تبلیغات

عربی دبیرستان - مطالب ابر متن وترجمه درس 2 عربی دوم
 
عربی دبیرستان
گروه عربی متوسطة دوم شهرستان کاشمر
درباره سایت


متن و ترجمه کتاب های عربی دبیرستان خط به خط همه ی کتاب هابه همراه قواعد و نمونه سؤال و پاورپوینت کلیه دروس توسط کارشناس زبان وادبیات عرب ودبیر اداره آموزش وپرورش شهرستان کاشمر

مدیرسایت : محمدرضا علی پور ایوری
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان علاقه ی شما به زبان عربی








برچسبها

الدرسُ الثّانـى : فـى خدمة الْبؤساءِ : در خدمت بینوایان

اَلْهَواءُ حارٌّ و النّاسُ فـى بُیوتِهِم . خَرجَ علـىٌّ (ع) إلـی السّوقِ.

هوا گرم است و مردم در خانه هایشان هستند . امام علـﯽ (ع ) بسوﻯ بازار خارج شد .

لا تَخْرُج الآنَ . اَلشَّمسُ مُحْرِقَهٌ . لا ...لعلَّ ذا حاجةٍ یَطْلُبُ مُساعدةً .

- الآن بیرون نرو ..- آفتاب ، سوزان است ..- نه .. شاید نیازمندﻯ كمك بخواهد .

و فـى الطّریقِ : و در راه ..

ثَقیلةٌ ...ثقیلةٌ. لكنْ لا حیلةَ ...اَلأطفالُ ...اَلْجوعُ ...اَلْعطَشُ ...ماذا أفْعَلُ؟! فَنَظَرَ إلیها علـىّ (ع) !

فَجاءَ و أخَذَ مِنها القِربَةَ . فحَمَلَها إلـی بیتِها ... و سَألَها عَن حالِها :

- سنگین است .. سنگین است .. اما چاره ای نیست .. بچه ها .. گرسنگـﯽ .. تشنگـﯽ .. چكاركنم ؟

امام علـﯽ ( ع ) به او نگاه کرد . آمد و كوزه (مشک آب) را از او گرفت و به خانه اش برد و در مورد حالش از او سؤال كرد .

بَعَثَ علـی بنُ أبـﻰ طالبٍ زَوجـى إلـی الثُّغورِ ....و بعدَ أیّامٍ سَمِعنا خَبَرَ وفاتِهِ!و لـى أطفالٌ یَتامَی و لَیسَ عندﻯ شـﻰءٌ.

علـﯽ بن ابیطالب(ع) همسرم را به مرزها فرستاد و بعد از چند روز خبر وفاتش را شنیدیم . در حالـﯽ كه من

كودكان  یتیمی دارم و چیزﻯ ندارم

فقد ألْجَأتْنـى الضَّرورةُ إلـی خدمةِ النّاسِ . احتیاج مرا مجبور كرده تا براﻯ مردم كار كنم .

ذهب علـىٌّ (ع) محزوناً إلـی دارِ الْحكومةِ وحَمَلَ زنبیلاً فیه طعامٌ.

امام علـﯽ ( ع ) با ناراحتـﯽ به مركز حكومت رفت و زنبیلـﯽ كه در آن غذا بود ، برداشت .

فَرَجَعَ و قَرَعَ الْبابَ . و برگشت و در را كوبید .

مَن یَقْرَعُ الْبابَ؟ - چه كسـﯽ در مـﯽ زند ؟

أنا ذلكَ الْعبدُ الَّذى حَمَلَ مَعَك القِرْبةَ ....اِفْتَحـى الْبابَ ..... إنَّ مَعـى شیئاً لِلأطفالِ .....

- من ، آن بنده خدایی هستم كه كوزه را برای تو حمل کرد . در را باز کن . چیزﻯ براﻯ بچه ها دارم .

رَضِىَ الله عنكَ و حَكَمَ بینـى و بیْنَ علـىّ بن أبـى طالبٍ !

- خداوند از تو راضـﯽ باشد و بین من و علـﯽ بن ابیطالب ( ع ) داورﻯ كند .

فدخلَ علـىٌّ (ع) و قالَ: امام علـﯽ ( ع ) وارد شد و فرمود :

إنـّى أحِبُّ اكْتِسابَ الثَّوابِ ، فَانْتَخِبـى بَیْنَ هذیْنِ الأمْریْنِ : تَهیئةِ الْخُبْزِ أو اللَّعِبِ مع الأطفالِ .

همانا من دوست دارم ثواب بدست آورم . پس مرا براﻯ یكـﯽ از این دو كار انتخاب کن : آماده كردن نان یا بازﻯ با بچه ها .

أنا أقْدَرُ مِنْكَ علـی تَهْیئَةِ الْخُبزِ؛ فَالْعَبْ أنتَ مع الأطفالِ !

- من در درست كردن نان ، از تو تواناترم . پس تو با بچه ها بازﻯ كن .

فذهبَ علـىٌّ (ع) إلـی طِفْلَیْنِ صغیـرَیْنِ مِن بَینِهِم ، و جَعَلَ الْخُبزَ فـى فَمِهِما و هو یقولُ لِكُلٍّ مِنهُما :

امام علـﯽ ( ع ) بسوﻯ دو كودك كوچك از بین آن ها رفت و در دهانشان خرما می گذاشت ، در حالـﯽ كه به هر یك ازآن دو مـﯽ گفت :

یا بُنـىَّ! اِجْعَلْ علـىّ بنَ أبـى طالبٍ فـى حِلٍّ مِمَّا مرَّ فـى أمْرِكَ !

ای پسرم ! در آنچه بر تو گذشت ، علـﯽ بن ابیطالب را حلال كن .

و بعدَ ساعةٍ .أخى ! اُسْجُر التَّنّورَ یك ساعت بعد ..- برادر! تنور را روشن كن ..

اَللّهُمَّ أفْرِغْ علـی هذا الرَّجُلِ خیْرَك و ثوابَكَ...و لكن...علـىٌّ بنُ أبی

طالبٍ...كیفَ...؟! هو لا ینظرُ إلـی حالِ الْمحرومیـنَ ... نَحنُ مَحرومونَ و لكن هو...!!

- خدایا ! خیر و ثـوابت را بر این مرد نازل کن .. اما .. علـﯽ بن ابیطالب .. چگونه .. ؟ او به حال درماندگان نمـﯽ نگرد .. ما درمانده ایم ، اما او ..

فبادَرَ علـىٌّ (ع) إلـی سَجْرِهِ .فلَمّا أشْعَلَهُ : امام علـﯽ ( ع ) اقدام به روشن كردن نمود .

ذُقْ یا علـىُّ ! هذا جَزاءُ مَن نَسِـﻰَ الْمَساكیـنَ و الْیَتامَی ! زمانـﯽ كه آن را روشن كرد : بچش اﻯ علـﯽ ! این مزد كسـﯽ است كه بیچارگان و یتیمان را فراموش كند .

حینَئذٍ جاءَت امْرأةٌ و شاهَدَتْ خلیفةَ الْمسلمیـنَ وتَعَجَّبَتْ!

در این هنگام زنی آمد و خلیفه ﻯ مسلمانان را مشاهده كرد و تعجب نمود .

ویْحَكِ ... أتعلَمیـنَ مَن هو ؟! هو أمیـرُ الْمؤمنیـنَ ... - اﻯ واﻯ بر تو .. آیا مـﯽ دانـﯽ او كیست ؟ او امیر مؤمنان است .

ویلٌ لـى . ماذا أفعلُ ؟! فَذَهَبَتْ إلَیْهِ و هى تَعْتَذِرُ! - واﻯ بر من .. چكار كنم ؟ پس با عذر خواهـﯽ بسویش رفت ..

وا حَیائى ... واحَیائى ... عفواً ... معذرةً ... یا أمیـرَ الْمؤمنیـنَ ... عفواً ...

شرمم باد ! واﻯ بر من .. ببخشید .. معذرت مـﯽ خواهم .. اﻯ امیر مؤمنان ، ببخشید ..

لا... لا.... بل واحَیائى منك فیما قَصَّرْتُ فـى أمْرِك !

- نه .. نه .. بلكه  آنچه درباره ی تو كوتاهـﯽ كردم ، من از تو شرم دارم .



نوع مطلب : عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها، 
برچسب ها : متن وترجمه کامل عربی 2، متن وترجمه درس 2 عربی دوم،
لینک های مرتبط :


آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
متن و ترجمه کتاب های عربی دبیرستان خط به خط همه ی کتاب هابه همراه قواعد کلیه دروس توسط کارشناس زبان وادبیات عرب ودبیر اداره آموزش وپرورش شهرستان کاشمر

باسلام واحترام فراوان ازهمکاران محترم به ویژه همکاران گروه زبان وادبیات عرب خواهشمندم نکات لازم رادرجهت رفع کمبودها وارتقاءسایت تذکرداده ومددکارباشیدباکمال احترام فراوان همکارشمادرگروه زبا وادبیات عرب شهرستان کاشمر محمد رضاعلی پور ایوری

بعد یک سال بهار آمده می بینی که باز تکرار به بار آمده می بینی که سبزی سجده ما را به لبی سرخ فروخت عقل با عشق کنار آمده می بینی که آنکه عمری به کمین بود به دام افتاده چشم آهو به شکار آمده می بینی که حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد گل سرخی به مزار آمده می بینی که غنچه ای مژده پژمردن خود را آورد بعد یک سال بهار آمده می بینی که

چه غم وقتی جهان از عشـــــق نامی تازه می گیرد از این بی آبرویی نــــام ما آوازه می گیرد من از خوش باوری در پیــله ی خود فکر می کردم خدا دارد فقط صبــــر مرا اندازه می گیرد به روی ما به شرط بنــــدگی در می گشاید عشق عجب داروغـه ای! باج سر دروازه می گیرد چرا ای مرگ می خندی؟ نه می خوانی، نه می بندی کتابی را که از خون جگر شیــرازه می گیرد ملال آورتر از تکــــــــرار رنجی نیست در عالم نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می گیرد

مایه اصل و نسب گویا در این دنیا زر است میخورد خون جگر چیزی که صاحب جوهر است مرد را جوهر بکار آید نه خنجر در میان ور نه پر ماکیان هر یک به تیزی خنجر است نا کسی گر از کسی بالا نشیند عیب نیست روی دریا خس گرفته قعر دریا گوهر است دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است شصت و شاهد هر دو دعوای بزرگی میکنند پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است کره اسب از نجابت در پی مادر رود کره خر از خریت پیش پای مادر است آهن و فولاد از یک کوره میایند برون آن یکی شمشیر گردد دیگری نعل خر است ناکسی گر بر سمند تیزرو گردد سوار بر بجول ماند که زیرش اسب و بالایش خر است سعدیا چون بنگری دنیای فانی بگذرد چشم تا بر همزنی خشت لحد زیر سر است

به یک پلک تو می بخشم تمام روز و شب ها را که تسکین می دهد چشمت غم جانسوز تب ها را بخوان ! با لهجه ات حسی عجیب و مشترک دارم فضا را یک نفس پر کن به هم نگذار لب ها را به دست آور دل من را چه کارت با دل مردم ! تو واجب را بجا آور رها کن مستحب ها را دلیل دل خوشی هایم ! چه بغرنج است دنیایم ! چرا باید چنین باشد ؟... نمی فهمم سبب ها را بیا این بار شعرم را به آداب تو می گویم که دارم یاد می گیرم زبان با ادب ها را غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب ها را

مایــه اصـل و نســب در گردش دوران زر است متصل خون می خورد چوبـی که صاحـب جوهر است آهن و فولاد هر دو از یک کوره می آیند برون آن یکـی شمشــیر گـردد آن دگـر نعل خـر است دود اگــر بالا نشیند کسر شــاءن شعله نیست روی دریـا خـس نشـیند قعـر دریا گوهـر است نا نجیبـی گـر کـه دارد رخت و دارائی و زور چون جوان ماند زیـرش اسـب و بالایـش خر است گر نـا کسـی از کسـی بالا بشیند عـیـب نیست جای چشـم ابــرو نگیرد گر چه او بالاتر است کـره اسـب از نجـابـت در تـعـاقــب مـی رود کـره خـر از خـریـت پیـش پیـشء مــادر است شـسـت و شـاهد هـر دو دعـوی بزرگی می کنند پـس چـرا انـگشـت کـوچـک لایـق انگشــتر است شعـر سنجان جـان فـدای شـعـر سازان میکنند دخـتر هـرکـس وجید است هـفـت چنگی شوهر است سـعدیـا عیـب خود گـو و عیـب مردم کـم بگو هـر کـه عیـب خـود بگـوید از همه بالاتر است

عربی دبیرستان

رسانه های آموزشی

اداره کل آموزش وپرورش خراسان رضوی

اداره آموزش وپرورش شهرستان کاشمر

بهترین شعرهای انتخابی من

کیهان العربیه

الفاتح

آرامگاه شهید مدرس کاشمر

سازمان سنجش وآموزش کشور

موسسه علمی وآموزشی تبیان

فیش حقوقی

اندیشه قم مرکز پاسخ به سوالات وشبهات مذهبی

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد پس نوروزتان مبارک که سالتان را سرشار از عشق کند . . .

این عید پر از عطر دل انگیز خداست / سرشار ترین آینه ی خاطره هاست نوروز خوشت همیشه رنگین با عشق / آراسته با دلی که همراه خداست . . . عید نوروز بر شما مبارک

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین
  •