تبلیغات
عربی دبیرستان - مطالب ابر عربی4 درس چهارم

درس چهارم عربی چهارم دبیرستان با ترجمه وتمرین

الدَّرس الرابع :درس چهارم 

العجوزُ الثائرةُ:پیرزن انقلابی

هناك علی أطراف القریة عَجوزٌ لم تُبْقِ لها حوادثُ الدّهرِ إلاّ أرْبَعَ نِعاجٍ ؛ تأخذُ مِنْها اللَّبَنَ و الصوفَ لِتُواصِلَ الحیاةَ.

در اطراف روستا پیرزنی وجود داشت كه حوادث روزگار چیزی جز چهار میش برایش باقی نگذاشته بود، شیر و پشم آنها را می گرفت تا به زندگی ادامه دهد.

و فـی صباح یومٍ من الأیّامِ اِستَیْقَظَتِ القریةُ مَذْعورةً علی صُراخِ العجوزِ الّتـی افتقدتْ نِعاجَها الأربع بِسَبَب السَّرِقةِ .

در صبح یكی از روزها از فریاد پیرزنی كه به علت دزدی، چهار میشش را از دست داده بود، روستا با ترس بیدار شد .

فجاءَ النّاس إلى كوخِها لِیَجدواطریقاً لهذه المسألةِ. تقدّم أربعةٌ مِن وُجَهاءِ القریة .

همه ی مردم به خانه ی كوچك او آمدند تا راهی برای این مسأله پیدا كنند. چهار نفر از سرشناسان روستا پیش رفتند .

و كُلٌّ یقول لها: لا تَحْزَنـی یا اُمُّ! نحن نُعْطیكِ نَعْجَةً بَدَلها.

و همگی به او گفتند: ای مادر نگران نباش! ما به جای آن میشی به تو می دهیم.

ولكنّ العجوزَ قالت: أشكُر فضْلَكُم یا أولادﻯ، ولكنّى اُریدُ نِعاجى الّتـی تَعِبْتُ فـﻰتربیتهِا و أطلبُ منكم أن تأخُذونـی إلى الحاكمِ لِیَنْظُر فـی قضیَّتـﻰ.

اما پیرزن گفت: از لطف شما سپاسگزارم ای فرزندانم، ولی من میش های خودم را كه در تربیت آنها رنج برده ام، می خواهم و از شما درخواست می كنم كه مرا نزد حاكم ببرید تا به مشكل من رسیدگی كند.

فقال لها رجلٌ: إنّ الحاكمَ لا یُصْغى إلیكِ ؛ لأنّه مُنْشَغِلٌ بمسائلَ أكبرَ من قضیّتكِ.

مردی به او گفت: حاكم به حرف تو گوش فرا نمی دهد، زیرا او به مساﺋـلی بزرگتر از مشكل تو مشغول است

فَغضِبَت العجوزُ لِسَماعِ هذا الكلامِ وقالت: و هل هناك قضیّةٌ أكبرُ من قضیّتـﻰ؟!

پیرزن از شنیدن این سخن خشمگین شد و گفت: آیا مسأله ای بزرگتر از مشكل من وجود دارد؟!

و أخیراً اِتَّفَقَ أهلُ القریةِ علی أن یُوصِلوا العجوزَ إلى مقرّ الحاكم .

و سرانجام اهالی روستا توافق كردند كه پیرزن را به مقرّ حاكم ببرند.

عندما وصلت إلى مقرّ الحاكمِ، تقدّمت إلى أحدِ البوّابینَ و قالت: یا ولدﻯ! إنّى اُریدُ مقابلةَ الحاكمِ.

زمانی كه به مقرّ حاكم رسید، پیش یكی از دربانان رفت و گفت: ای فرزندم! من می خواهم با حاكم را ببینم.

ففتَح الرّجلُ فاه متعجِّباً و قال: و مَن أنتِ حتّی تُقابلى الحاكمَ؟!

مرد با تعجب دهانش را باز كرد و گفت: تو كی هستی كه با حاكم ملاقات كنی؟!

قالت بحِدّةٍأنا صاحبةُ حقٍّ، سُرِق مِنّى!

به تندی گفت: من صاحب حقّی هستم كه از من دزدیده شده است .

فقال لها: إنّ الحاكمَ لا یَسْتَقْبِلُ عامَّةَ النّاسِ ؛ و انّما یستقبلُ من كانت لَدَیْه مسألةٌمُهِمَّةٌ.

پس به او گفت: حاكم، عامّه ی مردم را قبول نمی كند، او فقط كسی را می پذیرد كه مسأله ی مهمی داشته باشد .

فٱرْتَجَفَت العجوزُ و كأنَّ حماسةَ الشبابِ و الثّورةِ قد رجعت إلیها مرّةً اُخْری فقالت: وَیْلَكَ أتَعْتَقِدُ أنّ مَسألتـی غیرُ مُهِمَّةٍ؟

پیرزن لرزید و گویی شور و اشتیاق جوانی و قیام و انقلاب بار دیگر به سوی او بازگشته است، پس گفت: وای بر تو آیا معتقدی كه مسأله من مهم نیست؟

 إذا كان لِقاءُ المظلومینَ لایَلیقُ بالحاكم فَلا یَلیقُ بالحاكمِ أن یَبْقَی فـﻰمَنْصِبهِ!

 اگر دیدار مظلومان شایسته حاكم نمی باشد، پس سزاوار نیست كه حاكم در مقام خود باقی بماند!

فأشار الرجل إلى أحَدِ الحُرّاسِ، بأنْ یَرْمىَ العجوزَ خارجاً. ولكنّها صَرَخَت بِوَجْهِه صَرْخَةً وصلت إلى اُذُنِ الحاكمِ. فاسْتَفْسَرَ عن قضیَّتِها، ثمّ أذِنَ لَها بعد ذلك بالدُّخول علیه.

آنگاه مرد به یكی از نگهبانان اشاره كرد كه پیرزن را بیرون كند. اما پیرزن بر سر نگهبان محكم فریاد كشید كه صدا به گوش حاكم رسید.(حاكم) درباره ی ماجرای او پرس و جو كرد، سپس بعد از آن ماجرا به وی اجازه ورود داد.

فدخلت العجوزُ مرفوعةَ الرأسِ وسألها الحاكمُ: مابكِ أیّتُها العجوزُ؟

پیرزن با سربلندی وارد شد و حاكم از وی پرسید: چه اتفاقی برایت افتاده، ای پیرزن؟

قالت:أنتَ سرقتَ نِعاجى الأربَعَ، وأنا نائمةٌ!

پاسخ داد: تو چهار میش مرا دزدیدی در حالی كه من خوابیده بودم!

فقال لها الحاكمُ هازِئاً: كان علیكِ أن تَسْهَرﻯ علی نِعاجِكِ لاأنْ تَنامى.

حاكم با حالت تمسخر گفت: لازم بود كه به خاطر میش هایت بیدار می ماندی نه اینكه می خوابیدی.

فأجابَتْه العجوزُ: ظَنَنْتُك أنت السّاهِرَ یا سیّدﻯ! فَنِمْتُ.

پیرزن جواب داد: گمان بردم تو بیداری ای سرورم! پس خوابیدم.

عندها أطْرَقَ الحاكم رأسَه، ثمّ التفتَ إلى أحد الجنودِ قائلاً: أعْطُوها أرْبَع نِعاجٍ!

در این هنگام حاكم سر به زیر انداخت، سپس رو به یكی از سربازان كرد وگفت : چهار میش به او بدهید.

فخرجت العجوزُوهى تعیش لحظةَ الفَرَحِ والاِنتِصارِ.

پیرزن خارج شد در حالی كه در شادمانی و پیروزی زندگی می كرد

تمارین : تمرین های درس4 
كلمه های معرب و اعراب آن ها (اصلی و فرعی) و مبنی را در عبارت های زیر معین كن:
1- انّ الله یحبّ الذین یقاتلون فی سبیله صفاً كانّهم بنیانٌ مرصوص . 
انّ :‌مبنی بر فتح 
الله :‌معرب به اعراب اصلی 
یُحبُّ : معرب به اعراب اصلی 
الّذین : مبنی بر فتح
یُقاتلونُ :‌معرب به اعراب فرعی
علامت رفع ثبوت نون اعراب 
فی :‌مبنی بر سكون 
سبیل : معرب به اعراب اصلی 
به : مبنی بر كسر
صفاً :‌معرب به اعراب اصلی 
كأنّ : مبنی بر فتح
هُمْ : مبنی بر سكون 
بنیانٌ : معرب به اعراب اصلی 
مرصوصٌ : معرب به اعراب اصلی 

2-أنّ هذا القرآنَ یهدی لِلتی هِیَ أقوَمَ.
انّ :‌مبنی بر فتح       هذا :‌مبنی بر سكون

القران :‌معرب به اعراب اصلی

یهدی : معرب به اعراب تقدیری

لِ :مبنی بر كسر

التی :‌مبنی بر سكون

هوَ: مبنی بر فتح

اقومُ: معرب به اعراب اصلی

3- آخوکَ من یعرفُک فی وقتِ الشدّة.

أخو :‌معرب به اعراب فرعی

ک: مبنی بر فتح

من :‌مبنی بر سكون

یعرف : معرب به اعراب اصلی

ک: مبنی بر فتح

فی :‌مبنی بر سكون

وقت : معرب به اعراب اصلی

ال :‌مبنی بر سكون

شدة : معرب به اعراب اصلی

4-انّ للساعی فی الخیر مكانةً عندالناس
لِ :مبنی بر كسر 
السّاعی : معرب به اعراب تقدیری 
فی : مبنی بر سكون
الخیر : معرب به اعراب اصلی 
مكانُةٌ : معرب به اعراب اصلی 
عِندَ :‌ معرب به اعراب اصلی 
النّاس : معرب به اعراب اصلی 
التمرین الثانی

در عبارت های زیر اسم های مقصور، ممدود و منقوص را استخراج كن
1-  واللّیل ِ اذا یَغْشی ، و النّهارِ اذا تجلّی و ما خلَقُ الذّكر و الانْثی انّ سَعْیُهُم لشتّی.
الانثی : اسم مقصور
شتی : اسم مقصور ، چون به الف ختم شده است

2-بالعلمِ نهتدی إلی الحیاة المُثلی وَبـه تَحیا قلوبنا ونَحاربُ أعداءَنا
المثلی : اسم مقصور ، چون به الف ختم شده است

اعداء : اسم ممدود ، چون به الف وهمزه ختم شده است
3- و منْ تكُنِ العلْیاءُ همَة نفْسه / فَكُّل الذی یلقاه فیها محبّبُ
العلیاء : اسم ممدود 
التمرین الثالث

 جای خالی را با كلمه ی مناسب از داخل پرانتز پر كن 
1- بشّر المؤمنینَ بأنّ لهم من الله فضلاً كبیراً ( الجمع من «المؤمن)

2-لَقَد کانَ  فی یوسفَ وَ أخوته آیاتٌ لـلسائلین.( (جمع السائل)
3- انّ اللهَ یحّبُ المتوكلین (الجمع من «المتوكل)
4- من  صفات المومنین؛ إذاخاطَبَهم الجاهلون  قالوا سلاماً. (جمع الجاهل)
4. 
المعلمة الّتی تُربیّ الجیل القادم تنالُ اعجابَ الاخرینَ .(الاسم الموصول)
التمرین الرابع

 اشتباهات را در عبارات زیر با دلیل تصحیح کنید: 
1- فی المدینة کثیراً من المدارس العظیمة.

کثیرٌ =چون مبتدای مؤخر ومرفوع است

2-المعلمین المخلصین عمادٌ الأمّة.
المعلمون = چون مبتدای ومرفوع است

المخلصون = چون  صفت وتابع مبتدای ومرفوع است

عمادُ = چون مضاف شده تنوین نمی گیرد .

3- تُبنی الوطنُ علی سواعدَ المخلصونَ من ابنائه.

سواعدِ = جون مجرور به حرف جراست  ودر اینجا مضاف شده پس اعراب اصلی می گیرد.

المخلصین = چون مضاف الیه ومجرور است   
التمرین الخامس:

 برای تجزیه و تركیب (مطابق قواعدی كه تاكنون خوانده ایم)
وعداللهُ المؤمنین و المؤمنات جناتِ تجری من تحتها الانهار.
كلمة التحلیل الصّرفی الاعراب 
وَعَدَ  :  فعل ماض، للغائب، مجرد ثلاثی – معتل و مثال – متعد مبنی للمعلوم – مبنی علی الفتح اسم – مفرد- مذكر – جامد غیرمصدری- معرفة (علَمَ) // فعل و فاعله «اللهُ» و الجملة فعیلة فاعل و مرفوع

الله//اسم جلاله.................................. 
ال :  حرف تعریف - غیرعامل – مبنی علی اسكون ______ // 
مؤمنین  : اسم – جمع سالم مذكر – مشتق و اسم فاعل من مصدرالایمان – معرب – معرف بال – منصرف – صحیح الآخر//مفعول به ومنصوب به اعراب فرعی یا
جنّاتٍ :  اسم – جمع سالم للمؤنث – جامد غیرمصدری – نكره معرب – منصرف – صحیح الآخر //  مفعول به دوم «وعد» و منصوب بالكسرة 
تجری  :  فعل مضارع – للغائبة – مجرد ثلاثی – معتل و ناقص لازم – مبنی للمعلوم – معرب // فعل و فاعلة «الانهارُ» و الجملة فعلیة 
من  :  حرف – عامل جر – مبنی علی اسكون ______ 
تحت  : اسم – معرف بالاضافة – معرب مجروربه حرف جر«من تحت»جارومجرور 
ها   :  اسم – ضمیرمتصل للنصب اوللجّر – معرفه – مبنی علی السكون  // مضاف الیه و مجرور محلاً 
ال :  كما مرّ 
أنهار :  اسم – جمع مكسر(مفرده «نهر» و هو مذكر) جامد مصدری – معرف بال – معرب – منصرف - صحیح الآخر// فاعل و مرفوع 
التمرین السادس:

اسم های غیرمنصرف را معین كرده و اعراب آنها را ذكر كن
1-  و اوحینا الی ابراهیمَ و اسماعیلَ و اسحاقَ و یعقوبَ .
ابراهیم و اسحاق و اسماعیل و یعقوب : همگی به علت علم (خاص) و عجمه (غیرعربی) بودن غیرمنصرف اند. «ابراهیم» مجرور به حرف جر غیاباً و سه اسم اخیر معطوف به «ابراهیم» و مجرور به تبعیت هستند.

2- اللغة العربیة منْ أفْصَح لغاتٍ العالم.
افّصَحَ : صفت بر وزن «أفْعل» كه در اصل غیرمنصرف است ولی در اینجا به علت مضاف واقع شدن با كسره مجرور گردیده 
3-المتنزّهاتُ فی ایران کثیرٌ وهی مِن أجملِ المناطق فی العالم.

 ایران = به علت علم (خاص) و(غیرعربی) بودن غیرمنصرف است ومجرور بودنش فرعی ؛ فتحه بجای کسره  است.

أجمل : صفت بر وزن «أفْعل» كه در اصل غیرمنصرف است ولی در اینجا به علت مضاف واقع شدن با كسره مجرور گردیده 
التمرین السابع:

کلمات متضاد ومترادف را معین کنید.

ارتَجَف = ارتَعدَ (لرزید)                  السّهر# النّوم (بیداری # خواب )       

المذعور = الخائف (ترسان)              الورَی = النّاس (مردم)       

ویلکَ = ویحک (وای برتو)             حارَبَ = قاتَلَ (جنگید)

الضّیاء = النّور(روشنی)                 صَرَخَ = صاحَ (فریادزد)        

 ظَنَّ = تَصَوَّرَ (گمان کرد)                الحیاة # الموت (زندگی # مرگ) 





موضوع: عربی 4 انسانی، برچسب ها: عربی4 درس چهارم،
[ دوشنبه 13 مهر 1394 ] [ 09:17 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین