تبلیغات

عربی دبیرستان - مطالب ابر عربی سوم انسانی
 
عربی دبیرستان
گروه عربی متوسطة دوم شهرستان کاشمر
درباره سایت


متن و ترجمه کتاب های عربی دبیرستان خط به خط همه ی کتاب هابه همراه قواعد و نمونه سؤال و پاورپوینت کلیه دروس توسط کارشناس زبان وادبیات عرب ودبیر اداره آموزش وپرورش شهرستان کاشمر

مدیرسایت : محمدرضا علی پور ایوری
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان علاقه ی شما به زبان عربی








برچسبها

الدّرس الأوّل: درس اول

اَلأدَبُ فـى الْخِطابِ: ادب درگفتار

﴿ واذْكُرْ فـى الْكتابِ إبراهیمَ إنَّهُ كان صِدّیقاً نَبِیّاً﴾ 

و یاد كن در كتاب، ابراهیم را كه پیامبر بسیار راستگویی بود.

﴿ إذْ قالَ لِأبیهِ یا أبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا یَسمَعُ و لا یُبْصِرُ و لا یُغْنـى عنْك شَیئاً﴾

هنگامی كه به پدر خود گفت: ای پدرم! چرا آن چیزی را عبادت می‌كنی كه نمی‌شنود و نمی‌بیند وتو را از چیزی بی نیاز نمی كند.

﴿ یا أبَتِ إنّى قَد جاءَنـى مِن الْعِلمِ ما لَمْ یَأتِكَ ﻓﭑتَّبِعْنـى أهْدِكَ صِراطاً سَوِیّاً﴾ 

ای پدرم! برای من از علم آن مقدارآمده است كه برای تو نیامده است. پس، از من پیروی كن تا تو را به راه راست هدایت كنم.

﴿ یا أبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّیطانَ إنَّ الشّیطانَ كانَ لِلرّحمنِ عَصِیّاً ﴾

 ای پدر!شیطان رانپرست كه شیطان نسبت به خدای بخشنده نافرمان است.

﴿ یا أبَتِ إنّى أخافُ أنْ یَمَسَّكَ عَذابٌ مِن الرّحمَنِ فتكونَ لِلشّیطانِ وَلیّاً﴾

ای پدرم!می ترسم آن كه ازخدای بخشنده به توعذاب رسد ودوستدار شیطان شوی.

﴿ قالَ أ راغبٌ أنْتَ عَن آلِهَتـى یا إبراهیمُ؟! لَئن لَم تَنْتَهِ لَأرْجُمَنّكَ و اهْجُرنـى مَلیّاً  

گفت: ای ابراهیم! آیا تو از خدایان من روی گردان هستی؟ چنانچه به (این سخنان)پایان ندهی، تو را سنگسار می كنم، اكنون زمانی دراز از من دور شو.

﴿ قالَ سَلامٌ علیكَ سَأستَغْفِرُ لكَ رَبّى إنَّه كانَ بـى حَفیّاً ﴾ (سورةُ مریمَ: 41- 47)

 [ابراهیم ]گفت: سلام برتواز خدا برای تو، آمرزش می‌خواهم كه خدا در حق من مهربان است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی 3 انسانی ، 
برچسب ها : عربی سوم انسانی،
لینک های مرتبط :

الدرسُ الثّانـى: درس دوم

اَلشَّجاعةُ فـى الْحقِّ شجاعت در گفتن حق

كانَت سَودةُ بِنتُ عُمارةَ مِن الْمؤمناتِ الْمُخلصاتِ فـى وِلاءِ أمیرالمؤمِنینَ (ع) و قَد حَضَرت صفّینَ و هَیَّجتِ الأبْطالَ عَلی قِتالِ معاویةَ. وَ بَعدما اسْتُشْهِدَ عَلىٌّ (ع) جاءَت إلى معاویةَ لِتَشْكُوَ مِمّا جَرَی عَلیها من الْجَورِ. فَقال مُعاویةُ:سَوده دختر عُماره از زنان با ایمان و با اخلاص در دوستی امیر مؤمنین (ع) بود و در جنگ "صفین" شركت نموده و قهرمانان را به جنگ با معاویه تشویق می نمود و بعد از این كه علی (ع) به شهادت رسید، نزد معاویه آمد تا از ستمی كه به او روا شده شكایت كند. معاویه گفت:


أأنتِ الْقائلةُ یومَ صفّینَ: آیا تو در روز (جنگ) صفّین گفته‌ای:

وانْصُرْ عَلیّاً و الحُسینَ و رَهْطَه             و اقْصِدْ لِهندٍ و ابْنِها بِهَوانِ

علی (ع) و حسین (ع) و گروهش را یاری كن و قصد هند و فرزندش كن با خوار كردن (آنان)

إنَّ اَلإمامَ أخا النّبـىِّ مُحمّدٍ                   عَلَمُ الْهُدَی و مَنارَةُ الْإیمانِ

همانا امام (منظور حضرت علی (ع) است) برادر حضرت محمد (ص) است و او پرچم هدایت و گل‌دسته‌ی ایمان است.

قالتْ: نَعَم! لَسْتُ مِمّن رَغِبَ عَنِ الْحقّ أوِ اعْتَذَر بالْكَذِبِ.

 گفت: بله! از كسانی نیستم كه از حق‌ روی‌گردان شود و به دروغ عذرخواهی كند.

قالَ: ما حَمَلكِ عَلی ذلك؟ گفت: چه چیزی تو را بر آن واداشت؟

قالَتْ: حُبُّ علىٍّ و اتِّباعُ الْحَقِّ. گفت: دوستی علی (ع) و پیروی از حق.

قال: قُولـى حاجَتَك! (معاویه) گفت: نیازت را بگو.

قالتْ: عامِلُكَ "بُسْرُبنُ أرْطاةَ" قَدِمَ علینا مِن قِبَلِكَ فَقَتَل رجالَنا و أخَذ أموالَنا و یَطلُب مِنّا أنْ نَسُبَّ علیّاً.

(سوده) گفت: كارگزار تو "بُسر پسر أرطاة" از طرف تو به ما روی آورد (وارد شهر ما شد) و مردان ما را كشت و مال‌هایمان را از ما گرفت و از ما می‌خواهد كه علی (ع) را ناسزا گوییم.

فأنتَ إمّا تَعْزِله فَنَشْكُرُك و إنْ لم تَفْعلْ فَنُعَرّفُك

پس تو یا او را بركنار می‌كنی كه در این صورت از تو سپاسگزاری می‌كنیم و اگر این كار را انجام ندهی، در این صورت تو را معرّفی می كنیم .

فقال معاویةُ: أتُهدِّدینـى بقومك؟! معاویه گفت: آیا مرا با قوم خود تهدید می كنی؟!

 فأطْرَقتْ تَبكى ثمَّ أنشَدَت: پس گریه‌كنان سر را به زیر انداخت، سپس این‌گونه سرود:

صَلَّی الْإلَهُ عَلی روحٍ تَضَمَّنه         قَبرٌ فأصبَح فیه الْعدلُ مدفونا

 درود خداوند بر روحی باد كه قبری آن را در برگرفته، و عدل و داد درآن مدفون شده.

قدْ حالَفَ الْحقَّ لا یَبْغى بهِ بدَلا       فَصارَ بالْحقِّ و الْإیمانِ مَقرونا

 با حق (خداوند) پیمان بسته است كه به‌ جای او چیزی را نخواهد پس با حق (خداوند) و ایمان نزدیك و همنشین شد.

قال: و مَن تَقْصِدین؟! گفت: منظورت كیست؟

قالتْ: علىَّ بنَ أبـى طالبٍ "رَحِمَهُ اللَّهُ تَعالَی".

گفت: منظورم علی‌ابن‌ابی‌طالب است. خدای تعالی او را رحمت كند.

قال: و ما عَمِلَ حَتّی صارَ عِندك كذلك؟ گفت: چه كاری انجام داد كه نزد تو این چنین شد؟

قالت: ذَهَبْتُ یوماً لِأشْكُوَ إلیه أحدَ عُمّالِه. فَوَجَدْتُه قائماً یُصَلّى. و بعدَما انْتَهَی مِن صلاتِه، قالَ بِرَأفةٍ و تَعطُّفٍ: ألك حاجةٌ؟ فأخْبَرتُه عَن شِكایتـى. فَتَألّمَ بشدّةٍ و بَكَی، ثُمّ رَفَع یَدَیْهِ إلى السَّماءِ فقال:

گفت: روزی نزد او رفتم تا از یكی از كارگزارانش به او شكایت كنم، او را ایستاده در حال نماز دیدم. و بعد از این كه نمازش را به پایان رساند، با مهربانی و لطف گفت: آیا خواسته ای داری؟ او را از شكایت خود باخبر ساختم. بسیار ناراحت شد و گریست، سپس دستانش را به سوی آسمان بلند كرد و گفت:

اَللّهُمَّ إنّكَ أنتَ الشّاهدُ عَلَـﻰَّ و علیهِم أنّى لَمْ آمُرْهم بظُلْمِ خَلْقِك و لا بِتَرْك حَقّكِ. ثمّ أخرَجَ مِنْ جَیْبِه قِطعةً مِن جِرابٍ فَكَتب فیها:

پروردگارا! هر آینه تو شاهد بر من و آن‌ها هستی، كه من آنان را به ظلم بر خلقت و ترك حق توفرمان نداده‌ام سپس از جیب خود قطعه‌ای پوست در‌آورد و بر روی آن نوشت:

﴿ بِسم اللّهِ الرّحمنِ الرّحیمِ... فَأوفوا الْكَیْلَ و الْمیزانَ و لاتَبْخَسوا النّاسَ أشیاءَهم و لا تُفسِدوا فـى الأرضِ...﴾ إذا أتاكَ كتابـى هذا فَاْحتَفِظْ بِما فـى یدك حتّی یأتىَ مَن یَقْبِضُه منكَ. والسَّلامُ. به نام خداوند بخشاینده‌ی مهربان ... پیمانه و ترازو را كامل دهید و در فروش اجناس به مردم كم‌فروشی نكنید و در زمین فساد برپا نكنید ... زمانی كه این نامه‌ی من به تو برسد، آنچه در دستت است، نگه‌دار تا كسی بیاید و آن را از تو بگیرد. والسّلام.

فقال معاویة: اُكتُبوا بِالإنصاف و الْعَدلِ لَهامعاویه گفت: بنویسید كه با او با انصاف و عدالت رفتار كنند.

قالَت: ألـى خاصّةً أم لِقَومى عامَّةً؟ گفت: آیا فقط برای من یا برای تمام مردم من؟

قال: و ما أنتِ و غَیرَك؟! گفت: تو با دیگران چه كار داری؟!

قالت: لا اُریدُ شَیئاً لِنفْسى... إن كانَ عَدْلاً شاملاً فَأقبَلُ و إلّا فَلا!

گفت: چیزی را برای خود نمی‌خواهم ... اگر عدالتی فراگیر باشد، می‌پذیرم و گرنه، نمی‌پذیرم.

قال: وَیْلٌ لنا...! لَقَد ذَوَّقَكم ابْنُ أبـى طالبٍ الْجرأةَ. اُكتبُوا لَها و لِقَومِها!

گفت: وای بر ما ...! پسر ابوطالب جرأت وشجاعت را به شما چشانیده است. برای او و مردمش بنویسید!



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی 3 انسانی ، 
برچسب ها : عربی سوم انسانی،
لینک های مرتبط :


آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
متن و ترجمه کتاب های عربی دبیرستان خط به خط همه ی کتاب هابه همراه قواعد کلیه دروس توسط کارشناس زبان وادبیات عرب ودبیر اداره آموزش وپرورش شهرستان کاشمر

باسلام واحترام فراوان ازهمکاران محترم به ویژه همکاران گروه زبان وادبیات عرب خواهشمندم نکات لازم رادرجهت رفع کمبودها وارتقاءسایت تذکرداده ومددکارباشیدباکمال احترام فراوان همکارشمادرگروه زبا وادبیات عرب شهرستان کاشمر محمد رضاعلی پور ایوری

بعد یک سال بهار آمده می بینی که باز تکرار به بار آمده می بینی که سبزی سجده ما را به لبی سرخ فروخت عقل با عشق کنار آمده می بینی که آنکه عمری به کمین بود به دام افتاده چشم آهو به شکار آمده می بینی که حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد گل سرخی به مزار آمده می بینی که غنچه ای مژده پژمردن خود را آورد بعد یک سال بهار آمده می بینی که

چه غم وقتی جهان از عشـــــق نامی تازه می گیرد از این بی آبرویی نــــام ما آوازه می گیرد من از خوش باوری در پیــله ی خود فکر می کردم خدا دارد فقط صبــــر مرا اندازه می گیرد به روی ما به شرط بنــــدگی در می گشاید عشق عجب داروغـه ای! باج سر دروازه می گیرد چرا ای مرگ می خندی؟ نه می خوانی، نه می بندی کتابی را که از خون جگر شیــرازه می گیرد ملال آورتر از تکــــــــرار رنجی نیست در عالم نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می گیرد

مایه اصل و نسب گویا در این دنیا زر است میخورد خون جگر چیزی که صاحب جوهر است مرد را جوهر بکار آید نه خنجر در میان ور نه پر ماکیان هر یک به تیزی خنجر است نا کسی گر از کسی بالا نشیند عیب نیست روی دریا خس گرفته قعر دریا گوهر است دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است شصت و شاهد هر دو دعوای بزرگی میکنند پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است کره اسب از نجابت در پی مادر رود کره خر از خریت پیش پای مادر است آهن و فولاد از یک کوره میایند برون آن یکی شمشیر گردد دیگری نعل خر است ناکسی گر بر سمند تیزرو گردد سوار بر بجول ماند که زیرش اسب و بالایش خر است سعدیا چون بنگری دنیای فانی بگذرد چشم تا بر همزنی خشت لحد زیر سر است

به یک پلک تو می بخشم تمام روز و شب ها را که تسکین می دهد چشمت غم جانسوز تب ها را بخوان ! با لهجه ات حسی عجیب و مشترک دارم فضا را یک نفس پر کن به هم نگذار لب ها را به دست آور دل من را چه کارت با دل مردم ! تو واجب را بجا آور رها کن مستحب ها را دلیل دل خوشی هایم ! چه بغرنج است دنیایم ! چرا باید چنین باشد ؟... نمی فهمم سبب ها را بیا این بار شعرم را به آداب تو می گویم که دارم یاد می گیرم زبان با ادب ها را غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب ها را

مایــه اصـل و نســب در گردش دوران زر است متصل خون می خورد چوبـی که صاحـب جوهر است آهن و فولاد هر دو از یک کوره می آیند برون آن یکـی شمشــیر گـردد آن دگـر نعل خـر است دود اگــر بالا نشیند کسر شــاءن شعله نیست روی دریـا خـس نشـیند قعـر دریا گوهـر است نا نجیبـی گـر کـه دارد رخت و دارائی و زور چون جوان ماند زیـرش اسـب و بالایـش خر است گر نـا کسـی از کسـی بالا بشیند عـیـب نیست جای چشـم ابــرو نگیرد گر چه او بالاتر است کـره اسـب از نجـابـت در تـعـاقــب مـی رود کـره خـر از خـریـت پیـش پیـشء مــادر است شـسـت و شـاهد هـر دو دعـوی بزرگی می کنند پـس چـرا انـگشـت کـوچـک لایـق انگشــتر است شعـر سنجان جـان فـدای شـعـر سازان میکنند دخـتر هـرکـس وجید است هـفـت چنگی شوهر است سـعدیـا عیـب خود گـو و عیـب مردم کـم بگو هـر کـه عیـب خـود بگـوید از همه بالاتر است

عربی دبیرستان

رسانه های آموزشی

اداره کل آموزش وپرورش خراسان رضوی

اداره آموزش وپرورش شهرستان کاشمر

بهترین شعرهای انتخابی من

کیهان العربیه

الفاتح

آرامگاه شهید مدرس کاشمر

سازمان سنجش وآموزش کشور

موسسه علمی وآموزشی تبیان

فیش حقوقی

اندیشه قم مرکز پاسخ به سوالات وشبهات مذهبی

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد پس نوروزتان مبارک که سالتان را سرشار از عشق کند . . .

این عید پر از عطر دل انگیز خداست / سرشار ترین آینه ی خاطره هاست نوروز خوشت همیشه رنگین با عشق / آراسته با دلی که همراه خداست . . . عید نوروز بر شما مبارک

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین
  •