تبلیغات

عربی دبیرستان - مطالب ابر درس چهارم
 
عربی دبیرستان
گروه عربی متوسطة دوم شهرستان کاشمر
درباره سایت


متن و ترجمه کتاب های عربی دبیرستان خط به خط همه ی کتاب هابه همراه قواعد و نمونه سؤال و پاورپوینت کلیه دروس توسط کارشناس زبان وادبیات عرب ودبیر اداره آموزش وپرورش شهرستان کاشمر

مدیرسایت : محمدرضا علی پور ایوری
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان علاقه ی شما به زبان عربی








برچسبها

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

الدَّرسُ الرّابعُ : أمُّ الشّهداءِ : ((درس چهارم : مادر شهیدان))

نَشَأت الْفتاةُ الشّاعِرةُ فـى بیتِ السّیادةِ والْفُروسیّةِ والْبیانِ . أبوها رئیسُ الْقبیلةِ وأخَواها مِن قادَتِها و فُرْسانِها.

دختر جوان شاعر در خانه‌ی سَروری و دلاوری و سخنوری پرورش یافت.پدرش رئیس قبیله و دو برادرش از فرماندهان و دلاوران آن بودند

ولكن . . . أنّـی یَدومُ لَها الصَّفاءُ والْفَرحُ، وقد فَقَدَت أباها وأخَوَیْها فـى الْحروبِ الْقَبَلیَّةِ ؟! كانت الْفتاةُ تَشْعُرُ بِالْكآبَةِ والْحُزنِ الشّدیدِ . . .

اما ... چگونه [این ]طراوت و شادمانی برایش پایدار می‌ماند درحالی كه او پدر و دو برادرش را در جنگ های قبیله‌ای از دست داده بود؟! دختر جوان مصیبت و اندوه شدید احساس می‌‌كرد.

إلی أن ...تا این كه

أشرقَتْ علی شبْهِ الْجزیرةِ أشعَّةُ شَمسٍ جدیدةٍ ... جاءت الْخنساءُ عند النَّبـىِّ (ص) . . . سَمِعَت الآیاتِ . . . أحَسَّتْ أنّ السّكینةَ قد اُنْزِلَتْ علی قلبِها. . . أنشَدَتْ بعضَ أشعارِها و سَمِعَها النّبـﻰُّ (ص) وطَلَبَ منها أن تُنْشِدَ أكْثرَ . . . .

نور خورشیدی نو در شبه جزیره تابید ... "خنساء" نزد پیامبر (ص) آمد ... آیات را شنید ... احساس كرد كه آرامش در دلش افتاده است... برخی از اشعارش را سرود و پیامبر (ص) آن‌ها را شنید و از او خواست تا بیشتر شعر بسراید 

و هكذا تَحَوَّلَتْ "بَكّاءَةُ الْعربِ"... آیاتُ الْبَعْثِ و النّشورِ و الْجنَّةِ و النّارِ والْبِرِّ و الإحسانِ ذَوَّقَتْها حیاةً جدیدةً .

و این چنین دختر گریان عرب متحوّل شد ... آیات ]مربوط به[ رستاخیز و قیامت و بهشت و دوزخ و نیكی و احسان زندگی تازه‌ای را به او چشانید.

رَبَّتْ أبناءَها علی هذه الْقِیَمِ و بعدَ سَنواتٍ حیـنَ اشْتَدَّت الْحروبُ و انْدَفَعت جُیوشُ الإیْمانِ و النّورِ فـى مُواجهَةِ الْكُفرِ و الظَّلامِ ،جَمَعت الْخنساءُ أولادَها الأربعةَ و قالت :

پسران خود را با این ارزش‌ها تربیت كرد و بعد از چند سال هنگامی كه جنگ‌ها شدّت گرفت و سپاهیان ایمان و نور برای رویارویی با كفر و تاریكی روانه شدند، خنساء چهار فرزندش را جمع كرد و گفت:

یا أولادﻯ ! أسْلَمتُم طائعیـنَ و هاجَرتُم مُختارینَ . . . أنتم تَعلَمونَ ما أعَدَّ اللّهُ لِلْمسلمیـنَ مِن الثّوابِ الْجَزیلِ فـى حربِ الْكافرینَ . فَاعْلَموا أنّ الدّارَ الْباقیةَ خیـرٌ مِن الدّارِ الْفانیةِ . 

ای فرزندان من! با میل و رغبت مسلمان شدید و با اختیار مهاجرت كردید ... شما می‌دانید، خداوند چقدر پاداش فراوان برای مسلمانان در جنگ با كفار آماده كرده است. پس بدانید كه سرای ماندنی بهتر از سرای فناپذیر است.

قال اللّهُ تعالی ﴿یا أیُّها الَّذینَ آمَنوا اصْبِروا و صابِروا و رابِطوا و اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُم تُفْلِحونَ . . . ﴾

خداوند متعال فرمود (ای كسانی كه ایمان آورده اید، صبور باشید و یكدیگر را به صبر و پایداری سفارش كنید و با آمادگی مراقب كار دشمن باشید و از خدا بترسید، امید است كه رستگار شوید ...)

ثُمَّ قامَتْ و أحْضَرَت أسْلِحَتَهم و ألْبَسَتْهُم لباسَ الْحربِ واحداً فَواحداً ثُمَّ شَیَّعتْهُم إلی ساحةِ الْمعرَكةِ.

سپس برخاست و سلاح‌های آنان را حاضر كرد و لباس جنگ را یكی یكی بر آن‌ها پوشانید آنگاه آنان را به سوی میدان جنگ بدرقه كرد.

یَندَفعُ الأبناءُ مُكبّرینَ مُهَلِّلیـنَ ‌داعیـنَ‌ اللّهَ أن یُقوِّﻯَ‌ بِهِم دینَهُ و یَرْزُقَهم الشَّهادةَ فـى سبیله.

پسران با تكبیر و "لا اِله الاّالله" گویان رهسپار شدند درحالی كه از خداوند می‌خواستند كه دینش را به وسیله‌ی آن‌ها تقویت نماید و به آن‌ها شهادت در راهش را روزی دهد.

فـى ساحةِ الْمعركةِ: در میدان جنگ

حیـنَ اسْتُشْهِدَ أوّلُ أبنائِها أشْفَقَ علیها كلُّ مَن كان یعرِفُها . . . كیف سَتُواجِهُ نبأ اسْتِشهادِ وَلَدِها بعد فِقْدانِ أبیها و أخَویْها ؟! . . . هم لا یعلَمونَ أنَّ ما سیكونُ هو أعظَمُ !! هنگامی كه اوّلین پسرش به شهادت رسید هر كسی كه او را می‌شناخت برای او دلش سوخت ... چگونه مواجه خواهد شد با خبر شهادت فرزندش بعد از، از دست دادن پدر و دو برادرش؟!: ... آن‌ها نمی‌دانند آنچه بعداً به وقوع می‌پیوندد، عظمت بیشتری خواهد داشت!!

اِنتصر الْمسلمونَ ... یُحصَی الشّهداءُ . . . أربعةٌ منهُم أولادُ الْخنساءِ . . .

مسلمانان پیروز شدند ... شهدا شمرده می‌شوند ... چهار تن از آن‌ها فرزندان خنساء بودند

واهاً ... كیف نُبَلِّغُهَا هذا الْخبَر ؟ . . . هى تَموتُ .. واهاً .. واهاً . . . !...

وای ... چگونه این خبر را به او برسانیم؟ ... او می‌میرد ... وای ... وای...!

تَستقبل الْخنساءَ الْعائدینَ مِن ساحةِ الْمعركةِ . . . لم تسألْ أحداً عن أولادِها و إنَّما كان سؤالُها عن أخبارِ الْمعركةِ ! عندما عَلِمت انْتصارَ الْمسلمیـنَ جَرَتْ دُموعُ الْفَرحِ علی وجْهِها مُهَلِّلةً . . . 

خنساء از مراجعت كنندگان از میدان جنگ استقبال می‌كند ... از كسی درباره‌ی فرزندانش سؤال نكرد و فقط سؤال اودرباره‌ی اخبار جنگ بود! هنگامی كه به پیروزی مسلمانان پی‌برد،اشك‌های شادی برچهره‌اش جاری شد در حالی كه "لا اله إلاّ الله" می‌گفت

... .ولكن . . . الْخبـرُ . . . كیف یُقال لَها . . . ؟!یا أمُّ . . .

ولی . . . خبر . . . چگونه به او گفته می شود . . . ؟!ای مادر . . .

لا . . . لا . . . لا یُمكِنُ . . . أنا لا أنْسَـﻰ بُكاءَها و عَویلَها علی أخَوَیْها . . .

نه . . . نه. . . ممكن نیست . . . من گریستن او و زاری او را بر دو برادرش فراموش نمی كنم.

كأنَّ الْخنساءَ عرفَت الْخبـرَ من عُیونِ ناقِله ، فقالت: هل كَرَّمَنـی‌اللّهُ باسْتِشْهادِهم ؟!

گویا خنساء خبر را از چشمان آورندی آن دانست، پس گفت: آیا خداوند مرا با به شهادت رسیدن آنان گرامی داشت؟

فأجاب : نـَ . . . نـَ . . . نَعَم . . . فَتَرنَّمَتْ : ﴿ و لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فـى سبیلِ اللّهِ أمواتاً بل أحیاءٌ عند ربِّهم یُرْزَقون ﴾ ثُمَّ نظَرت إلی الأفقِ قائلةً :

پس جواب داد: بـ... بـ ... بله ... آن‌گاه زیر لب زمزمه كرد: (هرگز كسانی را كه در راه خدا كشته شده‌اند، مردگان مپندار، بلكه زندگانند كه نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند) سپس چشم به افق دوخت در حالی كه می گفت:

اَلْحمدُ لِلّهِ الّذى شَرَّفنـى بِاسْتِشهادِهم أرجو أن یَجْمَعَنـى بِهم فـى مُسْتَقَرِّ رحْمتهِ .

سپاس ویژه‌ی آن خدایی است كه با شهادت آن‌‌ها به من بزرگواری نمود و شرف داد و امیدوارم كه مرا با ایشان در جایگاه رحمتش جمع كند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی سوم تجربی وریاضی، 
برچسب ها : متن وترجمه عربی3 تجربی وریاضی، خط به خط همراه بامتن، درس چهارم،
لینک های مرتبط :


آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
متن و ترجمه کتاب های عربی دبیرستان خط به خط همه ی کتاب هابه همراه قواعد کلیه دروس توسط کارشناس زبان وادبیات عرب ودبیر اداره آموزش وپرورش شهرستان کاشمر

باسلام واحترام فراوان ازهمکاران محترم به ویژه همکاران گروه زبان وادبیات عرب خواهشمندم نکات لازم رادرجهت رفع کمبودها وارتقاءسایت تذکرداده ومددکارباشیدباکمال احترام فراوان همکارشمادرگروه زبا وادبیات عرب شهرستان کاشمر محمد رضاعلی پور ایوری

بعد یک سال بهار آمده می بینی که باز تکرار به بار آمده می بینی که سبزی سجده ما را به لبی سرخ فروخت عقل با عشق کنار آمده می بینی که آنکه عمری به کمین بود به دام افتاده چشم آهو به شکار آمده می بینی که حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد گل سرخی به مزار آمده می بینی که غنچه ای مژده پژمردن خود را آورد بعد یک سال بهار آمده می بینی که

چه غم وقتی جهان از عشـــــق نامی تازه می گیرد از این بی آبرویی نــــام ما آوازه می گیرد من از خوش باوری در پیــله ی خود فکر می کردم خدا دارد فقط صبــــر مرا اندازه می گیرد به روی ما به شرط بنــــدگی در می گشاید عشق عجب داروغـه ای! باج سر دروازه می گیرد چرا ای مرگ می خندی؟ نه می خوانی، نه می بندی کتابی را که از خون جگر شیــرازه می گیرد ملال آورتر از تکــــــــرار رنجی نیست در عالم نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می گیرد

مایه اصل و نسب گویا در این دنیا زر است میخورد خون جگر چیزی که صاحب جوهر است مرد را جوهر بکار آید نه خنجر در میان ور نه پر ماکیان هر یک به تیزی خنجر است نا کسی گر از کسی بالا نشیند عیب نیست روی دریا خس گرفته قعر دریا گوهر است دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است شصت و شاهد هر دو دعوای بزرگی میکنند پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است کره اسب از نجابت در پی مادر رود کره خر از خریت پیش پای مادر است آهن و فولاد از یک کوره میایند برون آن یکی شمشیر گردد دیگری نعل خر است ناکسی گر بر سمند تیزرو گردد سوار بر بجول ماند که زیرش اسب و بالایش خر است سعدیا چون بنگری دنیای فانی بگذرد چشم تا بر همزنی خشت لحد زیر سر است

به یک پلک تو می بخشم تمام روز و شب ها را که تسکین می دهد چشمت غم جانسوز تب ها را بخوان ! با لهجه ات حسی عجیب و مشترک دارم فضا را یک نفس پر کن به هم نگذار لب ها را به دست آور دل من را چه کارت با دل مردم ! تو واجب را بجا آور رها کن مستحب ها را دلیل دل خوشی هایم ! چه بغرنج است دنیایم ! چرا باید چنین باشد ؟... نمی فهمم سبب ها را بیا این بار شعرم را به آداب تو می گویم که دارم یاد می گیرم زبان با ادب ها را غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب ها را

مایــه اصـل و نســب در گردش دوران زر است متصل خون می خورد چوبـی که صاحـب جوهر است آهن و فولاد هر دو از یک کوره می آیند برون آن یکـی شمشــیر گـردد آن دگـر نعل خـر است دود اگــر بالا نشیند کسر شــاءن شعله نیست روی دریـا خـس نشـیند قعـر دریا گوهـر است نا نجیبـی گـر کـه دارد رخت و دارائی و زور چون جوان ماند زیـرش اسـب و بالایـش خر است گر نـا کسـی از کسـی بالا بشیند عـیـب نیست جای چشـم ابــرو نگیرد گر چه او بالاتر است کـره اسـب از نجـابـت در تـعـاقــب مـی رود کـره خـر از خـریـت پیـش پیـشء مــادر است شـسـت و شـاهد هـر دو دعـوی بزرگی می کنند پـس چـرا انـگشـت کـوچـک لایـق انگشــتر است شعـر سنجان جـان فـدای شـعـر سازان میکنند دخـتر هـرکـس وجید است هـفـت چنگی شوهر است سـعدیـا عیـب خود گـو و عیـب مردم کـم بگو هـر کـه عیـب خـود بگـوید از همه بالاتر است

عربی دبیرستان

رسانه های آموزشی

اداره کل آموزش وپرورش خراسان رضوی

اداره آموزش وپرورش شهرستان کاشمر

بهترین شعرهای انتخابی من

کیهان العربیه

الفاتح

آرامگاه شهید مدرس کاشمر

سازمان سنجش وآموزش کشور

موسسه علمی وآموزشی تبیان

فیش حقوقی

اندیشه قم مرکز پاسخ به سوالات وشبهات مذهبی

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد پس نوروزتان مبارک که سالتان را سرشار از عشق کند . . .

این عید پر از عطر دل انگیز خداست / سرشار ترین آینه ی خاطره هاست نوروز خوشت همیشه رنگین با عشق / آراسته با دلی که همراه خداست . . . عید نوروز بر شما مبارک

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین
  •