متن و ترجمه درس چهارم عربی 3ریاضی وتجربی

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

الدَّرسُ الرّابعُ : أمُّ الشّهداءِ : ((درس چهارم : مادر شهیدان))

نَشَأت الْفتاةُ الشّاعِرةُ فـى بیتِ السّیادةِ والْفُروسیّةِ والْبیانِ . أبوها رئیسُ الْقبیلةِ وأخَواها مِن قادَتِها و فُرْسانِها.

دختر جوان شاعر در خانه‌ی سَروری و دلاوری و سخنوری پرورش یافت.پدرش رئیس قبیله و دو برادرش از فرماندهان و دلاوران آن بودند

ولكن . . . أنّـی یَدومُ لَها الصَّفاءُ والْفَرحُ، وقد فَقَدَت أباها وأخَوَیْها فـى الْحروبِ الْقَبَلیَّةِ ؟! كانت الْفتاةُ تَشْعُرُ بِالْكآبَةِ والْحُزنِ الشّدیدِ . . .

اما ... چگونه [این ]طراوت و شادمانی برایش پایدار می‌ماند درحالی كه او پدر و دو برادرش را در جنگ های قبیله‌ای از دست داده بود؟! دختر جوان مصیبت و اندوه شدید احساس می‌‌كرد.

إلی أن ...تا این كه

أشرقَتْ علی شبْهِ الْجزیرةِ أشعَّةُ شَمسٍ جدیدةٍ ... جاءت الْخنساءُ عند النَّبـىِّ (ص) . . . سَمِعَت الآیاتِ . . . أحَسَّتْ أنّ السّكینةَ قد اُنْزِلَتْ علی قلبِها. . . أنشَدَتْ بعضَ أشعارِها و سَمِعَها النّبـﻰُّ (ص) وطَلَبَ منها أن تُنْشِدَ أكْثرَ . . . .

نور خورشیدی نو در شبه جزیره تابید ... "خنساء" نزد پیامبر (ص) آمد ... آیات را شنید ... احساس كرد كه آرامش در دلش افتاده است... برخی از اشعارش را سرود و پیامبر (ص) آن‌ها را شنید و از او خواست تا بیشتر شعر بسراید 

و هكذا تَحَوَّلَتْ "بَكّاءَةُ الْعربِ"... آیاتُ الْبَعْثِ و النّشورِ و الْجنَّةِ و النّارِ والْبِرِّ و الإحسانِ ذَوَّقَتْها حیاةً جدیدةً .

و این چنین دختر گریان عرب متحوّل شد ... آیات ]مربوط به[ رستاخیز و قیامت و بهشت و دوزخ و نیكی و احسان زندگی تازه‌ای را به او چشانید.

رَبَّتْ أبناءَها علی هذه الْقِیَمِ و بعدَ سَنواتٍ حیـنَ اشْتَدَّت الْحروبُ و انْدَفَعت جُیوشُ الإیْمانِ و النّورِ فـى مُواجهَةِ الْكُفرِ و الظَّلامِ ،جَمَعت الْخنساءُ أولادَها الأربعةَ و قالت :

پسران خود را با این ارزش‌ها تربیت كرد و بعد از چند سال هنگامی كه جنگ‌ها شدّت گرفت و سپاهیان ایمان و نور برای رویارویی با كفر و تاریكی روانه شدند، خنساء چهار فرزندش را جمع كرد و گفت:

یا أولادﻯ ! أسْلَمتُم طائعیـنَ و هاجَرتُم مُختارینَ . . . أنتم تَعلَمونَ ما أعَدَّ اللّهُ لِلْمسلمیـنَ مِن الثّوابِ الْجَزیلِ فـى حربِ الْكافرینَ . فَاعْلَموا أنّ الدّارَ الْباقیةَ خیـرٌ مِن الدّارِ الْفانیةِ . 

ای فرزندان من! با میل و رغبت مسلمان شدید و با اختیار مهاجرت كردید ... شما می‌دانید، خداوند چقدر پاداش فراوان برای مسلمانان در جنگ با كفار آماده كرده است. پس بدانید كه سرای ماندنی بهتر از سرای فناپذیر است.

قال اللّهُ تعالی ﴿یا أیُّها الَّذینَ آمَنوا اصْبِروا و صابِروا و رابِطوا و اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُم تُفْلِحونَ . . . ﴾

خداوند متعال فرمود (ای كسانی كه ایمان آورده اید، صبور باشید و یكدیگر را به صبر و پایداری سفارش كنید و با آمادگی مراقب كار دشمن باشید و از خدا بترسید، امید است كه رستگار شوید ...)

ثُمَّ قامَتْ و أحْضَرَت أسْلِحَتَهم و ألْبَسَتْهُم لباسَ الْحربِ واحداً فَواحداً ثُمَّ شَیَّعتْهُم إلی ساحةِ الْمعرَكةِ.

سپس برخاست و سلاح‌های آنان را حاضر كرد و لباس جنگ را یكی یكی بر آن‌ها پوشانید آنگاه آنان را به سوی میدان جنگ بدرقه كرد.

یَندَفعُ الأبناءُ مُكبّرینَ مُهَلِّلیـنَ ‌داعیـنَ‌ اللّهَ أن یُقوِّﻯَ‌ بِهِم دینَهُ و یَرْزُقَهم الشَّهادةَ فـى سبیله.

پسران با تكبیر و "لا اِله الاّالله" گویان رهسپار شدند درحالی كه از خداوند می‌خواستند كه دینش را به وسیله‌ی آن‌ها تقویت نماید و به آن‌ها شهادت در راهش را روزی دهد.

فـى ساحةِ الْمعركةِ: در میدان جنگ

حیـنَ اسْتُشْهِدَ أوّلُ أبنائِها أشْفَقَ علیها كلُّ مَن كان یعرِفُها . . . كیف سَتُواجِهُ نبأ اسْتِشهادِ وَلَدِها بعد فِقْدانِ أبیها و أخَویْها ؟! . . . هم لا یعلَمونَ أنَّ ما سیكونُ هو أعظَمُ !! هنگامی كه اوّلین پسرش به شهادت رسید هر كسی كه او را می‌شناخت برای او دلش سوخت ... چگونه مواجه خواهد شد با خبر شهادت فرزندش بعد از، از دست دادن پدر و دو برادرش؟!: ... آن‌ها نمی‌دانند آنچه بعداً به وقوع می‌پیوندد، عظمت بیشتری خواهد داشت!!

اِنتصر الْمسلمونَ ... یُحصَی الشّهداءُ . . . أربعةٌ منهُم أولادُ الْخنساءِ . . .

مسلمانان پیروز شدند ... شهدا شمرده می‌شوند ... چهار تن از آن‌ها فرزندان خنساء بودند

واهاً ... كیف نُبَلِّغُهَا هذا الْخبَر ؟ . . . هى تَموتُ .. واهاً .. واهاً . . . !...

وای ... چگونه این خبر را به او برسانیم؟ ... او می‌میرد ... وای ... وای...!

تَستقبل الْخنساءَ الْعائدینَ مِن ساحةِ الْمعركةِ . . . لم تسألْ أحداً عن أولادِها و إنَّما كان سؤالُها عن أخبارِ الْمعركةِ ! عندما عَلِمت انْتصارَ الْمسلمیـنَ جَرَتْ دُموعُ الْفَرحِ علی وجْهِها مُهَلِّلةً . . . 

خنساء از مراجعت كنندگان از میدان جنگ استقبال می‌كند ... از كسی درباره‌ی فرزندانش سؤال نكرد و فقط سؤال اودرباره‌ی اخبار جنگ بود! هنگامی كه به پیروزی مسلمانان پی‌برد،اشك‌های شادی برچهره‌اش جاری شد در حالی كه "لا اله إلاّ الله" می‌گفت

... .ولكن . . . الْخبـرُ . . . كیف یُقال لَها . . . ؟!یا أمُّ . . .

ولی . . . خبر . . . چگونه به او گفته می شود . . . ؟!ای مادر . . .

لا . . . لا . . . لا یُمكِنُ . . . أنا لا أنْسَـﻰ بُكاءَها و عَویلَها علی أخَوَیْها . . .

نه . . . نه. . . ممكن نیست . . . من گریستن او و زاری او را بر دو برادرش فراموش نمی كنم.

كأنَّ الْخنساءَ عرفَت الْخبـرَ من عُیونِ ناقِله ، فقالت: هل كَرَّمَنـی‌اللّهُ باسْتِشْهادِهم ؟!

گویا خنساء خبر را از چشمان آورندی آن دانست، پس گفت: آیا خداوند مرا با به شهادت رسیدن آنان گرامی داشت؟

فأجاب : نـَ . . . نـَ . . . نَعَم . . . فَتَرنَّمَتْ : ﴿ و لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فـى سبیلِ اللّهِ أمواتاً بل أحیاءٌ عند ربِّهم یُرْزَقون ﴾ ثُمَّ نظَرت إلی الأفقِ قائلةً :

پس جواب داد: بـ... بـ ... بله ... آن‌گاه زیر لب زمزمه كرد: (هرگز كسانی را كه در راه خدا كشته شده‌اند، مردگان مپندار، بلكه زندگانند كه نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند) سپس چشم به افق دوخت در حالی كه می گفت:

اَلْحمدُ لِلّهِ الّذى شَرَّفنـى بِاسْتِشهادِهم أرجو أن یَجْمَعَنـى بِهم فـى مُسْتَقَرِّ رحْمتهِ .

سپاس ویژه‌ی آن خدایی است كه با شهادت آن‌‌ها به من بزرگواری نمود و شرف داد و امیدوارم كه مرا با ایشان در جایگاه رحمتش جمع كند.


ادامه مطلب


موضوع: عربی سوم تجربی وریاضی، برچسب ها: متن وترجمه عربی3 تجربی وریاضی، خط به خط همراه بامتن، درس چهارم،
[ چهارشنبه 4 اسفند 1395 ] [ 08:19 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن وترجمه درس اول عربی 2

 عکس های متحرک و زیبا با موضوع پرندگان

اَلدَّرْسُ الْأوّلُ : إلهى... ((خدای من)

﴿رَبِّ ﭐشْرَحْ لـى صَدرى ویَسِّرلـى أمْرى وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِن لِسانـى یَفْقَهوا قَولـى﴾

« پروردگارا ، قلبم را گشاده گردان ( به من شرح صدر عطا فرما ) و كارم را آسان نما

و گره از زبانم بگشای تا سخنم را بفهمند .»

اَللّهُمَّ أخْرِجْنـى مِن ظُلُماتِ الْوهْمِ و أكْرِمنـى بِنورِ الْفَهْمِ.

خدایا مرا از تاریكـﯽ هاﻯ توهمات خارج کن و با نور آگاهـﯽ گرامـﯽ بدار .

اَللّهُمَّ ﭐفْتَحْ عَلَیْنا أبْوابَ رَحْمَتِكَ خدایا درهاﻯ رحمتت را بر ما بگشای .

وَﭐنشُرْ عَلَیْنا خَزائِنَ عُلومِكَ. و گنجینه هاﻯ دانشت را به روﻯ ما باز كن .

ربِّ ... رَبِّ یَسِّر و لاتُعَسِّر . پروردگارا ...پروردگارا ، آسان گردان و دشوار مگردان

اَللّهُمَّ فَرِّحْ قلبـﻰ . خدایا ، قلبم را شاد كن .

اَللّهُمَّ انْهَجْ لـى إلـی مَحَبَّتِكَ سَبیلاً سَهْلَةً.

خدایا ، راه آسانی بسوﻯ محبتت به من نشان بده .

إلَهى لا تَجْعَلْ لِلشَّیطانِ عَلـى عقلـى سبیلاً . خدایا ، براﻯ شیطان در عقل من راهـﯽ قرار مده ،

ولا لِلْباطِلِ عَلـی عَملـى دَلیلاً . و بر عملم براﻯ باطل ، راهی قرارمده.

اَللّهُمَّ ألْهِمْنا طاعَتَكَ و جَنِّبْنا مَعْصِیَتَكَ بِرَحْمتك یا أرْحَمَ الرّاحِمیَن

خدایا ، طاعتت را بر ما الهام كن و ما را از معصیتت دور کن .به ( مهربانیت) رحمتت ، اﻯ مهربان ترین مهربانان .





موضوع: عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها، برچسب ها: متن وترجمه عربی2، خط به خط همراه بامتن، درس اول،
[ یکشنبه 18 خرداد 1393 ] [ 09:57 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس دهم عربی1

متن وترجمه درس د هم عربی اول

((...فیه شِفاءٌ لِلنَّاسِ!))... درآن برای مردم تندرستی هست!

اَللهُ أنْزَلَ الْقرآنَ لِسَعادةِ الْبَشَرِ. خدا قرآن را برای خوشبختی بشر نازل كرد.

و فیه ما یَضْمَنُ سلامَةَ روحِهِ و جِسْمِهِ.

ودر قرآن آنچه سلامت روح او و جسم او را ضمانت كند وجود دارد.

الاُمَّةُ الإسلامیّةُ لا تَتَقَدَّمُ إلّا بِشَعْبٍ سلیمٍ بَعیدٍ عَن الأمراضِ الْفكریّةِ و النّفْسیَّةِ و الْجسمیَّةِ.

امّت اسلامی جز با ملّتی سالم ودور از بیماریهای فكری و روانی و جسمی پیشرفت نمی كند.

والقرآنُ مِنْهاجٌ لِسَعادةِ الإنسانِ و عقیدةٌ لِلْحیاةِ.

و قرآن راه روشنی برای خوشبختی انسان وعقیده ای برای زندگی است.

و فـﻰ بعضِ آیاتِهِ یُشَجِّعُ الْقرآنُ النّاسَ عَلی الاِسْتفادةِ من الطَّیِّباتِ الَّتـﻰ تَضْمَنُ سلامةَ الأبدانِ و تُسَبِّبُ نَشاطَ الاُمَّةِ و تَقَدُّمَها.

در بعضی آیه هایش، قرآن مردم را به استفاده از چیزهای پاك و خوشمزه ای تشویق می كند كه سلامتی بدن را تضمین می كند وسبب فعّالیّت امّت و پیشرفت آن می شود.

﴿ و جَنّاتٌ مِنْ أعنابٍ...و باغ هایی از انواع انگور

اَلْعِنَبُ مِنْ أغْنَی العناصِرِ بالسُّكَّریّاتِ. و هـﻰ المادَّةُ الأساسیّةُ لِإیجادِ الطَّاقَةِ فـﻰ الجِسْمِ.

انگور از غنی ترین (سرشارترین) عناصر موادّ قندی است و مادّه اصلی برای ایجاد نیرو در بدن است.

﴿ والتِّینِ و... قسم به انجیر

اَلْقیمةُ الغِذائیَّةُ لِهذه الثّمرةِ عالیةٌ جِدّاً و فیها مَوادٌّ مختلفةٌ كالْأملاحِ مِنَ الْفوسفورِ والْحدیدِ و الْكالسیومِ.

ارزش غذایی این میوه خیلی بالاست و در آن موادّ مختلفی وجود دارد مانند موادّ معدنی از جمله فسفر و آهن و كلسیم .

﴿ فیهما فاكِهةٌ و...رُمّانٌدر آن دو ،میوه و انار هست.

اَلرُّمّانُ غَنـﻰّبعُنْصرِ الْحَدیدِ. و هو ضَرورﻯٌّ لِتكْوینِ الْكُرَیّاتِ الْحَمراءِ.

انار سرشار از عنصر آهن است . و برای پیدایش گلبولهای قرمز ضروری است.

﴿... رُطَباً جَنیّاًخرمای چیده شده

هو أحدُ مُلوكِ الْفَواكِهِ الثَّلاثة: اَلْعِنَبِ و التِّینِ و الرُّطَبِ.

آن یكی از شاه میوه های سه گانه است: انگور و انجیر و خرما

اَلرُّطَبُ مع قَدَحٍ مِنَ اللَّبَنِ غِذاءٌ كامِلٌ.خرما همراه كاسه ای شیر غذایی كامل است.

﴿... شجَرةٍ مُبارَكةٍ زَیْتونةٍ...درخت مبارك زیتون

كُلُّ ما فـﻰ شجرةِ الزَّیْتونِ من وَرَقٍ وَ ثَمَرٍ وَ زَیْتٍ یَنْفَعُ النّاسَ.

هر چه در درخت زیتون هست. از برگ و میوه و روغن- به مردم سود می رساند .

﴿... و بَصَلِها...و پیاز آن

اَلأطبّاءُ یَسْتَعمِلونَ الْبَصَلَ فـﻰعِلاجِ بعضِ الأمراضِ و هو مفیدٌ لِتَطْهیرِ الْفَمِ مِنَ الْجَراثیمِ.

پزشكان پیاز را در درمان برخی بیماری ها به كار می برند و آن برای ضدّ عفونی كردن دهان از میكروب ها سودمند است .

﴿...لَبَناً خالِصاً...شیر خالص

اَللَّبَنُ غِذاءٌ كاملٌ و علماءُ التَّغذیةِ یَعْتَبِرونَهُ أفْضَلَ الْموادِّ الغِذائیَّة.

شیر غذای كاملی است و دانشمندان تغذیه آن را بهترین موادّ غذایی به شمار می آورند .

﴿...و عَدَسِها...... وعدس آن ...

هو غذاءٌ سهلُ الْهَضْمِ غنـﻰٌّ بالبُروتینِ. آن غذایی آسانْ هضم و سرشار از پروتـﺌین است.

﴿...و فومِها...... وسیر آن ...

ذَكَرَ الأطبّاءُ لِلثُّومِ أربَعینَ فائدةً طِبّیَّةً. پزشكان چهل فایده پزشكی برای سیر ذكر كرده اند.

﴿... فیه شِفاءٌ لِلنّاسِ... در آن برای مردم شفا وجود دارد .

فـﻰ الْعَسَلِ سَبْعونَ مادّةً مختلفةً مفیدةً و هو مُبیدٌ لِلْجَراثیمِ.

در عسل هفتاد مادّه مفید وجود دارد و نابود كننده میكروب هاست .

﴿... لَحْماً طَریّاً... گوشت تازه

السَّمكُ مِنَ الأطْعِمةِ الْمفیدةِ لِأمْراضِ الْقَلْبِ. ماهی از غذاهای مفید برای بیماری های قلب است .

و فیه عنصرُ الفوسفورِ و فیه منافعُ لِلنّاسِ.

و در آن عنصر فسفر وجود دارد و در آن سودهایی برای مردم هست

لطفا برای دیدن ومطالعه قواعد درس روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب


موضوع: عربی اول دبیرستان، برچسب ها: متن وترجمه عربی اول، خط به خط همراه بامتن،
[ یکشنبه 12 خرداد 1392 ] [ 09:22 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس اول عربی3 تجربی وریاضی

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

اَلدَّرسُ الأوّلُ :درس اول

إلَهى إلهَى فقیـرٌ أتاك! خدایا خدایا فقیری به سوی تو آمده است

إلَهى !خدایا

 ﴿هَبْ لَنا من لَدُنْكَ رحْمةً إنَّك أنت الوهَّابُ﴾

از جانب خود رحمتی بر ما ارزانی دار زیرا تو بسیاربخشنده هستی.

﴿رَبَّنا و آتِنا ما وَعَدْتَنا علی رُسُلِكَ﴾

پروردگارا، آنچه را كه به وسیله‌ی فرستادگانت به ما وعده داده‌ای، به ما عطا كن!

 

﴿یَومَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِن خَیْرٍ مُحْضَراً﴾

روزی كه هر كسی، آنچه را از كار نیك به جای آورده، حاضر شده می‌یابد.

اَللّهُمَّ اجْعَلْ فـى قلبـى نوراً و بَصَراً و فَهْماً و علما.

پروردگارا، در دلم نور و بینایی و فهم و دانش قرار بده.

اَللّهُمَّ أنْطِقْنـى بِالْهُدی و ألْهِمْنـى التَّقوَی و وَفِّقْنـى لِلَّتـى هى أزكَی.

پروردگارا، مرا با هدایت به سخن بیاور و به من پرهیزكاری الهام كن و مرا به روش الهی موفق كن.

إلَهى إنْ كنتُ غَیْرَ مُسْتَأهِلٍ لِرحْمَتك فَأنْتَ أهلٌ أنْ تَجوُدَ عَلَىَّ بِفَضْلِ سَعَتِكَ .

الهی، اگر من سزاوار رحمت تو نیستم توخود سزاواری كه با لطف بی‌كران خود، بر من بخشش روا داری.

﴿ واللّهُ یَعِدُ كُمْ مغفرةً منه و فَضْلاً ﴾ و خداوند به شما وعده‌ی آمرزش و بخشش از جانب خود می‌دهد.

إلَهى : ای خدای من

لِقاكَ هَواﻯَ رِضاﻯ مُنَاﻯَ. دیدار تو میل و خواسته‌ی من و خشنودی تو آرزویم است

فَهَبْ لـﻰ لِقاكَ و هَبْ لـﻰ رِضاكْ پس دیدار و خشنودیت را به من عطا كن (برایم فراهم كن).


ادامه مطلب


موضوع: عربی سوم تجربی وریاضی، برچسب ها: متن وترجمه عربی3 تجربی وریاضی، خط به خط همراه بامتن، درس اول،
[ پنجشنبه 5 اسفند 1395 ] [ 10:26 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس سوم عربی 3ریاضی و تجربی

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

اَلدَّرسُ الثّالِث﴿ سَنُریهِم آیاتِنا . . . ﴾

((به زودی نشانه‌های خود را به ایشان نشان خواهیم داد))

نَزَّلَ اللّهُ الْقرآنَ تَنْزیلاً لِهدایةِ الإنسانِ ﴿ إنَّ هذا الْقرآنَ یَهْدﻯ لِلَّتـﻰ هى أقْوَمُ﴾ فالْقرآنُ یُخاطِبُ جَمیعَ أبناءِ الْبشرِ بِثَقافاتِهِمُ الْمختلفةِ علی مَرِّ الْعُصورِ .

خداوند قرآن را به  برای هدایت انسان فرستاد (مسلّماً این قرآن به آیینی كه استوارتر است هدایت می‌كند) قرآن تمام افراد بشر را با فرهنگ‌های متفاوتشان و در تمام زمان‌ها، مورد خطاب قرار می‌دهد.

فلِهذا نَرَی أسالیبَ دَعوَتِه یَختلِفُ بعضُها عن بعضٍ اخْتلافاً كبیـراً . فقَدِ اسْتَخدَمَ الْقرآنُ الْبـراهیـنَ و الأدلَّةَ الْمتنوّعةَ لِتَشْمُل جَمیعَ الْفئاتِ الْمختلفةِ ﴿ و لقد صَرَّفْنا فـى هذا الْقرآنِ لِلنّاسِ مِن كلِّ مَثَلٍ﴾

 به همین خاطر است كه می‌بینیم شیوه‌های دعوتش با یك‌دیگر اختلافات فراوانی دارد. قرآن حجّت‌ها و دلایل گوناگونی را به كار گرفته است تا تمامی گروه‌های مختلف را در برگیرد. (و به راستی ما در این قرآن از هرگونه مثلی برای مردم آشكار و روشن ساخته ایم).

و الآیاتُ الْعلمیّةُ فـى الْقرآنِ هى بعضُ هذهِ الْبـراهیـنِ الّتـى تُخاطِبُ الإنسانَ الّذى لا یَطمئنُّ قلبُه اطمئناناً تامّاً إلّا عن طریقِ الْعلمِ و التّجربَةِ .

و آیات علمی در قرآن برخی از این استدلال‌ها هستند كه انسانی را كه دلش كاملاً آرام ومطمئن نمی‌شود مگر از راه دانش و تجربه، مخاطب قرار می‌دهند.

و إلیكَ الآنَ بعضَ هذه الآیاتِ : و اینك به بعضی از این آیات توجّه كن:

ظُلُمات الْبحرِ : تاریكی‌های دریا

﴿أو كَظُلُماتٍ فـى بَحْرٍلُجّىٍّ یَغشاه مَوجٌ مِن فَوقه مَوجٌ...ظلماتٌ بعضُها فوقَ بعضٍ ﴾

(یا مانند تاریكی‌هایی در دریایی ژرف است كه موجی آن را می‌پوشاند و روی آن موجی دیگر است... تاریكی‌هایی است كه روی همدیگر قرار گرفته اند)

أخبَرنا الْقرآنُ عن ظاهرةِ ظلْمةِ الْبحرِ إخباراً عجیباً و هذا أمرٌ لم یُكْتَشَفْ إلّا فـى الْقرنِ الأخیـرِ .

قرآن درباره‌ پدیده‌ی تاریكی دریا به گونه‌ی شگفت‌انگیزی به ما خبر داده است و این موضوعی است كه كشف نشده مگر در قرن اخیر.

لقد كان الإنسانُ فـى الْماضـﻰ لا یَستطیعُ أن یَغوصَ فـى الْبحرِ أكثرَ من عِشرینَ متراً ... و لم تكُنْ هناك ظلمةٌ ...

 در حقیقت انسان در گذشته قادر نبود كه بیشتر از بیست متر در دریا غواصی كند (به زیر آب برود) ... و در آنجا تاریكی نبود .

و لكنَّه الآنَ یَغوصُ فـى أعماقِ الْبحارِ غَوصاً أكثرَ مِن مِائَتَـى مترٍ بواسطةِ الْمُعَدَّاتِ الْحدیثةِ فنَجِدُ هناك ظَلاماً شدیداً . .اما هم اینك او (انسان) در اعماق دریا به كمك تجهیزات جدید بیشتر از دویست متر به خوبی غوّاصی می‌كند و در آن جا تاریكی شدیدی می‌یابیم...

تُعطینا الآیةُ صورةً أخْرَی عن الْبحرِ و هى وجودُ طبقاتٍ مُختلفةٍ من الظّلمةِ ، بعضُها أظْلمُ من الاُخرَی !

 آیه شكلی دیگر از دریا را به ما می‌دهد (نشان می‌دهد) و آن طبقات مختلف از تاریكی است كه هر از دیگری تاریك‌تر هستند.

قد أثْبَتت الاكْتشافاتُ الْحدیثةُ أنّ الشُّعاعَ الضَّوئـﻰَّ یَتَكَوَّنُ مِن سبعةِ ألوانٍ . فاللَّونُ الأحْمرُ أوّلُ لونٍ یَختَفـى فـى الْبحرِ! فَإنْ جُرِحَ غوّاصٌ جَرْحاً شدیداً وسالَ منه الدّمُ ، لا یَرَی دمَهُ إلا باللّونِ الأسودِ !

اكتشافات جدید ثابت كرده‌اند كه پرتو نور از هفت رنگ تشكیل می‌شود (به‌وجود می‌آید). و رنگ سرخ اوّلین رنگی است كه در دریا مخفی و محو می‌شود، یعنی، اگر غوّاصی بشدّت مجروح گردد و خون از او جاری شود، خونش جز به رنگ سیاه مشاهده نمی‌شود .

و كُلُّ لَونٍ یَختفـى ، یُسَبِّب جزءاً مِن الظّلمةِ و آخِرُ الألوانِ هو اللّونُ الأزرقُ الّذى یَختفـى فـى عمقِ 200 متر (مِائَتَـىْ مترٍ) و مِن هناك ظلمةٌ كاملةٌ !

وهر رنگی كه مخفی و پنهان می‌شود (محو می‌گردد) بخشی از تاریكی را به‌وجود می‌آورد و آخرین رنگ‌ها همان رنگ كبود (آبی) است كه در عمق دویست‌متری پنهان می‌گردد و از آن جا {به بعد} تاریكی مطلق است.

قرین الْمادّة پادمادّه

﴿و مِن كلِّ شىءٍ خَلقْنا زَوجَیْنِ لَعلّكم تَذَكَّرونَ ﴾

(و از هر چیزی دو گونه (نر و ماده) آفریدیم، امید است كه متذكّر شوید)

خَلَقَ اللّهُ الإنسانَ و جعَلَهُ زوجَیْنِ ذَكراً و أنْثَی ﴿إنّا خَلَقناكم من ذَكَرٍ و أنثَی﴾ و لم یقتَصِرْ هذا النّظامُ علی الإنسانِ بل شَمَلَ عالَمَ النّباتاتِ ﴿ و مِن كُلِّ الثَّمراتِ جَعَل فیها زَوجَیْنِ اثْنَیْنِ﴾

خداوند انسان را آفرید و از او جفت نر و ماده قرار داد (همانا ما شما را از مرد و زنی آفریدیم) و این دستگاه {آفرینش} به انسان بسنده نكرد (محدود نشد) بلكه عالم گیاهان را در برگرفت (و از هر گونه میوه‌‌ای در آن، دو جُفت قرار داد)

إضافةً إلی ذلك نَری‌ فـى الآیةِ التّالیةِ شُمولاً أكبَر و أعمَّ ﴿ومِن كلِّ شىءٍ خَلَقْنا زوجَیْنِ . . . ﴾

علاوه بر آن در آیه‌ی بعدی شمول و گستردگی بیشتری می‌بینیم (و از هر چیزی جفت آفریدیم)

فكلمةُ "شىء" تدُلُّ علی الْجَماد أیضاً ! فَهَل فـى الْجَمادِ زَوجانِ ؟!

و كلمه‌ی "شی‌ء" بر جامد نیز دلالت می‌كند! پس آیا در جمادات نیز زوج (نر و ماده) وجود دارد؟!

فـى السّنواتِ الأخیـرةِ اكْتَشَفَ علماءُ الْفیزیاء أنّ الإلكترونَ حینما یَدورُ حولَ نَواةِ الْمادّةِ ، كَأنَّ هناك جُسَیْماً مَجهولاً آخرَ یَحمِلُ شِحْنَةً تُخالفُ شِحنةً الإلكترونِ . سُمِّـﻰ بـ "قرینِ الْمادّة" فَاسْتَنْتجَ الْعلماءُ أنَّ لكلِّ جسمٍ قریناً.

و در سالیان اخیر دانشمندان فیزیك كشف كرده‌اند كه الكترون زمانی كه پیرامون هسته‌ی ماده می‌چرخد، گویی آن جا جسم كوچك نا شناس دیگری هست كه باری را حمل می‌كند كه مخالف بار الكترون است و "پادِ ماده" نامیده شده (نامیده می‌شود) پس دانشمندان نتیجه گرفتند كه هر جسمی ضدّی دارد.

إنَّ الْفیزیائىَّ الْمسلمَ محمّداً عبدَالسَّلامِ الْحائزَ علی جائزةِ نوبِلَ فـى الْفیزیاءِ و الَّذى قامَ بأبْحاثٍ مهمّةٍ فـى موضوعِ قرائنِ الْمادّة ، صَرَّحَ بعدَ حُصولِهِ علی الجائزةِ تصریـحاً عجیباً حیثُ یُشیـرُ إلی أنَّ الآیةَ الْقرآنیّةَ: 

همانا فیزیك‌دان مسلمان- محمّد عبد السَّلام- برنده‌ی جایزه نوبل در فیزیك و كسی كه پژوهش‌های مهمّی در موضوع پادمادّه ها انجام داده است، بعد از دستیابی‌اش به جایزه بیانات شگفت‌آوری را اظهار كرده‌است، در آن‌جا كه به آیه‌ی قرآنی اشاره می‌كند

﴿ومن كلِّ شىءٍ خَلَقنا زَوجَیْنِ . . . ﴾ كانَت بِمَثابةِ شُعورٍ خَفىٍّ و إلْهامٍ قوىٍّ له أثناءَ أبْحاثه عن قرائن الْمادّةِ !

 (و از هر چیزی دو گونه "نر و ماده" آفریدیم ...) كه این آیه همانند احساس پنهانی و الهام قوی برای او در خلال پژوهش‌هایش درباره‌ی پادِ مادّه‌ها بوده است.

إنَّ ورودَ هذه الْحقائقِ الْفَخْمَةِ و الدّقیقةِ علی لسانِ إنسانٍ أمّىٍّ عاشَ فـى بیئةٍ أمّیّةٍ دلیلٌ 

در حقیقت ورود این حقایق بزرگ و دقیق بر زبان انسانی درس نخوانده كه در محیطی بی‌فرهنگ زندگی كرده است، دلیلی است

علی أنّه تَلَقّاها مِمَّن یَعلَمُ السّرَّ فـى السّماواتِ و الأرضِ : 

كه او آن‌ها را از كسی كه راز آسمان‌ها و زمین را می‌داند،‌ فرا گرفته است

﴿ قُلْ أنزَلَهُ الّذﻯ یَعلَمُ السّرَّ فـى السّماواتِ و الأرضِ﴾

بگو كسی كه راز آسمان‌ها و زمین را می‌داند،‌ آن را فرو فرستاد 


ادامه مطلب


موضوع: عربی سوم تجربی وریاضی، برچسب ها: متن وترجمه عربی 3، خط به خط همراه بامتن، درس سوم،
[ چهارشنبه 4 اسفند 1395 ] [ 04:22 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس پنجم عربی 3ریاضی و تجربی

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

اَلدَّرسُ الْخَامِسُ : طَلائِعُ النّور:پیشگامان نور

كُنّا فـى الْحِصَّةِ الأخیـرةِ . نَظَرَت الْمعلِّمةُ إلی ساعتِها و قالَتْ : اَلدَّرسُ یَكْفـى ! أمّا الآنَ فأریدُ أن أتكَلَّمَ حولَ حَفْلةٍ عظیمةٍ تَنْعقدُ فـى مدرستِنا فـى الاُسْبوعِ الْقادِمِ.

در زنگ آخر بودیم. خانم معلّم به ساعتش نگاه كرد و گفت: درس كافی است! امّا هم‌اكنون می‌خواهم پیرامون جشنی بزرگ كه در هفته‌ی آینده در مدرسه‌ی ما برگزار می‌شود سخن بگویم.

نُریدُ فـى هذه الْحفلةِ أن نُكَرِّمَ شَخصیَّةً لَها مقامٌ عظیمٌ و شأنٌ رفیعٌ بَیْننا . لذا أرجو أن تَدْعونَ أولیاءَ كُنَّ لِلْحضور فیها . كَثُرَت الضَّوضاءُ فـى الصَّفِّ . 

می‌خواهیم در این جشن شخصیتی را گرامی بداریم كه مقامی بزرگ و ارزش والایی دارد. بنابراین از شما می‌خواهم كه پدران و مادران خود را برای حضور در آن دعوت كنید. سر و صدا در كلاس زیاد شد.

فسألت بعضُ التِّلمیذاتِ بعضاً : مَن الَّذﻯ أرفَعُ شأناً وأعَزُّ مَقاماً . . . ؟! قالَت الْمُعلِّمةُ : سَیَنْكَشِفُ كلُّ شـﻰءٍ. 

دانش‌آموزان از همدیگر پرسیدند: چه كسی از نظر قدر و مرتبه بلندتر و از نظر مقام گرامی‌تر است ...؟! معلّم گفت: همه چیز معلوم خواهد شد

دُقَّ الْجَرَسُ و خَرَجنا مِن الصَّفِّ . فـى الْمَمَرِّ نادَتْنـى مُعلِّمتـى و قالت : یا سَمیـرةُ ! لا تَنْسَى أن تَحْضُرى فـى الْمراسیم مع أمِّكِ .

.زنگ به صدا در آمد و از كلاس خارج شدیم. در راهرو معلّمم مرا صدا زد و گفت: ای سمیره! فراموش نكن كه همراه مادرت در مراسم حاضر شوی.

و لَمّا وَصَلتُ إلی الْمنْزلِ دَخَلتُ الْغُرفةَ قَلِقةً و سَلَّمتُ علی اُمّـﻰ و قُلتُ لَها مَحزونةً : هذه دعوةٌ لِلآباءِ و الاُمَّهاتِ لِلاشْتراكِ فـى حَفْلَةِ التّكریـمِ . . . .و هنگامی كه به خانه رسیدم با پریشانی و ناراحتی وارد اتاق شدم و به مادرم سلام كردم و غمگینانه به او گفتم: این دعوتی برای پدران و مادران جهت شركت در جشن گرامی‌داشت است . . .

اِبْتَسَمَت و قالَتْ : شىءٌ جَمیلٌ . . . سَنَشْتَرِكُ معاً .لبخند زد و گفت: چیزی زیباست ... با هم شركت خواهیم كرد.

جَلَستُ فـى زاویة الْغرفةِ و نظرتُ إلی صورةِ أبـى . . . : "لَیتَ أبـى كان حیّاً لِیشتركَ معنا فـى الْحفلةِ . . . الطّالباتُ یَأتیـن مع آبائِهنَّ و اُمَّهاتِهنَّ .

در گوشه‌ی اتاق نشستم و به تصویر پدرم نگاه كردم ...: "ای كاش پدرم زنده بود تا در جشن همراه ما شركت كند... دانش‌آموزان همراه پدران ومادران خود می‌‌آیند.

قالت لـى أمّى بِحَنانٍ : ماذا تَقولین یا سَمیـرةُ ؟! أبوكِ كان معلّماً ، تركَ الدّرسَ و الْمدرسةَ لِیُدافعَ عن دینِنا وكَرامَتِنا و وطنِنا.كان أصْدَقَ النّاس قولاً وأحسَنَهُم عملاً . .

 مادرم با مهربانی به من گفت: ای سمیره، چه می‌گویی؟! پدرت معلّم بود، او درس و مدرسه را رها كرد تا از دین و كرامت و وطنمان دفاع كند. از نظر گفتار راست‌گوترین مردم و از نظر كردار نیكوكارترین آن‌ها بود ...

اُسْتُشْهِد فـى سبیلِ الْحقِّ حتّی تَسْتَطیعَ زَمیلاتُكِ أن یَعِشْنَ فـى أمْنٍ و راحةٍ . . . و هذا عِزٌّ و فَخْرٌ لكِ . أنتِ بنتُ شهیدٍ وهذا أمرٌ عظیمٌ .

 در راه حق به شهادت رسید تا همشاگردی های تو بتوانند در امنیت و آسایش زندگی كنند ... و این عزّت و افتخاری برای تو است. تو دختر شهیدی و این امر بزرگی است ... .

ما كُنتُ أفْهَمُ كلامَ أمّى . . . كُنتُ أظُنُّ أنَّ أبـى قد نُسِىَ و لَم یَبْقَ له ذكرٌ . تلك اللّیلةَ نِمتُ بِذكْرَی أیّامٍ كان أبـى معَنا . .

 سخن مادرم را نمی‌فهمیدم ... فكر می‌كردم كه پدرم فراموش شده است و جز نامی از او باقی نمانده است. آن شب با یاد روزهایی كه پدرم همراه ما بود، خوابیدم.

كانت الْمدرسةُ مُزدَحِمةً . لَم یَكُن فـى قاعة الْمدرسةِ مكانٌ لِلْجُلوسِ . أنا و اُمّى جَلَسْنا آخِرَ الْقاعةِ . جاءت الْمدیرةُ و ألَحَّتْ علینا أن نَجلِسَ فـى الْمُقدَّمةِ . مدرسه شلوغ بود. در سالن مدرسه جایی برای نشستن نبود. من و مادرم در آخر سالن نشستیم. مدیر آمد و به ما اصرار كرد كه در اوّل[سالن ]بنیشینیم

بَدَأت الْمراسیمُ . عندما رُفِع السِّتارُ . . . تَحت الأضْواءِ الْمُلَوَّنَةِ مِن الأحْمَرِ و الأصْفَرِ والأخْضَرِ . . . رأیتُ صورةً كبیـرةً لأبـى . . . تعجَّبتُ كثیراً . . . ما كنتُ أستَطیعُ أن اُصَدِّقَ أن هذا أبـﻰ . . .

مراسم آغاز شد. هنگامی كه پرده كنار زده شد ... زیر نورهای رنگارنگِ سرخ و زرد و سبز ... تصویر بزرگ پدرم دیدم ... بسیار شگفت‌زده شدم ... نمی‌توانستم باور كنم كه این پدرم است

ها هذه الْمراسیمُ قد انْعقَدَتْ لِتكریـمِ أبـى ؟! . . .هان! این مراسم برای بزرگ‌داشت پدرم برپا شده است.

وَقَفَت الْمدیرةُ أمامَ الْجمع و بدأتْ بالْكلامِ :خانم مدیر مقابل جمع ایستاد و شروع به سخن گفتن كرد.

نَحن اجْتَمَعنا فـى هذا الْمكانِ حتّی نُكَرِّمَ إنساناً ضَحَّی بنَفْسه و دافَع عن عقیدتهِ و كَرامةِ شَعْبِهِ . . . الشُّهداءُ فـى ذا كِرَتِنا.

ما در این‌جا جمع شده‌ایم تا گرامی‌ بداریم انسانی را كه جان خود را فدا ساخت و از عقیده‌ی خود و بزرگواری ملّتِ خود دفاع كرد...شهیدان در یاد و خاطر ما هستند.

هم خیـرُ النّاسِ إیْماناً و عمَلاً . . . فلَن نَنْساهُم أبداً. . .آن‌ها از نظر ایمان و عمل بهترین مردم‌اند ... هرگز آنان را فراموش نمی‌كنیم ...

و علینا أن نَتَّخِذَهُم سِراجاً یُرْشِدُنا إلی طریقِ الْحقِّ . . .و بر ما واجب است آن‌ها را همانند چراغی بدانیم كه ما را به‌ راه حق هدایت می‌كند.

أخَذَ قلبـى یَخْفِقُ بشدَّةٍ . كنتُ أنظُرُ إلی صورةِ أبـى .كأنَّه یَبْتَسِمُ إلَـىَّ . . .حینَما كنتُ غارِقَةً فـى أفكارى، نادَتْنـى أمّى: قُومى یا بُنَیَّتـى... السَّیِّدةُ الْمدیرةُ تُنادیكِ ...

 قلبم به شدّت شروع به تپیدن كرد. به تصویر پدرم می‌نگریستم. گویا به من لبخند می‌‌زد، زمانی كه در اندیشه‌ها غرق بودم. مادرم مرا صدا زد: برخیز دخترم خانم مدیر تو را صدا می‌زند ...

فَسَمِعْتُها تقول : أرجو من ابْنَتـى سَمیـرةَ أن تَأتـىَ و تأخُذَ هذه الْهَدیّةَ من جانبِ الْمدرسةِ . . .

پس شنیدم كه می‌گفت: از دخترم سمیره می‌خواهم كه بیاید و این هدیه را از طرف مدرسه بگیرد.

ذهبتُ نَحو الْمِنبَرِ و الْحُضّارُ یُصَلّونَ فیُصَفِّقونَ فَرِحیـنَ !

درحالی كه حاضران صلوات می‌فرستادند با خوشحالی دست می‌زدند، به سوی تریبون رفتم


ادامه مطلب


موضوع: عربی سوم تجربی وریاضی، برچسب ها: متن وترجمه عربی3 تجربی وریاضی، خط به خط همراه بامتن، درس پنجم،
[ سه شنبه 3 اسفند 1395 ] [ 07:17 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس ششم عربی 3ریاضی و تجربی

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

اَلدَّرسُ السّادِسُ 

: اِغْتِنامُ الْفرصَة: (( غنیمت شمردن فرصت))

بادِرِ الْفرصَةَ واحْذَرْ فَوتَها فَبُلوغُ الْعِزِّ فـى نَیْلِ الْفُرَصْ:

فرصت را غنیمت شمار و از فوت و از دست‌ دادن آن برحذرباش/ زیرا رسیدن به عزّت و بزرگواری در دستیابی به فرصت‌هاست.

و اغْتَنِمْ عُمْرَكَ أیَّامَ الصِّبا فَهْوَ إن زادَ معَ الشَّیْبِ نَقَصْ.

روزگار كودكی (جوانی) عمرت را غنیمت بشمار / زیرا عمر اگر با پیری زیاد شود، كاهش می‌یابد.

إنَّما الدّنیا خَیالٌ عارِضٌ قَلَّما یَبْقَی ،و أخبارٌ تُقَصْ

 دنیا تنها مانند خیالی زودگذر است / كه چندان پایدار نیست و همچون اخباری است كه روایت می‌شود.

فَابْتَدِرْ سَعْیَك ، و اعْلَمْ أنَّ مَنْ بادَرَ الصَّیْدَ معَ الْفجْرِ قَنَصْ

تلاش خود را به كار بند و بشتاب، و بدان كه هركس / بامدادان به شكار اقدام كند، صید و شكار می‌یابد.

و اتْرُكِ الْحِرْصَ تَعِشْ فـى راحةٍ قَلَّما نالَ مُناُه مَنْ حَرَصْ.

حرص و آز را رها كن تا در آسایش زندگی كنی / هر كه حرص و طمع ورزد خیلی كم به آرزویش می‌رسد

قد یَضُرُّ الشّىءُ تَرْجُو نَفْعَهُ رُبَّ ظَمْآنَ بِصَفْوِ الْماءِ غَصْ. 

گاهی به چیزی كه به سود  آن امیدواری، ضرر و زیان می‌رساند / چه بسا تشنه‌ای كه آب صاف در گلویش گیر كند.

هذه حكمةُ شیخٍ عالِمٍ فَاقْتَنِصْها ، فَهى نِعْمَ الْمُقْتَنَصْ 

این پند و حكمت پیر دانشمندی است / آن را غنیمت بدان، زیرا بهترین دستاورد(شکار) است.

سامى البارودى

اَلْبارودﻯُّ مصرﻯّ الْمَولِد . قد تَذَوَّقَ مُرَّ الْحیاةِ و حُلْوَها . فجَمع تَجارِبَ قیِّمةً فـى حیاتهِ .

محلّ تولّد بارودی در مصر است.او تلخ و شیرین روزگار را چشیده است و تجربه های با ارزشی را در زندگی اش جمع كرده است.

شجَّع الشّاعرُ فـى هذه الْقصیدةِ الشّبابَ إلی الاستفادةِ من الْفُرَصِ لِلْوصولِ إلی الشّرفِ و الْمجدِ.

شاعر دراین قصیده جوانان را به استفاده از فرصت ها برای رسیدن به شرافت و بزرگی تشویق كرده است

و یَعتقدُ أنّه لا ینجَحُ فـى هذه الْحیاة إلّا الْمُجِدّینَ .

و معتقد است فقط كسانی كه كوشش می كنند در زندگی موفق می شوند.

و یَرَی أنّ النّاسَ فـى مُجتمعِه یُضَیِّعونَ عمرَهم إلّا أصحابَ الأخلاق الْكریـمةِ و مَن تَعّرفَ علی حقیقةِ الْحیاة

و معتقد است كه مردم در جامعه او عمرشان را تباه می كنند مگر افرادی كه اخلاقی خوب دارند و حقیقت زندگی را شناخته اند.

البارودﻯُّ قد أحَسّ أنّ بِلادَهُ لا تُعانـى إلّا الكَسالةَ و الْخُمولَ فیدعو إلی السّعى و الْعمل .

بارودی حس كرده است كه كشورش از [ چیزی] جز تنبلی و سستی رنج نمی برد پس به سعی و تلاش و كار كردن فرا می خواند


ادامه مطلب
برچسب ها: متن وترجمه عربی3 تجربی وریاضی، خط به خط همراه بامتن، درس ششم،
[ سه شنبه 3 اسفند 1395 ] [ 09:16 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن وترجمه درس دوازدهم عربی 2رشته انسانی

الدرس الثانـى عَشَرَ : الوالـى المُتواضِع(( فرمانروای فروتن))

قَدِمَ رَجُلٌ مِنَ الشّامِ و مَعَهُ حِمْلُ تَمْرٍ وَ أشْیاءُ اُخْری. مردی از شام آمد درحالی که همراه او بار خرما و چیزهای دیگری بود.

فـى السُّوق در بازار

إلهى! هذا الْحِمْلُ ثقیلٌ. مَنْ یُساعِدُنـى؟خدایا! این بار سنگین است. چه کسی به من کمک می‌کند؟

فَوَقَع نَظَرُهُ عَلی رَجُلٍ حَسِبَهُ فقیراً. نگاهش به مردی افتاد که او را فقیر پنداشت.

هَل تُساعِدُنـى وَ تَحْمِلُ لـى هذا الحِمْلَ؟ آیا به من کمک می‌کنی و این بار را برای من حمل می‌کنی؟

فَأجابَهُ الرَّجُلُ: نَعَم، بِکُلِّ سُرُورٍمرد به او پاسخ داد: آری، با کمال میل.

فَحَمَلَهُ وَ َذَهَبا مَعاً... وَ فـى الطَّریقِ شاهَدا جَماعةً مِنَ النّاسِ.بار را برداشت و باهم براه افتادند ... در راه گروهی از مردم را دیدند.

السَّلامُ علیکَ أیُّها الأمیرُ!سلام ای امیر!.

فتَعجَّبَ الشّامىُّ: إلهى! مَنْ هذا؟شامی تعجب کرد: خدای من! این کیست؟

أسرَعَ النّاسُ نحوَه لِیَأخُذوا مِنْه الحِمْلَ. مردم سوی او شتافتند تا بار را از او بگیرند

فَعِندَما شاهَدَ الشّامىُّ النّاسَ قَدِ اجْتَمَعوا حَولَ هذا الرَّجُلِ ، سَألَهُم عَنْهُ ، فأجابُوهُ : وقتی شامی مردم را دید که بر گرد این مرد جمع شدند درباره او از آنان سؤال کرد. آنها به وی پاسخ دادند:

إنّهُ أمیرُالمدائنِ، إنّهُ سَلمانُ الفارسىُّ . فَخَجِلَ الرَّجُلُ وَ اعْتَذَرَ مِنْهُ وَ قَصَدَ أنْ یأخُذَ الحِمْلَ .او فرماندار مدائن است، او سلمان فارسی است. مرد شرمگین شد و از وی پوزش طلبید و خواست تا بار را بگیرد

 ولکنَّ سَلْمانَ رَفَضَ وَ قالَ لَهُ: سَوفَ أحْمِلُهُ إلى مَقْصَدِکَ. ولی سلمان نپذیرفت و به او گفت: آنرا به مقصد تو حمل خواهم کرد.

فتعجَّبَ الشامىُّ مِن تَواضُعِ الأمیرِ. آنگاه شامی از فروتنی فرمانروا تعجب کرد.

. أهل مَدْیَن : اهل مدین

مَدْیَنُ کانَت مَدینةً کبیرةً فـى الشّامِ و کانَ أهلُها فـى أوّلِ أمْرِهم أهْلَ صَلاحٍ وَ تَقْوی یَعْبُدُونَ اللّهَ وَ لا یُشرِکونَ به شیئاً وَ کانُوا تُجّاراً.

مدین شهری بزرگ بود. و اهالی آن در ابتدای امر درستکار و اهل تقوی بودند خدا را پرستش می‌کردند و چیزی را شریک او قرار نمی‌دادند و بازرگان بودند.

وَ مَعَ مُرورِ الأیّامِ تَغلَّبَ عَلَیهم الطَمَعُ و اتَّبَعوا أهْواءَهم و تَرَکوا عبادةَ اللَّهِ و کانوا یَنقُصونَ فـى المیزانِ.

با گذشت روزگار حرص و طمع بر آنها چیره گشت و پیرو هواهای خود شدند و پرستش خدا را رها کردند و کم فروشی می‌کردند.

فَبَعَثَ اللّهُ تعالى شُعَیباً لِهدایَتهِم إلى الحقِّ و النَّهى عن الشرکِ باللّهِ. خداوند بلند مرتبه شعیب را برای هدایت آنان به سوی حق و بازداشتن از شرک به خدا فرستاد.

فکان شُعیبٌ یُخاطِبُ النّاسَ فـى الأسْواقِ و یأمُرُهم بالعَدْلِ و یَمنَعُهم عن المُنْکرِ. شعیب در بازارها مردم را خطاب می‌کرد و آنان را به عدالت فرا می‌خواند و از زشتی بازمی‌داشت.

فـى أحَدِ الأیّامِ قالَ لَهُ رَجُلٌ: در یکی از روزها مردی به اوگفت:

یا نبـىَّ اللَّهِ: إنَّ هؤُلاءِ القومَ یَظْلِمُونَ النّاسَ و أنا غریبٌ فـى هذهِ الدِّیارِ.ای پیامبر خدا، این قوم به مردم ستم می‌کنند و من دراین سرزمین غریب هستم.

 اِشْتَرَیتُ مِنْهم مِقْداراً مِن التَّمْرِ وَلکنَّهُم نَقَصوا فـى الوزنِ وَ عِنْدَما اعْتَرَضْتُ علی هذا الْعَملِ ضَرَبونـﻰ و هَدَّدُونـى. از آنها مقداری خرما خریدم ولی آنان از وزن کاستند و هنگامی که به این کار اعتراض کردم،‌مرا کتک زدند و تهدید نمودند.

فَخَرَجَ شُعَیبٌ مَعَهُ إلى السُّوقِ وَ سَألَهم عَنْ قِصَّةِ الرَّجُلِ فَلَمْ یُنْکِرُوها. وَ قالوا: شعیب با او به بازار آمد واز آنها داستان این مرد را پرسید ولی، آنها ماجرا را انکار نکردند و گفتند:

إنّ هذهِ طریقةُ آبائِنا و نحنُ نَعمَلُ بها. این روش پدران ماست و ما به آن عمل می‌کنیم.

فَظَلّوا علی هذهِ الطریقةِ فَحَذَّرَهم شُعَیْبٌ مِنْ غَضَبِ اللَّهِ و لکنَّهم لم یَسْتَمِعوا إلیهِ. فَأنزَلَ اللَّهُ علیهم العذابَ وَ تَهَدَّمَتْ أسْواقُهم وَ بُیُوتُهم فـى زَلْزلَةٍ شَدیدةٍ وَ ریحٍ حارِقَةٍ...!بر این روش ماندند و شعیب به آنها از خشم خداوند هشدار داد. ولی آنان به او گوش ندادند و خداوند برایشان عذاب نازل کرد و در یک زلزله شدید و بادی سوزان بازارها و خانه‌هایشان ویران گشت . . .





موضوع: عربی 2 انسانی ، برچسب ها: متن وترجمه عربی2انسانی، خط به خط همراه بامتن،
[ چهارشنبه 29 خرداد 1392 ] [ 02:24 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس سیزدهم عربی 2رشته انسانی

الدرس الثالث عَشَرَ: الصَّدیقُ الناصِحُ : دوست نصیحت‌گر

کانَ لِرَجُلٍ فَقیر صَدیقٌ. فَقالَ لَهُ یَوماً:  مردی فقیر دوستی داشت، روزی به او گفت:

ما عِنْدَنا شَىْءٌ "یُسْمِنُ و یُغنی مِنْ جُوعٍ". تَعالَ نَذْهَبْ إلى البَساتینِ و الحُقُولِ لِلْعَمَلِ، عَسَی اللَّهُ أنْ یَرزُقَنا رِزْقاً حَلالاً. چیزی نداریم که" فربه سازد و گرسنگی را برطرف کند" بیا برای کار به باغها و مزرعه‌ها برویم، امید است که خداوند به ما روزی حلال بدهد.

فانطَلَقا نحوَ البَساتینِ . پس بسوی باغها براه افتادند.

بَیْنما کانا یَذْهَبانِ وَسْوَسَ لَه الشیطانُ أنْ یَتَسلَّقَ جُدْرانَ البَساتینِ و یَسْرِقَ مِقداراً من الفَواکِهِ.

درحالی که می‌رفتند شیطان او را وسوسه کرد که از دیوار باغها بالا رود و مقداری میوه بدزدد.

فقال‏ لِصدیقهِ: انتَظِرْ هُنا و راقِبِ الأطرافَ فإذا اقتَرَبَ أحَدٌ فأخْبِرنـى. فَوَقَفَ الصَّدیقُ للمراقبةِ وَ بَدَأ الرَّجُلُ یَقْطِفُ الفواکِهَ.

به دوستش گفت: اینجا منتظر بمان و مراقب اطراف باش، و وقتی کسی نزدیک شد به من خبر بده دوستش برای مراقبت ایستاد و مرد شروع به چیدن میوه‌ها کرد.

بعدَ قلیل پس از اندکی

قالَ صَدیقُه: یا أخى! أحَدٌ یُشاهِدُنا، فخافَ الرَّجُلُ و نَزَلَ مِنَ الجدارِ وَ سَألَهُ: مَنْ هُوَ؟ أینَ هُوَ؟ دوستش گفت: برادرم! یکی ما را می‌بیند،‌مرد ترسید و از دیوار پایین آمد و از او پرسید: کیست؟ کجاست؟

فقالَ صَدیقُهُ: هُوَ اللّهُ الّذى یَرَی کُلَّ أحَدٍ وَ یَعْلَمُ کُلَّ شىءٍ. فارتَعَدَ الرَّجُلُ وَ َخَجِلَ...

دوستش گفت: او خداوند است که همه کس را می‌بیند وهر چیزی را می‌داند. آنگاه مرد به خود لرزید وشرمنده شد.

العامِل :کارگر

نحَتَفِلُ بِیَوم العاملِ مِن کُلِّ عامٍ لأنَّ العملَ أقدَسُ ما فـى حیاةِ الانسانِ و الاسلامُ یحترمُ العاملَ بحَیثُ افْتَخَرَ الرسولُ الأکرمُ (ص) بأن یُقبِّلَ یَدَﻯ العاملِ.

هر سال روز کارگر را جشن می‌گیریم چون کار مقدس‌ترین چیز در زندگی انسان است و اسلام به کارگر احترام می‌گذارد بطوری که رسول اکرم (ص) افتخار نمود که دستان کارگر را می‌بوسد.

و عَسَی العاملُ أنْ یَتمتَّعَ بمَکانةٍ رفیعةٍ فـى مُجتَمَعِنا إذْ إنَّ المُجتَمَعاتِ البشریَّةَ بَدَأت تَتقَدَّمُ بفَضلِ الأیدى العاملةِ المتخصّصةِ.

و امید است کارگر در جامعه ما از جایگاه والایی برخوردار شود، چرا که جوامع بشری به لطف دستان کارآمد متخصص پیشرفت می‌کند.

قال جِبران خلیل جِبران فـى شأن العاملِ: جبران خلیل جبران در باره مقام کارگر گفت:

"اُحِبُّ من النّاسِ العامِلَ. اُحِبُّه لأنَّه یُطعِمُنا و یَحرِمُ نفسَه، اُحبُّهُ لأنَّه یَغزِلُ... لِنَلبَسَ الأثوابَ الجدیدةَ، بَیْنَما زَوجَتُه و أولادُه فـى ملابِسِهم القدیمةِ. اُحِبُّه لأنَّه یَبْنـى المنازلَ العالیةَ و یَسکُنُ الأکواخَ الحقیرةَ. اُحِبُّ ابتسامَتَه الحُلوَةَ.

از میان مردم کارگر را دوست دارم او را دوست دارم چون به ما غذا می‌دهد و خود را محروم می‌سازد، او را دوست دارم چون او پارچه می‌بافد(ریسندگی می‌کند) تا ما لباسهای نو بپوشیم با وجود اینکه همسر و فرزندانش لباسهای کهنه دارند. او را دوست دارم چون او خانه‌های بزرگ می‌سازد و خود در خانه‌های کوچک زندگی می‌کند، لبخند شیرین او را دوست دارم.

اُحِبُّ من النّاسِ العاملَ، لأنَّه یَحسَبُ نفسَه خادماً و هو السّیِّدُ السّیِّدُ و اُحبُّه لأنَّه خَجولٌ فإذا أعْطَیْتَه اُجرَتَه شَکَرَکَ قبلَ أنْ تَشْکُرَه".

از میان مردم کارگر را دوست دارم چون او خود را خدمتگزار به شمار می‌آورد درحالی که او آقا و سرور است و او را دوست دارم چون او خجالتی است و وقتی مزد او را می‌دهی از تو تشکر می‌کند ، پیش از آنکه تو از او تشکر کنی.





موضوع: عربی 2 انسانی ، برچسب ها: متن وترجمه عربی2انسانی، خط به خط همراه بامتن،
[ چهارشنبه 29 خرداد 1392 ] [ 02:22 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس پانزدهم عربی 2رشته انسانی

الدرسُ الخامس عَشَرَ:حَدیثُ المسجد :سخن مسجد

أنَا المَکانُ الطّاهِرُ.من مکان پاکم.

أنا الّذﻯ تَعْلُو عَلی أکْتافِىَ الْمَنائِرُ . من آنم که بر دوش هایم گلدسته ها (مناره ها) بر افراشته می شود.

و إنَّنـى مَدرسَةُ الرَّسُولِ وَ الصَّحابَهْ . من مدرسه پیامبر و اصحاب هستم.

فَکُنْتُ رَمْزَ الْفِکْرِ وَ الإیمانِ و الصَّلابَهْ  . من نشان اندیشه و ایمان و استواری بودم.

وَ کُنْتُ مَهْداً لِلْجِهادِ الحَقِّ و الشَّهادَهْ  . من گهواره جهاد حق و شهادت بودم.

وَ مَوْطِناً للنُّورِ و العِبادَهْ. و میهن نور و عبادت

یَغمُرُنـى الشُّعاعُ و الخُشُوعْ . نور و فروتنی مرا فرا می‌گیرد.

و فـى رِحابـى یُورِقُ السُّجودُ و الرُّکوعْ . و در گستره‌ام سجود و رکوع برگ در می آورد.

یا أیُّها الأحِبَّةُ الصِّغارُ وَ الْکِبارْ  . ای دوستان کوچک و بزرگ.

هَیّا إلى المسجدِ فالمسجدُ فـى انتظارْ . به مسجد بشتابید زیرا مسجد در انتظار است.

النَّعامة: شتر مرغ

النَّعامَةُ طائرٌ کَبیرٌ مَنْ أضْخَمِ الطُیُورِ. هِىَ تَجْمَعُ بَیْنَ صِفاتِ الجَمَلِ و الطَّیرِ. لَها جَناحانِ کبیرانِ وَ عُنُقٌ طویلٌ وَ مِنْقارٌ عَریضٌ.شتر مرغ پرنده‌ای بزرگ و از عظیم‌ترین پرندگان است و صفات شتر و پرنده را باهم دارد.دوبال بزرگ و گردنی دراز و منقاری پهن دارد.

و النَّعامَةُ حَیوانٌ یُضْرَبُ بِهِ الْمَثلُ فـى الجُبْنِ فإنّها تُدْخِلُ رأسَها تَحْتَ الرِّمالِ عِنْدَما تَشعُرُ بالْخَوْفِ وَ جاءَ فـى الأمثالِ: شتر مرغ حیوانی است که در ترس به آن مَثَل زده می‌شود. چون وقتی احساس ترس می‌کند سر خود را زیر شنها می‌برد، و در مثل‌ها آمده است:

"أسَدٌ عَلَىَّ وَ فـى الحُرُوبِ نَعامَةٌ".بر من شیر است و در جنگها شترمرغ.





موضوع: عربی 2 انسانی ، برچسب ها: متن وترجمه عربی2 انسانی، خط به خط همراه بامتن،
[ چهارشنبه 29 خرداد 1392 ] [ 02:09 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن وترجمه درس شانزدهم عربی 2رشته انسانی

الدرسُ السّادسَ عَشَرَ:

الشّاعِر المُلْتَزِم ((شاعر متعهد))

کانَ السَّیِّدُ الحِمْیَرىُّ مِنَ الشُّعَراءِ المُلتَزِمینَ فـى القَرْنِ الثانـﻰ لِلهجْرةِ و کانَ یُدافِعُ عَن الحقِّ و یُهاجِمُ الظّالِمینَ و لذلکَ أصبَحَ مَبغُوضاً عندَ الاُمَویّینَ،

 سید حمیری از شاعران متعهد قرن دوم هجری بود، از حق دفاع می‌کرد و بر ستمگران می‌تاخت و به همین خاطر نزد امویان مورد نفرت واقع شد.

لأنَّهم کانوا یَزْرَعونَ بُذُورَ الحِقْدِ و العَداوةِ لآلِ علىٍّ (ع) فـى قُلوبِ النّاسِ

چون آن‌ها تخم کینه و دشمنی را نسبت به خاندان علی(ع) در دل‌های مردم می‌کاشتند

 و کانَ السّیِّدُ الحِمْیَرِىُّ یُحبِطُ خُطَّةَ الأمویّینَ و یَنْصُرُ آلَ البَیْتِ (ع) و یُبَیِّنُ فضائلَهم للنّاسِ بِشَجاعةٍ، و کانَ یَقولُ: وسیّد حمیری نقشه امویان را ناکام می‌کرد و اهل بیت(ع) را یاری می‌نمود و با شجاعت فضایل آنها را برای مردم روشن می‌ساخت و می‌گفت

"لَمْ أترُکْ فَضیلةً لِعلىٍّ و آلِهِ إلّا نَظَمْتُ حولَها شِعراً". فضیلتی از علی و خاندان او را رها نکردم جز اینکه در مورد آن شعری سرودم"

 " و نَحنُ نَعلَمُ أنَّ مَدْحَ آلِ البیتِ (ع) فـى عَصْرِ الأمویّینَ ما کانَ أمْراً بَسیطاً بَلْ کانَ فـى أکثرِ الأحیانِ یُسَبِّبُ قَتْلَ قائلِهِ أوْ تَشریدَهُ و حِرمانَهُ مِنْ حُقُوقِهِ.

و ما می‌دانیم که مدح اهل‌بیت(ع) در عصر امویان کار ساده‌ای نبود بلکه در بیشتر مواقع قتل گوینده یا آوارگی و محروم شدن او را از حقوقش موجب می‌شد.

ذاتَ یومٍ جاءَ أحدُ أصحابِ الامامِ الصّادقِ (ع) إلیه و بَدَأ بالسِّعایَةِ و قَالَ للإمامِ (ع): إنّ السّیِّدَ یَرتَکِبُ بَعضَ الذُّنوبِ فلِماذَا تُدافِعُ عَنْه؟!

روزی یکی از اصحاب امام صادق(ع) نزد وی آمد و شروع به بدگویی کرد و به امام(ع) گفت: سیّد بعضی از گناهان را مرتکب می‌شود پس چرا از او دفاع می‌کنید؟!

الإمامُ (ع) لَمْ یَقبَلْ أنْ یَطْرُدَ السیِّدَ الحِمْیَرِىَّ بِسَبَبِ ذَنبٍ من الذّنوبِ مَعَ عِلْمِهِ أنَّ أعمالَ السیِّدِ الحَسنَةَ أضعافُه.فأجابَهُ قائلاً: 

 امام(ع) قبول نکرد که سیّد حمیری را به خاطر گناهی طرد کند با علم به اینکه کارهای خوب سید چند برابر آن بود و به او پاسخ داد و فرمود:

"إنْ زلَّتْ عَنْه قَدَمٌ فَقَدْ ثَبَتَتْ له اُخرَی". " اگر قدمی از وی بلغزد دیگری استوار می ماند".

جمال العِلْمِ و الأدَبِ : ((زیبایی دانش و ادب))

لَیس‏ الجمالُ بأثْوابٍ تُزَیِّنُنا إنَّ الجمالَ جَمالُ العلمِ و الأدَبِ . زیبایی جامه‌هایی نیستند که ما را می‌آرایند، زیبایی به دانش و ادب است.

لَیسَ الیتیمُ الّذى قَدْماتَ والِدُهُ بَلِ الیتیمُ یَتیمُ الْعِلْمِ و الأَدبِ .یتیم کسی نیست که پدرش مرده باشد بلکه یتیم،‌یتیم دانش و ادب است.

و قیلَ: و گفته شده است:

رَضِینا قِسْمَةَ الجَبّارِ فینا لَنا عِلمٌ و لِلجُهّالِ مالُ .از قسمت خداوند توانا که به ما داده خشنودیم که ما دانش داریم و نادانان ثروت

فإنَّ المال‏ یَفنَی عَنْ قریبٍ و إنَّ العلمَ لیس لَهُ زَوالُ .چون ثروت به زودی از بین می رود ولی دانش نابودی ندارد.

وَ قیلَ: و گفته شده است:

العِلْمُ فـى الصَّدرِ مِثلُ الشّمسِ فـى الفَلکِ و العَقلُ لِلْمَرْءِ مِثلُ التّاجِ للمَلِکِ

دانش در سینه چون خورشید در آسمان است و عقل برای انسان مانند تاج برای پادشاه است.

اُشدُدْ یَدَیکَ بحَبلِ العِلْمِ مُعتَصِماً فالعِلمُ للمَرءِ مِثلُ الماء للسَّمَکِ

دستانت را بر ریسمان دانش محکم‌دار، زیرا دانش برای انسان مانند آب برای ماهی است.





موضوع: عربی 2 انسانی ، برچسب ها: متن وترجمه عربی3 انسانی، خط به خط همراه بامتن،
[ چهارشنبه 29 خرداد 1392 ] [ 02:06 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد پس نوروزتان مبارک که سالتان را سرشار از عشق کند . . .

این عید پر از عطر دل انگیز خداست / سرشار ترین آینه ی خاطره هاست نوروز خوشت همیشه رنگین با عشق / آراسته با دلی که همراه خداست . . . عید نوروز بر شما مبارک

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین