تبلیغات

عربی دبیرستان - مطالب عربی 4 انسانی
 
عربی دبیرستان
گروه عربی متوسطة دوم شهرستان کاشمر
درباره سایت


متن و ترجمه کتاب های عربی دبیرستان خط به خط همه ی کتاب هابه همراه قواعد و نمونه سؤال و پاورپوینت کلیه دروس توسط کارشناس زبان وادبیات عرب ودبیر اداره آموزش وپرورش شهرستان کاشمر

مدیرسایت : محمدرضا علی پور ایوری
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان علاقه ی شما به زبان عربی








برچسبها

الدرس الثامن : درس هشتم

عُلُوٌّ فـﻰ الحیاة و فـﻰ الْمَماتِ: بزرگی در زندگی و مرگ

ابن الأنبارىّ

عُلُوٌّ فـﻰ الحیاةِ و فـﻰ الْمَماتِ لَحَقّ تلك إحْدَی الْمُعجزات:

 بزرگی در زندگی و مرگ واقعاً یكی از معجزات می باشد .

كأنّ الناسَ حولَك حینَ قاموا وُفودُ نَداك أیّامَ الصِّلاتِ .

گوی این مردمی كه پیرامون ایستاده اند، گروه هایی هستند كه در روزهای بخشش تو به دورت جمع می شدند.

كأنّك قائمٌ فیهم خطیباً و كُلُّهُمُ قیامٌ لِلصَّلاةِ

گویا تو در میان آنها خطبه خواندن ایستاده ای و همگی برای ادای نماز بر خاسته اند.

و لمّا ضاق بَطْنُ الأرضِ عن أن یَضُمّ عُلاك من بعد الوفاة.

و هنگامی كه درون زمین بعد از وفات تو، تنگ شد از اینكه بزرگیِ تو را در بر گیرد .

أصاروا الجوَّ قبرَك و اسْتَعاضوا عن الأكْفانِ ثوبَ السّافیاتِ

جو و آسمان را قبر تو گردانیدند و لباسِ بادها را جایگزین كفن كردند.

لِعُظمِكَ فـﻰ النفوس بقیتَ تُرْعَی بِحُرّاسٍ و حُفّاظٍ ثِقاتِ

به علّت عظمت وجودت در میان مردم همچنان با نگهبانان وپاسدارانی مطمـﺌـن محافظت می شوی.

و توقَدُ حولك النیرانُ لیلاً كذلك كُنتَ أیّامَ الحیاةِ.

وپیرامون تو شبانه آتش برافروخته می شود در روزهای زندگی نیز این چنین بود

ركبتَ مَطیَّةً مِن قبلُ زیدٌ عَلاها فـﻰ السنینَ الماضیاتِ

برمركبی را سوار شدی كه قبل از تو زید در سالیان گذشته بر آن سوار شد.

 تمرینهای درس هشتم

التمرین الاول
حال و تمییز را در عبارت های زیر معین كنید.
1- اصحابُ الجّنة یومئذٍ مُسْتقراَ و اَحْسَنُ مقیلا
مُستقراً :‌تمییز و منصوب (اسم های منصوب بعد از اسم تفضیل غالباً تمییز هستند)
مقیلاً : تمییز و منصوب

2- خُلِقَ الانسان ضعیفا.
  ضعیفا : ‌حال مفرد و منصوب
3-  فمَنْ یعْمَلْ متعالَ ذرةٍ خیراً یرَه
خیْرأ = تمیز مفرد و منصوب .چون بعد از وزن (مثقال) آمده و منصوب است 
4- یُعجُبنی المرءُ یتحلّی بمكارم الاخلاق .
یتحلّی : جمله ی فعلیه ی حالیه و محلاً منصوب (جمله ها بعد از اسم های معرف حال هستند)

5- انّی رأیتُ أحدَعشرَ کوکباٌ والشمسَ والقمرَ رأیتَهم لی ساجدین.

 کوکبا :تمییزمفرد و منصوب (چون بعد از عدد آمده است)

ساجدین : حال مفرد ومنصوب

6-  وأشوأُ النّاس تدبیراً العاقبة مَنْ أنْفَقَ المالَ فی ما لیسَ ینْفَعُه 
تدبیراً : تمییز و منصوب (چون بعد از اسم تفضیل «اسْوأُ» آمده است)

التمرین الثانی
 
برای تجزیه و تركیب ( طبق قواعدی كه خوانده ایم)
و ما خلَقْنا السّماء و الارضَ و ما بیْنَهُما لاعبینَ.
آسمان و زمین و آن چه را كه میان آن هاست برای بازیچه نیافریدیم.
و  :  حرف عطف – غیرعامل – مبنی علی الفتح ____ 
ما حرف نفی – غیرعامل – مبنی علی السكون ____ 
خلقنا  :  فعل ماضٍ – للمتكلم مع الغیر – مجرد ثلاثی صحیح و سالم – متعدی – مبنی للمعلوم – مبنی علی السكون // فعل و فاعله ضمیر«نا» البارز و الجملة فعلیة 
ال   : حرف تعریف –غیرعامل- مبنی علی السكون _____ 
سماء :  اسم – مفرد – مؤنث – معرّف بأل – معرب – جامد – غیرمصدری – منصرف  //مفعولٌ به و منصوب 
و  : كما مرّ ____ 
ال   : كما مرّ ____ 
ارض  : اسم – مفرد – مؤنث – جامد غیرمصدری – معرف بال – معرب – منصرف – صحیح الاخر // معطوف بِ «السماء» و منصوب بالتعبیة 
و : كما مرّ ____ 
ما  :  اسم – موصول عام و مشترك – معرفة – مبنی علی السّكون // معطوف و منصوب بالتبیعة محلاً منصوب 
بین  :  اسم – مفرد - مذکر - جامد - معرّف بالاضافة – معرب  // مفعول فیه و منصوب 
هما  :  اسم – ضمیر متصل للنصب او للجرّ – للغائبینِ – معرفة – مبنی علی السكون //  مضاف الیه و محلاً مجرور 
لاعبین : اسم – جمع سالم للمذكر – مشتق و اسم فاعل – نكره – معرب – منصرف – صحیح الاخر // حال و منصوب به اعراب فرعی

التمرین الثالث:
نقش كلماتی را كه در زیرشان خط كشیده شده است، بنویسید

1-  تمییزت اللغة العربیة عن سائر اللُغاتِ فصاحةً و بیاناً . 
اللُّغة : فاعل و مرفوع 
العربیة : صفت و مرفوع به تبعیت
سائر : مجرور به حرف جرّ
فصاحة ً : تمییز و منصوب 
2-  انّ عدّة الشهر عندالله اثنا عشر شهراً . 
عدّةً : اسم انّ و منصوب
عنْهَ : مفعول فیه و منصوب (ظرف مكان
شهراً : تمییز و منصوب

3- مَن أصدَقُ مِن الله حدیثاً .

من : مبتدا ومرفوع محلا

أصدقُ :خبر ومرفوع

حدیثا :تمیز ومنصوب

التمرین الرابع :
در جمله های «تمییز» را فاعل یا مبتدا و یا مفعول قرار دهید.
1-  فجّر الله الارضَ عیوناً .

 فجّرَ اللهُ عیونَ الارض ( تمییز به مفعول به تبدیل شد)
2-یزدادُ المسلمون قوةً حینما یتّحدونَ.

 تزدادُ قوة َ المسلمین َ حینما یتّحدّونَ (تمییز به فاعل تبدیل شد)
3-المعلّمُ أكْثَرُ فائدةً منَ الآخرین.
فائدةٌ المعلّم أكْثرُ من الآخرین . (تمییز به مبتدا تبدیل شد)
 التمرین الخامس

ابیات زیر را از"ایلیا ابی ماضی"بخوان وسپس آن ها را به فارسی ترجمه کن.

أیُّهذا الشاکی و مابکَ داءٌ // کیفَ تغدو إذا غَدوتَ علیلا.

هو عِبءٌ علی الحیاة ثقیلٌ //مَن یَظُنُّ الحیاةَ عبئاً ثقیلاً.

والذی نَفسه بّغیر جمالٍ //لا یری فی الوجود شیئاً جمیلاً.

فَتمتّع بالصّبحِ مادمتش فیه //لاتَخف أن یَزولَ حتّی یَزولاً.

أدرکَت کُنهها طیور الرّوابی // فَمِنَ العارِ أن تَظَلّش جهولاً.

تَتَغَنّی والصَقرُ قَد مَلَکش الجوَّ // عَلیها والصائدونَ السبیلا.

أیُّهذا الشاکی وما بِکش داءٌ //کُن جمیلاً تَرش الوجودَ جمیلا.

 

التمرین السادس:
اشتباهات را در عبارت های زیر را بادلیل اصلاح كنید .

1- تحاولَ الأمُّ فی تربیة وَلَدها معترفاً أنَّ هذه العمل شاقةٌ.

تحاولَت:چون فاعل مونث است

معترفةً:چون صاحب حال مونث است.

هذا :چون اشاره به مذکر است(العمل)

شاقٌ:چون خبر برای اسم انّ  مذکر است. (هذا)

2-طابت التلمیذ اخلاقاً.

طابَ :چون فاعل مذکر است.

3-جائت المعلّمة الی الصّف التلمیذات قائمونَ.

والتلمیذات قائمات :چون جمله حالیه واسمیه است با ید قبل از آن واو حالیه باشد

قائمات :چون خبر است بابد با مبتدای خود(التلمیذات)مطابقت داشته باشد.

التمرین السابع:
کلمات متضاد ومترادف رامعین كن:

الداء = المرض (بیماری)           الحیاة # الممات(زندگی # مرگ ) 

     

 سُهولة # صُعوبة (آسانی # سختی )             قام # قَعَدَ (برخاست # نشست )

                  

الأسوَأَ # الأحسن (بدتر # بهتر)





نوع مطلب : عربی 4 انسانی، 
برچسب ها : عربی4 درس هشتم،
لینک های مرتبط :

الدرس الثانی: درس دوم ((عُلُوُّ الْهمّةِ اراده ی بلند ))

لقد سأل أحدُ الأئمّةِ العظماءِ ولَدَه: أىَّ غایةٍ تَطْلُب فـی حیاتك یا بُنَـی و أىُّ رجلٍ من عُظماءِ الرجالِ تُحِبُّ أن تكونَ؟

یكی از پیشوایان بزرگ از فرزندش پرسید: ای فرزندم در زندگی خود بدنبال چه هدفی هستی و دوست داری مثل كدام مرد از مردان بزرگ باشی؟ ·

فأجابَه: اُحِبُّ أن أكونَ مثلَكَ. فقال: وَیْحَكَ یا بُنَىَّ! لقد صَغَّرْتَ نَفْسَكَ و أسْقَطْتَ هِمَّتَكَ.

جواب داد: دوست دارم كه مثل تو باشم. گفت: وای بر تو ای فرزندم! بی شك خودت را كوچك كردی و اراده ی خود را خوار ساختی. ·

لقد قدَّرْتُ لِنَفْسى یا بُنَـی فـی مَبْدَأ نَشْأتى أن أكونَ كعلىِّ بن أبـی طالبٍ فَمازِلْتُ أجِدُّ و أكْدَح حتّی بلغْتُ الْمَنْزِلَةَ التـی تَراها و بینـی و بین علىٍّ ما تعلمُ من الشَّأوِ البعیدِ...!

من در آغاز رشد و بزرگ شدنم خود را آماده ساختم كه همانند علی بن ابی طالب باشم، پس پیوسته كوشیدم و تلاش كردم تا به مقامی رسیدم كه آن را می بینی و می دانی كه میان من و علی(ع) فاصله زیادی وجود دارد . ·

كثیراً ما یَخْطاُ الناسُ فـی التفریق بین التواضُعِ و صِغَرِ النَّفْسِ و بین التّكبُّرِ و علوِّ الهمّةِ

بسیاری از مردم در تفاوت میان فروتنی و كوچك كردن خود و میان خود پسندی و همّت بلند دچار اشتباه میشوند.

فَیَحْسَبونَ الْمُتَذَلِّلَ الدنـىءَ متواضعاً و یُسَمّونَ الرجلَ إذا تَرفَّعَ بنفسه عن الدنایا و عرَف حقیقةَ مَنْزِلَته مُتكبّراً. و ما التواضعُ إلاّ الأدبُ و لا التّكبّرُ إلاّ سوءُ الأدبِ

و شخص خوار پست را متواضع می پندارند و آن مردی را كه خویشتن را از پستی ها بالا بردو به شناخت حقیقت مقامش رسد، متكبّر می نامند. و فروتنی چیزی جز ادب و خود پسندی چیزی جز بی ادبی نیست.

فالرّجلُ الّذﻯ یَلْقاك مُتَبَسِّماً و یُصْغى إلیك إذا حَدَّثْتَه و یزورك مُهَنِّئاً لیس صغیرَالنَّفْس كما یَظُنّونَ .

مردی كه با لبخند با تو مواجه می شود و زمانی كه با او حرف می زنی به تو گوش می سپارد و با خوشرویی و تبریك با تو دیدار می كند، شخص كم ارزشی نیست آنچنان كه گمان می كنند. ·

بل هو عظیمُها لِأنَّه وَجَد التواضعَ ألْیَقَ بعظَمةِ نَفْسِه فتواضَع و الأدبَ أرفَعَ لِشأنه فَتَأدَّبَ.

بلكه او دارای نفس والایی است زیرا وی فروتنی را برای عظمت نفس خود شایسته تر یافته، پس فروتن شد و ادب را برای ارزش و مقام خویش بالاتر یافت، پس مؤدّب شد . ·

و لیس فـی النّاسِ مَنْ هو أحْوَجُ إلى عُلُوِّ الهمَّةِ مِنْ طالبِ العلمِ.

و در میان مردم هیچ كس مانند طالب دانش به همّت بلند نیازمندتر نیست. ·

لِأنَّ حاجة الاُمَّةِ إلى نبوغِه أكثرُ من حاجتِها إلى نبوغِ سِواه من الصانعینَ و الْمُحْتَرفـینَ .

زیرا نیاز مردم به استعداد وی بیشتر از نیاز آنها به نبوغ و استعداد سایر صنعت گران و پیشه وران است .

و هل الصانعونَ و الْمُحْتَرفونَ إلاّ حَسَنةٌ من حسناته؟ بل هو البحرُ الزاخِرُالذﻯ تَسْتَقى منه الجداوِلُ و الغُدْرانُ

و آیا جز این است كه صنعت گران و پیشه وران ثمره ای هستند از ثمرات و آثار نیكوی او؟ بلكه او (طالب علم) دریای سرشاری است كه نهرها و آبگیرها از آن سیراب می شوند. ·

فیا طالبَ العلمِ كُن عالـی الهمّةِ و لایَكُنْ نظرُك فـﻰتاریخ عُظماءِ الرجالِ نظراً یَبْعَثُ فـی قلبك الرَّهْبَةَ و الهَیْبَةَ فَتَتَضاءَلَ كَما یفعَلُ الجبانُ حینما یَسْمَعُ قصَّةً من قِصَص الحُروب.

پس ای طالب دانش! بلند همت باش و نگاهت در تاریخ مردان بزرگ آن چنان نباشد كه در دل تو ترس و وحشت بیندازد و خوار و كوچك شوی آن گونه كه شخص ترسو خوار می شود هنگامی كه داستانی از داستان های جنگ ها را می شنود . ·

و حَذارِ أن یَتَسلَّطَ الیأسُ علی قوّتِك و شَجاعَتِك فَتَسْتَسْلِمُ اسْتِسلامَ العاجزِ الضَّعیفِ

و بپرهیز از اینكه نا امیدی بر نیرو و شجاعت تو غلبه كند و همانند تسلیم شدن انسان عاجز ضعیف، تسلیم شوی.

یا طالبَ العلمِ أنت لا تحتاجُ فـی بلوغِك الغایةَ إلى خَلْقٍ غیرِ خلقِك و جوٍّ غیرِ جَوِّكَ و سَماءٍ و أرضٍ غیرِ سمائك و أرْضِكَ و عقلٍ و أداةٍ غیرِ عقلِك و أداتِكَ و لكنَّكَ فـی حاجةٍ إلى نفسٍ أبیَّةٍ و همَّةٍ عالیَةٍ

ای طالب دانش! تو در رسیدن به هدف خود به مردمی غیر از مردم خود و فضایی غیر از فضای خود و آسمان و زمینی غیر از آسمان و زمین خود و عقل و ساز و برگی غیر از عقل و ساز و برگ خود نیاز نداری و اما تو به نفسی با مناعت و اراده ای بلند نیازمندی.

تمرین های درس دوم عربی 4

 تمرینُ اول 

اسم های جامد و مشتق را در عبارت زیر معین كن.
1-هواللهُ الخالق البارِیُ المصوّر لَهُ الاسماءُ 
الله جامد غیر مصدری 
الخالق : مشتق ، اسم فاعل
الباری : مشتق ، اسم فاعل 
المصوّر : مشتق ، اسم فاعل 
الاسماء : جمع « الاسم» جامد غیر مصدری 
الحُسْنی : اسم تفضیل
2- انَّ موعِدَهم الصبحُ  ألیسَ الصّبحُ بِقریب
موعد :مشتق اسم زمان

 قریب ، مشتق صفت مشبهه 
3- إلی الله مَرجعَکم وهوَ علی کُلّ شَیءٍ قدیر.
مرجع : مشتق ، اسم مکان 
قدیر : مشتق صفت مشبهه
4- وَلعذابُ الآخرة أکبرُ لوکانوا یَعلمونَ.

الآخرة : مشتق ، اسم فاعل

اکبر : مشتق ، اسم تفضیل

5- واللهُ الغَنیُّ وانتُم الفقراء.

الغنیُّ ، مشتق صفت مشبهه

الفقراء ، مشتق صفت مشبهه 
تمرین دوم

2 – كلماتی را كه زیرآن ها خط كشیده شده تركیب كنید. 

1 . واذْتال ابراهیمُ ربّ اجْعلْ هذا لبلداً امناً و أجنُبنی و نبّی أنْ نَعْبُدُ الاصنامُ.
ابراهیمُ : فاعل و مرفوع 
هذا : مفعول به اول و محلا منصوب
امناً : مفعول به دوم و منصوب
الاصْنام : مفعول به و منصوب
2 افضلُ الاعمال أحمزها.

افضل :‌ مبتدا و مرفوع

ها :‌مضاف الیه و مجرور محلاً
3 . الحضارة الاسلامیة لَمْ تغْرُضْ سطْرتها بقوة السلاح بلل بقوة العقیدة .
الاسلامیة : صفت و مرفوع به تبعیت 
ها : مضاف الیه و محلا مجرور
بقوّة : جار و مجرور
العقیدة : مضاف الیه و مجرور

4 .لم یُسمع أنَّ أحداٌ نالَ خیراٌ أو اصابَ نجاحاً من غیرِتعبٍ.

احداً :اسم انّ و منصوب

خیرا : مفعول به و منصوب

تعب : مضاف الیه و مجرور
5 . ونْشتكی دهْرنا و الذنب لیس له // و الدّهر مذ كان مظلوم و متّهمُ 
دهْر :‌مفعول به و منصوب 
نا :‌مضاف الیه و مجرور محلاً 
الذّنْبُ : مبتدا و مرفوع
الدّهر :‌ مبتدا و مرفوع
متهّم : معطوف به مظلوم و مرفوع به تبعیت .

تمرین سوم
3 – از كلمات زیر اسم فاعل، اسم مفعول و اسم تفضیل ساز : 
            شکر          عَلمَ          صدَّق ،        اکرمَ    ،   صاحبَ    
اسم فاعل شاکر –عالم,– مُصدّقٌ –   مُکرم – مُصاحِب        راضیٌ 
اسم مفعول مشکور – معلوم   –  مُصدّقٌ – مکرَم – مُصاحَب –          
اسم تفضیل اشکر  – اعلم– اشدٌّتصدیقا –اکثر اکراماً- أشَدُّ مصاحبة

تمرین چهارم
4 – برای تجزیه و تركیب ( طبق قواعدی كه تاكنون خوانده ایم) 
فی ازْیاد العلْم ارغام العدی / و جمال العلم اصلاح العمل 
الكلمة التّحلیل الصّرفی الاعراب 
فی : حرف – عامل جر، مبنی علی السكون //
نقش ندارد
ازدیاد : اسم مفرد – مذر – معرّف بالاضافة – معرب – جامد – مصدری – منصرف – صحیح الاخر//نقش
مجرور به حرف جر«فی ازدیاد» 
ال حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // ندارد 
علم : اسم- مفرد- مذكر- معرب بال - معرب – جامد مصدری – منصرف صحیح الاخر // 
مضاف الیه و مجرور 
ارغام :  اسم – مفرد – مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة – معرب – منصرف – صحیح الاخر// 
مبتدا مؤخر و مرفوع 
ال :  حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // 
ندارد
عدی : اسم- جمع مكسر (مفرده «عدو» و «هم مذكر» مشتق و صفة مشبهة – معرب – معرف بال – منصرف – مقصور// مضاف الیه و مجرورتقدیرا
و :  حرف عطف – غیرعامل – مبنی علی الفتح ___ 
جمال : اسم – مفرد- مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة – معرب – منصرف – صحیح الاخر //
مبتدا و مرفوع و الجملة اسمیة 
ال :  حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // ندارد
علم : اسم- مفرد- مذكر- معرب بال - معرب – جامد مصدری – منصرف صحیح الاخر // مضاف الیه و مجرور 
اصلاح :  اسم – مفرد – مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة – معرب – منصرف – صحیح الاخر //
خبر و مرفوع 
ال :  حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // 
ندارد
عمل :  اسم – مفرد – مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة - معرب – منصرف – صحیح الاخر// مضاف الیه و مجرور

  تمرین پنجم
5 - اشتباهات را در عبارات زیر با بیان علت اصلاح كن: 
1 – یَبْغُضُ الناسُ الكاذبونَ و الكا ذباتَ.
یَبْغضُ : چون 
فعل متعدی باشد. الكاذبینَ :‌زیرا مفعول به و منصوب با «یاء» است. 
الكاذباتِ : زیرا معطوف به مفعول به و منصوب با اعراب فرعی است.
2 – هذه الوردُ أحمرُ من تلکَ الورد .

هذ: چون اشاره به مذکر(مشارالیه)است.  ذلک: چون اشاره به مذکر(مشارالیه)است.

3 – هوَ  أفضلٌ فی المدرسة علماً وأخلاقاً .

افضلُ: چون اسم غیر منصرف است وتنوین نمی گیرد.

  4 – مشاورة العُقلاءِ یزیدُ قدرةُ الانسان.
تزیدُ : چون فاعل جمله (هی مستتر) مؤنث است. 
قُدْرة : چون مفعول به است باید منصوب باشد.





نوع مطلب : عربی 4 انسانی، 
برچسب ها : عربی4 درس دوم،
لینک های مرتبط :

الدرس الثالث : درس سوم 

مَن یَمْتَطى الْمَجْدَ؟ : چه كسی به بزرگواری دست می یابد؟

لا یَمْتَطى الْمَجدَ مَن لم یركَبِ الخَطرا و لایَنالُ العُلی مَنْ قَدّمَ الْحَذرا ·

هركسی كه خطر را نپذیرد، به بزرگواری نمی رسد وهرکسی که احتیاط را در پیش گیرد به مقام بلند نمی رسد

لابُدّ للشَّهدِ مِنْ نَحْلٍ یُمَنِّعُه لا یَجْتَنـی النَّفْعَ مَن لم یَحْمِلِ الضَّرَرا · 

ناچار برای بدست آوردن عسل زنبوری است كه مانع آن می شود كسی كه ضرر را متحمل نشود، سودی را به دست نمی آورد.

لا یُبْلَغُ السُّؤْلُ إلّا بعدَ مُؤْلِمَةٍ و لا یَتِمُّ الْمُنَى إلاّ لِمَن صَبَرا ·

نیاز برآورده نمی شود مگر بعد از تحمل رنج و سختی وآرزو برآورده نمی شود جز برای كسی كه صبر داشته باشد.

و أحْزَمُ الناسِ مَن لوماتَ مِن ظَمَأ لا یَقْرَبُ الوِرْدَ حتّی یَعْرِفَ الصَّدَرا · 

دوراندیش ترین مردم كسی است كه اگر از تشنگی بمیردبه آبشخور نزدیك نمی شود تا زمانی كه محلّ بازگشت از آبشخور را بداند.

و أغْزَرُ النّاسِ عقلاً مَن إذا نظرتْ عیناه أمْراً غَدا بِالغیرِ مُعتبرا ·

عاقلترین مردم كسی است كه وقتی چشمهایش به چیزی نگریست از كار دیگران عبرت گیرنده باشد .

فقد یقال عِثارُ الرِّجْلِ إن عَثَرَتْ و لا یُقالُ عِثارُ الرأىِ إن عَثرا ·

اگر پا بلغزد، لغزشِ پا گفته می شود ولی اندیشه و فكر اگر بلغزد، لرزش فكر گفته نمی شود .

من دَبّر العیشَ بالآراءِ دام له صَفْواً و جاءَ الیه الْخَطْبُ مُعتذرا ·

هر کسی که درزندگی با فكروعقیده چاره اندیشی كندزندگی همواره با خوشی برایش ادامه می یابدو گرفتاری باعذرخواهی نزد او می آید.

و لا یَنالُ العُلی إلاّفَتىً شَرُفَتْ خِلالُه فأطاعَ الدهرُ ما أمَرا
به بزرگی نمی رسد مگر جوانمردی كه خوی های او شرافتمندانه گرددپس آنچه را كه دستور دهد روزگار از آن اطاعت می كند.

تمرین های درس سوم

تمرین اول :

اسم های معرفه و نوع آنها را در عبارت های زیر معین كنید.
 
1-یُسَبّحُ لِله ما فی السّماوات  وما فی الارضِ.

الله(معرفه علم ) ، ما (معرفه ,موصول)  السماوات( معرفه به ال) ،ما (ضمیر ، موصول عام) ه الارض (معرفه به ال)

2-والّذینَ جاهدوا فینا لَنَهدیَنهُم  سُبُلَنا.

الذین (معرفه موصول ) ، نا (معرفه ,ضمیر) ، هم (ضمیر، معرفه) ، سُبل ( معرفه به اضافه) نا (معرفه ضمیر)

3- لاتحقروا شیئاً من الشرّ و انْ صَغُرَ اعیُنِكُم.
الشّر( معرفه به ال) ،اعیُن(معرفه به اضافه) كُم (معرفه ضمیر)

4-رأس ابنِ بنتِ محمدِ و وصیّه یالَلرّجال! علی قناة تُرفعُ.

رأس ( معرفه به اضافه) ، ابن(معرفه به اضافه)  ( بنت  (معرفه به  اضافه) ، محمد (ضمیر، علم) وصی(معرفه به اضافه) ه ( معرفة ,ضمیر  ) ، الرجال (معرفه به ال)   5- الشهداءُ قنادیل الاُمّةِ ، لأنهُمُ ضَحوا بائمْنِ ما عندهم . 

شهداء ( معرفه به ال) ، قنادیلٌ (معرفه به اضافه)  (لا اُمّة (معرفه به ال) ، هُمْ (ضمیر، معرفه) أثمَنِ (معرفه به اضافه) ما (اسم موصول ، معرفة) ، عندَ (معرفه به اضافه) ،هم (ضمیر، معرفه 

تمرین دوم:

در جای خالی كلمه ای مناسب از كلمات داخل پرانتز قرار بده 
1-  تُلِكَ آیاتُ اللهِ نَتْلوها علیك بالحقّ (اسم الاشارة للبعید)
چون ایات جمع مؤنث غیرعاقل است

2-  وهذا صراطُ ربّکَ مستقیماً.

چون صراط مذكر است

3 -الذین انْ مكنّاهُمْ فی الارضِ اقاموا الصلاة ( الا اسم الموصول للجمع المذكر)

چون موصول جمع مذكرخواسته است.

4-أنْتُم یا أبناءَ الأمّة الاسلامیة؛ لا تَستَوحشوا فی طَریق الحقّ لِـقِلّظِ أهلِه.(الضمیر)

چون ابناء جمع مذكر ومخاطب است.

5— أنْتُما یا وَلَدَیَّ ,اِعْلما أنّ طریق الحقّ مفْروشٌ بالاشواك . فاستعدّا. (الضمیر)

 مثنای مذكر و مخاطب است

تمرین سوم:

در عبارات زیر اشتباهات را با ذكر دلیل اصلاح كن 
1-هاتین الطالبتان تعتمدان علی انفسها و لاُتحاكیان الثقافة الجنبیّة
هاتانِ (زیرا مبتدا باید مرفوع باشد) أنفسهما (زیرا مرجع ضمیرهما«الطالبتان» مثنی است)الا جنبیّة (چون صفت از موصوف تبعیت می كن)

 2- العُلماءُ هو الذی یُنیرونَ العالم بِعِلمـه.

هو  می شود (هم) چون مرجع ضمیر جمع مذکر است) الذی  می شود (الذین) چون موصول برای جمع مذکر است)

ـه  می شود (هم) چون مرجع ضمیر جمع مذکر است)

3-أقرَأْ هذان ِ الكتابیْنِ ثُمّ اكتُب ذلك المقالةُ الّذی طلَبْتُها منك.
هذیْن ( زیرا مفعول به و منصوب با «یاء  و تلك زیرا «مقالة» مؤنث است )
الّتی چون در «مقالة» مفرد مؤنث است

التمرین الرابع:

تجزیه و تركیب ( طبق قواعدی كه تاكنون خوانده ایم) 
الكلمة التّحلیل الصّرفی الاعراب

ظهَرَ الفسادُ فی البّر والبحر بما کَسبَت أیدی النّاس

ظَهَرَ : فعل الماضی – للغائب – مجرد ثلاثی – صحیح وسالم – لازم – مبنی للمعلوم  // نقش فعل  وفاعل

ال  : حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // نقش ندارد

  فساد :  اسم مفرد – مذر – معرّفه  به ال – معرب – جامد – مصدری – منصرف – صحیح الاخر//نقش
فاعل ومرفوع 
فی  : حرف – عامل جر، مبنی علی السكون //نقش ندارد

ال  : حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // ندارد                                                                       

 بَرِّ  : اسم مفرد – مذر – معرّفه  به ال – معرب – جامد – منصرف – صحیح الاخر//نقش
مجرور به حرف جر 
و حرف عطف – غیرعامل – مبنی علی الفتح ___
      

 بَحر  : اسم مفرد – مذر – معرّفه  به ال – معرب – جامد – منصرف – صحیح الاخر//نقش
معطوف وتابع 
بـ  : حرف – عامل جر، مبنی علی الكسر //نقش ندارد

ما : اسم- موصول عام -- معرفه  - مبنی  – جامد   //  مجرور به حرف جر محلا

کَسَبَت :  فعل؛ الماضی – للغائبة – مجرد ثلاثی – صحیح وسالم – متعدی – مبنی للمعلوم  // نقش فعل  وفاعل(صله موصول محلی ازاعراب ندارد)

 ایدی : اسم – مثنی – مونث – جامد– معرفه بالاضافة – معرب – منصرف – منقوص// فاعل و مرفوع تقدیرا

ال : حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // ندارد
ناس : اسم- مفرد- مذكر- معرفه بال - معرب – جامد – منصرف صحیح الاخر // مضاف الیه و مجرور 

تمرین پنجم: 
هریک از کلمات زیر را در جمله ای که کمتر از پنج کلمه نباشد بکار برید

ذلک ؛ هاتان ؛ الذین ؛هذینِ

1 - ذلک الکتاب ُ لا ریبَ فیهِ هدیً لِلمتقینَ.    

2 - هاتان الطالبتان تعتمدان علی انفسهما و لاُتحاكیان الثقافة الجنبیّة

3 - الذین انْ مكنّاهُمْ فی الارضِ اقاموا الصلاة

4 - أقرَأْ هذین ِ الكتابیْنِ ثُمّ اكتُب تلک المقالةُ الّذی کتبْتُها .

تمرین ششم: 
در عبارت های زیر مرجع ضمیر را معین كنید 
 
1- خیرالاُمور أوْسَطُها.
ها : ضمیر ، الامور : مرجع ضمیر( چون مرجع ضمیر جمع مكسر است، ضمیر به صورت مفرد مؤنث می آید)

2 – انّما یَهلکُ الناسُ لِأنّهم لا یَسألونَ.

هم : ضمیر ، الناس : مرجع ضمیر( چون مرجع ضمیر جمع مذکر است)

3- انّما یُستَدَلُّ عَلی  الصالحینَ بِما یُجری الله لَهُم علی ألسُنِ عِبادهِ.

هم : ضمیر ، الصالحین : مرجع ضمیر( چون مرجع ضمیر جمع مذکر است)ه : ضمیر ،  الله : مرجع ضمیر( چون مرجع ضمیر  مفرد است)

تمرین هفتم:
 
متن زیر را بخوان و سپس به آنچه آمده پاسخ بده : 
«
الوقت»
الوقتُ من ذهب نا حرص علیه و لا تُصّنیعْ منه لحظة من غیر أن تستفیدَ منه و هو محدود. و علی المَرء أن یَسْتفید منه فی مجالات الحیاة، كُلّها و انتم یا معاشرَ الطّلاب، اِجْعلوا هذا نُصْبَ أعْیُنُكُم «انّ الفرصة تمُرّ مرّ الحساب» . فانتْهرزها .
1- اعرب ما اشیرُ الیه بخطّ.(نقش کلمات خط کشیده شده)
1-  مِنْ ذهبٍ : شبه جمله (جارومجرور) خبر برای مبتدا و محلاَ مرفوع
 فَأَحَرِصْ : فعل و فاعل (فاعل ضمیر مستتر أنت)
3-  لحظةً : مفعول به و منصوب
4 - محدودة : خبر و مرفوع
5 -الحیاة : مضاف الیه و مجرور
6 -  معاشِرَ :‌منادای مضاف و منصوب 
7 -  هذا :‌ مفعول به و محلاً منصوب
8 - الفرصة : اسم انّ و منصوب
9 -  ها :‌مفعولً به و محلاً منصوب 
2 -  اسْتَخْرج الضمائر المتصلة و المنفصلة . ضمایر متصل و منفصل را استخراج كن
1 - ه در علیه : ضمیر متصل مجرور
2 - ه در منه : متصل مجرور
3- هو : منفصل و مرفوع 
4 -  ها در كلها : متصل مجرور
5- أنْتُمْ : منفصل مرفوع 
6 - واو در اجْعَلوا : متصل مرفوع
7 -  كُمْ در اعینكم : متصل مجرور
8 - ها در فانتهزوها : متصل منصوب
9 - واو در فانتهزوا :‌متصل مرفوع
3 -  مرجع های ضمیر ها را مشخص كن
« 
به» در علیه و منه ؟ «الوقت  «هو» ؟ الوقت / «ها» در كُلّها ؟ مجالاتِ الحیاة / «ها» در انْتهزوها ؟ الفرصة

التمرین الثامن (تمرین هشتم)

کلمات متضاد ومترادف را معین کنید

أمتَطی = رَکَبَ (سوار شد)                الظّمأ = العطش(تشنگی)  

 الوِرد = الصّدر(محل ورود)              دقَّ = طَرَقَ (در زد)               

 کَثَّرَ  # قَلَّلَ  (زیادکرد # کم کرد)             قَرُبَ # بَعُدَ(نزدیک است # دوراست)





نوع مطلب : عربی 4 انسانی، 
برچسب ها : عربی4 درس سوم،
لینک های مرتبط :

الدَّرس الرابع :درس چهارم 

العجوزُ الثائرةُ:پیرزن انقلابی

هناك علی أطراف القریة عَجوزٌ لم تُبْقِ لها حوادثُ الدّهرِ إلاّ أرْبَعَ نِعاجٍ ؛ تأخذُ مِنْها اللَّبَنَ و الصوفَ لِتُواصِلَ الحیاةَ.

در اطراف روستا پیرزنی وجود داشت كه حوادث روزگار چیزی جز چهار میش برایش باقی نگذاشته بود، شیر و پشم آنها را می گرفت تا به زندگی ادامه دهد.

و فـی صباح یومٍ من الأیّامِ اِستَیْقَظَتِ القریةُ مَذْعورةً علی صُراخِ العجوزِ الّتـی افتقدتْ نِعاجَها الأربع بِسَبَب السَّرِقةِ .

در صبح یكی از روزها از فریاد پیرزنی كه به علت دزدی، چهار میشش را از دست داده بود، روستا با ترس بیدار شد .

فجاءَ النّاس إلى كوخِها لِیَجدواطریقاً لهذه المسألةِ. تقدّم أربعةٌ مِن وُجَهاءِ القریة .

همه ی مردم به خانه ی كوچك او آمدند تا راهی برای این مسأله پیدا كنند. چهار نفر از سرشناسان روستا پیش رفتند .

و كُلٌّ یقول لها: لا تَحْزَنـی یا اُمُّ! نحن نُعْطیكِ نَعْجَةً بَدَلها.

و همگی به او گفتند: ای مادر نگران نباش! ما به جای آن میشی به تو می دهیم.

ولكنّ العجوزَ قالت: أشكُر فضْلَكُم یا أولادﻯ، ولكنّى اُریدُ نِعاجى الّتـی تَعِبْتُ فـﻰتربیتهِا و أطلبُ منكم أن تأخُذونـی إلى الحاكمِ لِیَنْظُر فـی قضیَّتـﻰ.

اما پیرزن گفت: از لطف شما سپاسگزارم ای فرزندانم، ولی من میش های خودم را كه در تربیت آنها رنج برده ام، می خواهم و از شما درخواست می كنم كه مرا نزد حاكم ببرید تا به مشكل من رسیدگی كند.

فقال لها رجلٌ: إنّ الحاكمَ لا یُصْغى إلیكِ ؛ لأنّه مُنْشَغِلٌ بمسائلَ أكبرَ من قضیّتكِ.

مردی به او گفت: حاكم به حرف تو گوش فرا نمی دهد، زیرا او به مساﺋـلی بزرگتر از مشكل تو مشغول است

فَغضِبَت العجوزُ لِسَماعِ هذا الكلامِ وقالت: و هل هناك قضیّةٌ أكبرُ من قضیّتـﻰ؟!

پیرزن از شنیدن این سخن خشمگین شد و گفت: آیا مسأله ای بزرگتر از مشكل من وجود دارد؟!

و أخیراً اِتَّفَقَ أهلُ القریةِ علی أن یُوصِلوا العجوزَ إلى مقرّ الحاكم .

و سرانجام اهالی روستا توافق كردند كه پیرزن را به مقرّ حاكم ببرند.

عندما وصلت إلى مقرّ الحاكمِ، تقدّمت إلى أحدِ البوّابینَ و قالت: یا ولدﻯ! إنّى اُریدُ مقابلةَ الحاكمِ.

زمانی كه به مقرّ حاكم رسید، پیش یكی از دربانان رفت و گفت: ای فرزندم! من می خواهم با حاكم را ببینم.

ففتَح الرّجلُ فاه متعجِّباً و قال: و مَن أنتِ حتّی تُقابلى الحاكمَ؟!

مرد با تعجب دهانش را باز كرد و گفت: تو كی هستی كه با حاكم ملاقات كنی؟!

قالت بحِدّةٍأنا صاحبةُ حقٍّ، سُرِق مِنّى!

به تندی گفت: من صاحب حقّی هستم كه از من دزدیده شده است .

فقال لها: إنّ الحاكمَ لا یَسْتَقْبِلُ عامَّةَ النّاسِ ؛ و انّما یستقبلُ من كانت لَدَیْه مسألةٌمُهِمَّةٌ.

پس به او گفت: حاكم، عامّه ی مردم را قبول نمی كند، او فقط كسی را می پذیرد كه مسأله ی مهمی داشته باشد .

فٱرْتَجَفَت العجوزُ و كأنَّ حماسةَ الشبابِ و الثّورةِ قد رجعت إلیها مرّةً اُخْری فقالت: وَیْلَكَ أتَعْتَقِدُ أنّ مَسألتـی غیرُ مُهِمَّةٍ؟

پیرزن لرزید و گویی شور و اشتیاق جوانی و قیام و انقلاب بار دیگر به سوی او بازگشته است، پس گفت: وای بر تو آیا معتقدی كه مسأله من مهم نیست؟

 إذا كان لِقاءُ المظلومینَ لایَلیقُ بالحاكم فَلا یَلیقُ بالحاكمِ أن یَبْقَی فـﻰمَنْصِبهِ!

 اگر دیدار مظلومان شایسته حاكم نمی باشد، پس سزاوار نیست كه حاكم در مقام خود باقی بماند!

فأشار الرجل إلى أحَدِ الحُرّاسِ، بأنْ یَرْمىَ العجوزَ خارجاً. ولكنّها صَرَخَت بِوَجْهِه صَرْخَةً وصلت إلى اُذُنِ الحاكمِ. فاسْتَفْسَرَ عن قضیَّتِها، ثمّ أذِنَ لَها بعد ذلك بالدُّخول علیه.

آنگاه مرد به یكی از نگهبانان اشاره كرد كه پیرزن را بیرون كند. اما پیرزن بر سر نگهبان محكم فریاد كشید كه صدا به گوش حاكم رسید.(حاكم) درباره ی ماجرای او پرس و جو كرد، سپس بعد از آن ماجرا به وی اجازه ورود داد.

فدخلت العجوزُ مرفوعةَ الرأسِ وسألها الحاكمُ: مابكِ أیّتُها العجوزُ؟

پیرزن با سربلندی وارد شد و حاكم از وی پرسید: چه اتفاقی برایت افتاده، ای پیرزن؟

قالت:أنتَ سرقتَ نِعاجى الأربَعَ، وأنا نائمةٌ!

پاسخ داد: تو چهار میش مرا دزدیدی در حالی كه من خوابیده بودم!

فقال لها الحاكمُ هازِئاً: كان علیكِ أن تَسْهَرﻯ علی نِعاجِكِ لاأنْ تَنامى.

حاكم با حالت تمسخر گفت: لازم بود كه به خاطر میش هایت بیدار می ماندی نه اینكه می خوابیدی.

فأجابَتْه العجوزُ: ظَنَنْتُك أنت السّاهِرَ یا سیّدﻯ! فَنِمْتُ.

پیرزن جواب داد: گمان بردم تو بیداری ای سرورم! پس خوابیدم.

عندها أطْرَقَ الحاكم رأسَه، ثمّ التفتَ إلى أحد الجنودِ قائلاً: أعْطُوها أرْبَع نِعاجٍ!

در این هنگام حاكم سر به زیر انداخت، سپس رو به یكی از سربازان كرد وگفت : چهار میش به او بدهید.

فخرجت العجوزُوهى تعیش لحظةَ الفَرَحِ والاِنتِصارِ.

پیرزن خارج شد در حالی كه در شادمانی و پیروزی زندگی می كرد

تمارین : تمرین های درس4 
كلمه های معرب و اعراب آن ها (اصلی و فرعی) و مبنی را در عبارت های زیر معین كن:
1- انّ الله یحبّ الذین یقاتلون فی سبیله صفاً كانّهم بنیانٌ مرصوص . 
انّ :‌مبنی بر فتح 
الله :‌معرب به اعراب اصلی 
یُحبُّ : معرب به اعراب اصلی 
الّذین : مبنی بر فتح
یُقاتلونُ :‌معرب به اعراب فرعی
علامت رفع ثبوت نون اعراب 
فی :‌مبنی بر سكون 
سبیل : معرب به اعراب اصلی 
به : مبنی بر كسر
صفاً :‌معرب به اعراب اصلی 
كأنّ : مبنی بر فتح
هُمْ : مبنی بر سكون 
بنیانٌ : معرب به اعراب اصلی 
مرصوصٌ : معرب به اعراب اصلی 

2-أنّ هذا القرآنَ یهدی لِلتی هِیَ أقوَمَ.
انّ :‌مبنی بر فتح       هذا :‌مبنی بر سكون

القران :‌معرب به اعراب اصلی

یهدی : معرب به اعراب تقدیری

لِ :مبنی بر كسر

التی :‌مبنی بر سكون

هوَ: مبنی بر فتح

اقومُ: معرب به اعراب اصلی

3- آخوکَ من یعرفُک فی وقتِ الشدّة.

أخو :‌معرب به اعراب فرعی

ک: مبنی بر فتح

من :‌مبنی بر سكون

یعرف : معرب به اعراب اصلی

ک: مبنی بر فتح

فی :‌مبنی بر سكون

وقت : معرب به اعراب اصلی

ال :‌مبنی بر سكون

شدة : معرب به اعراب اصلی

4-انّ للساعی فی الخیر مكانةً عندالناس
لِ :مبنی بر كسر 
السّاعی : معرب به اعراب تقدیری 
فی : مبنی بر سكون
الخیر : معرب به اعراب اصلی 
مكانُةٌ : معرب به اعراب اصلی 
عِندَ :‌ معرب به اعراب اصلی 
النّاس : معرب به اعراب اصلی 
التمرین الثانی

در عبارت های زیر اسم های مقصور، ممدود و منقوص را استخراج كن
1-  واللّیل ِ اذا یَغْشی ، و النّهارِ اذا تجلّی و ما خلَقُ الذّكر و الانْثی انّ سَعْیُهُم لشتّی.
الانثی : اسم مقصور
شتی : اسم مقصور ، چون به الف ختم شده است

2-بالعلمِ نهتدی إلی الحیاة المُثلی وَبـه تَحیا قلوبنا ونَحاربُ أعداءَنا
المثلی : اسم مقصور ، چون به الف ختم شده است

اعداء : اسم ممدود ، چون به الف وهمزه ختم شده است
3- و منْ تكُنِ العلْیاءُ همَة نفْسه / فَكُّل الذی یلقاه فیها محبّبُ
العلیاء : اسم ممدود 
التمرین الثالث

 جای خالی را با كلمه ی مناسب از داخل پرانتز پر كن 
1- بشّر المؤمنینَ بأنّ لهم من الله فضلاً كبیراً ( الجمع من «المؤمن)

2-لَقَد کانَ  فی یوسفَ وَ أخوته آیاتٌ لـلسائلین.( (جمع السائل)
3- انّ اللهَ یحّبُ المتوكلین (الجمع من «المتوكل)
4- من  صفات المومنین؛ إذاخاطَبَهم الجاهلون  قالوا سلاماً. (جمع الجاهل)
4. 
المعلمة الّتی تُربیّ الجیل القادم تنالُ اعجابَ الاخرینَ .(الاسم الموصول)
التمرین الرابع

 اشتباهات را در عبارات زیر با دلیل تصحیح کنید: 
1- فی المدینة کثیراً من المدارس العظیمة.

کثیرٌ =چون مبتدای مؤخر ومرفوع است

2-المعلمین المخلصین عمادٌ الأمّة.
المعلمون = چون مبتدای ومرفوع است

المخلصون = چون  صفت وتابع مبتدای ومرفوع است

عمادُ = چون مضاف شده تنوین نمی گیرد .

3- تُبنی الوطنُ علی سواعدَ المخلصونَ من ابنائه.

سواعدِ = جون مجرور به حرف جراست  ودر اینجا مضاف شده پس اعراب اصلی می گیرد.

المخلصین = چون مضاف الیه ومجرور است   
التمرین الخامس:

 برای تجزیه و تركیب (مطابق قواعدی كه تاكنون خوانده ایم)
وعداللهُ المؤمنین و المؤمنات جناتِ تجری من تحتها الانهار.
كلمة التحلیل الصّرفی الاعراب 
وَعَدَ  :  فعل ماض، للغائب، مجرد ثلاثی – معتل و مثال – متعد مبنی للمعلوم – مبنی علی الفتح اسم – مفرد- مذكر – جامد غیرمصدری- معرفة (علَمَ) // فعل و فاعله «اللهُ» و الجملة فعیلة فاعل و مرفوع

الله//اسم جلاله.................................. 
ال :  حرف تعریف - غیرعامل – مبنی علی اسكون ______ // 
مؤمنین  : اسم – جمع سالم مذكر – مشتق و اسم فاعل من مصدرالایمان – معرب – معرف بال – منصرف – صحیح الآخر//مفعول به ومنصوب به اعراب فرعی یا
جنّاتٍ :  اسم – جمع سالم للمؤنث – جامد غیرمصدری – نكره معرب – منصرف – صحیح الآخر //  مفعول به دوم «وعد» و منصوب بالكسرة 
تجری  :  فعل مضارع – للغائبة – مجرد ثلاثی – معتل و ناقص لازم – مبنی للمعلوم – معرب // فعل و فاعلة «الانهارُ» و الجملة فعلیة 
من  :  حرف – عامل جر – مبنی علی اسكون ______ 
تحت  : اسم – معرف بالاضافة – معرب مجروربه حرف جر«من تحت»جارومجرور 
ها   :  اسم – ضمیرمتصل للنصب اوللجّر – معرفه – مبنی علی السكون  // مضاف الیه و مجرور محلاً 
ال :  كما مرّ 
أنهار :  اسم – جمع مكسر(مفرده «نهر» و هو مذكر) جامد مصدری – معرف بال – معرب – منصرف - صحیح الآخر// فاعل و مرفوع 
التمرین السادس:

اسم های غیرمنصرف را معین كرده و اعراب آنها را ذكر كن
1-  و اوحینا الی ابراهیمَ و اسماعیلَ و اسحاقَ و یعقوبَ .
ابراهیم و اسحاق و اسماعیل و یعقوب : همگی به علت علم (خاص) و عجمه (غیرعربی) بودن غیرمنصرف اند. «ابراهیم» مجرور به حرف جر غیاباً و سه اسم اخیر معطوف به «ابراهیم» و مجرور به تبعیت هستند.

2- اللغة العربیة منْ أفْصَح لغاتٍ العالم.
افّصَحَ : صفت بر وزن «أفْعل» كه در اصل غیرمنصرف است ولی در اینجا به علت مضاف واقع شدن با كسره مجرور گردیده 
3-المتنزّهاتُ فی ایران کثیرٌ وهی مِن أجملِ المناطق فی العالم.

 ایران = به علت علم (خاص) و(غیرعربی) بودن غیرمنصرف است ومجرور بودنش فرعی ؛ فتحه بجای کسره  است.

أجمل : صفت بر وزن «أفْعل» كه در اصل غیرمنصرف است ولی در اینجا به علت مضاف واقع شدن با كسره مجرور گردیده 
التمرین السابع:

کلمات متضاد ومترادف را معین کنید.

ارتَجَف = ارتَعدَ (لرزید)                  السّهر# النّوم (بیداری # خواب )       

المذعور = الخائف (ترسان)              الورَی = النّاس (مردم)       

ویلکَ = ویحک (وای برتو)             حارَبَ = قاتَلَ (جنگید)

الضّیاء = النّور(روشنی)                 صَرَخَ = صاحَ (فریادزد)        

 ظَنَّ = تَصَوَّرَ (گمان کرد)                الحیاة # الموت (زندگی # مرگ) 





نوع مطلب : عربی 4 انسانی، 
برچسب ها : عربی4 درس چهارم،
لینک های مرتبط :

الدرس : الخامس: درس پنجم

اَلمسلمونَ أساتِذةُالحَضارةِالجدیدةِ: مسلمانان استادان تمدن جدید هستند

إنّ لِلْمسلمینَ فَضْلاً عظیماً علی الحَضارةِ الجدیدةِ. و قد أثبتَ مؤرِّخو العلومِ الحدیثةِ من الغربییّن أنّه لولا المسلمونَ لَضاعَ أكثَرُ العلومِ القدیمةِ و لَتَأخّرتْ نَهْضةُ أوروبّا الحدیثةُ سِنینَ .

مسلمانان حقّ بزرگی بر تمدن جدید دارند. و تاریخ نویسان غربی علوم جدید ثابت كرده اند كه اگر مسلمانان نبودند بیشتر علوم قدیم از بین می رفت و حركت علمی اروپای جدید سال ها عقب می ماند .

فحینما سَطَعَتْ حضارةُ المسلمینَ فـی الأندَلُسِ، أﻯ فـی القرَنِ الثالثِ و الرابعِ لِلْهجرةِ ،كانت أوروبّا غارقةً فـی بحر الْهَمَجیَّةِ.

و زمانی كه تمدن مسلمانان در اسپانیا درخشید، یعنی در قرن سوم و چهارم هجری ،اروپا در دریای بی فرهنگی غرق بود .

و عندما أرادوا إلْقاءَ رِداءِ الجَهْلِ عن أكتافِهم اتَّجَهوا إلى المسلمینَ یتعلّمون منهم، لِأنّهم لم یَجِدوا غیرَهم نِبْراساًیُسْتَضاءُ .

و هنگامی كه خواستند لباس نادانی را از شانه هایشان بیندازند،به طرف مسلمانان روی آوردند در حالی که ازآنها آموزش می دیدند، زیرا آنان غیر از مسلمانان چراغی پیدا نكردند كه از آنها بهره مند شوند.

ففی سنةِ 1130م اُسِّسَتْ فـی طلیطلةَ مدرسةٌ لِلتَّرجَمةِ نَقَلت من العربیَّةِ إلى اللاتینیّة أشهَرَ مُصَنَّفات المسلمینَ، و عندئذٍ بَدأ الغربیّون یَشعُرون أنّ هناك عالَماً غیرَ عالَمهِم الْمُتَخَلِّفِ.

و در سال 1130 میلادی در شهر"طلیطله" ( شهری در اسپانیا) مدرسه ای برای ترجمه ی مشهورترین نوشته های مسلمانان از عربی به لاتین تأسیس شد. و در این هنگام غربیان دریافتند كه جهانی غیر از جهان عقب مانده ی آنان وجود دارد .

العلوم الّتـی نَبَغَ فیها المسلمونَ ثمّ نَشَرُوها فـی الشرق والغرب كثیرةٌ.

علومی كه مسلمانان در آنها بر جسته شدند سپس آنها را در شرق و غرب بسیارپراكندند.

ففى میدانِ الطِّبِّ عَكَفوا علی مُدارَسَةِ الأمْراضِ و مُداواتِها فـی الْمُخْتَبرات و "البیمارستانات" (الْمُسْتَشْفَیات) ،حتّی زادوا فـی الطّبِّ القدیمِ زیاداتٍ كبیرةً .

در عرصه ی پزشكی به مباحثه درباره ی امراض و درمان آنها درآزمایشگاهها و بیمارستان ها توجه كردند آزمایش می كردند ، تا اینكه بر علم پزشكی قدیم چیزهای زیادی را افزودند

و حسْبُك أن تعلمَ أنّ كتابَ "أبـی القاسم الزهراوىّ" فـی الطبِّ و الْجِراحةِ اِسمهُ "التصریف لِمَن عَجَز عن التألیف" قد اشْتَمَل علی أكثرَ مِن مِائَتَـی شَكْلٍ لِلْآلاتِ و الأدَواتِ الجِراحِیَّةِ و كانت ترجَمةُ هذا الكتابِ مرجِعَ الأطبّاءِ فـی الغرب.

و كافی است بدانی كه كتاب"ابی قاسم الزهراویّ" درباره ی علم پزشكی و جرّاحی است كه اسم آن"التصریف لِمن عَجَز عن التالیف"می باشد و شامل بیش از دویست شكل از ابزارهای جرّاحی می باشد و ترجمه ی این كتاب مرجع پزشكان در غرب بود .

اَلمسلمون هُم الذین وضَعوا اُسُسَ صِناعةِ "الصَّیْدَلَةِ" و ألَّفوا الكُتُبَ فیها

و مسلمانان كسانی اند كه پایه های صنعت"دارو سازی" را بنا نهادند و كتابهایی درباره ی آن تألیف كردند

أمّا الكیمیاءُ فیقولُ عُلماءُ أوروبّا إنّ المسلمین وَضَعوا اُسُسَها و نقلَ الغربیّونَ عنهم بعضَ الصناعاتِ و لا سِیَّما صناعةُ الورقِ كما نقلوا إلى لغاتهِم أكثَرَ من خمسین اسماً من الأسماء الكیمیاویّةِ الّتـی وَضعَها المسلمونَ.

اما"علم شیمی"، دانشمندان اروپا می گویند مسلمانان پایه های آن را بنا نهادند و غربیان برخی از صنایع به ویژه صنعت كاغذ سازی را از آنها نقل كردند(آموختند)، چنانكه بیشتر از پنجاه اسم از اسم های شیمیایی را كه مسلمانان وضع كردند، به زبان خودشان انتقال دادند.

و فـی میدان العلوم الریاضیّة اقْتَبَس المسلمونَ الأرقامَ الهندیّةَ و هَذّبوها و أوجَدوا لَها طریقةً مُبتكرةً هى الإحْصاءُ العَشرىُّ باستعمالِ الصِّفْرِكما یُسْتَعملُ فـی أیّامِنا هذه.

و در عرصه ی علوم ریاضی مسلمانان ارقام هندی را گرفتند و آنها را آراستند و نیكو ساختند و روش جدیدی برای آن بوجود آوردند و آن شمارش اعشاری با بكارگیری صفر است چنانكه امروز هم استعمال می شود .

أمّا الجبرُ فقد أوْضَحوا معالِمَه و أضافوا إلیه ماجعَله علماً مستقلّاً و عنهم نَقَلَ الإفْرِنْجُ اسمَ هذا العلمِ إلى لُغاتِهم.

اما در علم"جبر" علامت های آن را روشن و آشكار كردند و چیزهایی به آن افزودند تا اینكه آن را علم مستقلی ساختند و اسم این دانش را اروپاییان به زبان خودشان انتقال دادند.

و لمحمّدبِنِ موسی الْخَوارزمىِّ أوّلُ كتابٍ فـی الجبر و جعل المسلمونَ علمَ "المثلّثات" علماً مستقلّاً.

اولین كتاب در جبر متعلق به "محمد بن موسی الخوارزمی" است و مسلمانان علم مثلثات را علم مستقلی ساختند .

و قد أعْجَب علماءَ الغربِ آراءُ ابنِ خلدونَ الاجتماعیّةُ و الاقتصادیَّةُ فـی مقدّمة تاریخهِ المشهورِ. فَعَدَّهُ كثیرٌ منهم مؤسِّسَ علم الاجِتماع و اُصولِ الاقِتصاد السیاسىّ .

و اندیشه های اجتماعی و اقتصادی "ابن خلدون" كه در مقدمه ی تاریخ مشهورش آمده، غریبان را شگفت زده كرده است. و بسیاری از آنها وی را مؤسّس علم جامعه شناسی و اصول اقتصاد سیاسی شمرده اند

و المسلمون و إنْ تَآمَرتْ علیهم قُوی الظُّلم فَنَحَّتْهُم عن قیادة الرّكْبِ العلمىِّ فَتْرةً من الزمانِ، قد ثبَّتوا قُدْرَتَهم فـی الماضى و هُم یَستطیعونَ أن یُسجّلوا من جدیدٍ صفحاتٍ رائعةً لِتَكونَ فَخْراً للإنسانیّة فـی مُسْتَقْبِلها كما كان عِلْمُهم فَخْراً لِلْإنسانیّة فـی ماضیها.

و مسلمانان - هر چند كه نیروهای ستمگر علیه آنان توطئه كرده اند و آنها را از رهبری كاروان علمی برای دوره ای از زمان كنار زدند - همچنان كه قدرتشان را در گذشته اثبات كرده اند وآنها می توانند دوباره ، صفحات درخشانی را ثبت كنند، تاافتخاری برای انسانیّت درآینده باشد، همانطور كه علم آنها در گذشته مایه ی افتخار برای انسانیّت بود

تمرین های درس 5 :  
فعل مضارع (مرفوع و منصوب و مجزوم را با علامتش) در عبارت های زیر معین كنید :
1- لا تمْشُ فی الارضِ مرحاً ابكَ لَنْ تخْرِقَ الارضَ و لَنْ تَبْلُغَ الجبال طولاً.
لا تمشِ : مضارع مجزوم ، نشانه ی جزم حذف حرف عله ی «یاء» لَنْ تَخْرِق : مضراع منصوب ، نشانه ی نصب «فتحه» لَنْ تبْلُغَ :‌مضارع منصوب، نشانه ی نصب «فتحه»
2-اذا شِئتَ یوماً أن تَسودَ عشیرةً فبالحلمِ سُد لا بالتسَرّعِ والشّتمِ.

أنْ تَسودَ : مضاراع منصوب ، نشانه ی نصب «فتحه» لَنْ تبْلُغَ 
3- ادعونی أسْتَجِبَ لَكُمْ

اَسْتَجِبْ : مضارع مجزوم‌، چون جواب طلب است نشانه ی جزم «سكون» است
4-متی تَصلح سریرتکَ تَحسن سیرتک.

تَصلح : مضارع مجزوم با علامت سكون چون فعل شرط است

تَحسن : مضارع مجزوم با علامت سكون چون جواب شرط است
– 
علی الدّاعی ان یدعو الله بالالحاح كی یَسْتجیبَ اللهُ دعوتة .

5-من یمدح انسانا بغیر مافیه فلا تنتظر منه خیراً. تَسُرْ.

یمدح :مضارع مجزوم با علامت سكون چون فعل شرط است .

تَنتظر : مضارع مجزوم با علامت سكون چون فعل جواب شرط است

6- إن تتَجنّب السَرّ فهو خیرٌ لکَ.

إن تتجنّب : مضارع مجزوم با علامت سكون چون اداة شرط است.

7- فَرّیق تَسُد هذه هی سیاسة القوی الکبری.

اتَسُد : مضارع مجزوم‌، چون در جواب طلب است و نشانه ی جزم «سكون» است.

التمرین الثانی:

برای تجزیه و تركیب (مطابق قواعدی كه تاكنون خوانده ایم)
ما تنفِقوا من شَیءٍ فَانَّ به علیمٌ.
ما //اسم ؛اسم شرط ؛نکره ؛ مبنی؛جامد ..................//مفعول به ومحلا منصوب 
تنفقوا // فعل مضارع، للمخاطبین، مجرد ثلاثی – صحیح – متعد مبنی للمعلوم //فعل وفاعل آن ضمیر بارز واو من // حرف – حرف جر -عامل جر – مبنی علی اسكون ______ 
شیء // اسم – مفرد – مذکر –جامد – معرب - منصرف – //مجروربه حرف جر«من شیء»جارومجرور

ف – حرف عطف - غیرعامل– مبنی علی الفتح ______

إنّ – حرف مشبهه بالفعل -عامل – مبنی علی الفتح ______

بـ – حرف جر -عامل جر – مبنی علی الکسر ______
ه // اسم – ضمیرمتصل للنصب اوللجّر – معرفه – مبنی علی السكون // مجرور به حرف جر و مجرور محلاً

علیم// اسم –مفرد – مذكر – مشتق صفت مشبهه – نکره – معرب – منصرف - صحیح الآخر// فاعل و مرفوع 

التمرین الثالث:

در عبارت های زیر اشتباهات را با ذكر علت اصلاح كن. 
1- لَن یهلک امرؤٌ عرفَت قدرُ نفسه.
لنْ یهلکَ : زیرا مضارع منصوب به فتحه است
2- منْ لا یُكرّمُ نفْسهُ لا یُكرّمُ .
لا یُكرّم : زیرا فعل شرط باید مجزوم باشد، نفْسه ، زیرا «نفسَ» مفعول به است و باید منصوب باشد، لا یُكرّم : زیرا جواب شرط باید مجزوم باشد
3- افّ لدهْرٍ یُشتری / فیها المكانَهُ بالذّهب . 
لَدِهْرٍ : زیرا مجرور با حرف جر است.
تُشتری : زیرا نایب فاعل «المكانةُ » مفرد مؤنث است.
فیه :‌زیرا مرجع ضمیر «الدّهر» مذكر است
التمرین الرابع
كلماتی را كه زیرآن ها خط كشیده شده است تركیب كنید : 
1- مهْما تفعلوا من شیٍ «یحاسبْكُم به الله.
تفعلَوا : فعل شرط :‌مجزوم به حذف نون الاعراب و فاعله ضمیر «الواو» البارز .
الله : فاعل و مرفوع

2-مَن لَم یشرکب الأهوالش لم ِشنل الآمالَ.

من: ادات شرط و مبتدا ومرفوع محلا.

یرکب:فعل مضارع مجزوم (فعل شرط)

لم ینل :فعل جواب شرط ومجزوم
3- لا تبعْ هیْبَتَهَ السّكوت بالرّخیص من الكلام .
لا تبْع : فعل مضارع مجزوم بب «لا» ناهیة و فاعله ضمیر «انت» المستتر – السّكوتِ : مضاف الیه و مجرور، الكلامِ : مجرور به حرف جر 
4- لم یُبْنَ ملكٌ علی جهلٍ و اقلالٍ .
لَمْ یُبْنَ : فعل مضارع مجزوم بب«لم» و علامة جزمه حذف عله «ی» مَُلكٌ : نائب فاعل و مرفوع

5-ما کل ما یتمنی المرء یدرکه تجری الریاحُ بما لاتشتهی السفنُ.

ما : مضاف الیه ومحلا مجرور - المرء :فاعل ومرفوع - یدرکه :فعل وفاعل - الریاح :فاعل ومرفوع - السفن :فاعل ومرفوع 
التمرین الخامس
دو عبارت زیر به عربی ترجمه كن:

1-نَحت القُوی الشیطانیُّ المسلمینَ مِن قیادة الرکبِ الحضاریة و لکنّهُم یُریدونَ آن یُثبتوا طاقاتهم العلمیّ مَرةً أخری

2-نَحنُ نجتهدُ فی جمیع المجالات الاقتصادیة والثقافیّة أن نَستَغنی مِن استیراد البضائع الأجنویّة.

التمرین السادس:

کلمات متضاد ومترادف را معین کنید

شاء = اراد(خواست)                       النبراس = السراج (چراغ) 


 الحِلم #  التَّسرّع (صبر # شتاب )         اشتری # باع (خرید # فروخت)


 تناولَ = أکَلَ (خورد)





نوع مطلب : عربی 4 انسانی، 
برچسب ها : عربی4 درس پنجم،
لینک های مرتبط :

الدرس السادس:درس ششم

بائعةُ الكبریت كان البردُ شدیداً جدّاً و الثّلجُ یَتساقطُ فی ذلك المساءِ كانتْ طفلةٌ تَسیرُ فـﻰ الشوارعِ حافـیةَ القَدَمیْنِ. عندما خرجت من البیت لَبِست حِذاءً... اَلحذاءُ لم یَكُن یَقى قَدَمَیْها من الثَّلْجِ و البردِ؛

دخترك كبریت فروش سرما بسیار شدید بود و برف می بارید. در آن شامگاه كودكی در خیابانها پا برهنه می گشت. هنگامی كه از خانه خارج شد، كفشی پوشید ... آن كفش پاهایش را از برف و سرما حفظ نمی كرد ؛

لِأنّه كان فـﻰ الأصلِ حذاءَ اُمِّها و كان الحِذاءُ واسِعاً و مُمَزَّقاً... و لذلك سَقَط مِن قَدَمَیْها فـﻰ الظلامِ عندما كانت تُحاوِلُ أن تَعْبُر الشارِعَ بِسُرعةٍ خوفاً مِن أن تَصْدِمَها سیّارةٌ كانت مُسرعةً و عادَتْ تَبْحَثُ عنِ الحذاءِ فما وجَدَتْه. كانت تحمِل فـﻰ ثَوبها عدداً مِن عُلَب الكبریت. حملت بِیَدِها عُلبةً منها.

زیرا در اصل، آن كفش مادرش بود و كفش ،گشاد و پاره بود ... به همین خاطر در تاریكی، زمانی كه تلاش می كرد به سرعت از خیابان عبور كند. زیرا می ترسید كه اتومبیلی كه به سرعت حركت می كرد با او تصادف كند، از پاهایش درآمد، پس بازگشت تا كفشش را جستجو كند اما آن را نیافت .. در لباس خود تعدادی قوطی كبریت حمل می كرد. یك قوطی از آن در دستش گرفته بود.

کان النهار قد مَضی و ما باعَت حتّی عُلْبةً واحدةًكانت جائعةً و تشعُرُ بالبرد...

روز به پایان رسیده بود و او حتّی یك قوطی كبریت نفروخته بود. گرسنه بود و احساس سرما می کرد.

رائحةُ الطعامِ تَفوح فـﻰ الشارعِ. كانت لیلةَ عیدٍفـﻰ زاویةٍ بین بیتَیْنِ... جلستِ الطفلةُ... كانت تَخافُ أن تعودَ إلى البیت بِعُلَب الكبریت دونَ أن تبیعَ منها شیئاً. إنّ أباها سیَضْرِبُها. أبوها مریضٌ و فقیرٌ.

بوی خوش غذا در خیابان پراكنده می شد . شب عید بود در گوشه ی میان دو خانه ،دخترك نشست. می ترسید با قوطی های كبریت به خانه بازگردد بدون اینكه چیزی از آنها را فروخته باشد، پدرش او را خواهد زد. پدرش بیمار و فقیر بود.

كادتَ یَداها تَیْبَسانِ من شدّةِ البردِ. أشْعَلَت عوداً من الكبریتِ، ظنَّت أنّها جالسةٌ بجانب مِدْفَأةٍ كبیرةٍ و لكنّ الشُّعلةَ انطَفَأت. أشْعلت عوداً آخَرَ... وَ فـﻰ ضَوئه تَراءَت لها جَدَّتُها العجوزُ الّتـﻰ ماتَت من زمانٍ. بَدَت جدَّتُها طیِّبَةً حَنوناً كما كانت دائماً. هَتَفَتِ الطفلةُ: جَدَّتى!... خُذینـﻰ معك

نزدیك بود دستهایش از شدت سرما خشك شودیك چوب كبریت را روشن كرد، گمان كرد كه كنار بخاری بزرگی نشسته است ولی شعله خاموش شد . چوب دیگری روشن كرد . در روشنایی آن مادر بزرگ پیرش كه مدتی پیش مرده بود در خیال او ظاهر شد. مادر بزرگش مثل همیشه پاكیزه و مهربان به نظر می رسید. دخترك فریاد زد: مادر بزرگ! ... مرا با خودت ببر!

أسْرَعت الطِّفلةُ فأشْعَلت جمیعَ العیدانِ الّتـﻰ كانَت فـﻰ العُلْبَةِ. كانَت تُریدُ أن تَبْقَی جَدَّتُها لَدَیْها وقْتاً أطْوَلَ... بَدَتْ لَها جَدَّتُها أكَثَرَ جَمالاً. مَدَّت الجَدَّةُ ذِراعَیْها فَحَملتِ الطفلةَ الصغیرةَ و طارَتا معاً إلـی سَماءِ اللَّه حیثُ لاجوعَ و لا بردَ و لا ظُلْمَ.

دختر بچه به سرعت تمام چوب كبریتهایی را كه در قوطی بود، روشن كردمی خواست كه مادر بزرگش وقت بیشتری كنارش بماند ...مادر بزرگش زیباتر به نظر رسید. مادر بزرگ دستهایش را گشود و دختر كوچك را در آغوش كشید و با هم به سوی آسمان خدا پرواز كردند، جایی كه نه گرسنگی ونه سرما یی است.

و طلَعَ الصّباحُ البارِدُ فَرأی المارَّةُ طفلةً علی شَفَتَیْها اِبْتسامةٌ و قدماتَت من شدَّةِ البردِ و أمامَها عُلَبُ الكبریت الفارِغَةُ...

صبح سرد طلوع كرد و رهگذران كودكی را دیدند كه بر لبانش لبخند بود و از شدت سرما مرده بود، دیدند در حالی كه قوطی های خالی كبریت رو به رویش بود .

 تمرین های درس ششم

1- افعال ناقصه و حروف مشبهة بالفعل را به همراه اسم و خبر آن ها را معین كن.

قل :هاتو برهانکم إن کُنتُم صادقینَ.
کُنتُم: از افعال ناقصه ،
تُم : اسم «کان» و محلاً مرفوع ،
صادقینَ : خبر «کان» و منصوب 
2- و ما یدریكَ لعلّ الساعة قریب .
لعلّ : از حروف مشبهة بالفعل 
الساعة : اسم «لعلّ» و منصوب
قریبٌ : خبر «لعلّ» و مرفوع 
3- إنّ اللهَ کان غفوراً رحیماً.
إنّ : از حروف مشبهه ،
الله : اسم «انّ» و منصوب،
کان غفوراً : خبر «انّ» و مرفوع 
کان: از افعال ناقصه ،
هو : مستتر اسم «کان» و محلاً مرفوع ،
غفوراً : خبر «کان» و منصوب 
4- و اوصانی بالصّلاة و الزكاة مادُمْتُ حیّاً. 
ما دُمْتُ : از افعال ناقصه ،
تُ : اسم «مادام» و محلاً مرفوع ،
حیّاً : خبر «مادام» و منصوب

5-فَألّفَ بینَ قلوبَکُم فَأصبَحتم بنعمته إخواناً.

اصبحتم : از افعال ناقصه ،
تُم : اسم «اصبح» و محلاً مرفوع ،
اخواناً: خبر «اصبح» و منصوب .

التمرین الثانی:
 افعال مقاربه و لای نفی جنس را به همراه اسم و خبر آن ها معین كن

1-  انْ یكادُ الّذینَ كفروا لیُزلقونك بأبصارهم لمّا سَمعُوا الذّكر.
یكادُ : از افعال قاربه
الّذین : اسم «یكاد» و محلاً مرفوع
یُزلقونَ : فاعل و فعل آن ضمیر بارز «واو» خبر «یكاد» و محلاً منصوب( خبر افعال مقاربه باید فعل مضارع باشد)

2- لا ایمانَ لِمن لاأمانةَ له ولا دینَ لمن لا عَهدَله. 
لا ، لای نفی جنس 
ایمانَ  - أمانة - دین -عهدَ:‌اسم «لای نفی جنس» و مبنی بر فتح ومحلاً منصوب.

 3- لااله الاالله 
لا : لای نفی جنس
الة : اسم لا و مبنی بر فتح ، محلاً منصوب 
موجودٌ : خبر محذوف «لا» و مرفوع در اصل : لا الهَ (موجودٌ) الا الله

4-عسی الکرب الذی أمسیتُ فیه یکون وراءهُ فرجٌ قریبٌ.
عسی: از افعال مفاربه،
الکرب : اسم «عسی» و مرفوع ،
یکون : خبر «عسی» و منصوب

یکون : از افعال ناقصه ،
فرجٌ : اسم موخر «یکون» و مرفوع ،
وراء ه : خبرمقدم «یکون» و منصوب

5- کاد الفقرُ أن یکونَ کفراً.

کاد : از افعال مقاربه ،
الفقر: اسم «کاد» و مرفوع ،
آن یکون: خبر «کاد» و منصوب محلا.

یکون : از افعال ناقصه ،
هم مستتر : اسم «یکون» و محلاً مرفوع ،
کفرا : خبر «یکون» و منصوب

التمرین الثالث
 
در عبارت های زیر اشتباهات را با ذكر دلیل اصلاح كنید. 
1- ذلك الطالبةُ تأخُذُ تتغلّبَ علی مصائب الحیاة
تلك : چون «الطّالبة» مفرد مؤنث است .
أخَذَت : چون این فعل را از افعال مقاربه بوده و جامد است و مضارع ندارد
تتغلّبُ : چون مضارع مرفوع است و بدون ادات ناصیه و جازمه آمده است

2- جعلَ الطفلُ سَلّمَ علی الآخرونَ.

یسلّم : چون خبر افعال مقاربه فعل مضارع است و بدون ادات ناصیه و جازمه آمده است.

الاخرین: چون مجرور به حرف جراست.

3-  الیس تدبیرٌ لكلِّ وقتٍ؟ 
چون اسم لیس (تدبیرٌ) نكره و خبر آن شبه جمله است، بنابراین خبر باید بر اسم مقدم شود .

4-عِش قانعاً تَکُن مَلِکٌ.

ملکاً: چون خبرافعال ناقصه است.

5- لا التوبیخَ تفیدَاللّجوجَ.

توبیخَ: چون اسم لای نفی جنس نکره است.

یفید : چون مذکر است .

التمرین الرابع:

 برای تجزیه و تركیب (مطابق قواعدی كه تاكنون خوانده ایم)
کُنتم خیرَأمّةٍ أُخرجَت لِلنّاس.

کنتم :  فعل ماض – للمخاطبین – مجرد  ثلاثی - ، لازم، مبنی  ؛فعل معتل ناقص، مبنیّ للمعلوم // فعل ناقصه واسم آن تُم

خیر : اسم ؛مفرد -مذکر ؛نکره – معرب  ؛ ؛جامد - منصرف - صحیح الاخر// خبر کنتم ومنصوب

امّةٍ  : اسم ؛مفرد -مونث ؛نکره – معرب  ؛ ؛جامد - منصرف- صحیح الاخر// مضاف الیه ومجرور

أُخرجَت  :  فعل - الماضی– للغایب– مجرد  ثلاثی -متعدی، مبنی علی الفتح ، مبنیّ للمعلوم // فعل وفاعل آن (هی) مستتر

لِ  :  حرف جر - عامل – مبنی علی الکسر ______

ال  : حرف تعریف- غیر عامل –مبنی علی السون //---------
ناس :  اسم – مفرد – مذکر- معرفه به ال – جامد – معرب -  منصرف – صحیح الآخر //مجرور به حرف جر

التمرین الخامس:

 علت نصب و رفع كلمات را در ابیات  زیر را ذكر کنید. 
1-  ثَبَتت علی حفظِ العهودِقلوبنا // إنَّ  الوفاءَ سَجیّةَ الأبرار

الوفاءَ : اسم إنّ ومنصوب 
مسجیّة: خبر ان و مرفوع

2- قُم للمعلّم وفّه التبجیلا / كادالمعلّم أن یكونَ رسولا
)
ه ) در وفّه مفعول به اول و محلاً منصوب
التبجیلا : مفعول به دوم و منصوب
المعلّمُ : اسم كاد و مرفوع 
رسولاً : خبر «كانَ و منصوب» 
أن یكونَ خبر «كادَ » و محلاً منصوب
3- العلمُ انفس شیءٍ انت ذاخره / / منْ یدْرسُ العلم لمْ تدرْسُ معالمه 
العلمُ : مبتدا و مرفوع
انفسُ : خبر و مرفوع 
انتَ : مبتدا و محلاُ مرفوع
ذاخُر : خبر و مرفوع 
ه: مفعول به برای شبه فعل «ذاخر» و محلا منصوب
مَنْ : مبتدا و محلاَ مرفوع ، یدْرُسُ :‌جمله ی فعلیه ، خبر برای مبتدا و محلاً مرفوع االْعلم : مفعول به و منصوب
معالِمُ : فاعل و مرفوع

التمرین السادس:

با كمك گرفتن از نواسخ با هر یك از كلمات زیر جمله ای بساز كه از پنج كلمه كمتر نباشد:
الاجتهاد : إنّ الاجتهادَ منْ رمُوز النّجاح فی الحیاة 
اللغة العربیة : لیتَ التلامیذَ یتَعَلّمونَ اللغَة العربیةَ فی المدرسة .

الطّلاب : أخذ الطّلابُ یقروونَ دروُسَهُم للامتحانِ.

التمرین السابع:
کلمات متضاد ومترادف رامعین كن:

الفارغ # المملوء (خالی # پُر)      البرد #  الحَر (سردی # گرمی )


حاوَلَ = سَعَیَ (تلاش کرد)           القدم = الرِجل (پا)    

         

النهار # اللیل (روز # شب )       أشعَلَ # أطفَأ (روشن کرد # خاموش کرد)


لَدی = عند (نزد)                  أمام # وَراء (جلو # پشت)





نوع مطلب : عربی 4 انسانی، 
برچسب ها : عربی4 درس ششم،
لینک های مرتبط :

الدرس السابع : درس هفتم 

(( الجبلُ الرصین : كوه استوار ))

نجیب الكیلانـﻰّ

كانت الزِّنزانةُ صامتةً و فـﻰ رُكْنٍ من أركانِ الزنزانةِالصّامتةِ الْمُظْلِمَةِ، كان شیخٌ لم یكُن لسانُه یَكُفّ عن التسبیحِ و الدعاءِ

سلول زندان ساكت بود و در كنار ستونی از ستون های سلول زندانِ ساكتِ تاریك، پیر مردی بود كه زبانش از ستایش خدا و دعا باز نمی ایستاد 

أحسّ تباشیرَ الفجر فَاتجه الیدَلوالماء فلَم یَجد به قطرةً واحدةً فَتَذکّر أنّ السّجانَ قدأمرَ أن یُحرَمَ منالماءکوسیلةٍ من وسایل الضغط والتعذیب فَضَرَبَ بِكفَّیْهِ التُّرابَ قائلاً: ﴿ فَلم تَجِدوا ماءً فَتَیَمَّموا...﴾ جاء السجّان وصاح:

 سپیده صبح را احساس نمود به سمت سطل آب رفتپس یک قطره در آن نیافت به یاد آورد که زندان بان دستورداده است از آب محروم شود به عنوانک وسیله فشار وشکنجه پس كف دستهایش را به خاك زد در حالی كه می گفت: اگر آبی پیدا نكردید پس تیمم كنید ... زندانبان آمد وفریاد كشید

اِنْهَضْ من مكانِك! سَتَعْرفُ الیومَ كیف نَفُكُّ عُقْدةَ لسانِك:

از جایت بلند شو! می دانیم امروز چگونه گره ی زبانت را بازكنیم

و أمامَ الْمَحكمةِ العسكریَّة وقف الشیخُ فـﻰ هُدوءٍ عجیب،

 و در برابر دادگاه نظامی پیرمرد با آرامش عجیبی ایستاد

سأله الرئیسُ قائلا : لماذا قاتَلْتَ دَوْلَتَنا؟ لِكَونها دولةً باغیةً... طاغیةً... معتدیةً علینا

رﺋـیس دادگاه از وی چنین پرسید: -چرا با دولت ما مبارزه كردی؟-چون كه دولتی ظالم...سركش و متجاوز به ما بود

إذا أطْلَقْنا سَراحَك، ماذا تفعل؟ - أعودُ لِلْجهادِ فـﻰ سبیل اللّه. لماذا تَكْرَهُنا هكذا؟ 

اگر ما تو را آزاد كنیم، چكار می كنی؟ به جهاد كردن در راه خدا باز می گردم. - چرا این چنین از ما بدت می آید؟

. منطقٌ عجیبٌ حقّاً... لِأنّكم طُغاةٌ و ظَلَمةٌ... هل تَنْتَظِرون أن أفْرِشَ لكم الطّریقَ بالوُرودِ و أقولَ لكُم:

واقعاً سخن شگفت آوری است ... برای اینكه شماها سركش و ستمگرید ... آیا انتظار دارید كه راه را با گل ها برایتان فرش كنم وبه شما بگویم:

أیُّها اللُّصوصُ! هذا بیتـﻰ، اِسْرِقوا... و هذهِ رَقَبَتـﻰ اِقْطَعوها.

ای دزدان! این خانه ی من است، بدزدید ... واین گردن من است، آن را ببرید!

كَذِبْتَ أیُّها الشیخُ... نحن دُعاةُ نورٍ و معرفةٍ و عدلٍ.

 دروغ گفتی ای پیرمرد ... ما دعوت كنندگان به سوی روشنایی و شناخت و عدالت هستیم . -

یا قاتِلى الأنبیاء و الأبریاء و یا مُخَرّبـﻰ الدّیارِ! إنَّنا لا نؤْمِنُ بِكُم، إذْ لیس لِلشّیاطینِ رسالةُ نورٍ و معرفةٍ و عدلٍ

ای قاتلان پیامبران و بی گناهان و ای ویران كنندگان خانه ها! بی شك ما به شما ایمان نمی آوریم، زیرا شیطان ها پیام نور و شناخت و عدالت ندارند .

ألاتُخْبِرُنا عَمّن معك؟ علی أتمِّ الاستعدادِ... تكلَّم! إذن أیُّها الشیخُ.

آیا به ما اطلاع نمی دهی چه كسانی همراه تو هستند؟ با تمام آمادگی ... بنابر این ، حرف بزن! پیرمرد!

فابْتَسَم و قال: مَعى كثیرونَ... هناك علی سُفوح الجبالِ، فـﻰ الكُهوف و شَوارعِ الْمُدن.

لبخند زد و گفت: خیلی ها با من هستند ... آنجا در دامنه های كوهها، در غارها و خیابان های شهرها ...

... إنَّهم كثیرونَ جدّاً یا أیُّها القاضىو أظنُّكَ تَعْرِفُهم و هل تَعْرِفُ وطناً لا یَثورُ أبناؤهُ إذا ما داسَتْه أقدامُ الغُزاةِ؟ ذلك منطقُ الأزل .آنها واقعاً بسیارند. ای قاضی ! و گمان می كنم كه تو آنها را می شناسی و آیا وطنی را می شناسی كه هر گاه گامهای متجاوزان آنجا را لگد كوب كند ؛ فرزندانش قیام نكنند؟ آن سخن و منطق همیشگی است .

ِ و فـﻰ حُجرةِ الْمُداوَلةِ، قال الرئیسُ لِأعضاء المحكمةِ العسكریَّةِ العُلْیا: 

و در اتاق مشاوره، رییس به اعضاء دادگاه عالی نظامی گفت:

من السَّهْل أن نَحْكُمَ علیه بالإعدامِ و لكنّ هؤلاء المسلمینَ یُقَدِّسون الدَّمَ و یَجْعلونَ من شُهدائهم أنصافَ آلهةٍ.

آسان است كه او را به اعدام محكوم كنیم ولی این مسلمانان خون را مقدس می شمارند و شهیدانشان را نیمه خدایان قرار می دهند.

ولو قَتَلْنا هذا الشیخَ لَجَری دمُه بین مُواطِنیه صائحاً و لَخَسَرنا الكثیرَ

و اگر ما این پیرمرد را بكشیم، بدون شك خون او فریادزنان در میان هموطنانش جاری می شود و بسیاری چیزها را از دست می دهیم.

إنّ السجنَ مقبرةُ الأحیاءِ فَلْنَدْفِنْ هذا الشیخَ حَیّاً

زندان مقبره ی زندگان است، پس باید این شیخ را زنده دفن كنیم

و أخیراً صُدِر الحكمُ علی الشیخِ بالسّجن... و التاریخُ یُصنْع من جدیدٍ

و سرانجام حكم زندانی شدن پیرمرد صادر شد... و تاریخ از نو ساخته می شود ...

  های درس هفتم
مفعول ها را در عبارت های زیر مشخص كنید.
1- یُنْفقونَ اموالهم ابتغاءَ مرضاةِ الله.
اموال :‌مفعول به و منصوب 
ابتغاء :‌مفعول له و منصوب 
2-حمداً لله علی نعمائه و شكراً علی الآئه . 
حمداً :‌مفعول مطلق برای فعل محذوف «احْمدَهُ» و منصوب 
شكراً : مفعول مطلق برای فعل محذوب «اشكُرُه» و منصوب

3- ایاکُم والإختلافَ.

ایّاکم : مفعول به برای فعل محذوف «اُحذّرُ» و منصوب
الإختلاف :‌معطوف و منصوب به تبعیت

4- القرآنَ القرآنَ لایَسبقُکُم  بالعملِ به عیرُکم.
القران: مفعول به برای فعل محذوف «الزم» و منصوب
القران :‌ تأكید (موکِد) و منصوب به تبعیت 
5- جاهد فی احرازِ المجدِ جهادالابطال
جهادَ : مفعول مطلق نوعی و منصوب (چون مضاف الیه دارد، نوعی است
6-الجهلَ الجهلَ فانّهُ یَهْدِمُ الدیارَ و یَجْلِبُ الخراب 
الجهلَ : مفعول به برای فعل محذوف «اُحذّرُ» و منصوب
الجهلَ :‌ تأكید و منصوب به تبعیت 
7- سَل عن الجار قَبلَ الدار وعن الرفیقِ قبلَ الطریقِ.

قبلَ: مفعول فیه و منصوب (ظرف زمان و مکان)

8- سبحان الذی اسری یعْبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی . 
سبحان : مفعول مطلق تأكیدی و منصوب 
لیلاً : مفعول فیه و منصوب (ظرف زمان)
عبد : مفعول به و محلاً منصوب برای فعل «أسْری بب: :برد» 
9- واذکُر ربّکَ کثیراً.

كثیراً : صفت جانشین مفعول مطلق برای فعل «اذکر» و منصوب

 التمرین الثانی:

 برای تجزیه و تركیب (مطابق قواعدی كه تاكنون خوانده ایم)
قال ربِّ  إنّی دعَوتُ قومی لیلاً ونهاراً.

قال :  فعل ماض – للغائب – مجرد  ثلاثی - ، متعدی، مبنی علی الفتح ، مبنیّ للمعلوم // فعل وفاعل و الجملة فعلیه 
رب  : اسم ؛مفرد -مذکر ؛معرفه به اضافه – معرب  ؛ ؛جامد منصرف- صحیح الاخر// منادای مضاف وتقدیرامنصوب

ی  : اسم –ضمیرمتصل – نصبی ؛جری – معرفه – مبنی - متکلم  // مضاف الیه ومحلا مجرور

دعوت :  فعل - الماضی – للمخاطب – مجرد  ثلاثی - ، متعدی، مبنی علی الفتح ، مبنیّ للمعلوم // فعل وفاعل آن (تُ) 
قوم  : اسم ؛مفرد -مذکر ؛معرفه به اضافه – معرب  ؛ ؛جامد  - منصرف- صحیح الاخر// مفعول وتقدیرامنصوب

ی  : اسم – ضمیرمتصل – نصبی ؛جری – معرفه – مبنی - متکلم  // مضاف الیه ومحلا مجرور

و :  حرف عطف - غیرعامل – مبنی علی الفتح ______ 
نهارا // اسم – مفرد – مذکر-  نکره – جامد – معرب -  منصرف – صحیح الآخر // معطوف وتابع

التمرین الثالث:
اشتباهات را در عبارت های زیر اصلاح كن (با ذكر علت)

1- العملِ والاخلاقِ فإنّهما أساسُ النّجاح.

العَملَ : چون مفعول به برای فعل محذوف است وباید  منصوب باشد.
الإخلاق :‌ چون معطوف است و منصوب به تبعیت است.

2- حانَ وقتَ الامتحاناتِ وهیّأتُ نفسی له.

وقتُ:  چون فاعل است  و باید مرفوع باشد.
لها :چون مرجع ضمیر امتحانات جمع غیر عاقل است ضمیر مفرد مونث می آید. 
التمرین الرابع:
در جاهای خالی مفعول مطلق قرار بده و نوع آنرا بیان كنید :
1- فرحتُ لِنجاح أخی فرحا عظیماً.
فرحاً : مفعول مطلق مصدری منصوب است از جنس فعل جمله ، حال اگر فعل جمله ثلاثی مجرد باشد،مفعول مطلق هم باید مصدر ثلاثی مجرد باشد و اگر فعل جمله ثلاثی زیر باشد، مفعول مطلق هم باید مصدر ثلاثی مزید باشد و این جا «فرحاً» مفعول مطلق نوعی است چون صفت دارد.
2-  یعتَمدُ الطالبُ علی نَفسه اعتماداً.

اعتماداً: اگر فعل جمله ثلاثی مزیر باشد، مفعول مطلق هم باید مصدر ثلاثی مزید باشد و این جا «اعتمادا» مفعول مطلق تأکیدی است چون تنها است.
3- اَتَصدّقَ علی المحتاجین تصدُّق َ المؤمنین
تصدُّق َ : مفعول مطلق نوعی چون مضاف الیه دارد
التمرین الخامس
1- اجْتَنِبُ عن الدّنا یا خوفاً من السقوطِ فی المهلكة .
از زشتیهای به خاطر افتادن در هلاكت دوری می كنم.
2- خِفْتُ من الذنب خوفأ منعنی من أن ارتَكِبه .
آن چنان از گناه ترسیدم كه مرا از ارتكات مجدد آن بازداشت
فرق میان دو كلمه «خوفاً» در دو عبارت فوق از نظر اعراب چیست؟
در جمله ی اول مفعول له است ، چون علت وقوع فعل را بیان می كند و در جمله ی دوم، مفعول مطلق است چون از جنس فعل جمله است.
 التمرین السادس:
 هر اسمی از اسم های زیر را در دو جمله قرار دهید كه در اولی «مفعول مطلق» و در دومی «مفعول له» باشد.
فرحاً : مفعول مطلق : فرحت فرحاً كثیراً فی المدرسة 
مفعول له : قرأتُ درسی فرحاً فی التعلّم 
رغْبةً : مفعول مطلق : اجْتهَدْتُ فی طلب العلمِ اجتهاداً كثیراً
مفعول له : اِجتهدت رغْبةَ فی العلم
طلباً : مفعول مطلق : طلبتُ من الله نزول َ الثّلج طلباً كثیراً.
مفعول له : المؤمنُ یُنْفِقُ ما له فی سبیل الله طلباً مرضاة الله

التمرین السابع:

این ابیات را از حافظ ابراهیم بخوان  وسپس به فاری ترجمه کن:

أنالا أقولُ دعو النساءَ سوافر//بینَ الرجالِ یَجُلنش فی الاسواقِ.

من نمی گویم زنان را بی حجاب(کم حجاب) رهاکنید دربازارها در میان مردان پرسه بزنند.

کلّا وَلا أدعوکم أن تُسرفوا //فی الحجب والتّضیق والأرهاق.

هرگز؛ وشمارا دعوت نمی کنم در حجاب وسختگیری وستم کردن زیاد روی کنید.

فَتَوسِطوا فی الحالتینِ وانصفوا //فالشّرُ فی التقیید والإطلاقِ.

پس در هردوحالت انصاف داشته باشید پس شر وبدی درقید وبند ورها گذاشتن است.

ربّوا البنات علی الفضیلةِ انّها //فی الموقفینِ لَهُنَّ خیرُ وثاق.

دختران را بافضیلت پرورش دهید که آن در هردوجهان برای آنهابهترین وسیله است.

الأُمُّ مدرسةٌ إذا أعددتَها //أعدَدتَ شعباً طیّبَ الأعراقِ.

مادرمانند مدرسه ایست که اگر آن را دُرست پرورش دهی ؛ملّتی پاک وبا اصل ونسب آماده کرده ای.

التمرین الثامن:
کلمات متضاد ومترادف رامعین كن:

الحجره = الغرفه (اتاق)                 فَکَّ = فَتحَ  (بازکرد)

   

أحَسَّ = شَعَرَ (احساس کرد)           الورود = الإذهار (گل ها) 

             

العنق = الرّقبة (گردن)                 السّهل # الصّعب (آسان # سخت )


الطّیِب = الحسن (بسیار خوب)        کَذِبَ # صَدقَ (دروغ گفت #راست گفت )





نوع مطلب : عربی 4 انسانی، 
برچسب ها : عربی4 درس هفتم،
لینک های مرتبط :

الدرس التاسع: درس نهم

اَللّهَ اللّهَ فـی الأیتام  (من نهج‏البلاغة):خدای را، خدای را، از حال یتیمان غفلت نكنید

وَصیّةُ الإمامِ علىٍّ (ع) لِلْحسن و الحسین علیهماالسلام لمّا ضربه ابْنُ ملجمٍ لَعَنَه اللّه: 

سفارش امام علی(ع) به حسنوحسین(ع) هنگامی كه ابن ملجم كه لعنت خدا بر او باد به او ضربت زد:

اُوصیكُما بِتَقوی اللّهِ و ألاّ تبغیا الدنیا و إنْ بَغَتْكُما... و قولا بالحقِّ و اعْمَلا لِلْأجْرِ و كونا لِلظّالِم خَصْماً و لِلمَظلومِ عَوناً

شما را به تقوای الهی سفارش می كنم، و اینكه دنیا را نخواهید هر چند دنیا شما را بخواهد ... و سخن حق بگویید و برای پاداش[ آخرت] كار كنید و دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید .

اُوصیكُما و جمیعَ وَلَدﻯ و أهلى و مَن بَلَغه كتابـی بتَقْوَی اللّهِ و نَظْمِ أمْرِكُم و صَلاحِ ذاتِ بَیْنِكُم.

وصیت می كنم شما دو فرزند و همه فرزندان خود و همه ی آن كسانی را كه نوشته ی من به آنان می رسد، كه در پیشگاه خدا تقوا ورزید و در كارتان نظم داشته باشید و با هم آشتی كنید .

اَللّهَ اللّهَ فـی الأیتام خدای را،خدای را از حال یتیمان غفلت مكنید.

و اَللّهَ اللّهَ فـی جیرانِكم، فانّهم وصیَّة نبیِّكُم. مازال یوصى بِهِم حتّی ظَنَنّا أنّه سَیُوَرِّثُهُم. 

خدای را ،خدای را با همسگایگان مدارا كنید،زیرا آنان سفارش پیامبرتان هستند. پیوسته درباره ی آنان سفارش می نمود تا جایی كه گمان كردیم بزودی برای آنان حقّ ارث خواهد داد .

و اَللّهَ اللّهَ فـی القرآنِ لایَسْبِقْكُم بالعملِ به غیرُكُمخدای را، خدای را، نباید دیگران درعمل به قرآن از شما پیشی گیرند،

و اَللّهَ اللّهَ فـی الصَّلاةِ فإنّها عمودُ دینكِم. خدای را، خدای را، درباره ی نماز، كه ستون دین شماست .

و اَللّهَ اللّهَ فـی بیت ربِّكُم لاتُخَلّوه ما بَقیتُم. خدای را،خدای را،درباره ی خانه پروردگارتان،تا باقی هستید آن را خالی نگذارید.

و اَللّهَ اللّهَ فـی الجِهاد بِأموالكُم و أنفُسِكُم و ألْسِنَتِكم فـی سبیلِ اللّهِ. 

خدای را،خدای را در جهاد در راه خدای، با اموالتان و جان هایتان و زبان هایتان

و علیكُم بالتّواصُلِ و التَّباذُلِ و إیّاكم و التّدابُرَ و التقاطُعَ. لاتَتْرُكوا الأمرَ بالمعروفِ و النّهىَ عن المنكَرِ فُـیوَلّی علیكم شِرارُكُم ثمّ تَدْعونَ فلا یُسْتَجابُ لكُم.

بر شما باد به هم پیوستن و بخشش به یكدیگر، و شما را از به هم پشت كردن و از همدیگر بریدن، بر حذر می دارم. امر به معروف و نهی از منكر را از ترك نكنید وگرنه بدكاران شما بر شما دست یابند سپس دعا می كنید و دعایتان برآورده نمی شود

 تمارین ، تمرین های درس نهم

التمرین الاول
مستثنی و اعراب آن و مستثنی منه را در عبارت های زیر معین كنید: 
1- ولاتقولوا علی الله الا الحقّ 
الحقّ : مستثنای مفرّغ و منصوب ، چون بدون «الاّ» مفعول به است . مستثنی منه محذوف است
2- فهلْ یُهلِكُ الاّ القوم الفاسقون .
القومُ : مستثنای مفرّغ و مرفوع 
چون بدون «الاّ» نایب فاعل است. مستثنی منه محذوف است
3- کلّ شیءٍ زائلٌ غیر الذکر الحسن.

الذکر: مستثنای به غیر است ومجرور(غیر اعراب مستثنای منصوب را گرفته است)

التمرین الثانی :

منادا و اعراب آن را در عبارت های زیر معین كن:
1- یا داوود انّا جعلناك خلیفة ً فی الارض .
داوودٌ :‌منادای مفرد (علَم) مبنی بر ضمّ – محلاً منصوب 
2- ربِّ اجعل هذا البلد آمناً.

ربّ: منادای مضاف منصوب تقدیرا
3- یا ایّها الانسان ما غرّكَ بربك الكریم .
ایّ : منادای نكره ی مقصوده ، مبنی بر ضم و محلاً منصوب

التمرین الثالث:

اشتباهات را در عبارت های زیر اصلاح كنید :
1- لا أتبَعُ غیرُ الحقَّ:
غیرَ :‌زیرا اعراب مستثنا را می گیرد
الحقِ:چون برای غیر مضاف الیه می شود
2- ینْجحون التّلامیذُ الا الكسلانُ .
ینْجَحُ :‌چون فاعل اسم ظاهر است
الكسلانَ : چون جمله ی قبل از «الاّ» مثبت و معنایش كامل است، پس مستثنی باید منصوب باشد.
3- یا اهلُ الثروة لا نطلب منكم غیراعطاءَ حقّ الفقراء.
اهْلَ : چون منادای مضاف باید منصوب باشد
غیرَ : چون اعراب مفعول به را پذیرفته باید منصوب باشد. اعطاء : چون كلمه ی بعد از «غیر» به عنوان مضاف الیه مستثنی و مجرور است.
4- یا ایها الظالمین انّ ربّکُم لَبالمرصادَ.

الظالمون:چون تابع منادا ومرفوع باید باشد

المرصادِ : چون بعد از حرف جر است باید مجرور باشد

التمرین الرابع:

برای تجزیه و تركیب ( طبق قواعدی كه خوانده ایم)
إنّ الأنسان لَفی خُسرٍ الا الذینَ آمنوا و عملوا الصالحاتِ.
الكلمة //                     التحلیل الصرفی                                  //     الاعراب

إنّ :   حرف مشبهه بالفعل – عامل – مبنی علی الفتح//-------

ال  :  حرف تعریف – غیر عامل – مبنی علی السكون// ____

انسان :  اسم - مفرد – مذكر – جامد و غیرمصدری – معرف بال – معرب – منصرف – صحیح الاخر// اسم ان ومنصوب

لَ : حرف  - عامل -حرف جرّ – مبنی علی الفتح//  ____ 
فی  : حرف  - عامل -حرف جرّ – مبنی علی السکون//  ____ 
خسر  :  اسم - مفرد – مذكر – جامد مصدری – نکره – معرب – منصرف – صحیح الاخر// مجرور به حرف جر

الا  : حرف  - حرف استثنا- غیر عامل – مبنی علی السکون//  ____ 
الذین  :  اسم – موصول خاص-جمع - مذکر– معرفة – مبنی علی الفتح//  مستثنی ومنصوب محلا 
آمنوا  : فعل ماضٍ – للغائبین – مزید ثلاثی – صحیح ومضاعف – متعدّ – مبنی للمعلوم – مبنی // صله موصول  ومحلی از اعراب ندارد (فعل و فاعل) 
و  :  حرف  - غیرعامل - حرف عطف  – مبنی علی الفتح//  ____

عملوا  : فعل ماضٍ – للغائبین – مزید ثلاثی – صحیح وسالم – متعدّ – مبنی للمعلوم – مبنی // فعل و فاعل 
ال  :   حرف تعریف – غیر عامل – مبنی علی السكون// ____ 
صالحات  :  اسم - جمع – مونث – مشتق اسم فاعل  – معرف بال – معرب – منصرف – صحیح الاخر// مفعول ومنصوب

التمرین الخامس
هر یك از اسم های زیر را منادا قرار داده و سپس با هر كدام جمله ای مناسب بنویسید.
(الطالبة ، طلاب المدرسة ، معلّموا المدرسة)
1- یا طالبةٌ ! احْفظی حجابك و انصری أخاك.
2- یا طلاب المدرسة اجتهدوا فی کسب العلم.
3- یا معلّمی المدرسة ، حاولوا فی سبیل التّعلیم و التّزكیة.
التمرین السادس:

جای خالی را با استفاده از داخل پرانتز پر كنید.
1- ما دفعَنی الی الاجتهادِ . غیرُ الرغبة فی العزّ (غیر، غیرَ ، غیر)

2- لَواتَّحد المسلمون لأصبحوا سادةَ الدنیا. (المیلم)
3- و لا اُحبُّ الاّ ذا الخلق الكریم . ( ذو، ذا، ذی)
4- اصلحتُ بین الأخویْن شوقاً لرضا الله . (الاخوان)
 التمرین السابع:

ابیات زیر را از احد شوقی بخوان وسپس آن را به فارسی ترجمه کن.

قُم لِلمعَلّمِ وَفَّه التبجیلا //کادَ المعَلّمُ أن یکونَ رسولاً.

برای معلم برخیز وبزرگ داشت راکامل کن نزدیک است که معلم پیامبری باشد.

أعلِمتَ أشرَفَ  أو أجَلُّ من الذی //یبنی وینشِیءُ أنفساً وعقولا.

آیاکسی شریف ترگرامی تر ازکسی که جانه وعقل هارا پرورش می دهد می شناسی؟

سبحانک اللهُمّ خیر معلّمٍ //علّمتَ بالقلمی قرون الأولی.

 

التمرین الثامن:
کلمات متضاد ومترادف رامعین كن:

بغی = طلبَ (خواست)                  الهمّ = الحزن (غم واندوه)

 

الحنون = الرحیم(مهربان)             اصبحَ = صار (شد؛گردید)


 الخمول # النّشاط (سستی # شادابی)





نوع مطلب : عربی 4 انسانی، 
برچسب ها : عربی4 درس نهم،
لینک های مرتبط :

 الدرس العاشر: درس دهم

مکارم الاخلاق :اخلاق نیک

اللّهم صَلِّ علی محمّدٍ و آله و بَلِّغْ بإیمانـﻰ أكْمَلَ الإیمانِ و اجْعَلْ یقینـﻰ أفْضَلَ الیَقینِ و انْتَهِ بِنیَّتـﻰ إلى أحْسن النِیّاتِ و بِعَملى إلى أحسَن الأعمالِ...  

بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست و ایمانم را به كامل ترین مراتب ایمان برسان و باورم را برترین یقین قرار بده و نیت مرا به نیكوترین نیت ها و كردارم را به بهترین كردارها برسان ..

و اكْفِنـﻰ ما یَشْغَلُنـﻰ الاِهتمامُ به واسْتَعْمِلْنـﻰ بما تَسْألُنـﻰ غَداً عنه و اسْتَفْرِغْ أیّامى فیما خَلَقْتَنـﻰ له و أغنِنـﻰ و أوسِعْ علىَّ فـﻰ رزقِكَ

و مرا برهان از كاری كه توجّه كردن به آن مرا از عبادت تو باز می دارد و مرا به آنچه كه فردا ی قیامت می پرسی به كار بگیر و روزهای مرادر آنچه كه مرا به خاطرآن آفریده ای،به پایان برسان.و مرا بی نیاز كن و روزیت را بر من فراخ گردان

ولا تَبْتَلِیَنّى بالكبْرِ و عَبِّدْنـﻰ لك و لا تُفسِدْ عبادتى بالعُجْبِ و أجْرِ لِلنّاسِ علی یدﻯ الخیرَ و لا تَمحَقْهُ بِالْمَنِّ وهَبْ لـﻰ مَعالـﻰَ الأخلاق و اعْصِمْنـﻰ من الفَخْرِ.

 وبه به تکبّردچارم نكن و مرا به بندگی بگیر و عبادتم را با عُجب و خودپسندی تباه مکن و خیر و نیكی برای مردم را به دست من جاری کن، و آن را با منت نهادن از بی نبر و اخلاق پسندیده را به من ببخش و مرا از فخر فروشی نگهدار

. اَللّهمّ صلِّ علی محمّدٍ و آله و لا تَرْفَعْنـﻰ فـﻰ النّاسِ دَرَجةً إلّا حَطَطْتَنـﻰ عند نفسى مثلَها و لا تُحْدِثْ لـﻰ عِزّاً ظاهراً إلاّ أحْدَثْتَ لـﻰ ذِلَّةً باطنةً عند نفسى بقَدَرِها... 

بار خدایا بر محمد و آل او درود بفرست و مرا در میان مردم درجه ای بالا نبر جز آنكه پیش نفسم مانند آن پست نمایی، و ارجمندی آشكارا برایم میاور جز آنكه به همان اندازه پیش نفسم برای من خواری پنهانی پدید آوری .

وَ عمِّرْنـﻰ ما كانَ عُمرﻯ بِذْلَةً فـﻰ طاعَتِك فاٍذا كانَ عُمرﻯ مَرْتَعاً لِلشَّیطانِ فاقْبِضْنـﻰ إلیك قبل أن یَسْبِقَ مَقْتُك إلىَّ أو یَسْتَحْكِمَ غَضَبُك علىَّ...

 و تا هنگامی كه عمرم مانند جامه ی فرسوده ای در فرمانبری تو به كار رود، به من عمر دراز بده، و هر گاه عمر من چراگاه شیطان شود، مرا به نزد خودت قبض روح كن پیش از آنكه دشمنی سخت تو به من روی آرد یا خشمت بر من استوار گردد ..

اَللّهمّ صَلِّ علی محمّدٍ و آلهِ وحَلِّنـﻰ بِحِلْیةِ الصالحین و ألبِسْنـﻰ زینةَ الْمُتَّقینَ فـﻰ بَسْطِ العدلِ و كَظْمِ الغَیظِ و إطفاءِ النّائرَةِ و ضَمِّ أهْلِ الفُرْقَةِ...

خداوندا بر محمّد و خاندان او درود فرست، و مرا به زینت شایستگان آراسته فرما و زیور پرهیزكاران را به من بپوشان با گستردن عدل و داد و فرونشاندنن خشم و خاموش كردن آتش دشمنی و گرد آوردن پراكندگان

و خَفْضِ الْجَناحِ... و القَولِ بالحقِّ و إنْ عَزَّ و اسْتِقلالِ الخیرِ و إنْ كَثُرَ مِن قَولـﻰ و فِعلى واسْتِكْثارِ الشَّرِّ و إنْ قَلَّ من قَولـﻰ و فِعْلى... 

 و فروتنی ... و گفتن حق اگر چه سخت بیاید و كم شمردن نیكی در گفتار و كردارم، اگر چه بسیار باشد و بسیار شمردن بدی در گفتارم و كردارم،اگر چه اندك باشد ...

اللّهمّ صَلِّ علی محمّدٍ و آله و اجْعَلْ أوسَعَ رِزْقِك علىَّ إذا كَبِرْتُ و أقْوی قُوَّتِك فـﻰََّ إذا نَصِبْتُ و لا تَبْتَلِیَنّى بِالكَسَلِ عن عبادَتِك...

 خداوندا بر محمد و خاندانش درود فرست و فراخ ترین روزیت را برمن هنگامی كه پیر شوم و قوی ترین توانایی ات را در من هنگامی كه خسته و فرسوده شوم، قرار بده و مرا به سستی در عبادتت گرفتار مكن ...

و لا تَفتِنّى بالاِسْتعانة بِغیرك إذا اضْطُرِرْتُ و لا بالْخُضوعِ لِسؤالِ غیرك إذا افْتَقرْتُ و لا بالتَضَرُّعِ إلى مَن دونَك إذا رَهِبْتُ فأسْتَحِقَّ بذلك خِذْلانَكَ و مَنْعَكَ و إعراضَكَ یا أرحمَ الرّاحمینَ. 

 و مرا هرگاه بیچاره شوم به یاری خواستن از غیر خودت و هرگاه فقیر گردم به فروتنی برای درخواست از غیر خودت و هرگاه بترسم به زاری كردن پیش غیر خودت آزمایش مفرما كه به آن سبب سزاوار خواری و باز داشتن و روی گردانیدنِ تو شوم، ای مهربان ترین مهربانان

 تمرین های درس دهم 

التمرین الاول
فعل های مضاعف، مهموز و مصدر و صیغه های آن ها را در عبارات های زیرمعنین  كنید تمرین اول:  
1-  انّ اللهَ یَأمُرُ بالعدلِ و الاحسان و ایتاء ذی القُرْبی 
یَأمُرُ :ثلاثی مجرد ( أمَرَ مهموز الفاء) ایتاء : مصدر باب افعال در اصل «أأْتای» از ریشه ی(أ ت ی) 
2-وّدَّ الّذیَنَ کفروا لَو تَغفلونَ عن أسلحتکم وَأمتعتِکُم.

وَدَّ : فعل ماضی ، مضاعف ، مفرد مذكر غایب از ریشه ی (ودد)

3-وَامّا من طغی وآثَرَ الحیاة الدّنیا فَانَّ الجحیمَ هـیَ المأوی.

آثر : فعل مهموز از ریشه ی «اثر» ماضی، 
مأوی: مصدر مهموز از ریشه ی «أوی» .

4- والّذین كفرو یتمتّعون و یأكلونَ كَما تأكُلُ الانعامُ. 
یأكلُونُ : فعل مضارع و مهموز – جمع مذكر غایب از مصدر «أكْل» ثلاثی مجرد (مهموز الفاء)
تأكُلُ : فعل مضارع مهموز ، مفرد مؤنث غایب، از مصدر «أكل» ثلاثی مجرد 
5-انّ الذینَ آمنوا وعملوا الصالحاتِ یَهدیهم ربَّهم بِإیمانهم.

آمِنُوا : فعل مهموز از ریشه ی «أ م ن» امر حاضر، جمع مذكر
ایمان : مصدر باب افعال ، در اصل «أأمان» بوده است (مهوز الفاء)

6-وَأقیموا الصلاةَ و آتوا الزبکاةَ وأطیعوا الرسولَ.

آتوا : فعل ماضی ، مهموز، جمع مذكر غایب از ریشه ی (أتی)

7- قُل إن کُنتُم تُحِبّونَ اللهَ فَاتَّبعونی یُحبِبکم الله.

تحبّون : فعل مضارع ، مضاعف ، جمع مذكر حاضراز ریشه ی (حبب)

التمرین الثانی :
عبارت های زیر را به روش عبارت اول كامل كنید : 
أ – أنا اَعُدُّ نِعَمَ الله ِ و أكُفُّ نفْسی عَنْ كُفرانِها .

المرء :فاعل ومرفوع

 من نعمت های خداوند را می شمارم و خود را از كفران آن ها باز می دارم.
ب : هما یَعُدّانِ نعمَ الله دتكُفّانِ انْفسَهُم عن كُفرانِها .
ج: هم یُعدّانَ نِعمَ اللهِ و یكَّفونَ انفُسَهُم عن كُفرانها.
د : هُنَّ یَعْدُدْنَ نَعِمَ الله و تَكْفُفْنَ انْفسهُنَّ عَنْ كُفرانها.
ه‍: انتِ تَعُذّینَ نِعَمَ اللهِ و تكفیّنَ نفْسِك عن كفرانها.

التمرین الثالث :
اشتباهات را در عبارت های زیر با دلیل اصلاح كنید.

المعلماتٌ یحثَّ  التلمیذاتِ علی الاجتهاد فی دروسها.

  المعلمات : اسم معرفه به «ال »  تنوین نمی گیرد

یحثَّثن :چون مبتدا جمع مونث است

دروسهنّ : زیرا مرجع ضمیر جمع مؤنث است
2- أعْدَدَتْ الاُمّهات المسلمة انباأهم للدفاع عن الوطن الاسلامیّ
اَعَدَّتْ : زیرا در صیغه ی چهارم ماضی مفرد مؤنث غایب) ادغام صورت می گیرد

المسلّماتُ : زیرا صفت و تابع موصوف است .
أبناءَ : چون همزه بعد از حرف ساكن بدون كرسی است
هُنَّ : زیرا مرجع ضمیر جمع مؤنث غایب است
3- كان علماءَ الاسلام ملاذاً ومئوی للْمَحرُومون و الفقراء
علماءُ : اسم «كانَ» مرفوع است.
مأوی : چون همزه ساكن و حرف پیش ازآن مفتوح است
پس همزه بر روی «الف» نوشته می شود
محرومین َ : زیرا مجرور با حرف جر (لـ) می باشد و نشانه ی جرّ «یاء» است
4- یا الطالبُ ! اصْبری فی الطریق الحقّ .
ایّها :‌چون (الطالب) دارای «ال» است و مذكر می باشد. قبل از آن باید «ایّها» بیاید اصْبر : چون«الطّالبُ» مفرد مذكر است .
طریقِ : مضاف  الیه مجرور 

التمرین الرابع:

بقیه تمرین درس دهم روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی 4 انسانی، 
برچسب ها : عربی 4درس دهم،
لینک های مرتبط :

قواعد درس دوم : جامد و مشتق
اسم جامد: اسمی است كه از كلمه ی دیگری گرفته نشده باشدودارای ریشه فعل نیست .
مانند :‌القلم ، البیت
اسم مشتق : كلمه ای است كه از كلمه ی دیگری گرفته شده باشد ودارای ریشه فعل است(به فعل منتهی می شود). مانند : مسجد(سَجَدَ) ،مفتاح (فتحَ)، المعلم(عَلمَ)، و اسم مشتق در اصطلاح آن است كه دارای معنای وصفی بوده و ریشه ی فعلی داشته باشد. مانند : عالم، علیم,اعلم,معلوم,علامه و.... 
اسم جامد  :  دو نوع است
الف)مصدری : تمام مصدرها، ثلاثی مزید و مجرد ، رباعی مجرد و مزید ، جامد مصدری اند و جامد مصدری یعنی امكان ساختن اسم مشتق از آن وجود داشته باشد. مانند :‌علم (عالم) ، اجتهاد(مجتهد) ، نصر (ناصر)
ب) غیرمصدری : جامد غیرمصدری آن است كه امكان ساختن اسم مشتق از آن وجود ندارد، مانند :البیت ، الدّار ، القَلَم .
انواع اسم های مشتق :
1- اسم فاعل : ناصر ، ضارب (ثلاثی مجرد) ، معلّم ، مجتهد( ثلاثی مزید)
2- اسم مفعول :منصور، مضروب (ثلاثی مجرد) ، مُرْسل ، مؤدّب ( ثلاثی مزید)
3-اسم مكان :مسْجد، مَعْبد، مشْهد
4-اسم زمان : مغْرب، موْعد، مشرق
5-صفت مشبهه :‌وزن های مختلفی دارد مانند : فَعَل (حَسَن) ، فعیل (كریم)، فَعلان (كسلان) ، فَعل (عذْب)
6- اسم مبالغه : وزن های مختلفی دارد. فعّال (جبّار) ، فعیل ( صدّیق) ، فَعِل (مظنِ)، فَعول (رؤف)
7-اسم تفضیل : در مذكر بر وزن «أفْعل» اكبر و در مؤنث بر وزن «فُعْلی» (كبری) می آید.
8-اسم آلت : برسه وزن می آید، مفْعل، مفْعلة ، مفْعال : مبْرد (سوهان) ، مكْنستة (جارو) ، مفتاح (كلید)
نكته ها :
1- هر اسم فاعل یا مفعولی كه معنای آن بر ثبوت و پایداری دلالت كند  صفت مشبهه است مانند

: «مالك یوم الدین» «المؤمِنُ طاهِرُ القلب و محمود العَمَل»
2- صفت مشبهه اگر بر رنگ و عیب دلالت كند در مذكر بر وزن «اَفْعل» و در مؤنث بر وزن «فعلاء» نمی آید .

مانند :رنگ ? اَحْمَر(سرخ) أبیَض – بیْضاء (سفید)
عیب ? اَعْرجْ ? عرجاء (لنگ) أَعْوج – عوجاء (كج)
3- شرط اسم تفضیل آن است كه از فعل ثلاثی مجرد معلومی باشد كه بر رنگ و عیب دلالت نكند

. مانند : اَعْلَمْ (داناتر)أَفْضَل ( فاضل تر)
وقتی كه یكی از شرایط را نداشته باشد مصدر منصوب به آن به عنوان تمییز بعد از «شدّ» و «اكثر» و مانند آنها می آید.
مصدر منصوبی كه بعد از اسم های تفضیل بیاید ، معمولاً تمییز است مانند :
هُوَ اَشّدُّ اجتهاداً ؟ او مجتهدتر است
هذا اكثَر سَوادأ ؟ این سیاه تر است.
اَنْتَ اقلَّ مَرَضاً ؟ مریضی تو كمتر است.

تمرین های درس دوم

 تمرینُ اول
1- اسم های جامد و مشتق را در عبارت زیر معین كن.
1-هواللهُ الخالق البارِیُ المصوّر لَهُ الاسماءُ الحُسْنی
.
الله : جامد غیر مصدری
الخالق : مشتق ، اسم فاعل
الباری : مشتق ، اسم فاعل
المصوّر : مشتق ، اسم فاعل
الاسماء : جمع « الاسم» جامد غیر مصدری
الحُسْنی : اسم تفضیل
2- العذابُ الآخرة أكْبَرُ لو كانوا یعلمون 

عذاب : جامد غیر مصدری
الآخرة : مشتق ، اسم فاعل
أَكْبَر : مشتق اسم تفضیل
3- فَویْلُ للْقاسیة قلوبهم من ذكر الله، اولئك فی ضلال مبین .
ویلٌ :جامد غیر مصدری
القاسیه : مشتق ، اسم فاعل قلب، جامد غیرمصدری
ذكر :جامد مصدری
الله :‌جامد غیرمصدری
ضلال، جامد مصدری – مبین : مشتق ، اسم فاعل
4- مصاحبة الابرار تُوجبُ الشرف و مصاحبةُ الاشرار توُجبُ التلّف
مصاحبة : جامد مصدری ، الابرار :‌جمع «البّر» صفت مشبهه ، الشرف : جامد مصدری الاشرار : صفت مشبهه ، التّلف : جامد مصدری
‌تمرین دوم
2 –  نقش كلماتی را كه زیرشان خط كشیده شده  بنویسید. 
1 . واذْقال ابراهیمُ ربّ اجْعلْ هذا لبلداً امناً و أجنُبنی و نبّی أنْ نَعْبُدُ الاصنامُ.
ابراهیمُ : فاعل و مرفوع
هذا : مفعول به اول و محلا منصوب
امناً : مفعول به دوم و منصوب
الاصْنام : مفعول به و منصوب
2 . الحضارة الاسلامیة لَمْ تغْرُضْ سطْرتها بقوة السلاح بلل بقوة العقیدة .
الاسلامیة : صفت و مرفوع به تبعیت
ها : مضاف الیه و محلا مجرور
بقوّة : جار و مجرور
العقیدة : مضاف الیه و مجرور
3 . ونْشتكی دهْرنا و الذنب لیس له / و الدّهر مذ كان مظلوم و متّهمُ
دهْر :‌مفعول به و منصوب
نا :‌مضاف الیه و مجرور محلاً
الذّنْبُ : مبتدا و مرفوع
الدّهر :‌ مبتدا و مرفوع
متهّم : معطوف به مظلوم و مرفوع به تبعیت .

تمرین سوم
3 – از كلمات زیر اسم فاعل، اسم مفعول و اسم تفضیل ساز :
أنتَصَر،اجْتَمَعَ،صدَّق ، صبر- ،  اصلح ، رضی – 
اسم فاعل:  مُنْتَصرٌ –  مجْتمعٌ – مُصدّقٌ  –   صابرٌ –   مُصْلِحٌ –   راضیٌ
اسم مفعول:  مُنْتصَرُ – مُجْتَمعٌ    مُصدّقٌ – مصْبورٌ – مُصلَحٌ –           مَرْضیّ
اسم تفضیل : اَكْثرٌ انتصاراً – اكثرٌ اجتماعاً – اشدٌّتصدیقا – أصْبر- اكْثَرُ اصلاحاً- ارْضی

تمرین چهارم
4 – للاعراب والتحلیل الصرفی  :  (برای تجزیه و تركیب :طبق قواعدی كه تاكنون خوانده ایم)
فی ازْیاد العلْم ارغام العدی / و جمال العلم اصلاح العمل
كلمة                           التحلیل الصّرفی                                الاعراب
فی ازدیاد حرف – عامل جر، مبنی علی السكون //نقش ندارد
اسم مفرد – مذر – معرّف بالاضافة – معرب – جامد – مصدری – منصرف – صحیح الاخر//نقش
مجرور به حرف جر«فی ازدیاد»
ال حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // ندارد
علم اسم- مفرد- مذكر- معرب بال - معرب – جامد مصدری – منصرف صحیح الاخر // مضاف الیه و مجرور
ارغام اسم – مفرد – مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة – معرب – منصرف – صحیح الاخر// مبتدا مؤخر و مرفوع
ال حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // ندارد
عدی اسم- جمع مكسر (مفرده «عدو» و «هم مذكر» مشتق و صفة مشبهة – معرب – معرف بال – منصرف – مقصور// مضاف الیه و مجرورتقدیرا
و حرف عطف – غیرعامل – مبنی علی الفتح // ندارد
جمال اسم – مفرد- مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة – معرب – منصرف – صحیح الاخر //مبتدا و مرفوع و الجملة اسمیة
ال حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // ندارد
علم اسم- مفرد- مذكر- معرب بال - معرب – جامد مصدری – منصرف صحیح الاخر // مضاف الیه و مجرور
اصلاح اسم – مفرد – مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة – معرب – منصرف – صحیح الاخر //خبر و مرفوع
ال حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // ندارد
عمل اسم – مفرد – مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة - معرب – منصرف – صحیح الاخر// مضاف الیه و مجرور

تمرین پنجم
5 - اشتباهات  عبارات زیررا با بیان علت اصلاح كنید:
1 – یَبْغُضُ الناسُ الكاذبونَ و الكا ذباتَ
.
یَبْغضُ : چون باید متعدی باشد. الكاذبینَ :‌زیرا مفعول به و منصوب با «یاء» است.
الكاذباتِ : زیرا معطوف به مفعول به و منصوب با اعراب فرعی است.
2 – اشتعل النّارُ فاسرع رجالَ اطفاء الحریق لإطفائه .
اشْتَعَلَت ْ : زیرا «النّار» مؤنث است، رجالٌ : چون فاعل است باید مرفوع باشد. الحریقِ : اسم معرفه به «ال» تنوین نمی پذیرد. لاطفائها : چون مرجع ضمیر «النّارُ» مؤنث است.
3 – مشاورة العُقلاءِ یزیدُ قدرةُ الانسان.
تزیدُ : چون فاعل جمله (هی مستتر) مؤنث است.
قُدْرة : چون مفعول به است باید منصوب باشد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی 4 انسانی، قواعد عربی چهارم دبیرستان، 
برچسب ها : قواعد عربی چهارم انسانی، مشتقات وانواع آن، متن وترجمه وقواعد درس 2عربی 4،
لینک های مرتبط :


آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
متن و ترجمه کتاب های عربی دبیرستان خط به خط همه ی کتاب هابه همراه قواعد کلیه دروس توسط کارشناس زبان وادبیات عرب ودبیر اداره آموزش وپرورش شهرستان کاشمر

باسلام واحترام فراوان ازهمکاران محترم به ویژه همکاران گروه زبان وادبیات عرب خواهشمندم نکات لازم رادرجهت رفع کمبودها وارتقاءسایت تذکرداده ومددکارباشیدباکمال احترام فراوان همکارشمادرگروه زبا وادبیات عرب شهرستان کاشمر محمد رضاعلی پور ایوری

اعمال شبهای قدر به صورت مختصر 1- غسل. (مقارن غروب آفتاب، که بهتر است نماز عشاء را با غسل خواند 2-دو رکعت نماز وارد شده است که در هر رکعت بعد از حمد، هفت مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَ اَتوبُ اِلَیهِ و در روایتی است که از جای خود برنخیزد تا حق تعالی او و پدر و مادرش را بیامرزد. 3-قرآن مجید را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید: اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِ وَ ما فیهِ اسمُکَ الاَکبَرُ و اَسماؤُکَ الحُسنی وَ ما یُخافُ وَ یُرجی اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار. پس هر حاجت که دارد بخواهد. 4-مصحف شریف را بگیرد و بر سر بگذارد و بگوید اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَ بِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ. ده مرتبه بگوید: بِکَ یا الله ده مرتبه: بِمُحَمَّدٍ ده مرتبه: بِعلیٍّ ده مرتبه: بِفاطِمَةَ ده مرتبه: بِالحَسَنِ ده مرتبه: بِالحُسَین ده مرتبه: بِعلیّ بنِ الحُسین ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ ده مرتبه: بِجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ ده مرتبه: بِموُسی بنِ جَعفَر ده مرتبه: بِعلیِّ بنِ مُوسی ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ ده مرتبه: بِعَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ ده مرتبه: بِالحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ ده مرتبه: بِالحُجَّةِ. پس از این عمل هر حاجتی كه داری طلب کن. 5-زیارت امام حسین علیه السلام است؛ که در روایت آمده است که چون شب قدر می‌شود منادی از آسمان هفتم ندا می‌کند که حق تعالی آمرزید هر کسی را که به زیارت قبر امام حسین علیه السلام آمده است. 6-احیا داشتن این شب‌ها. در روایت آمده هر کس احیا کند شب قدر را گناهان او آمرزیده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان و سنگینی کوه‌ها و وزن دریاها باشد. 7-صد رکعت نماز بخواند که فضیلت بسیار دارد، و افضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحید بخواند 8-این دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ اِنّی اَمسَیتُ لَکَ عَبدًا داخِرًا لا اَملِکُ لِنَفسی وَ اَعتَرِفُ

مبادا لیله القدرت سرآید گنه بر ناله ام افزون تر آید مبادا ماه تو پایان پذیرد ولی این بنده ات سامان نگیرد شبی است که «لیلة البراتش» خوانند: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند شبهای قدر امد وتقدیر وسرنوشت

پاسخ به شبهات

رسانه های آموزشی

اداره کل آموزش وپرورش خراسان رضوی

اداره آموزش وپرورش شهرستان کاشمر

بهترین شعرهای انتخابی من

کیهان العربیه

الفاتح

آرامگاه شهید مدرس کاشمر

سازمان سنجش وآموزش کشور

موسسه علمی وآموزشی تبیان

فیش حقوقی

اندیشه قم مرکز پاسخ به سوالات وشبهات مذهبی

امشب تمام آینه ها را صدا کنید گاه اجابت است رو به سوی خداکنید ای دوستان آبرودار در نزد حق درنیمه شب قدرمرا هم دعا کنید چون نامه جرم ما به هم پیچیدند بردند به دیوان عمل سنجیدند بیش ازهمگان گناه مابود ولی ما را به محبت علی(ع)بخشیدند برای سلامتی و تعجیل فرج و ظهور آقا امام زمان (عج) دعاکنید

مبادا لیله القدرت سرآید گنه بر ناله ام افزون تر آید مبادا ماه تو پایان پذیرد ولی این بنده ات سامان نگیرد شبی است که «لیلة البراتش» خوانند: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند شبهای قدر امد وتقدیر وسرنوشت

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین
  •