تبلیغات
عربی دبیرستان - مطالب قواعد عربی چهارم دبیرستان

قواعد درس اول عربی4 انسانی

قواعد درس اول ، اقسام كلمه
كلمات در عربی به سه دسته تقسیم می شوند :

الف) اسم
ب) فعل
ج) حرف
الف) اسم، اسم آن است كه به معنایی دلالت می كند( بدون داشتن زمان) مانند : تعلیم، عالم ، معلّم

اقسام اسم :

1. مذكر یا مؤنث
2. جامد یا مشتق
3. معرفه یا نكره
4. معرب یا مبنی

5-مفرد,مثنی,جمع
برخی از نشانه های مخصوص اسم عبارتند از :
1 – مجرور بودن، بالمُعلّم ( مجرور به حرف جر) ، كتابُ العالَم ( مجرور به مضاف الیه)
2 – تنوین : معلّم ( یك اسم همزمان نمی تواند از تنوین و «ال» برخوردار باشد)
3 – اضافه ( مضاف قرار گرفتن) درس المعلّم
4 – پذیرفتن «ال» المعلّم الكتاب
5 – منادا شدن : یا تلمیذُ ، یا اللهُ
فعل : فعل آن است كه به معنایی دلالت می كند و به زمان نیاز دارد. مانند : نصَرَ ، یَفْرحُ (مضارع)، اُكتُبْ (امر حاضر)

برخی از نشانه های فعل عبارتند از :

1 – داشتن ضمیر «ت» مانند « نصَرْتَ ، نَصرْتُما ، نَصَرْتُمْ .
2 – داشتن ضمیر تاء ساكن «تْ» مانند : نَصَرتْ ، ضرَبَتْ
3 – داشتن ضمیر «ی» مانند : اُنْصُری ، تَنْصرینَ
4 – داشتن نون تأكید خفیفه (نْ) یا ثقیله ( نّ)‌: مانند : یَنْصُرَنْ ( نون تأكید خفیفه) ، یَنْصُرَنَّ : ( نون تأكید ثقیله)

حرف :‌حرف آن است كه معنی مستقلی ندارد و زمان هم ندارد مانند : فی ، ب ِ ، الی و ....
اقسام اسم از نظر تعداد

1-مفرد :اسمی که بریک فرد یایک شیء دلالت کند مانند کتابٌ وقَلمٌ

2-مثنی : اسم مفرد با افزودن الف و نون (انِ) در حالت رفع و یاء نون (یْنِ) در حالت نصب و جرّ به مثنی تبدیل می شود، مانند : جاءَ المعلمان (حالت رفع)
رَأیْتُ المعلّمَیْنِ ( حالت نصب) سلّمْتُ علی المعلّمیْن‌ِ
مفعول به و منصوب (مجرور به حرف جر( حالت جر)
3- جمع : اسم های جمع  نیز خود به سه دسته تقسیم می شوند :
الف) جمع مذكر سالم
ب) جمع مؤنث سالم
ج) جمع مكسر
جمع مذكر سالم : اسم مفرد در حالت رفع با واو و نون مفتوح (ونَ) و در حالت نصب و جربا یاء نون مفتوح (ینَ) جمع بسته می شود، مانند :
جاءَ المعلَمونَ ( فاعل و مرفوع)
رأَیْتُ المعلّمینَ ( مفعول به و منصوب)
سلّمْتُ علی المعلّمینَ ( مجرور به حرف جر)

نكته : جمع مذكر سالم مخصوص اسم های علَم ( خاص) مذكر عاقل ویا صفات آن باشد :
مانند : محمود (اسم) ، عالم (صفت) ، عالم (صفت) كه جمع آنها می شود :
محمدونَ و محمدینَ – عالمونَ و عالمینَ

ب) جمع مؤنث سالم :
این جمع با افزودن«ات» به آخر اسم مفرد ساخته می شود، مانند : المعلّمات ، اطّلاعات ، حالت رفع این اسم ها با ضمه و حالت نصب و جرشان با كسره می باشد. مانند :
جاءَت المعلّماتُ ( فاعل و مرفوع)
رأیتُ المعلّماتِ (مفعول به و منصوب با اعراب فرعی «كسره»)
سلّمتُ علی المعلّماتِ (مجرور به حرف جر با كسره)
اسم هایی جمع های مؤنث سالم  بسته می شوند که

 1- عَلَم مؤنث باشند. مانند : مریم ، فاطمة 

2- دارای تاء تأنیث باشند. مانند : معلّمة ، تلمیذة

3-مصدری باشند كه بیش از سه حرف داشته باشند. مانند ‌: الامتحان ، التوجّه

 4-اینكه مفرد آن ها اسم غیرعربی باشند مانند: تلیفون = تلیفونات ( تلفزیون = تلفزیونات (ریال = ریالات / تومان = تومانات )

جمع مكسر :

برای این جمع و ساخت آن قاعده ی خاصی وجود ندارد بلكه بر وزنهای مختلفی می‌ آید، برخی از وزن های مهم جمع مكسر عبارتند از :
انصار
!افعال
جبال
!فعال
أعزّاء
!افْعلاء
نُجَلاء كلماتی
!فعلاء مانند ابیات، اصوات، اوقات، اموات ... جمع مكسرند، به جمع مؤنث سالم زیرا اگر «ت» آنها حذف شود، كلمه بی معنی می گردد.
انواع اسم از نظر جنس‌: اسم از نظر جنس یا مؤنث است یا مذكر.

نشانه های اسم مؤنث  :

الف) تاء گرد (تأنیث) مانند : العاقلة ، المؤمنه
ب) الف مقصوره (ی – ا) مانند: بُشری ، موسی ، عصا
ج) الف ممدوده (اء) مانند : صحراء ، خضراء

اقسام اسم مؤنث :

اسم های مؤنث به دو دسته تقسیم می شوند حقیقی و مجازی و هر كدام از آنها به مؤنث لفظی و معنوی تقسیم می شوند.
1-مؤنث حقیقی : آن است كه برخی ماده انسان یا حیوان یا صفت آنها، دلالت می كند مانند : نسبت ، امّ ، دجاجة ، مؤمنة

2) مؤنث مجازی : بر غیر انسان یا حیوان ماده دلالت می كند و با آن ماننداسم مؤنث رفتار می شود ( قواعد مؤنث حقیقی برای آن بكار می رود)
مانند : دار (خانه) ، شمس ، مزرعه، ارض و ...

3) مؤنث لفظی : آن است كه برجنس مذكر دلالت می كند ولی نشانه ی مؤنث را دارد.
مانند: طلحه ،معاویه ، زكریاء

4) مؤنث معنوی:آن است كه بر جنس مؤنث دلالت می كند و با آن مانند اسم مؤنث رفتار می شود. ولی نشانه ی مؤنث ندارد، مانند :‌زینب ، مریم ، مُنی و ...
اسم هایی که مؤنث «معنوی» هستند:
1 – اسم های علَم (خاص) مؤنث: مریم ، مُنی، بتول و....
2 - اسم های مخصوص مؤنث :‌اُمّ ، بنت،اُخْت و .............
3 – اسم كشورها و شهرها :‌ایران ، عراق، مشهد، بغداد و ...
4 – اغلب رسم های اعضای زوج بدن انسان :‌عین (چشم) ، یَد (دست)، كتف (دوش با شانه) ، رجْل (پا)، اُذن (گوش) و ...
5 – برخی از كلمات سماعی‌: ارض، شمس، داد، نار ، نفس، حرب، بئر، سماء ، جهنم، اصبع و .......

موارد ی که باید فعل تأنیث استفاده شود :

1 – در موارد زیر واجب است كه فعل به صورت مؤنث همراه فاعل بیاید.
2- وقتی فاعل مؤنث حقیقی باشد و بلافاصله بعد از فعل بیاید مثل : نَجَحَتِ التّلمیذةُ
3 – وقتی فاعل ضمیری باشد كه مرجع آن اسم مؤنث حقیقی باشد .

مثل : التلمیذة نَجَحَتْ (فاعل فعل ضمیر مستتر «هی» است كه مرجع آن «الشّمس» مؤنث مجازی است)

علی پور


ادامه مطلب


موضوع: قواعد عربی چهارم دبیرستان، برچسب ها: عربی 4 مطابق باآخرین ویرایش، اقسام اسم، انواع مذکر ومونث،
[ جمعه 19 اردیبهشت 1393 ] [ 10:22 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

قواعد درس دوم عربی 4انسانی

قواعد درس دوم : جامد و مشتق 
اسم جامد: اسمی است كه از كلمه ی دیگری ( فعل )گرفته نشده باشدودارای ریشه فعل نیست .
مانند :‌القلم ، البیت
اسم مشتق : كلمه ای است كه از كلمه ی دیگری گرفته شده باشد ودارای ریشه فعل است(به فعل منتهی می شود). مانند : مسجد(سَجَدَ) ،مفتاح (فتحَ)، المعلم(عَلمَ)، و اسم مشتق در اصطلاح آن است كه دارای معنای وصفی بوده و ریشه ی فعلی داشته باشد. مانند : عالم، علیم,اعلم,معلوم,علامه و.... 
اسم جامد  :  دو نوع است
الف)مصدری : تمام مصدرها، ثلاثی مزید و مجرد ، رباعی مجرد و مزید ، جامد مصدری اند و جامد مصدری یعنی امكان ساختن اسم مشتق از آن وجود داشته باشد. مانند :‌علم (عالم) ، اجتهاد(مجتهد) ، نصر (ناصر)
ب) غیرمصدری : جامد غیرمصدری آن است كه امكان ساختن اسم مشتق از آن وجود ندارد، مانند :البیت ، الدّار ، القَلَم . 
انواع اسم های مشتق : 
1- اسم فاعل : ناصر ، ضارب (ثلاثی مجرد) ، معلّم ، مجتهد( ثلاثی مزید)
2- اسم مفعول :منصور، مضروب (ثلاثی مجرد) ، مُرْسل ، مؤدّب ( ثلاثی مزید)
3-اسم مكان :مسْجد، مَعْبد، مشْهد
4-اسم زمان : مغْرب، موْعد، مشرق
5-صفت مشبهه :‌وزن های مختلفی دارد مانند : فَعَل (حَسَن) ، فعیل (كریم)، فَعلان (كسلان) ، فَعل (عذْب)
6- اسم مبالغه : وزن های مختلفی دارد. فعّال (جبّار) ، فعیل ( صدّیق) ، فَعِل (مظنِ)، فَعول (رؤف)
7-اسم تفضیل : در مذكر بر وزن «أفْعل» اكبر و در مؤنث بر وزن «فُعْلی» (كبری) می آید.
8-اسم آلت : برسه وزن می آید، مفْعل، مفْعلة ، مفْعال : مبْرد (سوهان) ، مكْنستة (جارو) ، مفتاح (كلید)
نكته ها 
1- هر اسم فاعل یا مفعولی كه معنای آن بر ثبوت و پایداری دلالت كند  صفت مشبهه است مانند

: «مالك یوم الدین» «المؤمِنُ طاهِرُ القلب و محمود العَمَل»
2- صفت مشبهه اگر بر رنگ و عیب دلالت كند در مذكر بر وزن «اَفْعل» و در مؤنث بر وزن «فعلاء» می آید .

مانند :رنگ ? اَحْمَر(سرخ) أبیَض – بیْضاء (سفید)
عیب ? اَعْرجْ ? عرجاء (لنگ) أَعْوج – عوجاء (كج)
3- شرط اسم تفضیل آن است كه از فعل ثلاثی مجرد معلومی باشد كه بر رنگ و عیب دلالت نكند

. مانند : اَعْلَمْ (داناتر)أَفْضَل ( فاضل تر)
وقتی كه یكی از شرایط را نداشته باشد مصدر منصوب به آن به عنوان تمییز بعد از «اشدّ» و «اكثر»و«اقلّ» و مانند آنها می آید.

اکثر اجتهاداً  یا اقلّ  و

مصدر منصوبی كه بعد از اسم های تفضیل بیاید ، معمولاً تمییز است مانند :
هُوَ اَشّدُّ اجتهاداً ؟ او مجتهدتر است
هذا اكثَر سَوادأ ؟ این سیاه تر است.
اَنْتَ اقلَّ مَرَضاً ؟ مریضی تو كمتر است.

تمرین های درس دوم

 تمرینُ اول 
1- اسم های جامد و مشتق را در عبارت زیر معین كن.
1-هواللهُ الخالق البارِیُ المصوّر لَهُ الاسماءُ الحُسْنی
 .
الله جامد غیر مصدری 
الخالق : مشتق ، اسم فاعل
الباری : مشتق ، اسم فاعل 
المصوّر : مشتق ، اسم فاعل 
الاسماء : جمع « الاسم» جامد غیر مصدری 
الحُسْنی : اسم تفضیل
2- العذابُ الآخرة أكْبَرُ لو كانوا یعلمون  

عذاب : جامد غیر مصدری
الآخرة : مشتق ، اسم فاعل 
أَكْبَر : مشتق اسم تفضیل 
3- فَویْلُ للْقاسیة قلوبهم من ذكر الله، اولئك فی ضلال مبین .
ویلٌ :جامد غیر مصدری 
القاسیه : مشتق ، اسم فاعل قلب، جامد غیرمصدری 
ذكر :جامد مصدری 
الله :‌جامد غیرمصدری 
ضلال، جامد مصدری – مبین : مشتق ، اسم فاعل
4- مصاحبة الابرار تُوجبُ الشرف و مصاحبةُ الاشرار توُجبُ التلّف
مصاحبة : جامد مصدری ، الابرار :‌جمع «البّر» صفت مشبهه ، الشرف : جامد مصدری الاشرار : صفت مشبهه ، التّلف : جامد مصدری 
‌تمرین دوم
2 –  نقش كلماتی را كه زیرشان خط كشیده شده  بنویسید. 
1 . واذْقال ابراهیمُ ربّ اجْعلْ هذا لبلداً امناً و أجنُبنی و نبّی أنْ نَعْبُدُ الاصنامُ.
ابراهیمُ : فاعل و مرفوع 
هذا : مفعول به اول و محلا منصوب
امناً : مفعول به دوم و منصوب
الاصْنام : مفعول به و منصوب
2 . الحضارة الاسلامیة لَمْ تغْرُضْ سطْرتها بقوة السلاح بلل بقوة العقیدة .
الاسلامیة : صفت و مرفوع به تبعیت 
ها : مضاف الیه و محلا مجرور
بقوّة : جار و مجرور
العقیدة : مضاف الیه و مجرور
3 . ونْشتكی دهْرنا و الذنب لیس له / و الدّهر مذ كان مظلوم و متّهمُ 
دهْر :‌مفعول به و منصوب 
نا :‌مضاف الیه و مجرور محلاً 
الذّنْبُ : مبتدا و مرفوع
الدّهر :‌ مبتدا و مرفوع
متهّم : معطوف به مظلوم و مرفوع به تبعیت .

تمرین سوم
3 – از كلمات زیر اسم فاعل، اسم مفعول و اسم تفضیل ساز : 
أنتَصَر،اجْتَمَعَ،صدَّق ، صبر- ،  اصلح ، رضی –  
اسم فاعل:  مُنْتَصرٌ –  مجْتمعٌ – مُصدّقٌ  –   صابرٌ –   مُصْلِحٌ –   راضیٌ 
اسم مفعول:  مُنْتصَرُ – مُجْتَمعٌ  –  مُصدّقٌ – مصْبورٌ – مُصلَحٌ –           مَرْضیّ 
اسم تفضیل : اَكْثرٌ انتصاراً – اكثرٌ اجتماعاً – اشدٌّتصدیقا – أصْبر- اكْثَرُ اصلاحاً- ارْضی

تمرین چهارم
4 – للاعراب والتحلیل الصرفی  :  (برای تجزیه و تركیب :طبق قواعدی كه تاكنون خوانده ایم) 
فی ازْیاد العلْم ارغام العدی / و جمال العلم اصلاح العمل 
كلمة                           التحلیل الصّرفی                                الاعراب 
فی ازدیاد حرف – عامل جر، مبنی علی السكون //نقش ندارد
اسم مفرد – مذر – معرّف بالاضافة – معرب – جامد – مصدری – منصرف – صحیح الاخر//نقش
مجرور به حرف جر«فی ازدیاد» 
ال حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // ندارد 
علم اسم- مفرد- مذكر- معرب بال - معرب – جامد مصدری – منصرف صحیح الاخر // مضاف الیه و مجرور 
ارغام اسم – مفرد – مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة – معرب – منصرف – صحیح الاخر// مبتدا مؤخر و مرفوع 
ال حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // ندارد
عدی اسم- جمع مكسر (مفرده «عدو» و «هم مذكر» مشتق و صفة مشبهة – معرب – معرف بال – منصرف – مقصور// مضاف الیه و مجرورتقدیرا
و حرف عطف – غیرعامل – مبنی علی الفتح // ندارد
جمال اسم – مفرد- مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة – معرب – منصرف – صحیح الاخر //مبتدا و مرفوع و الجملة اسمیة 
ال حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // ندارد
علم اسم- مفرد- مذكر- معرب بال - معرب – جامد مصدری – منصرف صحیح الاخر // مضاف الیه و مجرور 
اصلاح اسم – مفرد – مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة – معرب – منصرف – صحیح الاخر //خبر و مرفوع 
ال حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // ندارد
عمل اسم – مفرد – مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة - معرب – منصرف – صحیح الاخر// مضاف الیه و مجرور

تمرین پنجم
5 - اشتباهات  عبارات زیررا با بیان علت اصلاح كنید: 
1 – یَبْغُضُ الناسُ الكاذبونَ و الكا ذباتَ
.
یَبْغضُ : چون باید متعدی باشد. الكاذبینَ :‌زیرا مفعول به و منصوب با «یاء» است. 
الكاذباتِ : زیرا معطوف به مفعول به و منصوب با اعراب فرعی است.
2 – اشتعل النّارُ فاسرع رجالَ اطفاء الحریق لإطفائه .
اشْتَعَلَت ْ : زیرا «النّار» مؤنث است، رجالٌ : چون فاعل است باید مرفوع باشد. الحریقِ : اسم معرفه به «ال» تنوین نمی پذیرد. لاطفائها : چون مرجع ضمیر «النّارُ» مؤنث است.
3 – مشاورة العُقلاءِ یزیدُ قدرةُ الانسان.
تزیدُ : چون فاعل جمله (هی مستتر) مؤنث است. 
قُدْرة : چون مفعول به است باید منصوب باشد.



ادامه مطلب


موضوع: قواعد عربی چهارم دبیرستان،
[ پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393 ] [ 07:02 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

قواعد درس سوم عربی 4انسانی

قواعد درس 3، معرفه و نكره

اسم معرفه ( اسم شناخته شده) است یا نكره (اسم شناخته نشده)
اسم های معرفه به شش دسته تقسیم می شوند:

1. العِلم :به اسمی که برفردیاشیءویا مکان خاصی دلالت کند اسم علم(خاص)گویند
2. الاشارة : کلماتی که برای اشره کردن بکار می روند مانند هذا هذه ذلک وتلک و..اسم اشاره گویند
3. الضمیر:کلماتی که به جای اسم قرار می گیرندوازتکرارآن جلوگیری می کنند مانند هو هما هم و...
4. الموصول:به کلماتی مانند الّذی الّتی الّذین اللاتی و...اسم موصول گویند
5. المعرّف بأل: هرکلمه واسم که (ال)بگیرد معرفه بِال می گویند مانند الرجل    الکتاب و الـ...
6.
المعرّف بالاضافة ( مضاف):اسم نکره ای که به یک اسم معرفه اضافه شودوبوسیله آن معرفه گردد معرفه به اضافه گویند

مانند:کتاب المعلم             باب المدرسه 

نكته ها :

1 – اسم علَم انواعی دارد كه یكی از آنها «كُنیه» است و كنیه آن است كه همراه «أب» یا «أم» باشد. مانند : ابوالحسن (پدرنیكی) امّ البنین (مادر بچه ها) ، یكی دیگر از انواع اسم عَلَم «لقب» می باشد كه از آن مدح (تعریف) یا ذم (سرزنش) ادراك می شود،مانند : زین العابدین (مدح : زینت عبادت كنندگان) ، حمّالة الحَطَب (ذمّ : حمل كننده ی هیزم ، لقب همسر ابوجهل است)
2 – همچنین است ، اسم علم به «مفرد» و «مركب» تقسیم می شود كه مركب اضافی ( مضاف و مضاف الیه) شایع تر ا ست، مانند :‌سعید، احمد (مفرد) عبدالله ، عبدالشّمس (مركب اضافی)
3 – برای اشاره به «جمع غیرعاقل» از «هذه» یا «تلك» استفاده می كنیم، مانند هذه اشجارٌ ، تلك بُیُوتٌ.
4 – اسم موصول نیاز به «جمله ی جدید» دارد تا معنایش با آن كامل شود و در آن جمله «جمله ی صله» می نامیم، مانند:كَتَبْتُ وظائفی الّتی أمَرَتْنی المعلمة بها :
اسم موصول / جمله صله
5 – واجب است كه در جمله ی صله ضمیری وجود داشته باشد كه آن ضمیر از نظر جنس و عدد مطابق با موصول باشد. این ضمیر «عائد صله» بازگشت كننده به موصول) نامیده می شود و این ضمیر یا ذكر می شود یا محذوف است مانند :
هو الذی أرْسل رسُولَه بالهُدی : ضمیر (به) عائد صله است كه از نظر جنس و عدد مطابق با موصول است.
اسم های علم (خاص) حتی اگر تنوین بگیرند معرفه هستند، مثل : حمیدٌ – سعیدٌ و ..


ادامه مطلب


موضوع: قواعد عربی چهارم دبیرستان، برچسب ها: عربی چهارم متن وترجمه، اقسام معرفه،
[ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 ] [ 10:21 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

قواعد درس چهارم عربی 4انسانی

کلمات معرب و مبنی :

كلمه از نظر تغییر حركت حرف آخرش بر دو قسم است : معرب و مبنی
معرب : معرب كلمه ای است كه حركت حرف آخر آن با توجه به موقعیت ونقش آن در جمله تغییر می كند مانند : المعلم درجمله های زیر
جاءَ المعلّمُ ، (فاعل ومرفوع)
رأَیْتُ المعلّم َ، (مفعول به و منصوب )
سَلّمْتُ علی المعلّمِ، (مجرور به حرف جر
)
مبنی : مبنی كلمه ای است كه حركت حرف آخر آن همواره ثابت وبدون تغییر است وبا تغییرو موقعیت  آن  در جمله تغییر نكند وهمواره  ثابت است. مانند: هذا درجمله های زیر
هذا كتابٌ ، ( مبتدا و محلا مرفوع)
اِشْتریْتُ هذ الكتابَ ،( مفعول به و محلاً منصوب)
وضعَتُ لهذا الكتاب اسماً (مجرور به حرف جر محلاً)

انواع اعراب و بناء :

انواع اعراب عبارتند از : رفع ، نصب، جرّ و جزم
انواع حركات بناء عبارتند از : ضمه، فتحه، كسره، سكون

كلمات معرب و مبنی :

1) تمام اسم ها معرب هستندبه جز تعدادی از آن ها، که ذکر می کنیم : ضمایر، اسماء، اشاره (جر مثنی ها) ، موصولات ( جز مثنی ها) ، شرط (جز «ای») اسم، استفهام ، اعداد مركب از 11 تا 19
2) در میان فعل ها، فعل مضارع و معرب است ( جز حالتی كه دارای نون تأكید و نون مؤنث (صیغه 6 و 12 باشد) . مانند یَكْتُبّنَّ. (مبنی است چون نون تأكید دارد) ، یَكْتُبنَ (مبنی است چون نون مؤنث است) تكْتُبْنَ (مبنی است چون نون مؤنث دارد)

اسم های مقصور و منقوص و ممدود و صحیح الاَخر:

 1 اسم مقصور :‌اسمی که آخرش به «الف» ختم می شود .
مانند : فَتی ، عصا، لیلی و در آخر این اسم ها هیچ یك از حركات اعراب ظاهر نمی شود، اسم مقصور در هر سه حالت رفع، نصب، جر اعرابش تقدیری است مانند :
الفتی درجمله های زیر
جاءَ الفتی (فاعل و تقدیراً مرفوع)
رأیتُ الفتی ( مفعول به و تقدیراً منصوب)
سلّمْتُ علی الفتی . تقدیراً مجرور به حرف جرّ
2-اسم منقوص : اسمی است كه به یاء ما قبل «مكسور» ختم می شود مانند : قاضی ، راضی، ساعی، و در آخر این اسم ها حركات در ضمه و كسره ظاهر نمی شوند اما حركت«فتحه» ظاهر می شود. یعنی : اعراب اسم منقوص در حالت های رفع و جر «تقدیری» و در حالت نصب« ظاهری» است، مثل : القاضی درجمله های زیر
جاءَ القاضی .( فاعل و تقدیراً مرفوع)
رأیتُ الفتی ( مفعول به تقدیراً منصوب)
سلّمْتُ علی الفتی ( تقدیراً مجرور به حرف جرّ)
3
اسم ممدود : اسمی است كه آخر آن به الف و همزه (اء) ختم می شود.
مانند : حمْراء، صحرا، هواء و ... اعراب اسم های ممدود با حركات ظاهری است مانند:
حمراء درجمله های زیر

 هذه سلُّة حمْراء( لغت مجرور به اعراب فرعی فتحه)
هذه سُلّة حمراء ( لغت و مرفوع ظاهراً)
اشْتَریْتُ محْفَظَةِ حمراءَ ( لغت و منصوب ظاهراً)
4
صحیح الآخر :اگر اسمی منقوص ، مقصور و ممدود نباشد صحیح الآخر است.

و تمام حركات فتحه و ضمه و كسره را می پذیرد. این علامت ها (فتحه، كسره، ضمه) در علامات اصلی اعراب می باشند. مانند : الكتاب ، القَلم ، كلمات دیگری كه نشان هایی به جز ضمه ، فتحه و كسره می گیرند ، علامات فرعی اعراب نامیده می شوند. مانند :
1- اسم مثنی : در حالت رفع با ((ین)) «الف» در حالت نصب و جر با((ین)) «یاء» می آید، مانند :
جاءَ المعلمانِ ( فاعل و مرفوع با اعراب فرعی «الف»)
رأیْتُ المعلّمینِ ( مفعول به و منصوب) با اعراب فرعی«یاء»
سلّمْتُ علی المعلّمینِ . (مجرور به حرف جر) با اعراب فرعی «یاء»
2 جمع مذكر سالم : در حالت رفع با((ون)) «واو» و در حالت نصب و جر با((ین))«یاء» می آید مانند :
جاءَ المعلّمون / رأیتُ المعلمین / سلّمْتُ علی المعلّمین
3
جمع مؤنث سالم : فقط درحالت نصب است که اعراب فرعی «كسره» می گیرد مانند :
رأیتُ المعلماتِ الفاضلاتِ . مفعول به و منصوب با اعراب فرعی كسره
4
اسماء خمسه ((أب؛أخ,ذو ,فم وحم)): اسماء خمسه در حالت رفع با «واو» و در حالت نصب با «الف» و در حالت جر با «یاء» می آیند به شرط مضاف شدن (غیر یاء ضمیر متکلّم) مثال
جاءَ ابوک. (فاعل و مرفوع با اعراب فرعی «واو»)
رأیتُ اباک ( مفعول به و منصوب ) با اعراب فرعی «الف»)
سلّمْتُ علی ابیک (مجرور به حرف جر با اعراب فرعی «یاء)
5- اسم های غیرمنصرف : در حالت جر به جای كسره «فتحه» می گیرند، مانند : السلامَ علی فاطمهَ وأبیها . (مجرور با اعراب فرعی ) فتحه به جای كسره
6
فعل مضارع : اعراب فرعی در فعل مضارع هنگامی که بدون حروف ناصبه وجازمه باشند درصیغه های دارای نون غیر6و12 مرفوع به ثبوت نون (ن) اعراب است وحالات نصب وجزم آن به حذف نون است. مثل :
یكْتُبانِ ، یكتُبُونَ ، تكتُبین . فعل مضارع در حالت «نصب» و یا «جزم» با حذف نون اعراب می آید، مانند : لَنْ یَكْتُبا ، لَمْ یَكْتبوا

برای ترجمه درس روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب


موضوع: قواعد عربی چهارم دبیرستان، برچسب ها: معرب ومبنی وانواع اعراب وبناء،
[ سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 ] [ 05:20 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

قواعد درس پنجم عربی 4 انسانی

        قواعد درس پنجم :انواع فعل مضارع

   فعل مضارع جزء کلمات معرب است مگر در دو حالت :

 

1 وقتی كه با نون مؤنث بیاید ، یعنی ( صیغه 6و12)
2
وقتی كه با نون تأكید «ن - «نّ» بیاید)

 و اعراب فعل مضارع سه قسم است:
1) رفع (مرفوع)       2) نصب(منصوب)      3) جزم(مجزوم)
1)مضارع مرفوع( رفع مضارع ):

فعل مضارع مرفوع است زمانی كه  به تنهایی باشد و با حروف ناصبه ( أنْ ، لَنْ ، كی ، اذَن، حتّی ، لام تعلیل و ...) و حروف جازمه (لام امر، لای نهی ، لَمْ ، لمّا) و ادوات شرط ( إنْ ، ما ، مَنْ، متَی و ...) همراه نباشد.

مثل : یكتُب (مرفوع با ضمه) ، یَدْرُسانِ ( مرفوع با ثبات نون اعراب) ، تَعْلمینَ (مرفوع با ثبوت نون اعراب) ، یذهبونَ (مرفوع با ثبوت نون اعراب)
2)مضارع منصوب (نصب مضارع):

فعل مضارع وقتی که قبل از آن یکی ازحروف  ناصبه بیاید منصوب می شودکه در 5صیغه فعل مضارع با (فتحه )منصوب میشود و در  (مثنی ها ، جمع مذكر غایب و مخاطب ، مفرد مؤنث ، یعنی صیغه های 2و3و5 و 8و 9 و 10 و 11)با حذف نون اعراب ، منصوب می شود ، اگر یكی از حروف ناصبه قبل از آن بیاید ، مثال : أن : أُحُبُّ أنْ ادْرُسَ (منصوب با فتحه)
لَنْ : لن تبْلُغُوا المجد الاّ بالتّعبِ( منصوب با حذف نون اعراب)
كی : اجْتهدی أیّتها الطالبةُ كی تبْلُغی هدَفكَ . (منصوب با حذف نون اعراب)
لام التعلیل : احترمُ والدیّ لأنال رضا الله . (منصوب با فتحه)
حتی : سأصْعَدُ الجبلُ حتّی ابْلُغَ القّمةُ . (منصوب با فتحه)
3)مضارع مجزوم (جزم مضارع) :

 فعل مضارع زمانی مجزوم می شود  كه یكی از حروف جازمه بر سر آن بیابد و حروف جاز مه بر دو قسم اند، یك قسم فقط یك فعل را مجزوم می کنند. و عبارتند از : لمْ و لمّا ، لام امر، لای نهی
و دیگر ادوات شرط   هستندکه دو فعل را جزم می دهند كه فعل اول «فعل شرط» و فعل دوم «جواب شرط» نامیده می شود و این ادوات شرط جازمه عبارتند از : «انْ ، مَنْ ، ما، متی ، مَهْما ، اینمار....
توجه : «انْ» حرف شرط است ولی بقیه اسم شرط هستند و در جمله نقش می پذیرند.

 

نكته :فعل مضارع همچنین بعد از افعال طلب مانند امر و نهی نیز مجزوم می شود،‌

 


ادامه مطلب


موضوع: قواعد عربی چهارم دبیرستان، برچسب ها: متن درس وترجمه درس 5 عربی چهارم، اقسام فعل مضارع،
[ سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 ] [ 10:19 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

قواعد درس ششم عربی 4انسانی

| منبع : پرتال تخصصی دانلود رایگان www.MasterDL.Com | | منبع : پرتال تخصصی دانلود رایگان www.MasterDL.Com |

نواسخ : عواملی هستند که در ابتدای جمله های اسمیه قرار می گیرند(می آیند)و در اعراب مبتدا یا خبر تأثیر می گذارند وآن را تغییر می دهند وبه چهار دسته تقسیم می شوند که عبارتند

1)افعال ناقصه(کان وأخواتها)

2) حروف مشبهه بالفعل(إنَّ وأخواتها)

1)افعالمقاربه(کاد وأخواتها)

4) لا :لای نفی جنس

1-افعال ناقصه : یكـﯽ از دلایل ناقصه بودن آن ها این است كه با دیگر افعال فرق دارند : نیازﯼ به فاعل ندارند ، داراﯼ اسم و خبرند ، گاهـﯽدر تمام زمان ها صرف نمـﯽ شوند (مانند لـَیْسَ) و ..

درابتای جمله هاﯼ اسمیه می آیندواسم خودرا(مبتدارا) مرفوع، خبرخود را(خبر را) منصوب می کنند این افعال عبارتند ازكان (بود) :

كانَ (ماضـﯽ) ، یَكونُ (مضارع) ، كـُنْ (امر)

لـَیْسَ (نیست) : فقط ماضی دارد

صارَ (شد، گشت، گردید) صارَ(ماضـﯽ) ، یَصیرُ(مضارع) ، صِرْ(امر)

أصْبَحَ (شد، گشت، گردید) : أصْبَحَ (ماضـﯽ) ، یُصْبـِحُ(مضارع) ، أصْبـِحْ (امر)

مادامَ (تا زمانـﯽ كه)

1- با اضافه شدن افعال ناقصه به جمله هاﯼ اسمیه ، به مبتدا اسم افعال ناقصه و به خبر، خبرافعال ناقصه مـﯽ گوییم .

2- با اضافه شدن این افعال برسرجمله هاﯼ اسمیه ، به اسمیه بودن آن ها لطمه اﯼ وارد نمـﯽ شودهم چنان اسمیه باقـﯽ مـﯽ ماند .

3- چون این افعال برسرجمله هاﯼ اسمیه وارد مـﯽ شوند ، تمام ویژگـﯽ هایـﯽ كه پیش تربراﯼ این جمله ها برشمردیم (مانند جابه جا شدن مبتدا و خبر) در آن ها نیز وجود دارند . مانند : كان فی الصف تلمیذٌ . (كان : از افعال ناقصه ، فی الصف : جار و مجرور به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ و شبه جمله خبر مقدم كان و محلاً منصوب ، تلمیذٌ : اسم مؤخركان و مرفوع به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ )

4- خبراین جمله ها نیزبه هرسه صورت می آید :

الف- مفرد : كانَ الله ُ عالماً: خبرمفرد كان و منصوب به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ

ب- جمله : كان التلمیذ ُ یَكتبُ دَرسَهُ . جمله ﯼ "یكتب درسَه" : جمله ﯼ فعلیه ، خبركان و محلاً منصوب

ج- شبه جمله : كانَ بیَدی كتابٌ . (دردستم كتابـﯽ بود.) كان : ازافعال ناقصه ، بیَد : جارومجرور تقدیراً و شبه جمله خبرمقدم كان و محلا ًمنصوب ، ی : مضاف إلیه و محلا ً مجرور، كتابٌ : اسم مؤخركان ومرفوع به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ .

كانتْ أمامَ المَدرسةِ شَجَرة ٌ . كانت : از افعال ناقصه ، أمامَ : ظرف مكان و منصوب به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ و شبه جمله خبر مقدم كانَتْ و محلا ً منصوب(چون شبه جمله است.) ، المدرسة : مضاف إلیه و مجروربه اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ ، شجرة : اسم مؤخركانت ومرفوع به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ

5-همان طور كه افعال معمولـﯽ (غیرناقصه) در جنس با فاعل خود مطابقت دارند ، افعال ناقصه نیز درجنس با اسم خود هماهنگند . مانند : صارَ الطالبُ نَشیطا ً.(دانش آموز، فعال شد.) صارَت الطالبة ُ نَشیطة ً.

6- اسم افعال ناقصه از نظر انواع مانند فاعل است :

الف- اسم ظاهر: كانَت التلمیذة ُعالمة ً. التلمیذة : اسم كانت و مرفوع به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ (اسم ظاهر)

ب- ضمیر بارز: كـُنْت َ عالما ً. كنتَ : از افعال ناقصه و اسم آن ضمیر بارز تَ

ج- ضمیر مستتر : علیّ ٌ كانَ مُؤدّبا ً .(علـﯽ مؤدّب بود .) كان : از افعال ناقصه و اسم آن ضمیرمستتر هُوَ

2) افعال مقاربه : یكـﯽ از دلایل مقاربه بودن آن ها این است كه بر نزدیکی وشروع کار دلالت می کنند و نیازﯼ به فاعل ندارند ، داراﯼ اسم و خبرند ، ودر تمام زمان ها صرف نمـﯽ شوند (مانندأخذ ,جعلَ ,عسی که فقط ماضی ) و کاد دارای ماضی ومضارع ودرابتدای جمله هاﯼ اسمیه می آیندواسم خودرا(مبتدارا) مرفوع، خبرخود را(خبر را) منصوب می کنند این افعال عبارتند ازكاد وکرب وأخذَ وجعل (نزدیک است) عسی (امید است)

نکته 1مهم:تمام مواردی که برای افعال ناقصه گفته شد در باره این افال صدق می کند

نکته2 افعال مقاربه فقط به صورت ماضی بکار می روند

نکته3 خبر افعال مقاربه همیشه فعل مضارع است

3- حروف مشبهه بالفعل: یكـﯽ دیگر از نواسخند . که در اول جمله هاﯼ اسمیه می آیند

و ناصب اسم و رافع خبرهستند. إنّ‌ َ (همانا ، به درستـﯽ كه و ..)أنّ َ همانا ، به درستـﯽ كه و ..)كأنّ َ (گویـﯽ كه ، مثل این كه )لكنّ َ (امّا ، ولـﯽ)لیتَ (اﯼ كاش)

لعلّ َ (باشدكه ، امیداست كه)

1- این حروف درعمل هیچ فرقـﯽ باهم ندارند . تنها تفاوت آن ها در معنـﯽ است .

2- مانند افعال ناقصه برسر جمله هاﯼ اسمیه آمده ، مبتدا اسم این حروف و خبر ، خبر آن ها نام مـﯽ گیرد .

3- مانند افعال ناقصه سه نوع از انواع خبر را دارند :

الف- مفرد : إنّ الله َ عالم ٌ . عالم ٌ: خبرمفرد إنّ و مرفوع به اعراب ظاهرﯼ واصلـﯽ

ب- جمله : إنّ التلمیذ َ یَكتبُ دَرسَهُ . جمله ﯼ "یكتب درسَه" : جمله ﯼ فعلیه ، خبرإنّ و محلاً مرفوع

ج- شبه جمله : إنّ بیَدی كتابا ً. (مسلما ًدردستم كتابـﯽ است .) إنّ : ازحروف مشبهة بالفعل ، بیَد : جارو مجرورتقدیراً وشبه جمله خبرمقدم إنّ و محلا ًمرفوع ، ی : مضاف إلیه و محلا ًمجرور، كتابا ً : اسم مؤخرإنّ و منصوب به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ .

4- از آن جا كه حرف هستند ، پس تطابقشان با اسم از نظر جنس بـﯽ معناست .

5- اسمشان یا به صورت اسم است، یا ضمیربارز. إنّ علیّا ً تلمیذ ٌ. علیّا ً: اسم إنّ ومنصوب به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ

إنّهُ تلمیذ ٌ. هُ : اسم إنّ و محلاً

اگرماﯼ كافه بعد ازاین حروف قرارگیرد ، مبتدا وخبربه حالت اصلـﯽ خود (از جهت اعراب و معنـﯽ) برمـﯽ گردند .

معنـﯽ جمله فرقـﯽ نمـﯽ كند ؛ غیر اززمانـﯽ كه با إنّ و أنّ بیاید . إنّما و أنّما : فقط .

إنما التلمیذ ُ یعمل بواجبه . (فقط دانش آموزبه وظیفه اش عمل مـﯽ كند .)

كأنـّما العلمُ نورٌ . (گویـﯽ دانش ، نور است.) لعلـّما اللهُ یَرْحَمُنا . (باشد كه خداوند ، به ما رحم نماید.)

4- لاﯼ نفـﯽ جنس

لاﯼ نفـﯽ جنس حرفـﯽ است كه نفـﯽ جنس هاﯼ دیگر مـﯽ كند . لاإلهَ إلا الله ُ: هیچ معبودﯼ جز خداﯼ یكتا نیست . یعنـﯽ نفـﯽ معبودهاﯼ دیگر مـﯽ كند . لاأحدَ فی الدار : هیچ كسـﯽ درخانه نیست . یعنـﯽ نه یك نفر، نه چند نفر، نه مذكر، نه مؤنث و نه .. نفـﯽ تمام افراد را مـﯽ نماید .

لاﯼ نفـﯽ جنس را به صورت "هیچ نیست" معنـﯽ مـﯽ كنیم .

اسم لاﯼ نفـﯽ جنس همیشه فتحه اﯼ بـﯽ تنوین دارد .

مـﯽ توان این حرف (لا) را در عمل ، یكـﯽ ازمتعلقات حروف مشبهه بالفعل به شمار آورد :

شباهت : اسمشان فتحه مـﯽ گیرد ، خبرشان مرفوع است .

تفاوت : اسم لاﯼ نفـﯽ جنس ، مبنـﯽ برفتح و محلاً منصوب است اما اسم حروف مشبهه بالفعل ، منصوب

میان لاﯼ نفـﯽ جنس و اسم آن هیچ فاصله اﯼ نباید باشد .

اسم لاﯼ نفـﯽ جنس همیشه معرب است ، اما اسم حروف مشبهه بالفعل مـﯽ تواند معرب یا مبنـﯽ باشد.

جمله اﯼ كه با حروف مشبهه بالفعل همراه است ، بدون آن ها نیزامكان پذیربوده، درمعنـﯽ واعرابْ متفاوت است ؛ اما جمله اﯼ كه با لاﯼ نفـﯽ جنس مـﯽ آید، بدون "لا" اصلا ً معنـﯽ ندارد .

** اسم لاﯼ نفـﯽ جنس همیشه مبنـﯽ برفتح و محلا ً منصوب است . منظور ازاین مبنـﯽ بحث معرب و مبنـﯽ نیست ، بلكه مبنـﯽ ِ اعرابـﯽ و تركیبـﯽ است . یعنـﯽ اسم لاﯼ نفـﯽ جنس معرب است ، اما از نظر تركیب چون همیشه فتحه ﯼ بدون تنوین دارد ، به آن مبنـﯽ برفتح مـﯽ گوییم . مانند :

لاتلمیذ َ فی الصف .(هیچ دانش آموزﯼ در كلاس نیست .)

لا : لاﯼ نفـﯽ جنس

تلمیذ : اسم لاﯼ نفـﯽ جنس ، مبنـﯽ برفتح ، محلاً منصوب

فی الصف : جارومجرور به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ و شبه جمله خبرِ "لا" و محلا ً مرفوع  


ادامه مطلب


موضوع: قواعد عربی چهارم دبیرستان، برچسب ها: درس6عربی چهارم انسانی، انواع نواسخ به همراه اسم وخبر،
[ دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 ] [ 10:17 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

قواعد درس هفتم عربی 4 انسانی

 قواعددرس هفتم انواع مفاعیل عبارتند از:

1- مفعولٌ به 2- مفعول مطلق (تأکیدی – نوعی – عددی ) 3- مفعولٌ له 4- مفعولٌ فیه

1- مفعولٌ به اسمی منصوب است و غالباً عامل آن فعل است. مانند

یَمسَحُ الطالبُ السَّبّورةَ.

عاملی که باعث گرفتن  مفعول به و منصوب  شدن  آن می شود چندچیز است که ازجمله مهمترین آن ها همان فعل است که

گاهی عامل (فعل) در جاهایی حذف می شود. از آن جمله در تحذیر و اغراء است.

تحذیر :تحذیر بر حذر داشتن مخاطب است از انجام کاری ناپسند تا از آن دوری کند وآن را انجام ندهد و به سه صورت می آید.

إیّاکَ و الکِذْبَ. نَفْسَکَ و الکِذْبَ. الکِذْبَ الکِذْبَ.

به ترکیب « إیّاکَ و الکِذْبَ » دقّت کنید:

إیّاک و الکِذْبَ

ایاک :مفعولٌ به برای  فعل حذف شده والکذب  معطوف بر ایّاک

فعل محذوفِ در تقدیر « اُحَذِّرُ

اِغراء: تشویق و برانگیختن مخاطب است برای انجام کاری پسندیده تا آن را انجام دهد و به سه صورت می آید. مثال

الکَرَمَ الاجتهادَ، الاجتهادَ الصِّدْقَ و کَرَمَ الخُلقِ

به ترکیب « الاجتهادَ، الاجتهادَ» دقّت کنید:

الاجتهادَ ، ‌الاجتهادَ

الاجتهاد مفعولٌ به برای فعل حذف شده  و(الاجهاد) دوم تأکید برای الاجتهاد اوّل است

فعل حذف شده  مقدره « اِلْزَم) است»

2- مفعول مطلق : مفعول مطلق مصدری منصوب از جنس فعل جمله است که برای تأکید و بیان نوع یا عدد فعل به کار می رود.

اقسام مفعول مطلق : 1- تأکیدی 2- نوعی 3- عددی

الف : هرگاه مفعول مظلق آخرین کلمه جمله باشد ، مفعول مطلق تأکیدی است . مانند :اِحْتَرَمَ الطلّابُ معلِّمَهُم احتراماً

ب : هرگاه مفعول مطلق دارای صفت یا مضاف الیه باشد؛ مفعول مطلق نوعی نامیده می شود. مانند

یُعَلِّمُ مجیدٌ صدیقَهُ تعلیماً جَیِّداً.

 یعیش البخیلُ فی الدنیا عیشَ الفقراءِ

صفت مضاف الیه

(تعلیماً و عیشَ )در این دو مثال، مفعول مطلق نوعی نامیده می شوند

ج : مفعول مطلق عددی : به این مثال دقت کنید: دَقَّ الضَّیفُ بابَ المنزل دَقَّتَینِ : مهمان دوبار به در خانه زد.

در این مثال دَقَّتَینِ مفعول مطلق است و به منظور نشان دادن دفعه انجام فعل آمده است. به این نوع مفعول مطلق ،‌ عددی گفته می شود.

نکته 1: همه این کلمات می توانند مفعول مطلق باشند.(صَبْراً )، (حقّاً : به راستی ) ، (أیضاً: همچنین)، (جِدّاً)، (مَعاذَ اللّهِ: پناه بر خدا) ، (عَفْواً)، (حتماً)، (شُکْراَ)، (سَمْعاً و طاعةً)، (سبحانَ اللّهِ : خدا پاک است) ، (حَمْداً لِلّه)،(حتماً)، (مَهْلاً: مهلت بده، آهسته)

این مصدرها به تنهایی و بدون فعلِ خود، در جمله می آیند. مثلاً: شُکْراً به جای أشْکُرُ شُکْراً

در این مفعول مطلق ها نیازی به بیان نوع آن نیست وفقط می گوییم مفعول مطلق برای فعل محذوف .

نکته 2 : درمفعول مطلق نوعی جایز است مفعول مطلق نوعی را حذف نموده و صفتش را جایگزین آن کنیم

مانند : إجتهدْتُ کثیراً به جای إجتهدْتُ إجتهاداً کثیراً

3- مفعولٌ لَه (مفعولٌ لِأجلِه): مفعول له مصدر منصوبی است که علت انجام کار رابیان می کندبه این عبارت دقّت کنید

أصلّی و أصومُ قُربةً إلی اللهِ.به خاطر نزدیک شدن به خدا، نماز می خوانم و روزه می گیرم.

سوال: در این عبارت چه کاری انجام شده است؟

جواب: نماز خواندن

سوال برای چه یا به جه خاطری: « قُربةً» چه نوع کلمه ای است؟

جواب: مصدر است.

سوال: « قُربةً » چه مفهومی را بیان می کند؟

جواب: علّت انجام فعل

نتیجه اینکه : « قُربةً » مصدری است که علّت انجام کار؛ نماز خواندن را بیان کرده است.

به تعریف مفعولٌ لَه یا مفعولٌ لِأجْلِه توجه کنید:

مفعولٌ لَه یا مفعولٌ لِأجله مصدری منصوب است که علّت انجام گرفتن فعل را بیان می کند.

مفعولٌ له در جواب سؤال ((لِماذا ))می آید: برای چه؟مثلاً: المؤمنُ یترُکُ المعصیةَ.مؤمن گناه را ترک می کند.برای چه؟

المؤمنُ یترُکُ المعصیةَ حیاءً مِن الله.مؤمن به خاطر شرم از خدا گناه را ترک می کند.

در ترجمه مفعولٌ له از کلماتی مانند «برایِ، به خاطر، به جهتِ» استفاده می شود.

4-المفعولُ فیه « الظرف

مفعولٌ فیه یا ظرف اسمی منصوب است که معنای حرف جرّ « ﻓﻰ » را به همراه دارد و نشان دارد و نشان دهنده زمان یا مکان وقوع فعل وانجام آن است. همه این ها می توانند به شرط همراه داشتن ((فی ))  در معنا نه در ظاهر ونوشته مفعولٌ فیه واقع شوند

همه این کلمات ظرف زمان هستند:

الآنَ: اکنون - الیومَ: امروز- غَد: فردا - أمْسِ: دیروز -صباحَ: صبح - مَساءَ: بعدازظهر - لیلَ: شب- نَهارَ: روز - قَبلَ: پیش -بَعدَ: پس حینَ: هنگامی که - إذا: هنگامی که -لَمّا : هنگامی که - یَومَ: روز- سَنَةَ: سال - عِندَ: هنگامی که

همه این کلمات نیز ظرف مکان هستند

فَوقَ: بالای -تَحتَ: زیر-أمامَ: روبه رو -وراءَ: پشت سر- بَینَ: میان -وَسَطَ: وسط -عِندَ: نزد - قُربَ: نزدیک -جَنبَ: کنار - هُنا: اینجا خَلْفَ: پشت - یَمینَ: راست - أینَ: هر جا -أینَما: هرجا

سوال: آیا می توان گفت که مفعول فیه یا ظرف همان قید مکان و قید زمان در فارسی هستند ؟

جواب: بله ، می توان گفت .

به این مثال ها  دقت کنید:

ذَهَبْتُ إلی المکتبة صَباحاً. ذَهَبْتُ إلی المکتبة ﻓﻰ الصَّباحِ.

سوال: در جمله اول اعراب صباحاً چیست؟

جواب: مفعول فیه یا ظرف زمان است.

سوال: آفرین حال بگو اعراب ﻓﻰ الصباح در جمله دوم چیست آیا باز هم مفعول فیه است؟

جواب: خیر دیگر مفعول فیه نیست بلکه جار و مجرور است.

سوال: چرا به مفعولٌ فیه این نام را داده اند؟

جواب: چون ظرف ها معنای حرف جرِ( ﻓﻰ) را به همراه دارند. مثلاً( صباحاً) یعنی( ﻓﻰالصباح)

نکته : ظروف محدوده (دارای حد مکانی )مانند الدّار،‌المدَرسَة، البَلَد،‌الصَّفّ و المسجد، غالباً با حرف "فـى" مجرور می شوند.

جَلَستُ فـى الصَّفِّ. صَلَّیْتُ فـى المَسجدِ.


ادامه مطلب


موضوع: قواعد عربی چهارم دبیرستان، برچسب ها: متن وترجمه درس7 عربی 4، انواع مفعول، اغراء وتحذیر،
[ یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ] [ 07:16 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

قواعد درس هشتم عربی 4 انسانی

قواعد درس8 – حال و تمییز

به جملات زیرتوجه کنید:

1-دَخل آلتلمیذُ فی الصفِ مسروراً                                    2-یَعیشُ المومنُ فی الدنیا قانعاً

3-شاهَدتَ التلمیذاتِ مبتَسماتٍ                                         4-جاء الأنبیاءُ مبشرینَ

6-ذَهبَ علیٌّ الی المرسة یَقرَأُ الکتابَ                               6-دَخلَ المعلم وبیده کتابٌ

«حال» معمولاً کلمه ای مشتق، نکره و منصوب است. «حال مفرد» باید در جنس (مذکر و مؤنث بود) و عدد (مفرد ، مثنی یا جمع بودن) با صاحب حال، مطابقت کند.

«حال» معمولاً کلمه ای مشتق، نکره و منصوب است. «حال مفرد» باید در جنس (مذکر و مؤنث بود) و عدد (مفرد ، مثنی یا جمع بودن) با صاحب حال، مطابقت کند.
‌حال :  اسم منصوبی (یا جمله ای ) است كه حالت فاعل یا مفعول را هنگام وقوع فعل بیان می كند، مثال : رایتُ الطالبةَ مجتهدةٌ
حال مفرد – مشتق ,نکره و منصوب
توجه : به فاعل یا مفعول در این حالت صاحب حال (ذوالحال) گفته می شود.
انواع حال : حال بر دو قسم است :
1) مفرد: رجعَ الوالد من عمله تعباً . حال مفرد و منصوب
2) جمله  که می تواند(اسمیه یا فعلیه )باشد

اسمیه : خَرَجَ الطُلاّبّ من الصّفّ و هُمْ فرحون  = جمله ی حالیه ، محلاً‌منصوب
فعلیه : خرَجَ الطّلابُّ
یَفْرحونَ = جمله حالیه، محلاً منصوب
نكته 1 : شرط در جمله ی حالیه آن است كه با صاحب حال یا از طریق «ضمیر» و یا با «واو حالیه» مرتبط می باشد مثل :
 شاهدتُ أخی یلعب بالكُرةِ . برادرم را در حالی كه با توپ بازی می كرد، دیدم.
جمله ی فعلیه حالیه كه با ضمیر مستتر«هو» با صاحب حال ارتباط دارد.
 جاء الطالب محْفظته بیدهِ : دانش آموز در حالی كه كیفش در دستش بود، آمد.
جمله اسمیه ی حالیه كه با ضمیر «ه» با صاحب حال ارتباط دارد.
 هَجَمْنا علی الغدوّ و لمْ یَطْلع الفجر : به دشمن هجوم بردیم در حالی كه صبح نشده بود
جمله فعلیه حالیه كه با واو حالیه با صاحب حال ارتباط دارد
 خرَجَ الطّلاّبٌ من المدرسة و الكُتُبُ بایدیهم : دانش آموزان در حالی كه كتاب كتاب هایشان در دستشان بود از مدرسه خارج شدند.
جمله اسمیه حالیه كه با واو حالیه و ضمیر با صاحب حال ارتباط دارد.

نكته 2 : حال در عربی معادل با قید حالت در فارسی است. همان طور كه در ترجمه ی جمله های قبل مشاهده می كنید.

تمییز : تمییز اسم منصوبی است كه ابهام را از جمله ی ماقبل خود از نسبتی كه به آن داده ایم، برمی دارد

مثل :طابَ التّلمیذُ نقسا  =  تمیز نسبت

در این جمله پاكیزگی را به دانش آموز نسبت داده ایم، اما برای رفع ابهام كلمه ی «نفس» آورده می شود و می گوئیم :

نفس و وجود دانش آموز پاك شداین تمییز « تمیز نسبت» نامیده می شود و تمییز دیگری هم وجود دارد

 كه ابهام را از اسم قبل از خود برمی دارد و تمییز مفرد نامیده می شود. تمییز مفرد بعد از این كلمات می آید:

1-اسم وزن : اشتریتُ كیلوین تفّاحا .  وزن / تمییز مفرد

2- اسم مقدار : شربتُ كوباً شایاً . مقدار / تمییز مفرد

3-اسم مساحت : اشتریتُ متراً قماشاً .مساحت / تمییز مفرد

4- اسم عدد : اشتریتُ أحدَ عشرَ كتابا  . عدد /تمییز مفرد

نكته : تمییز وزن، مقدار و مساحت می تواند به صورت مجرور با حرف جر بیاید مثال :

1- اشتریتُ كیلویْن من التُّفاح . تمییز

2- شربتُ كوبأ من الشّای . تمییز

3-  اشتریتُ متراً من القُماش . تمییز

كَمْ و تمییز آن :

تمییزكَمْ

(كمْ استفهامی) كم استفهامی آن است كه از آن برای معلوم و معین كردن عدد مبهمی استفاده می شود و تمیز آن مفرد و منصوب است.

مثل : كمْ تلمیذاً فی الصّفّ؟ تمییز مفرد و منصوب

نكته:تمییز نسبت  که در اصل «مبتدا» ، «فاعل» یا «مفعول» بوده است.

1-  هر گاه تمییز در یك جمله ی اسمیه بكار رود، در اصل مبتدا بوده است. مثل :

المؤمنُ اكثُر صبراً ---> ( تمییز در اصل مبتدا ) صبرُ المؤمنُ أكثُر.

2- هرگاه فعل جمله لازم باشد ( یا اسم قبل از تمییز، مرفوع باشد) تمییز در اصل فاعل است. مثل :

حسن الطالب خلقا---> (تمیز در اصل فاعل) حسن خلق الطالب.

3-  هر گاه فعل جمله متعدی باشد (یا اسم قبل از تمییز منصوب باشد) تمییز در اصل «مفعول» است. مثل :
فجّر اللهُ الارضَ عُیوناً ---> (تمیز در اصل مفعول)فجّراللهُ عیونَ الارِض (مفعول به)

علی پوردبیر عربی


ادامه مطلب


موضوع: قواعد عربی چهارم دبیرستان، برچسب ها: متن وترجمه درس8 عربی 4، حال وانواع حال وذوالحال، تمییز وانواع تمییز،
[ یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ] [ 10:16 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

قواعددرس نهم عربی 4 انسانی

درس نهم : مُستثنی

به جملات زیرتوجه کنید

1- دَخل آلتلامیذُ فی الصفِ الاسعیداً              2-خَرجَ آلتلامیذُ من الصفِ الامحمدا

3- شاهَدتُ التلمیذاتِ الا تلمیذةً واحدةً           4-دَخل آلتلامیذُ فی الصفِ غیرَسعیدا

6- مادَخل  فی الصفِ الا سعید                     6-ما کَتبتُ الا  تمرینا

1- به اسلوبی که در آن ، کسی یا چیزی، از حکم ماقبل جدا می شود. استثناء می گویند. مهمترین ادوات استثناء «إلاّ» می باشد. به این مثال های بالا توجه کردید به این مثال نیز توجه کنید:

اَذهبُ کلّ یومٍ الی المدرسة الاّ الْجُمعَةَ . هر روز به مدرسه می روم به جر جمعه

در مثال فوق روز جمعه، از بقیه روزها، جدا شده است. کلمه الجمعه بعد از «الاّ» قرار گرفته است.

2 – به کلمه ای که بعد از «الاّ» می آید «مُستثنی» و به کلمه ای که مستثنی از آن جدا می شود و قبل از «الاّ» می آید، «مستثنی منه» می گویند. به یک مثال دیگر نیز  توجه کنید:

فَسَجَدَ الملائکةُ کُلُّهُم اجْمعونَ الا ابلیس .

پس همه فرشتگان سجده کردند به جز شیطان

در هر استثناء سه رکن وجود دارد : ادات استثناء - مستثنی - مستثنی منه

الملائکةُ: مستثنی منه              الا : ادات استثنا                    ابلیس: مستثنی

انواع مستثنی: 1- متصل (منصوب)، 2- مفرّغ

1- مستثنی متصل آن است که مستثنی از جنس مستثنی منه باشد. مثال: جاءَ الضیوفُ إلّا أخا ک

مستثنی منه  از جنس مستثنی است پس مستثنی متصل و منصوب

نکته : مستثنی متصل همیشه منصوب است

2- مستثنی مفرغ :در آن مستثنی مِنْه حذف شده است

گاهی اوقات «مستثنی منه» در جمله ذکر نمی شود، به عبارتی که در آن «مستثنی منه» حذف شده باشد «مستثنی را(( مفرّغ)) می گویند. چنین عباراتی غالباً با «ادوات نفی» و یا «استفهام» همراه است. در استثنای مفرّغ، چون مستثنی منه ذکر نشده است، مستثنی مطابق با نقشی که در جمله پیدا می کند. (با فرض نبودن «الاّ») اعراب می گیرد. به این عبارات توجه کنید.

حضرَ الطّلابُ الاّ علیاً . دانشجویان حاضر شدند به جز علی

الطّلابُ: مستثنی منه                 الاّ: ادات استثنا                       علیاً:مستثنی(منصوب)

ما حضَرَ الاّ علیٌّ . کسی حاضر نشد به جز علی

ما: حرف نفی                       الا: ادات استثنا                        علیٌّ :مستثنی فاعل و مرفوع

در عبارت دوم مستثنی منه ذکر نشده است پس استثنا «مفرّغ» است و علیٌ چون نقش فاعل را دارد «مرفوع» شده است.

اکنون به چند مثال دیگر از استثنای مفرّغ توجه کنید.

ما جاءَ الا اخوکَ

ما: حرف نفی              الا: ادات استثنا             اخو:مستثنی مفرّغ (فاعل و مرفوع)

لا تَقُلْ الا الحقّ

لا:  حرف نفی               الا: ادات استثنا             الحقّ:مستثنی مفرّغ(مفعول ومنصوب)

هل جزاءُ الاحسانِ الا الاحسانُ.

هل: حرف استفهام           جزاءُ:  مبتدا ومرفوع        الا: ادات استثنا        الاحسانُ:مستثنی مفرّغ(خبر ومرفوع)

در این مثال ها ملاحظه می کنید که «مستثنی منه» ذکر نشده است و استثنا «مفرّغ» است. پس «مستثنی» با توجه به نقشی که در جمله (بدون در نظرگرفتن الا) دارد اعراب می گیرد.

با توجه به مبحث استثناء در می یابیم که

استثناء دارای سه رکن است : «مستثنی منه» ، «ادات استثناء» و «مستثناء» که گاهی مستثنی منه در عبارت ذکر نمی شود و در این صورت استثنا «مفرّغ» است.

حکم مستثنی به « غیر»

حکم مستثنی به غیر،‌ مجرور به اضافه است و امّا اعراب کلمه غیر، مانند اسمِ بعد از إلّا است. مانند:

نَجَحَ الطّلابُ إلّا الکسلانَ.

نَجَحَ الطلّاب ُ غیرَ الکسلانِ.

ما نَجَحَ إلّا المجتهدُ.

ما نَجَحَ غیرُ المجتهدِ.

تعریف منادی : به کلمه ای که بلا فاصله بعد از حرف نداء ((یاء )) می آید ،مندی می گویند .

اقسام منادی

1- منادی عَلم : یا الله

2- منادی نکره مقصوده یا طالبُ، اُسْکُتْ

3- منادای مضاف یا صاحبَ السیّارة

«عَلَم» همان   «اسم خاص» فارسی است یعنی نامِ مخصوصِ کسی یا چیزی یا حیوانی، مانند: کورش ، حجرالاسود، رخش

« نکره مقصوده»  یعنی شخص ناشناسی که گوینده او را به اسم نمی شناسد امّا او را صدا می زند. به عبارت دیگر هر گاه منادا، عَلَم نباشد ولی مخاطبِ معیّنی باشد؛ به چنین منادایی اصطلاحاً « نکِره مقصوده» گفته می شود. مثلاً معلم به دانش آموزی که سر و صدا می کند؛ می گوید: (یا طالبُ، اُسْکُتْ.)

منادای مضاف یعنی  هر گاه اسمی به اسم دیگر اضافه شود اسم اوّل را مضاف و اسم دوم را مضافٌ الیه می نامیم

نکته : هرگاه منادی مخاطب ما باشد ، جایز است حرف نداء ((یا )) را حذف کنیم . مانند : ربّنا آتنا ........... ( در اصل :یا ربّنا بوده است )

به این عبارت ها توجه کنید:یا أیُّها الرَّجُلُ یا أیَّتُها المَرأةُ

هر گاه منادا دارای « ال» باشد؛ قبل از آن برای مذکّر « أیُّها» و برای مؤنّث «أیَّتُها» را می آوریم.

در این عبارت ها منادا « أیُّـ » و « أیَّتُـ » است. «ها » حرف تنبیه است. [تنبیه در لغت یعنی آگاه کردن] و اسم بعد از« ها» از نظر اعراب، تابع منادا است و چون منادا در این حالت ﻣﺒﻨﻰّ بر ضم است آنها نیز بنابر تابعیّت مرفوعند. أىُّ و أیَّةُ منادای نکره مقصوده هستند.

نکته : کلمه بعد از ((أیّها ))و ((أیّتها )) اگر جامد باشد ،نقش ((عطف بیان)) دارد و اگر مشتق باشد نقش ((صفت)) دارد

نکته : «اللهم» به جای «یا الله» است و این حالت فقط در مورد کلمه « الله» است . اللّهمَّ = یا اللّهُ

نکته : « یا» بر سر کلمه دارای « ال» نمی آید؛ امّا « الله» استثنا است

نکته : هرگاه منادا مضاف به« ى» متکلم باشد؛ جایز است که ضمیر « ى» حذف شود وبه جای (ضمیر یاء ) کسره بیاوریم

مانند : ﴿ رَبِّ زِدْﻧﻰ عِلْماً﴾پروردگار من،دانشم را بیفزا.

رَبِّ » در اصل « رَبِّى» بوده است.رَبِّ = رَبّى واین نوع منادی (ربِّ ) منادای مضاف و تقدیراً منصوب است


ادامه مطلب


موضوع: قواعد عربی چهارم دبیرستان، برچسب ها: متن وترجمه درس9 عربی چهارم، مستثنی وانواع مستثنی، منادی وانواع منادی،
[ شنبه 13 اردیبهشت 1393 ] [ 09:15 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

قواعد درس دهم عربی 4انسانی

قواعد درس 10 : فعل مضاعف و مهموز

فعل مضاعف : فعل مضاعف فعلی است كه در ریشه اش (اولین صیغه ی ماضی ثلاثی مجرد )دو حرف هم جنس وجود داشته باشد.مثل : مدّ ، زَلْزَل

قاعده ی ادغام فعل مضاعف در ماضی : در فعل ماضی‌، صیغه هایی كه «ت» فاعل «نا» یا

«نون جمع مؤنث» دارند، ادغام صورت نمی گیرد و هنگامی كه فعل ماضی با «الف مثنی» و

 «واو جماعت» بیاید ادغام صورت می گیرد. (یعنی دو حرف هم جنس با اهم ادغام می شوند)

نتیجه : ماضی در پنج صیغه اول ادغام صورت می گیرد و از صیغه ششم به بعد ادغام صورت نمی گیرد.

ب) قاعده ی ادغام فعل مضاعف در مضارع و امر حاضر : «فعل مضارع» و «امر» تنها در صیغه هایی كه «نون جمع مؤنث» دارند، ادغام صورت نمی گیرد.

فعل مضارع و امر هنگامی كه با «الف مثنی» و «واو جماعت» و «یاء مخاطبه» بیایند، ادغام صورت می گیرد.

دقت : در صیغه های مفرد افعال مجزوم و امر هم ادغام كردن جایز است و هم ادغام نكردن.

فعل مهموز : فعل مهموز فعلی است كه در ریشه اش (اولین صیغه ی ماضی ثلاثی مجرد) همزه باشد. مانند :

1- أمِنَ (مهموز القاء : حرف اولش همزه است(

2- سَأَلَ (مهموز العین : حرف وسطش همزه است(

3- قرأَ (مهموز اللاّم :‌حرف آخرش همزه است(

در صرف فعل های «مهموز» هیچ تغییری رخ نمی دهد مگر در برخی از صیغه ها،

 و فرقی بین صرف فعل های مهموز و سالم وجود ندارد مثل :أَمَرَ (للمضارع، متكلم وحده) ---> أاْمُرُ---> آمُرُ)
أمَر ---> أُاْمُرْ ---> أُومُرْ

و در برخی از اوزان ثلاثی مزید تغییراتی رخ می دهد مانند نمونه های زیر:

أمِنَ   در باب افعال) أأْمَنَ ---> آمَنَ

أَأمَنَ  درهنگام مجهول شدن ) أُاْمُنَ ---> ? أومِنَ

أَأْمَنَ  درمضارع) یُؤمِنُ ---> ? (المصدر) اِئمان ---> ایمان

هر گاه دو همزه كنار هم قرار بگیرند و اولی متحرك و دومی ساكن باشد، سه حالت پیش می آید.

-1 هر گاه همزه ی اول مفتوح باشد و همزه ی دوم ساكن باشد. همزه ی ساكن به (الف) تبدیل می شود. أَاْ ?---> آ 

-2 اگر همزه ی اول مضموم باشد و همزه ی دوم ساكن باشد، همزه ی ساكن به (واو) تبدیل می شود. أُاْ ?---> أُو

-3 اگر همزه ی اول مكسور باشد و همزه دوم ساكن باشد، همزه ی ساكن به (یاء) تبدیل می شود. إأْ ---> ایَی

نحوه ی نوشتن همزه :

1- همزه ی ساكن در وسط كلمه بر روی كرسی مناسب با حركت ماقبل خود نوشته می شود مثل :

مأْوی (كرسی همزه «الف» است زیرا حركت ماقبلِ «الف» فتحه است)

مؤمن (كرسی همزه «واو» است زیرا حركت ما قبل «واو» ضمه است)

جئت (كرسی همزه «یاء» است زیرا حركت ما قبل آن كسره است)

2-  همزه متطرّفه (همزه ای كه در آخر كلمه قرار می گیرد) اگر بعد از حرف ساكنی بیاید، بدون كرسی نوشته می شود.

مثل : جُزء ، شَیْء

3- همزه ی متحرك اگر بعد از حركت ضمه بیاید یا مضموم باشد و ماقبل از آن ساكن یا مفتوح باشد، بر روی كرسی «واو» نوشته می شود، مثل :

مؤلِّف (همزه بعد از حركت ضمه آمده است)                        یُؤدّی (همزه بعداز حركت ضمه آمده است)

سُئوال (همزه بعد از حركت ضمه آمده است)        

رُؤوس ( خود همزه مضموم است) مسؤول (همزه‌، مفهوم و ماقبل آن ساكن است(

رَوؤُف (همزه مضموم و ماقبل آن مفتوح است در تمام موارد فوق كرسی همزه «واو» است.


ادامه مطلب


موضوع: قواعد عربی چهارم دبیرستان، برچسب ها: متن وترجمه درس10 عربی چهارم، فعل مضاعف وفعل مهموز،
[ شنبه 13 اردیبهشت 1393 ] [ 10:13 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

قواعد عربی چهارم انسانی درس دوم

قواعد درس دوم : جامد و مشتق
اسم جامد: اسمی است كه از كلمه ی دیگری گرفته نشده باشدودارای ریشه فعل نیست .
مانند :‌القلم ، البیت
اسم مشتق : كلمه ای است كه از كلمه ی دیگری گرفته شده باشد ودارای ریشه فعل است(به فعل منتهی می شود). مانند : مسجد(سَجَدَ) ،مفتاح (فتحَ)، المعلم(عَلمَ)، و اسم مشتق در اصطلاح آن است كه دارای معنای وصفی بوده و ریشه ی فعلی داشته باشد. مانند : عالم، علیم,اعلم,معلوم,علامه و.... 
اسم جامد  :  دو نوع است
الف)مصدری : تمام مصدرها، ثلاثی مزید و مجرد ، رباعی مجرد و مزید ، جامد مصدری اند و جامد مصدری یعنی امكان ساختن اسم مشتق از آن وجود داشته باشد. مانند :‌علم (عالم) ، اجتهاد(مجتهد) ، نصر (ناصر)
ب) غیرمصدری : جامد غیرمصدری آن است كه امكان ساختن اسم مشتق از آن وجود ندارد، مانند :البیت ، الدّار ، القَلَم .
انواع اسم های مشتق :
1- اسم فاعل : ناصر ، ضارب (ثلاثی مجرد) ، معلّم ، مجتهد( ثلاثی مزید)
2- اسم مفعول :منصور، مضروب (ثلاثی مجرد) ، مُرْسل ، مؤدّب ( ثلاثی مزید)
3-اسم مكان :مسْجد، مَعْبد، مشْهد
4-اسم زمان : مغْرب، موْعد، مشرق
5-صفت مشبهه :‌وزن های مختلفی دارد مانند : فَعَل (حَسَن) ، فعیل (كریم)، فَعلان (كسلان) ، فَعل (عذْب)
6- اسم مبالغه : وزن های مختلفی دارد. فعّال (جبّار) ، فعیل ( صدّیق) ، فَعِل (مظنِ)، فَعول (رؤف)
7-اسم تفضیل : در مذكر بر وزن «أفْعل» اكبر و در مؤنث بر وزن «فُعْلی» (كبری) می آید.
8-اسم آلت : برسه وزن می آید، مفْعل، مفْعلة ، مفْعال : مبْرد (سوهان) ، مكْنستة (جارو) ، مفتاح (كلید)
نكته ها :
1- هر اسم فاعل یا مفعولی كه معنای آن بر ثبوت و پایداری دلالت كند  صفت مشبهه است مانند

: «مالك یوم الدین» «المؤمِنُ طاهِرُ القلب و محمود العَمَل»
2- صفت مشبهه اگر بر رنگ و عیب دلالت كند در مذكر بر وزن «اَفْعل» و در مؤنث بر وزن «فعلاء» نمی آید .

مانند :رنگ ? اَحْمَر(سرخ) أبیَض – بیْضاء (سفید)
عیب ? اَعْرجْ ? عرجاء (لنگ) أَعْوج – عوجاء (كج)
3- شرط اسم تفضیل آن است كه از فعل ثلاثی مجرد معلومی باشد كه بر رنگ و عیب دلالت نكند

. مانند : اَعْلَمْ (داناتر)أَفْضَل ( فاضل تر)
وقتی كه یكی از شرایط را نداشته باشد مصدر منصوب به آن به عنوان تمییز بعد از «شدّ» و «اكثر» و مانند آنها می آید.
مصدر منصوبی كه بعد از اسم های تفضیل بیاید ، معمولاً تمییز است مانند :
هُوَ اَشّدُّ اجتهاداً ؟ او مجتهدتر است
هذا اكثَر سَوادأ ؟ این سیاه تر است.
اَنْتَ اقلَّ مَرَضاً ؟ مریضی تو كمتر است.

تمرین های درس دوم

 تمرینُ اول
1- اسم های جامد و مشتق را در عبارت زیر معین كن.
1-هواللهُ الخالق البارِیُ المصوّر لَهُ الاسماءُ الحُسْنی
.
الله : جامد غیر مصدری
الخالق : مشتق ، اسم فاعل
الباری : مشتق ، اسم فاعل
المصوّر : مشتق ، اسم فاعل
الاسماء : جمع « الاسم» جامد غیر مصدری
الحُسْنی : اسم تفضیل
2- العذابُ الآخرة أكْبَرُ لو كانوا یعلمون 

عذاب : جامد غیر مصدری
الآخرة : مشتق ، اسم فاعل
أَكْبَر : مشتق اسم تفضیل
3- فَویْلُ للْقاسیة قلوبهم من ذكر الله، اولئك فی ضلال مبین .
ویلٌ :جامد غیر مصدری
القاسیه : مشتق ، اسم فاعل قلب، جامد غیرمصدری
ذكر :جامد مصدری
الله :‌جامد غیرمصدری
ضلال، جامد مصدری – مبین : مشتق ، اسم فاعل
4- مصاحبة الابرار تُوجبُ الشرف و مصاحبةُ الاشرار توُجبُ التلّف
مصاحبة : جامد مصدری ، الابرار :‌جمع «البّر» صفت مشبهه ، الشرف : جامد مصدری الاشرار : صفت مشبهه ، التّلف : جامد مصدری
‌تمرین دوم
2 –  نقش كلماتی را كه زیرشان خط كشیده شده  بنویسید. 
1 . واذْقال ابراهیمُ ربّ اجْعلْ هذا لبلداً امناً و أجنُبنی و نبّی أنْ نَعْبُدُ الاصنامُ.
ابراهیمُ : فاعل و مرفوع
هذا : مفعول به اول و محلا منصوب
امناً : مفعول به دوم و منصوب
الاصْنام : مفعول به و منصوب
2 . الحضارة الاسلامیة لَمْ تغْرُضْ سطْرتها بقوة السلاح بلل بقوة العقیدة .
الاسلامیة : صفت و مرفوع به تبعیت
ها : مضاف الیه و محلا مجرور
بقوّة : جار و مجرور
العقیدة : مضاف الیه و مجرور
3 . ونْشتكی دهْرنا و الذنب لیس له / و الدّهر مذ كان مظلوم و متّهمُ
دهْر :‌مفعول به و منصوب
نا :‌مضاف الیه و مجرور محلاً
الذّنْبُ : مبتدا و مرفوع
الدّهر :‌ مبتدا و مرفوع
متهّم : معطوف به مظلوم و مرفوع به تبعیت .

تمرین سوم
3 – از كلمات زیر اسم فاعل، اسم مفعول و اسم تفضیل ساز :
أنتَصَر،اجْتَمَعَ،صدَّق ، صبر- ،  اصلح ، رضی – 
اسم فاعل:  مُنْتَصرٌ –  مجْتمعٌ – مُصدّقٌ  –   صابرٌ –   مُصْلِحٌ –   راضیٌ
اسم مفعول:  مُنْتصَرُ – مُجْتَمعٌ    مُصدّقٌ – مصْبورٌ – مُصلَحٌ –           مَرْضیّ
اسم تفضیل : اَكْثرٌ انتصاراً – اكثرٌ اجتماعاً – اشدٌّتصدیقا – أصْبر- اكْثَرُ اصلاحاً- ارْضی

تمرین چهارم
4 – للاعراب والتحلیل الصرفی  :  (برای تجزیه و تركیب :طبق قواعدی كه تاكنون خوانده ایم)
فی ازْیاد العلْم ارغام العدی / و جمال العلم اصلاح العمل
كلمة                           التحلیل الصّرفی                                الاعراب
فی ازدیاد حرف – عامل جر، مبنی علی السكون //نقش ندارد
اسم مفرد – مذر – معرّف بالاضافة – معرب – جامد – مصدری – منصرف – صحیح الاخر//نقش
مجرور به حرف جر«فی ازدیاد»
ال حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // ندارد
علم اسم- مفرد- مذكر- معرب بال - معرب – جامد مصدری – منصرف صحیح الاخر // مضاف الیه و مجرور
ارغام اسم – مفرد – مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة – معرب – منصرف – صحیح الاخر// مبتدا مؤخر و مرفوع
ال حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // ندارد
عدی اسم- جمع مكسر (مفرده «عدو» و «هم مذكر» مشتق و صفة مشبهة – معرب – معرف بال – منصرف – مقصور// مضاف الیه و مجرورتقدیرا
و حرف عطف – غیرعامل – مبنی علی الفتح // ندارد
جمال اسم – مفرد- مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة – معرب – منصرف – صحیح الاخر //مبتدا و مرفوع و الجملة اسمیة
ال حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // ندارد
علم اسم- مفرد- مذكر- معرب بال - معرب – جامد مصدری – منصرف صحیح الاخر // مضاف الیه و مجرور
اصلاح اسم – مفرد – مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة – معرب – منصرف – صحیح الاخر //خبر و مرفوع
ال حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // ندارد
عمل اسم – مفرد – مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة - معرب – منصرف – صحیح الاخر// مضاف الیه و مجرور

تمرین پنجم
5 - اشتباهات  عبارات زیررا با بیان علت اصلاح كنید:
1 – یَبْغُضُ الناسُ الكاذبونَ و الكا ذباتَ
.
یَبْغضُ : چون باید متعدی باشد. الكاذبینَ :‌زیرا مفعول به و منصوب با «یاء» است.
الكاذباتِ : زیرا معطوف به مفعول به و منصوب با اعراب فرعی است.
2 – اشتعل النّارُ فاسرع رجالَ اطفاء الحریق لإطفائه .
اشْتَعَلَت ْ : زیرا «النّار» مؤنث است، رجالٌ : چون فاعل است باید مرفوع باشد. الحریقِ : اسم معرفه به «ال» تنوین نمی پذیرد. لاطفائها : چون مرجع ضمیر «النّارُ» مؤنث است.
3 – مشاورة العُقلاءِ یزیدُ قدرةُ الانسان.
تزیدُ : چون فاعل جمله (هی مستتر) مؤنث است.
قُدْرة : چون مفعول به است باید منصوب باشد.


ادامه مطلب


موضوع: عربی 4 انسانی، قواعد عربی چهارم دبیرستان، برچسب ها: قواعد عربی چهارم انسانی، مشتقات وانواع آن، متن وترجمه وقواعد درس 2عربی 4،
[ سه شنبه 17 بهمن 1391 ] [ 09:50 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

قواعد عربی چهارم انسانی درس دهم

قواعد درس 10 : فعل مضاعف و مهموز

 
فعل مضاعف : فعل مضاعف فعلی است كه در ریشه اش (اولین صیغه ی ماضی ثلاثی مجرد )دو حرف هم جنس وجود داشته باشد. مثل : مدّ ، زَلْزَل

قاعده ی ادغام فعل مضاعف در ماضی : در فعل ماضی‌، صیغه هایی كه «ت» فاعل «نا» یا «نون جمع مؤنث» دارند، ادغام صورت نمی گیرد و هنگامی كه فعل ماضی با «الف مثنی» و «واو جماعت» بیاید ادغام صورت می گیرد. (یعنی دو حرف هم جنس با اهم ادغام می شوند)

نتیجه : ماضی در پنج صیغه اول ادغام صورت می گیرد و از صیغه ششم به بعد ادغام صورت نمی گیرد.
ب) قاعده ی ادغام فعل مضاعف در مضارع و امر حاضر : «فعل مضارع» و «امر» تنها در صیغه هایی كه «نون جمع مؤنث» دارند، ادغام صورت نمی گیرد.
* فعل مضارع و امر هنگامی كه با «الف مثنی» و «واو جماعت» و «یاء مخاطبه» بیایند، ادغام صورت می گیرد.
دقت : در صیغه های مفرد افعال مجزوم و امر هم ادغام كردن جایز است و هم ادغام نكردن.
فعل مهموز : فعل مهموز فعلی است كه در ریشه اش (اولین صیغه ی ماضی ثلاثی مجرد) همزه باشد. مانند :
1- أمِنَ (مهموز القاء : حرف اولش همزه است(
2- سَأَلَ (مهموز العین : حرف وسطش همزه است(
3- قرأَ (مهموز اللاّم :‌حرف آخرش همزه است(
در صرف فعل های «مهموز» هیچ تغییری رخ نمی دهد مگر در برخی از صیغه ها، و فرقی بین صرف فعل های مهموز و سالم وجود ندارد مثل :أَمَرَ (للمضارع، متكلم وحده) ---> أاْمُرُ---> آمُرُ)
أمَر ---> أُاْمُرْ ---> أُومُرْ
و در برخی از اوزان ثلاثی مزید تغییراتی رخ می دهد مانند نمونه های زیر:
أمِنَ   در باب افعال) أأْمَنَ ---> آمَنَ
أَأمَنَ  درهنگام مجهول شدن ) أُاْمُنَ ---> ? أومِنَ
أَأْمَنَ  درمضارع) یُؤمِنُ ---> ? (المصدر) اِئمان ---> ایمان
هر گاه دو همزه كنار هم قرار بگیرند و اولی متحرك و دومی ساكن باشد، سه حالت پیش می آید.
-1 
هر گاه همزه ی اول مفتوح باشد و همزه ی دوم ساكن باشد. همزه ی ساكن به (الف) تبدیل می شود. أَاْ ?---> آ 
-2
اگر همزه ی اول مضموم باشد و همزه ی دوم ساكن باشد، همزه ی ساكن به (واو) تبدیل می شود. أُاْ ?---> أُو
-3 
اگر همزه ی اول مكسور باشد و همزه دوم ساكن باشد، همزه ی ساكن به (یاء) تبدیل می شود. إأْ ---> ایَی
نحوه ی نوشتن همزه :

1- همزه ی ساكن در وسط كلمه بر روی كرسی مناسب با حركت ماقبل خود نوشته می شود مثل :
مأْوی (كرسی همزه «الف» است زیرا حركت ماقبلِ «الف» فتحه است)
مؤمن (كرسی همزه «واو» است زیرا حركت ما قبل «واو» ضمه است)
جئت (كرسی همزه «یاء» است زیرا حركت ما قبل آن كسره است)

2-  همزه متطرّفه (همزه ای كه در آخر كلمه قرار می گیرد) اگر بعد از حرف ساكنی بیاید، بدون كرسی نوشته می شود.

مثل : جُزء ، شَیْء

3- همزه ی متحرك اگر بعد از حركت ضمه بیاید یا مضموم باشد و ماقبل از آن ساكن یا مفتوح باشد، بر روی كرسی «واو» نوشته می شود، مثل :
مؤلِّف (همزه بعد از حركت ضمه آمده است)                                          یُؤدّی (همزه بعداز حركت ضمه آمده است)
سُئوال (همزه بعد از حركت ضمه آمده است)        

رُؤوس ( خود همزه مضموم است) مسؤول (همزه‌، مفهوم و ماقبل آن ساكن است(

رَوؤُف (همزه مضموم و ماقبل آن مفتوح است در تمام موارد فوق كرسی همزه «واو» است.

برای ترجمه درس روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب


موضوع: قواعد عربی چهارم دبیرستان،
[ یکشنبه 2 بهمن 1390 ] [ 08:42 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین