تبلیغات

عربی دبیرستان - مطالب عربی اول دبیرستان
 
عربی دبیرستان
گروه عربی متوسطة دوم شهرستان کاشمر
درباره سایت


متن و ترجمه کتاب های عربی دبیرستان خط به خط همه ی کتاب هابه همراه قواعد و نمونه سؤال و پاورپوینت کلیه دروس توسط کارشناس زبان وادبیات عرب ودبیر اداره آموزش وپرورش شهرستان کاشمر

مدیرسایت : محمدرضا علی پور ایوری
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان علاقه ی شما به زبان عربی








برچسبها

برای دانلود متن وترجمه کامل  عربی اول دبیرستان اینجا کلیک کنید






نوع مطلب : عربی اول دبیرستان، 
برچسب ها : دانلود متن وترجمه کامل عربی اول دبیرستان،
لینک های مرتبط :

متن وترجمه درس اول

﴿…هَبْ لـﻰ حُكْماً وَ ألْحِقْنـﻰ بِالصَّالِحینَ﴾: به من دانش وحکمت عطاکن ومرا به نیکو کاران ملحق کن.

یاربِّ پروردگارا

قَوِّ عَلَی خدمتِكَ جَوارِحـﻰ! و شْدُدْعلی العَزیمةِ جَوانِحـﻰ!

اعضای بیرونی بدن مرا برای خدمت به خودت قوی كن واعضای درونی بدن مرا از عزمی راسخ واستوار برخوردارساز .

فإلیكَ یا ربِّ نَصَبْتُ وَجهـﻰ. پروردگارا چهره ام را به سوی تو قرار دادم و ای پروردگار ،

و إلیكَ یا ربِّ مَدَدْتُ یَدﻯ.دستم را به سوی تو دراز كرده ام .

یا سابغَ النِّعَمِ یا دافِعَ النِّقَمِ!

ای كسی كه فراخیِ نعمت را به كمال داده است و ای بر طرف كننده ی بلا ها

صَلِّ علی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و فْعَلْ بـﻰ ما أنْتَ أهْلُه.

بر محمّد و خاندان محمّد درود بفرست و برای من آنچه را كه تو شایسته آن هستی انجام بده

.لطفا برای دیدن ومطالعه قواعد درس روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی اول دبیرستان، 
برچسب ها : متن وترجمه عربی اول دبیرستان، ترجمه خط به خط وقواعد عربی اول دبیرستان:علی پور،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 خرداد 1392 :: نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری

متن وترجمه درس دوم

إلهـﻰ ...! قد أسْلَمتُ مُنْذُ مدّةٍ و لكنْ ... ما شاهَدْتُ حَبیبـﻰ...! كَلَّمْتُ والِدَتـﻰ فـﻰ هذا الْموضوعِ... هـﻰ لاتَسْمَحُ...عجوزٌ... محتاجهٌ إلی الرِّعایةِ.

خدایا مدتی است كه مسلمان شده ام ولی دوستم را ندیده ام با مادرم در این باره صحبت كردم او اجازه نمی دهد و پیر است نیازمند پرستاری و مراقبت است .

ولكن... ولی ...

ماذا أفْعَلُ؟! أتُساعِدُنـﻰ؟!چه كنم ؟ آیا مرا كمك می كنی ؟!

ذاتَ لیلةٍ شبی

ـ أمّاه! لقد نَفِدَصَبْرﻯ! أنا مشتاقٌ لِزیارةِ الرَّسولِ (ص).

مادر جان صبرم تمام شده ! من مشتاق دیدار پیامبر (ص) هستم.

ـ كیف أصْبِرُ علی فِراقِكَ؟! ...لا...لا... أنا عجوزٌ... لا أقْدِرُ...!

چگونه بر دوری تو صبر كنم! ... نه ... نه ... من پیر هستم ... نمی توانم ... !

ـ لكن سأرْجِعُ قبلَ غروبِ الشَّمْسِ... أعاهِدُكِ!

ولی قبل از غروب خورشید باز خواهم گشت به تو قول می دهم!

ـ أمّا...! لابأسَ... حَسَناً...! أنا بانْتِظاركَ قَبْلَ غروبِ الشَّمْسِ.

ولی ... عیبی ندارد ... بسیار خوب . من قبل از غروب خورشید منتظرت هستم .

ـ حتماً... حتماً... شُكراً جزیلاً یا أمّاه!حتماً ... حتماً ... خیلی متشكرم ای مادر!

فـﻰ الطَّریقِ در راه

كیف أشْكُرُ هذه النِّعمةَ؟! چگونه این نعمت را شكر كنم؟!

بعد ساعاتٍ أنا فـﻰ خدمةِ حَبیبـﻰ! بعد از چند ساعت من در خدمت دوستم هستم!

أ یُمْكنُ...؟ یا أوَیسُ! هَلْ تُصَدِّقُ؟آیا ممكن است ...؟ ای اویس ! آیا باور می كنی؟

فَقَرُبَ «أویسٌ» مِنْ مدینةِ النَّبـﻰِّ (ص)...یا لَلسَّعادةِ! یا لَلسَّعادةِ!

اویس به شهر پیامبر(ص) نزدیك شد. چه سعادتی ! چه سعادتی!

و فـﻰ الْمدینةِ و در شهر

ـ سِّیدﻯ! سیِّدﻯ! أین بَیْتُ النَّبـﻰِّ (ص)؟! أین... آقا!آقا ... خانه پیامبر(ص) كجاست ؟ كجاست ...

ـ هُناكَ, هناكَ...آنجا ،آنجا

آه... وَصَلْتُ... نِهایةُ الفِراقِ...! آه ... رسیدم .... پایان جدایی ... !

طَرَقَ بابَ الْبَیْتِ. در خانه را زد .

ـ عفواً, حبیبـﻰ! ...أطْلُبُ زیارةَ حَبیبـﻰ رَسولِ اللّهِ (ص).ـ أهلاً و سهْلاً, تَفَضَّلْ.

ببخشید، دوست من! می خواهم با دوستم رسول خدا(ص) را دیدار كنم.-خوش آمدید.

ـ لا... لا... أینَ... أینَ؟ـ نه ... نه ... كجاست ... كجاست؟

هو سافَرَ إلی مكانٍ قَریبٍ, یَرجِعُ بَعْدَ قلیلٍ إنْ شاءَاللّهُ.

او به جایی نزدیك سفر كرده است ،انشاءالله بعد از مدت كمی برمی گردد.

ـ قَطَعْتُ هذه الْمسافةَ البعیدةَ لِزیارةِ حَبیبـﻰ. این مسافت دور را برای دیدار دوستم پیمودم. مادرم؟!

والِدَتـﻰ؟!. مادرم؟!

فَجَلَسَ علی الأرضِ قَلِقاً... نَظَرَ إلی السَّماءِ, یُفَتِّشُ عَنْ مَوضِعِ الشَّمسِ...

با ناراحتی بر روی زمین نشست ... به آسمان نگاه كرد به دنبال جای خورشید می گشت ...

اَلْوفاءُ بالعَهْدِ؟! وفای به عهد؟!

نَهَضَ أویسٌ مِنْ مكانِه حزیناً و قالَ لِلصَّحابـﻰِّ: اویس با ناراحتی از جایش بر خاست و به یارپیامبر گفت

لا أقْدِرُ أكثَرَ مِنْ هذا ! والِدَتـﻰ بانتظارﻯ... بلِّغْ سَلامـﻰ إلی حَبیبـﻰ. و تَرَكَ الْمدینةَ.

بیشتر از این نمی توانم! مادرم منتظرم است .... سلامم را به دوستم برسان وشهر را ترك كرد .

رَجَعَ النَّبـﻰُّ (ص) مِنْ سَفَرِه... پیامبر (ص) از سفرش بازگشت ...

إنِّـﻰ لَأجِدُ نَفَسَ الرَّحمانِ مِن جانبِ الْیَمَنِ! تَفوحُ رائِحةُ الْجَنَّةِ مِن قِبَلِ «قَرَن»!

به راستی كه من نفس خدای رحمان را از جانب یمن می یابم ! بوی بهشت از سمت «قرن» پخش می شود!

وَ بَعْدَ سِنینَ ... جاهَدَ أوَیْسٌ فـﻰ معركةِ صِفِّینَ و هو یُدافِعُ عن حبیبِ حَبیبه, فَوَقَعَ عَلَی الأرضِ شهیداً. هَنیئاً لكَ الشَّهادةُ یا أویسُ!

و بعد از سالها ... اویس در حالی كه از محبوب محبوبش دفاع می كرد در جنگ صفّین جهاد كرد پس شهید بر روی زمین افتاد. شهادت بر تو گوارا باد ای اویس .

لطفا برای دیدن ومطالعه قواعد درس روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی اول دبیرستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 خرداد 1392 :: نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری

متن وترجمه درس سوم

التِّلمیذُ المِثالـﻰّ دانش آموز نمونه

رَخیصٌ ... رخیصٌ...! ارزان است ... ارزان است ... !

ألْبِسةٌ جمیلةٌ... أحْذِیةٌ أنیقةٌ ...! كُلُّ شـﻰءٍ رَخیصٌ... أسرِعوا... أسرِعوا!

لباس های زیبا ... كفش های شیك ... ! همه چیز ارزان است ... بشتابید... بشتابید .

ـ هذا جمیلٌ جدّاً... ثَمَنُهُ باهِظٌ! _ این بسیار زیباست ... بهای (قیمت) آن گران است!

ـ اِنْتَخِبْ یا وَلَدﻯ! لاتُفَكِّرْ فـﻰ الثَّمَنِ!_ ای پسرم انتخاب كن . به بها (قیمت)فكر نكن .

فـﻰ زاویةٍ مِنَ الشَّارع: در گوشه ای از خیابان

اَلصَّحیفةُ... اَلصَّحیفةُ الْمَسائیّةُ أخبارٌ مُهِمّةٌ... أخبارٌ مُهِمّةٌ!

روزنامه ... روزنامه عصر . اخبار مهم ... اخبار مهم

ـ هَلْ تَعْرِفینَ بائِعَ الصُّحُفِ؟_ آیا روزنامه فروش را می شناسی ؟

ـ لا... لا أعْرِفُهُ. _ نه او را نمی شناسم .

ـ هو تلمیذٌ فـﻰ مدرسَتِنا._ او دانش آموزی در مدرسه ماست .

ـ هو تلمیذٌ؟!... مسكینٌ... هو ضعیفٌ فـﻰ دُروسِهِ حتماً.

ـ أمّاه! لِماذا یَشْتَغِلُ هذا التِّلمیذُ بِبَیْعِ الصُّحُفِ؟

ألیس لَهُ درسٌ ؟!

_ او دانش آموز است؟! ... بیچاره ... او حتماً در درسهایش ضعیف است .

_ مادر ! چرا این دانش آموز مشغول روزنامه فروشی است؟

آیا درس ندارد؟!

ـ بَلَـی... ولكن هؤلاءِ یَهْرُبونَ من قِراءةِ الدّروس. هم یَتَكاسَلونَ ... حتماً... لاشكَّ.

_ بله ولی اینان از خواندن درسها فرار می كنند. آنان تنبلی می كنند ... حتماً ... هیچ شكّی نیست.

ـ ولكِن...! _ ولی

ـ مالَكَ تَتَأمَّلُ...؟! اَلشَّمسُ مُحْرِقَةٌ...غَداً حَفْلَةٌ...! _ تو را چه می شود كه درنگ می كنی(می اندیشی) ... ؟!

خورشید سوزان است ... فردا جشن است .

فـﻰ البیت

ـ أمّاه! تَنْعَقِدُ حَفْلَةٌ فـﻰ الْمدرَسةِ. مادر!جشنی در مدرسه بر گزار می شود.

ـ شـﻰءٌ جمیلٌ! بِأﻯِّ مناسَبةٍ؟. چیز زیبایی است ! به چه مناسبتی؟

ـ لِتَعیینِ التِّلمیذِ المثالـﻰِّ! _ برای تعیین دانش آموز نمونه.

ـ مَنْ هو؟_ او كیست؟

ـ لا أدرﻯ ... حتماً ذلك الوَلَد . لا أدرﻯ . لا أدرﻯ.

ـ نمی دانم ... حتماً آن پسر . نمی دانم . نمی دانم .

ـ علی أﻯِّ حالٍ... هل نذهبُ معاً یا أمّاه؟_ به هر حال ... آیا با هم می رویم ای مادر؟

ـ یا بُنَـﻰَّ! أنتَ تَعْلَمُ أنَّ غَداً مَوْعِدَ تَسلیمِ السَّجّادةِ لِصاحبِها... لا أقْدِرُ, آسِفَةٌ.

_ ای پسركم! تو می دانی كه فردا وقت تحویل قالیچه به صاحبش است. نمی توانم، متأسفم .

- لا بَأسَ!

_ عیبی ندارد.

اِستَیْقَظَ قَبْلَ طلوعِ الْفَجْرِ و تَوَضَّأ و بَعْد َالصَّلاةِ, هیَّأ نَفْسَهُ لِلذَّهابِ... فَذَهَبَ وَحْدَه.

قبل از طلوع صبح بیدار شد و وضو گرفت و بعد از نماز ، خودش را برای رفتن آماده كرد ... پس به تنهایی رفت .

فـﻰ الْمدرسةِ در مدرسه :

مَرْحَباً... مَرْحَباً... تَفَضَّلوا... تَفَضَّلوا! خوش آمدید ... خوش آمدید ... بفرمایید ... بفرمایید ...

ـ شُكراً جَزیلاً._ خیلی متشكّرم

...و بعْدَ دقائقَ بَدَأت الْمَراسیمُ و بعدَ إجراءِ مَسْرَحیّهٍ و أنشودَةٍ...

و بعد از چند دقیقه مراسم شروع شد و بعد از اجرای نمایشنامه ای و سرودی ...

نَحنُ اجْتَمَعْنا هُنا لِتَكْریمِ تلمیذٍ مِثالـﻰّ... هو أسوةٌ لِلْجَمیعِ...فـﻰ الأخلاقِ ...فـﻰ الدَّرسِ... والعَمَل. هذا هو «سعیدٌ».

ما اینجا برای بزرگداشت دانش آموز ی نمونه جمع شده ایم ... او برای همه الگوست ... در اخلاق ... در درس ... و كار. این وی است. «سعید» (این شما و این هم سعید.).

ـ إلهـﻰ! ماذا أشاهِدُ؟ هو ذلك البائِعُ! خدایا ! چه می بینم ؟ او همان فروشنده است .

ـ بُنَـﻰَّ... بُنَـﻰَّ... لَقَد اشْتَبَهْتُ...لا... لا... هوالنّاجِحُ...!

پسركم ... پسركم ... اشتباه كرده ام ... نه ... نه .... او موفّق است .

فـﻰ الْحقیقةِ نحن نَتكاسَلُ.

در حقیقت ما تنبلی و سستی می كنیم .

أقْبَلَ سعیدٌ و اسْتَقْبَلَهُ الْمدیرُ بِحَفاوَةٍ و بعدَ مصافَحَتِهِ علَّقَ علی عُنُقِهِ وِسامَ الْاِجتهادِ و النَّشاطِ. و مَنَحَهُ جائِزةً.

سعید جلو آمد و مدیر به گرمی از او استقبال كرد و بعد از دست دادن با او مدال تلاش و فعّالّیت را به گردن او آویخت و جایزه ای به او بخشید.

لطفا برای دیدن ومطالعه قواعد درس روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی اول دبیرستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 خرداد 1392 :: نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری

متن وترجمه درس چهارم

اَلعِبرةُ: عبرت

أیُّها النّاسُ مَوكِبُ صاحبِ الْجَلالةِ «قارونَ» الْمُعَظَّمِ فـﻰ الطَّریقِ...اِبْتَعِدوا ! اِبْتَعِدوا !

ای مردم كاروان اعلاحضرت قارون بزرگ در راه است. دور شوید. دور شوید.

ـ اَللّهُمَّ خَلِّصْنا مِن شرِّ هذا الطَّاغوتِ!

_ خدایا ما را از شرّ این طاغوت خلاص كن .

ـ إنَّه شَرُّ مَخْلوقٍ!_ به راستی او بدترین آفریده است .

ـ اُنْظُرْ... لَقَدْ خَرَجَ قارونُ فـﻰ زینَتِهِ! _ نگاه كن ... قارون با شكوه خارج شد.

ـ یا لَیْتَ لَنا ثروةَ قارونَ...! _ ای كاش ثروت قارون از آنِ ما بود ... !

ـ أخـﻰ! ما الفائدةُ فـﻰ ثَروةٍ وَراءَها لعنةُ النَّاسِ؟! إنّه كافِرٌ بِنعْمةِ اللّهِ.

_ برادر من! فایده ثروتی كه پشت آن لعنت مردم است چیست؟ او نسبت به نعمت خدا كافر است.

ـ علینا الذَّهابُ إلَی قارونَ! _ برما لازم است به سوی قارون برویم.

ـ هَلْ یَقْبَلُ النَّصیحةَ ؟!_ آیا نصیحت قبول می كند؟

ـ لا... لا... معلومٌ... هو رجلٌ مُتَكَبِّرٌ._ نه ... نه ... معلوم است ... او مرد خود بزرگ بینی است .

ـ علینا أداءُ الْواجبِ... نَحْنُ مُبَشِّروُن و مُنْذِروُنَ... .

_ برما لازم است كار واجب را به جا بیاوریم ما مژده دهنده و بیم دهنده هستم .

فـﻰ قصر قارون : _ در قصر قارون

ـ ماذا تَطْلُبونَ؟_ چه می خواهید ؟

ـ اَلْأمرَ بالْمعروفِ و النَّهْـﻰَ عن الْمُنْكَرِ.

_ امر به معروف و نهی از منكر را (دستور دادن به كار نیك و باز داشتن از كار زشت)

ـ یا قارونُ... _ ای قارون

ـ یا قارونُ! أحْسِنْ إلی الْفُقراءِ و الْمَساكینِ و الْمظلومینَ!

_ ای قارون به فقیران و بیچارگان و ستمدیدگان نیكی كن .

أنتُمُ الْمؤمِنون بِدینِ موسی ...! شما مـﺆمن به دین موسی هستید ...!

أیُّها الْحارِسُ! ای نگهبان !

اِدْفَعْ لَهُم دیناراً مِنَ الذَّهَبِ... هم فقراءُ...

دیناری از طلا (یك دینار طلا) به آنان بپرداز ... آنان فقیرند ...

لا... لا... لا نَطْلُبُ الْمالَ. _ نه ... نه ... پول نمی خواهیم.

﴿ والَّذینَ یَكْنِزونَ الذَّهَبَ والْفِضَّةَ و لا یُنْفِقونَها فـﻰ سبیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ ألیمٍ.

_ وكسانی كه طلا و نقره جمع می كنند و آن را در راه خدا انفاق نمی كنند آنان را به عذاب دردناكی بشارت بده .

ـ ماهذه الكلماتُ؟!_ این حرفها چیست؟

ـ اُخرُجوا... اُتْرُكوا قَصْرﻯ. _ خارج شوید ... قصرم را ترك كنید ...

ـ أنتم مُفْسِدُونَ! _ شما فساد كننده هستید .

ـ إنَّكَ سَتُشاهِدُ جزاءَ عَمَلِكَ._ به راستی كه تو سزای كارت را مشاهده خواهی كرد .

بَعْدَ أشْهُرٍ: چند ماه بعد:

ـ سَمِعْتُ أنَّ موسی (ع) دَعا قارونَ إلی طریقِ الْحَقِّ.

_ شنیده ام كه موسی (ع) قارون را به راه حق دعوت كرده است .

ـ نعم... ولكن... هو كافرٌ بِدینِ الْمُرْسَلینَ! _ آری ... ولی ... او به دین پیامبران كافر است .

اَلْفِرارَ... اَلْفِرارَ...! فرار ... فرار ...

ـ هذه عاقبةُ الْمُكَذِّبینَ!! _ این عاقبت تكذیب كنندگان است .

ـ ماذا حَدَثَ؟_ چه اتفاقی افتاده است؟

ـ أنْزَلَ اللّهُ علی قارونَ الْعذابَ... العذابَ..._ خدا بر قارون عذاب نازل كرده ... عذاب ...

اَلنَّجْدَةَ... اَلنَّجْدَةَ! كمك ... كمك!

سَأنْفِقُ أموالـﻰ...! اموالم رابه زودی انفاق خواهم كرد ...

سَأساعِدُ الْفُقراءَ...! به زودی به فقیران كمك خواهم كرد ...

﴿ لاتَ حینَ مَناصٍ هنگام گریز نیست.

و هكَذا ابْتَلَعَتْهُ الأرضُ و ذَهَبَت الزِّینةُ و الْمَوكِبُ و القُصورُ ! و أصْبَحَ قارونُ عِبرةً لِلْأجْیالِ.

و این چنین ، زمین او را بلعید و زینت و كاروان و کاخ هااز بین رفت و قارون عبرتی برای نسل ها شد .

لطفا برای دیدن ومطالعه قواعد درس روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی اول دبیرستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

متن وترجمه درس پنجم

((مَشاهِدُ مِنَ الحیاةِ البَسیطة)) (( صحنه هایی از زندگی ساده))

سوقُ الْبزّازینَ: بازار پارچه فروشان

ذهب الإمامُ علـﻰّ «علیه السَّلامُ» مع خادِمِهِ الشّابِّ إلَی السُّوقِ. امام علی «سلام بر او باد» همراه خدمتگزار جوانش به سوی بازار رفت .

ألْبِسَةٌ... ألْبِسَةٌ...! مِنْ أحْسَنِ الأنواعِ...!:لباسها ... لباسها ... از بهترین انواع ...

هل عندَكَ قَمیصٌ لـﻰ و قَمیصٌ لِخادمـﻰ؟ آیا پیراهنی برای خودم و پیراهنی برای خدمتگزارم داری؟

نَعَمْ... نعم... یا أمیرَالْمؤمنینَ! تَفَضَّلْ. أنَا فـﻰ خِدْمتِكَ...

لَمَّا عَلِمَ أمیرُ المؤمنینَ بأنَّ البائعَ قَدْعَرَفَهُ, تَرَكَ الْمكانَ وَ ذَهَبَ إلی دُكّانٍ آخَرَ.

بله ... بله ... ای امیر مـﺆمنان . بفرما . من در خدمت تو هستم ...

وقتی امیر مـﺆمنان دانست كه فروشنده او را شناخته است ،آنجا را ترك كرد وبه دكّان دیگری رفت .

أطْلُبُ ثَوباً لـﻰ و ثَوباً لِخادمـﻰ. جامه ای برا ی خودم و جامه ای برای خدمتگزارم می خواهم.

تَفَضَّلْ... تَفَضَّلْ... أنا فـﻰ خدمتِكَ. بفرما ... بفرما ... من در خدمت تو هستم؟

اِنْتَخَبَ الإمامُ قمیصاً بِثَلاثةِ دَراهِمَ و قمیصاً أرْخَصَ.

امام پیراهنی به سه درهم و پیراهنی ارزان تر انتخاب كرد .

ـ هذا لَكَ! والأرْخَصُ لـﻰ. این از آنِ تو و ارزان تر از آنِ من .

ـ لا... لا... أنْتَ أولَی به... أنتَ أمیرُ المؤمنینَ...! نه ... نه ... تو به آن سزاوارتری ... تو امیر مـﺆمنانی ... !

ـ لا... أنتَ شابٌّ ولكَ رَغَباتُ الشَّبابِ.نه ... تو جوان هستی و تمایلات جوانان را داری .

بعدَ مُدَّةٍ حَضَرَ الإمامُ «علیه السَّلامُ» لإقامَةِ صلاةِ الْجُمُعةِ.

پس از مدّتی امام «درود بر او» برای بر پا كردن نماز جمعه حاضر شد.

فـﻰ أثْناءِ الْخطبةِ: در هنگام خطبه

ـ یا والِدﻯ! اُنْظُرْ...! اُنْظُرْ...! أمیرُالمؤمنینَ یَشْعُرُ بِالْحَرِّ الشَّدیدِ, هو یَترَوَّحُ بِكُمِّهِ!

ای پدرم! نگاه ... نگاه كن ... ! امیر مـﺆمنان احساس گرمای شدید می كند او خودش را با آستینش باد می زند.

ـ لا... لا... یا وَلَدﻯ! هو لا یَتَرَوَّحُ... بَلْ یُجَفِّفُ قمیصَهُ. هو غَسَلَهُ قبلَ حُضورِهِ لِلصَّلاةِ.

ـ عجیبٌ...! عجیبٌ...! ألَیْسَ لَهُ قمیصٌ آخَرُ؟!ـ لا تَعْجَبْ! سأذْكُرُ لكَ قِصَّةً بعدَ الْمغربِ.

نه ... نه ... ای پسرم! او خودش را باد نمی زند ... بلكه پیراهنش را خشك می كند. او آن را قبل از حضورش برای نماز شسته است.

عجیب است ... ! عجیب است ... ! آیا پیراهن دیگری ندارد؟!

تعجّب نكن! داستانی را بعد از مغرب برایت توضیح خواهم داد.

بَعْدَ صَلاةِ الْمَغربِ صَوَّرَ الوالدُ المشهدَ التَّالـﻰَ لَهُ.

پس از نماز مغرب، پدر صحنه ی پیش آمده را برایش ترسیم كرد .

فـﻰ یَوْمٍ مِن الْأیّامِ: ((در روزی از روزها))

أحَدُ الصَّحابةِ: رسولُ اللّهِ حَزینٌ... هو... ماذا نَعْمَلُ؟

سلمان : أنا أعْرِفُ ماذا أعْمَلُ؟! هو یَفْرَحُ بِزیارةِ بِنْتِهِ فاطمةَ.

فَذَهَبَ سلمانُ إلی بیتِ فاطمةَ(س) و أخْبَرَها.

یكی از یاران : رسول خدا غمگین است ... او ... چه كنیم؟

سلمان: من می دانم چه كنم ؟! او از دیدار دخترش فاطمه شاد می شود. پس سلمان به خانه فاطمه (س) رفت و به او خبر داد.

فـﻰ الطَّریقِ: در راه :

لَمّاشاهَدَ سلمانُ ألْبِسَةَ فاطمةَ (س),بَدَأ بالْبُكاءِ...

وقتی سلمان لباسهای فاطمه (س) را دید; شروع به گریه كرد ...

واحُزْناه! إنَّ بَناتِ قیصرَ و كِسْرَی لَفـﻰ السُّنْدُسِ والْحریرِ و لباسُ ابْنةِ محمّدٍ هكذا!!

چه اندوهی! دختران سزار وخسرو در پارچه های ابریشم و حریرند و لباس دختر محمّد این چنین است.

بعد دقائقَ ، عند النّبـﻰِّ (ص) بعد از چند دقیقه نزد پیامبر(ص)

فاطمةُ (س): یا رسولَ الله! إنَّ سلمانَ تَعجَّبَ مِن ألْبِسَتـﻰ...

فاطمه(س): ای رسول خدا سلمان از لباسهایم تعجّب كرد ...

رسولُ اللهِ (ص) : یا سلمانُ! إنَّ ابْنَتـﻰ لَفـﻰ «الْخَیْلِ السَّوابِق».

رسول خدا(ص):ای سلمان! به راستی كه دخترم در«گروه پیشتازان» است .

لطفا برای دیدن ومطالعه قواعد درس روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی اول دبیرستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 خرداد 1392 :: نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری

متن وترجمه درس ششم :

اَلتَّجربةُ : تجربه

اَلأمّ _ إلَهـﻰ!... بُنَیَّتـﻰ! ماذا أفْعَلُ؟ مادر: خدای من! ... دخترم! چه كنم؟

هـﻰ مریضةٌ بِشدَّةٍ... إلـی أینَ أراجِعُ؟ او به شدّت مریض است ... به كجا مراجعه كنم؟

اَلأخت لافائدةَ... لافائدةَ... یا أخْتـﻰ! لاتَجْزَعـﻰ لا...

خواهر _ هیچ فایدهای ندارد ... هیچ فایده ای ندارد ... ای خواهرم! بی تابی نكن نه ...

لماذا؟! لاأقْدِرُ..., بُنَیَّتـﻰ مریضةٌ.

هذا الْمَرَضُ شائِعٌ فـﻰ هذه الْمدینةِ... لاحیلةَ...!!

چرا؟! نمی توانم ... دخترکم بیمار است.

این بیماری در این شهر شایع است...راه چاره ای نیست .

فـﻰ الْمدینةِ: در شهر:

مُصیبةٌ عظیمةٌ! لماذا لایَقْدِرُ الأطِبّاءُ مُعالَجةَ هؤلاءِ الْمَرْضَی؟

مصیبتی بزرگ! چرا پزشكان نمی توانند این بیماران را درمان كنند؟

عددُ الْمَرضَی كثیرٌ... و لَیْسَ فـﻰ الْمدینةِ مُسْتَشْفی مناسِبٌ.

شمار بیماران بسیار است ... و بیمارستان مناسبی در شهر نیست.

اَلْمجلسُ الاِسْتِشارﻯّ:

- أیُّها الوزیرُ! ماذَا عندَكَ مِن الأخْبارِ؟

- أخبارٌ مؤْسِفةٌ... وَقَعَ النّاسُ فـﻰ مُصیبةٍ عظیمةٍ. اَلأمراضُ شائِعةٌ.

- لماذا لاتَبْحَثونَ عن حَلٍّ لِهذه الْمُشكلةِ؟

مجلس مشورتی:

- ای وزیر ! اخبار چه داری؟

اخبار تأسّف بار ... مردم در مصیبت بزرگی افتاده اند. بیماری ها شایع شده است.

چرا راهی برای حلّ این بیماری جست وجو نمی كنید؟

- نَطْلُبُ علماءَ الْبِلادِ لِلْبَحْثِ حَوْلَ هذا الأمْرِ.

- دانشمندان كشور را برای جست و جو پیرامون این امر دعوت می كنیم.(می خواهیم)

- طیِّبٌ, طیّبٌ.- خوب است ، خوب است .

أحْسَنْتَ! هناكَ عالِمٌ مشهورٌ فـﻰ مدینةِ الرّﻯِّ, هو طبیبٌ حاذِقٌ.

قَصْدُكَ محمّدُ بنُ زكریّا الرّازﻯُّ مُكْتَشِفُ الْكُحولِ؟!

جیّدٌ, جَیِّدٌ ! اُطْلُبوُه بِإِعْزازٍ و إِكْرامٍ.

آفرین! دانشمند مشهوری در شهر ری وجود دارد. او پزشك ماهری است .

منظور تو محمّد بن زكریّای رازی كاشف الكل است؟!

خوب است، خوب است! او را با شكوه و احترام دعوت كنید.(بخواهید)

عِنْدَ الرّازﻯّ :

- أیُّها العالمُ الْجَلیلُ! مَدینَتُنا فـﻰ مُشكلةٍ عظیمةٍ... اَلأمراضُ شائعةٌ و لیسَ لَنا مستشفی مناسِبٌ.

نزد رازی :

ای دانشمند شكوهمند! شهر ما در مشكل بزرگی قرار دارد ... بیماریها شایع است وبیمارستان مناسبی نداریم.

- لِماذا لا تُبادِرونَ بِبِناءِ الْمُسْتَشفَی؟

- مشكلتُنا الْحصولُ علی مكانٍ مناسِبٍ لِلْمُسْتَشْفَی!

- چرا اقدام به ساختن بیمارستان نمی كنید؟

- مشكل ما به دست آوردن جای مناسبی برای بیمارستان است.

- اِختلافٌ كثیرٌ بینَ الأطبّاءِ حولَ تَعیین المكانِ المناسبِ.

- طیِّبٌ, طیِّبٌ ! أنا أفَكِّرُ فـﻰ هذا الأمرِ.

- إلی مَتَی ؟

- إلی آخِرالاُسبوعِ!

- اختلاف بسیاری میان پزشكان در مورد تعیین جای مناسب وجود دارد .

- بسیارخوب ،بسیار خوب من در مورد این امر فكر می كنم.

- تا كی؟

- تا آخر هفته!

فـﻰ الْبیتِ:

اَللّهُمَّ! انتَ الْقادِرُ علی طَلِبَتـﻰ و تَعْلُمُ حاجَتـﻰ.

اَللّهُمَّ! اِجْعَلْ فـﻰ قلبـﻰ نوراً و فهْماً و عِلْماً.

إلَهـﻰ! إیّاكَ نَعْبُدُ و إیّاكَ نَسْتعینُ.

در خانه :

خدایا در قلبم نور و فهم و علم قرار بده.

خدایا! فقط تو را عبادت می كنیم و فقط از تو یاری می جوییم .

و بَعْدَ أیّامٍ، ها... وَجَدْتُ...!

وبعد از چند روز ، هان ... یافتم ...

- اِذْبَحوا خَروفاً و قَسِّموا لَحْمَهُ إلَی خَمْسةِ أقسامٍ.

گوسفندی را ذبح كنید وگوشتش را به پنج قسمت تقسیم كنید.

- و ماذا نَفْعَلُ نحنُ بِهذه الأقسامِ؟

و ما با این قسمت ها چه كار كنیم؟

- أنْتُمْ عَلِّقوا كلَّ قِسْمٍ فـﻰ ناحیةٍ مِن الْمدینةِ و أنا سَأخْبِرُكُم بالنَّتیجةِ.

شما هر قسمتی را در ناحیه ای از شهر آویزان كنید و من به زودی نتیجه را به شما خبر خواهم داد.

- وَ بَعْدَ أیّامٍ عَیَّنَ الرّازﻯُّ أحْسَنَ مكانٍ لِبِناءِ الْمُسْتَشْفَی.

و بعد از چند روز رازی بهترین مكان را برای ساختن بیماستان تعیین كرد .

فی الْمجلسِ الاِستشارﻯّ:- أیُّها العالمُ الْجلیلُ! أخْبِرْنا عن سِرِّ تعلیقِ اللَّحمِ!

در مجلس مشورتی:- ای دانشمند با شكوه! ما را از راز آویزان كردن گوشت خبر دار كن .

- ذهبتُ كُلَّ یومٍ إلی نَواحـﻰ الْمدینةِ و شاهَدْتُ التَّغییراتِ الْحاصِلةَ لِقِطَعِ اللَّحْمِ. وَ وصَلْتُ إلی هذه النّتیجةِ أنَّ كلَّ ناحیةٍ یَفْسُدُ فیها اللَّحْمُ مُتَأخِّراً أحْسَنُ مكانٍ لِبِناءِ الْمُسْتَشْفَی .

هر روز به نواحی شهر می رفتم و تغییرات پیش آمده را برای تكّه های گوشت مشاهده می كردم و به این نتیجه رسیدم كه هر ناحیه ای كه گوشت در آن دیرتر فاسد شود بهترین جا برای ساختن بیمارستان است .

لطفا برای دیدن ومطالعه قواعد درس روی ادامه مطلب کلیک کنید





نوع مطلب : عربی اول دبیرستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

متن وترجمه درس هفتم : ((الهجرة:هجرت))

- احد : خدای یكتا ،

- لا هبل : نه هبل

اِضْرِبْها بِشدَّةٍ!- او را به شدّت بزن!

ـ فی لیله: در شبی

ـ اَلأوضاعُ خَطِرَةٌ... الْمُسْلِمونَ فـﻰ عذابٍ.اوضاع خطرناك است ... مسلمانان در عذابند .

ـ قَتَلَ الْكُفّارُ سُمَیَّةَ بَعْدَ التَّعذیبِ.كافران سمیّه را بعد از شكنجه كردن كشتند .

_ و زَوجَها یاسِراً كذلك.و همسرش یاسر را نیز همچنین .

ـ و بِلالٌ تحتَ أشدِّ تَعذیبٍ. ...و عمّارٌ...- وبلال زیر شدیدترین شكنجه است. ... وعمّار ...

ـ نَحْنُ بِحاجةٍ إلی مَكانٍ أمْنٍ لِنَشْرِ الإسْلامِ.- ما به جای امنی برای نشر اسلام نیازمندیم.

ـ یا رسولَ اللهِ! اِبْحَثْ عَنْ طَریقٍ لِحَلِّ هذه الْمُشكلةِ.

- ای رسول خدا! دنبال راهی برای حلّ این مشكل بگرد.

ـ رَبَّنا إنَّنا فقراءُ لِما تُنزِلُ إلَینا مِنْ خَیرٍ.

- پروردگارا ، ما به آنچه از خیر بر ما نازل می كنی نیازمندیم.

ـ فأمَرَ اللهُ الْمُسلمینَ و الْمسلماتِ بالْهجرة.

- پس خداوند به مردان و زنان مسلمان دستور داد هجرت كنند .

﴿إنَّ أرْضـﻰ واسِعةٌ, فإیّاﻯَ فاعْبُدونِ

- همانا زمین من وسیع است پس تنها مرا بپرستید.

ـ فـﻰ الْحبشةِ حاكمٌ عادلٌ و مُوَحِّدٌ.

رُوْساءُ قریشٍ: أنتم صامِتونَ!... هذا عجیبُ!!

- در حبشه حكمران دادگر و یكتا پرستی وجود دارد .

رﺋیسان قریش: شما ساكتید! ... این شگفت است!

ـ اَلّذینَ هاجَروا إلی الْحبشةِ سَوفَ یَخْلُقونَ لَنا الْمشكلاتِ.

- كسانی كه به حبشه مهاجرت كرده اند برایمان مشكلات خواهند آفرید.

ـ قَسَماً بِاللّاتِ و الْعُزَّی سَنُرْجِعُ مَنْ هاجَرَ و نُعَذِّبُهُ.

- س.گند به لات و عزّی هر كسی را كه مهاجرت كرده است به زودی بر خواهیم گردانید و او را شكنجه می كنیم .

ـ نَبْعَثُ رسولاً مع هدایا إلی حاكمِ الحبَشَةِ و نَطْلُبُ مِنْهُم تسلیمَ الَّذینَ ذَهبوا إلی هُناكَ.

- فرستاده ای را همراه هدیه هایی به سوی حاكم حبشه می فرستیم و از آنان می خواهیم كسانی را كه به آنجا رفته اند به ما تحویل دهند .

ـ طیِّبٌ... اَلتَّطمیعُ مِن عادتِنا.- خوب است ... به طمع انداختن ، عادت ماست.

عندَ حاكمِ الحبَشَةِ:

ـ سیِّدﻯ! عددٌ مِنْ شَبابِنا خَرجوا مِنْ دینِنا.

و ما نَطْلُبُ منكَ هو تَسْلیمُهُمْ إلَینا.

- نزد حاكم حبشه :

- آقای من! عدّه ای از جوانان ما از دینشان خارج شده اند.

و آنچه را از تو می خواهیم این است كه آنان را به ما تحویل دهی.

اَلمهاجرونَ عنْدَ الحاكمِ. مهاجران نزد حاكم هستند.

ـ اَلسَّلام عَلیكُمْ! - سلام بر شما.

ـ أهلاً و مَرْحَباً بكُم. - خوش آمدید.

ـ اُنْظُروا... هؤلاءِ لایَسْجُدونَ لِلْحاكِم... إهانةٌ...

- نگاه كنید ... اینان برای حاكم سجده نمی كنند ... اهانت ...

ـ دینُنا لا یَسْمَحُ لنا بِالسٌّجودِ إلّا لِلّهِ الّذﻯ خَلَقَنا.

ـ ما هو دینُكُم؟

- دین ما به ما اجازه نمی دهد كه جز در برابر خدایی كه ما را آفریده است، سجده كنیم.

- دین شما چیست؟

ـ إنَّ اللهَ بَعَثَ إلینا رسولاً یأمرُنا بالصِّدقِ و أداءِ الأمانةِ و الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ وَیَمْنَعُنا عن ارْتكابِ الْمَعاصـﻰ و یأمُرُنا بِإقامةِ الصَّلاةِ و أداءِ الزكاةِ...

- خدا پیامبری را به سوی ما فرستاد كه ما را به راستگویی و ادای امانت و وفای به عهد فرمان می دهد و ما را از ارتكاب گناهان منع می كند و ما را به برپا داشتن نماز و ادای زكات فرمان می دهد.

ـ قَسَماً بِرَبِّـﻰ, هذا دینُ الْمُوَحِّدینَ...

یا رسولَ قُریشٍ! اِرْجِعْ! اَلّذین دَخَلوا بِلادﻯ فَفـﻰ أمنٍ و راحةٍ.

- سوگند به پروردگارم، این دین یكتا پرستان است ...

ای رسول قریش! برگرد! كسانی كه وارد سر زمین من شده اند در امنیّت و آسایش هستند.

لطفا برای دیدن ومطالعه قواعد درس روی ادامه مطلب کلیک کنید





نوع مطلب : عربی اول دبیرستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

متن وترجمه درس هشتم : ((تَوبةُ الثَّعلَبِ))

بَرَزَ الثَّعْلَبُ یَوْماً فـﻰ شِعارِ النَّاصِحینا:روزی روباه در جامه اندرزگویان ظاهر شد.

فَمَشَی فـﻰ الأرضِ یَنْصَحْ و یَسُبُّ الْماكِرینا

در حالی كه در زمین نصیحت می كرد راه می رفت وبه حیله گران دشنام می داد.

و یَقولُ الْحَمْدُ لِلّـ... ـهِ إلهِ الْعالَمینا :و می گفت خدا را شكر خدای جهانیان.

یا عِباد َاللهِ توبوا فَهْوَ كَهْفُ التّائِبینا

ای بندگان خدا توبه كنید زیرا او پناهگاه توبه كنندگان است.

واطْلُبوا الدِّیكَ یُؤَذِّنْ لِصَلاةِ الصُّبْح فینا

و خروس را دعوت كنید (بخواهید) تا برای نماز صبح در میان ما اذان بگوید.

فَذَهَبوا إلی الدِّیكَ, فقالَ: پس به سوی خروس رفتند و او گفت:

بَلِّغوا الثَّعْلَبَ عَنِّـﻰ عَنْ جُدودﻯ الصَّالِحینا

به روباه از جانب من ابلاغ كنید . از جانب نیاكان درستكارم.

عَنْ ذَوﻯ التِّیجانِ مِمَّندخلوا الْبَطْنَ اللَّعینا

از تاجداران از كسانی كه وارد شكم لعنتی شده اند.

إنَّهُم قالوا وَ خَیْرُ الـ قَولِ قَولُ الْعارِفینا

آنان گفته اند و بهترین سخن، سخن دانایان است .

مُخْطِئٌ مَنْ ظَنَّ یوماً أنَّ لِلثَّعْلَبِ دینا

خطا كار است كسی كه روزی گمان كند كه روباه دین دارد .

أحمد شوقـﻰ (بتصرّفٍ)

لطفابرای مطالعه ودیدن قواعد روی ادامه مطلب کلیک کنید

لطفا برای دیدن ومطالعه قواعد درس روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی اول دبیرستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

متن وترجمه درس نهم : ((حُسنُ العاقبةِ : نیک فرجامی ))

سعید: اَللهُ أكْبرُ! سعید: الله اكبر

الإمام (ع): اَللهُ أكْبَرُ! فِیمَ تُكَبِّرُ؟ یا سَعیدْ!

امام: الله اكبر ! چرا «الله اكبر» می گویی ای سعید؟

سعید: هذه الكوفهُ تَبْدو مِن بعیدْ! سعید : این شهر كوفه از دور نمایان است.

الحُرّ: ها أنا الحرُّ الرّیاحـﻰّ !حر: هان این منم حرّ ریاحی !

الإمام (ع): أ علینا أم لَنا؟امام: آیا علیه مایی یا با ماهستی؟

الحُرّ: بَلْ علیكَ ! حر : البته که علیه تو هستم .

سعید: كیفَ تَمْشـﻰ فـﻰ رِكابِ الظَّالمینْ ؟! كیفَ لا تُبْصِرُ نورَ الحَقِّ و النَّهْجَ الْمُبینْ؟!

سعید: چگونه در ركاب ستمگران راه می روی؟ چگونه نور حق و راه آشكار را نمی بینی؟

الإمام (ع): كُلُّكُمْ یَعْرِفُ أنّـﻰ طالبٌ إصلاحَ أمَّهْ، أفْسَدَتْها الطَّاغیهْ, حَكَمَتْها باغِیَهْ.

امام: همه شما می دانید كه من خواهان اصلاح امّتی هستم كه طاغوت آن را فاسد كرده و تجاوز كار بر آن حكومت كرده است .

الحُرّ: نَحْن عَطْشَی, یَابْنَ بنتِ الْمُصطَفی!حر: ما تشنه ایم ای فرزند دختر مصطفی!

اَلإمام (ع) : وَزِّعوا الْماءَ علیهِم و علینا بالتَّساوﻯ و غداً یَأتـﻰ الْفَرَجْ.

امام: آب را به صورت مساوی بر ما و بر آنان تقسیم كنید و فردا پیروزی (گشایش) می آید.

الإمام (ع): حانَتِ الآنَ الصَّلاةُ, أ تُصَلّـﻰ بِرِجالِكْ؟

امام: الآن وقت نماز فرا رسید . آیا همراه مردانت نماز می خوانی؟

الحُرّ: بل نُصَلّـﻰ كُلُّنا خَلْفَكَ یا سِبْطَ الرَّسولْ.

حر: البته همه ما پشت سر تو نماز می خوانیم ای نوه دختری پیامبر.

الحُرّ: یا حسینُ بایعْ أنتَ أوتُسَلِّمْ!ای حسین یا بیعت کن یا تسلیم می شوی.

الإمام (ع): أفلا أنتم بَعَثْتُم لـﻰ رَسائلْ... و صَرَخْتُمْ مِن مَظالِمْ...؟!

امام(ع): آیا شما نامه هایی برایم نفرستادید و از ستمگریها فریاد نزدید؟!

بُرَیر: لَعْنَةُ اللهِ علی مَنْ رَوَّعَ آلَ الرَّسول.

بریر: نفرین خدا بر هر كه خاندان پیامبر را ترسانده است.

الإمام (ع) : ربِّ فَاشْهَدْ : ... خَذَلونا! كَذَّبونا!

امام(ع): پروردگارا شاهد باش : ... ما را خوار كردند! ما را تكذیب كردند!

قد تَوكّلنا عَلیكَ, ربِّ فَاشْهَدْ : ظَلَمونا!

به تو توكّل كرده ایم، پروردگارا شاهد باش به ستم كردند!

لَمّا سَمِعَ الْحرُّ كلامَ الإمامِ (ع) أقْبَلَ عَلی الْقومِ...

وقتی حر سخن امام(ع) راشنید به طرف قوم روی آورد.

الحرّ: أ تُقاتِلْ أنتَ هذا الرَّجُلَ؟حر: آیا تو با این مرد می جنگی؟

اِبنُ سَعْد: إﻯ... قِتالاً, سَتُشاهِدْ فیه إسقاطَ الرّؤوس!

ابن سعد: بله ... جنگ، به زودی انداختنِ سرها را در آن خواهی دید.

الحرّ یَقْتَرِبُ مِن الإمام (ع) و هو یَرتَعِدُ. حر در حالی كه می لرزد به امام نزدیك می شود .

أیُّها الْحُرّ لِماذا تَرْتَعِدْ ؟! أنْتَ مِنْ أشْجَعِ أهلِ الْكوفَةِ!

ای حر چرا می لرزی؟! تو که از شجاع ترین مردم كوفه هستی!

الحرّ : إنّنـﻰ شاهَدْتُ نفسـﻰ بین نارٍ و نَعیمْ .حر: من خودم را میان آتش و بهشت دیدم.

ثُمَّ جاء الْحرُّ نحوَ الإمام (ع) نادِماً:سپس حر با پشیمانی به سوی امام(ع) آمد:

یا إلَهـﻰ إنّنـﻰ رَوَّعتُ أبناءَ الرَّسولْ! ای خدای من، به راستی كه من فرزندان پیامبر را ترساندم.

فَلِذا أطْلُبُ منكَ الْمغفِرهْ و أریدُ المَعْذَرهْ !

پس من از تو آمرزش می خواهم و معذرت می خواهم.

إنّهُ سِبْطُ النّبـﻰّ, إنّه عینُ علـﻰّ.او نوه پیامبر است. او مانند علی است.

هَل تَرَی لـﻰ یا إلهـﻰ تَوبةً ؟!آیا ای خدای من برایم توبه ای می بینی؟!

سَمِعَ الإمامُ (ع) نِداءَهُ و قال:امام(ع) صدای او را شنید وگفت:

عادَ - وَاللهِ فَتانا الْحُرّ حرًّا...به خدا قسم كه جوان آزرده ی ما حر آزاده برگشت.

عَیِّن الصَّحیحَ أو الْخطأ فـﻰ العباراتِ التالیةِ :

درست یا نادرست را در عبارتهای آمده معیّن كنید:

1 قَصَدَ الإمامُ (ع) بِحَركَتِهِ, إصْلاحَ أمّةِ رسولِ الله (ص).

1- امام با حركت خود، قصد داشت امّت رسول الله (ص) را اصلاح كند.

2 إنَّ اللهَ قد قَبِلَ توبَةَ «حُرٍّ».- خدا توبه حر را قبول كرد .

3 وَصَلَتْ قافِلَةُ الإمام (ع) إلی الكوفَةِ.- كاروان امام(ع) به كوفه رسید.

4 ما أرْسَل أهلُ الكوفةِ الرّسائلَ لِدَعوةِ الإمام (ع).- اهل كوفه برای دعوت امام(ع) نامه ها نفرستادند

لطفا برای دیدن ومطالعه قواعد درس روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی اول دبیرستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

متن وترجمه درس د هم عربی اول

((...فیه شِفاءٌ لِلنَّاسِ!))... درآن برای مردم تندرستی هست!

اَللهُ أنْزَلَ الْقرآنَ لِسَعادةِ الْبَشَرِ. خدا قرآن را برای خوشبختی بشر نازل كرد.

و فیه ما یَضْمَنُ سلامَةَ روحِهِ و جِسْمِهِ.

ودر قرآن آنچه سلامت روح او و جسم او را ضمانت كند وجود دارد.

الاُمَّةُ الإسلامیّةُ لا تَتَقَدَّمُ إلّا بِشَعْبٍ سلیمٍ بَعیدٍ عَن الأمراضِ الْفكریّةِ و النّفْسیَّةِ و الْجسمیَّةِ.

امّت اسلامی جز با ملّتی سالم ودور از بیماریهای فكری و روانی و جسمی پیشرفت نمی كند.

والقرآنُ مِنْهاجٌ لِسَعادةِ الإنسانِ و عقیدةٌ لِلْحیاةِ.

و قرآن راه روشنی برای خوشبختی انسان وعقیده ای برای زندگی است.

و فـﻰ بعضِ آیاتِهِ یُشَجِّعُ الْقرآنُ النّاسَ عَلی الاِسْتفادةِ من الطَّیِّباتِ الَّتـﻰ تَضْمَنُ سلامةَ الأبدانِ و تُسَبِّبُ نَشاطَ الاُمَّةِ و تَقَدُّمَها.

در بعضی آیه هایش، قرآن مردم را به استفاده از چیزهای پاك و خوشمزه ای تشویق می كند كه سلامتی بدن را تضمین می كند وسبب فعّالیّت امّت و پیشرفت آن می شود.

﴿ و جَنّاتٌ مِنْ أعنابٍ...و باغ هایی از انواع انگور

اَلْعِنَبُ مِنْ أغْنَی العناصِرِ بالسُّكَّریّاتِ. و هـﻰ المادَّةُ الأساسیّةُ لِإیجادِ الطَّاقَةِ فـﻰ الجِسْمِ.

انگور از غنی ترین (سرشارترین) عناصر موادّ قندی است و مادّه اصلی برای ایجاد نیرو در بدن است.

﴿ والتِّینِ و... قسم به انجیر

اَلْقیمةُ الغِذائیَّةُ لِهذه الثّمرةِ عالیةٌ جِدّاً و فیها مَوادٌّ مختلفةٌ كالْأملاحِ مِنَ الْفوسفورِ والْحدیدِ و الْكالسیومِ.

ارزش غذایی این میوه خیلی بالاست و در آن موادّ مختلفی وجود دارد مانند موادّ معدنی از جمله فسفر و آهن و كلسیم .

﴿ فیهما فاكِهةٌ و...رُمّانٌدر آن دو ،میوه و انار هست.

اَلرُّمّانُ غَنـﻰّبعُنْصرِ الْحَدیدِ. و هو ضَرورﻯٌّ لِتكْوینِ الْكُرَیّاتِ الْحَمراءِ.

انار سرشار از عنصر آهن است . و برای پیدایش گلبولهای قرمز ضروری است.

﴿... رُطَباً جَنیّاًخرمای چیده شده

هو أحدُ مُلوكِ الْفَواكِهِ الثَّلاثة: اَلْعِنَبِ و التِّینِ و الرُّطَبِ.

آن یكی از شاه میوه های سه گانه است: انگور و انجیر و خرما

اَلرُّطَبُ مع قَدَحٍ مِنَ اللَّبَنِ غِذاءٌ كامِلٌ.خرما همراه كاسه ای شیر غذایی كامل است.

﴿... شجَرةٍ مُبارَكةٍ زَیْتونةٍ...درخت مبارك زیتون

كُلُّ ما فـﻰ شجرةِ الزَّیْتونِ من وَرَقٍ وَ ثَمَرٍ وَ زَیْتٍ یَنْفَعُ النّاسَ.

هر چه در درخت زیتون هست. از برگ و میوه و روغن- به مردم سود می رساند .

﴿... و بَصَلِها...و پیاز آن

اَلأطبّاءُ یَسْتَعمِلونَ الْبَصَلَ فـﻰعِلاجِ بعضِ الأمراضِ و هو مفیدٌ لِتَطْهیرِ الْفَمِ مِنَ الْجَراثیمِ.

پزشكان پیاز را در درمان برخی بیماری ها به كار می برند و آن برای ضدّ عفونی كردن دهان از میكروب ها سودمند است .

﴿...لَبَناً خالِصاً...شیر خالص

اَللَّبَنُ غِذاءٌ كاملٌ و علماءُ التَّغذیةِ یَعْتَبِرونَهُ أفْضَلَ الْموادِّ الغِذائیَّة.

شیر غذای كاملی است و دانشمندان تغذیه آن را بهترین موادّ غذایی به شمار می آورند .

﴿...و عَدَسِها...... وعدس آن ...

هو غذاءٌ سهلُ الْهَضْمِ غنـﻰٌّ بالبُروتینِ. آن غذایی آسانْ هضم و سرشار از پروتـﺌین است.

﴿...و فومِها...... وسیر آن ...

ذَكَرَ الأطبّاءُ لِلثُّومِ أربَعینَ فائدةً طِبّیَّةً. پزشكان چهل فایده پزشكی برای سیر ذكر كرده اند.

﴿... فیه شِفاءٌ لِلنّاسِ... در آن برای مردم شفا وجود دارد .

فـﻰ الْعَسَلِ سَبْعونَ مادّةً مختلفةً مفیدةً و هو مُبیدٌ لِلْجَراثیمِ.

در عسل هفتاد مادّه مفید وجود دارد و نابود كننده میكروب هاست .

﴿... لَحْماً طَریّاً... گوشت تازه

السَّمكُ مِنَ الأطْعِمةِ الْمفیدةِ لِأمْراضِ الْقَلْبِ. ماهی از غذاهای مفید برای بیماری های قلب است .

و فیه عنصرُ الفوسفورِ و فیه منافعُ لِلنّاسِ.

و در آن عنصر فسفر وجود دارد و در آن سودهایی برای مردم هست

لطفا برای دیدن ومطالعه قواعد درس روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی اول دبیرستان، 
برچسب ها : متن وترجمه عربی اول، خط به خط همراه بامتن،
لینک های مرتبط :


آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
متن و ترجمه کتاب های عربی دبیرستان خط به خط همه ی کتاب هابه همراه قواعد کلیه دروس توسط کارشناس زبان وادبیات عرب ودبیر اداره آموزش وپرورش شهرستان کاشمر

باسلام واحترام فراوان ازهمکاران محترم به ویژه همکاران گروه زبان وادبیات عرب خواهشمندم نکات لازم رادرجهت رفع کمبودها وارتقاءسایت تذکرداده ومددکارباشیدباکمال احترام فراوان همکارشمادرگروه زبا وادبیات عرب شهرستان کاشمر محمد رضاعلی پور ایوری

اعمال شبهای قدر به صورت مختصر 1- غسل. (مقارن غروب آفتاب، که بهتر است نماز عشاء را با غسل خواند 2-دو رکعت نماز وارد شده است که در هر رکعت بعد از حمد، هفت مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَ اَتوبُ اِلَیهِ و در روایتی است که از جای خود برنخیزد تا حق تعالی او و پدر و مادرش را بیامرزد. 3-قرآن مجید را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید: اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِ وَ ما فیهِ اسمُکَ الاَکبَرُ و اَسماؤُکَ الحُسنی وَ ما یُخافُ وَ یُرجی اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار. پس هر حاجت که دارد بخواهد. 4-مصحف شریف را بگیرد و بر سر بگذارد و بگوید اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَ بِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ. ده مرتبه بگوید: بِکَ یا الله ده مرتبه: بِمُحَمَّدٍ ده مرتبه: بِعلیٍّ ده مرتبه: بِفاطِمَةَ ده مرتبه: بِالحَسَنِ ده مرتبه: بِالحُسَین ده مرتبه: بِعلیّ بنِ الحُسین ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ ده مرتبه: بِجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ ده مرتبه: بِموُسی بنِ جَعفَر ده مرتبه: بِعلیِّ بنِ مُوسی ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ ده مرتبه: بِعَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ ده مرتبه: بِالحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ ده مرتبه: بِالحُجَّةِ. پس از این عمل هر حاجتی كه داری طلب کن. 5-زیارت امام حسین علیه السلام است؛ که در روایت آمده است که چون شب قدر می‌شود منادی از آسمان هفتم ندا می‌کند که حق تعالی آمرزید هر کسی را که به زیارت قبر امام حسین علیه السلام آمده است. 6-احیا داشتن این شب‌ها. در روایت آمده هر کس احیا کند شب قدر را گناهان او آمرزیده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان و سنگینی کوه‌ها و وزن دریاها باشد. 7-صد رکعت نماز بخواند که فضیلت بسیار دارد، و افضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحید بخواند 8-این دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ اِنّی اَمسَیتُ لَکَ عَبدًا داخِرًا لا اَملِکُ لِنَفسی وَ اَعتَرِفُ

مبادا لیله القدرت سرآید گنه بر ناله ام افزون تر آید مبادا ماه تو پایان پذیرد ولی این بنده ات سامان نگیرد شبی است که «لیلة البراتش» خوانند: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند شبهای قدر امد وتقدیر وسرنوشت

پاسخ به شبهات

رسانه های آموزشی

اداره کل آموزش وپرورش خراسان رضوی

اداره آموزش وپرورش شهرستان کاشمر

بهترین شعرهای انتخابی من

کیهان العربیه

الفاتح

آرامگاه شهید مدرس کاشمر

سازمان سنجش وآموزش کشور

موسسه علمی وآموزشی تبیان

فیش حقوقی

اندیشه قم مرکز پاسخ به سوالات وشبهات مذهبی

امشب تمام آینه ها را صدا کنید گاه اجابت است رو به سوی خداکنید ای دوستان آبرودار در نزد حق درنیمه شب قدرمرا هم دعا کنید چون نامه جرم ما به هم پیچیدند بردند به دیوان عمل سنجیدند بیش ازهمگان گناه مابود ولی ما را به محبت علی(ع)بخشیدند برای سلامتی و تعجیل فرج و ظهور آقا امام زمان (عج) دعاکنید

مبادا لیله القدرت سرآید گنه بر ناله ام افزون تر آید مبادا ماه تو پایان پذیرد ولی این بنده ات سامان نگیرد شبی است که «لیلة البراتش» خوانند: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند شبهای قدر امد وتقدیر وسرنوشت

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین
  •