تبلیغات
عربی دبیرستان - مطالب محمدرضا علی پور ایوری

متن و ترجمه درس اول عربی یازدهم تجربی وریاضی

متن وترجمه درس 1 عربی 11

(یا أیُها الذین آمنوا لا یسخر قوم من قوم عسى أن یكونوا خیراً منهم و لا نساءً من نساء عسى أن یكن خیراً منهنَّ وَ لا تلمزوا أنفُسَكُم وَ لا تنابزوا بالألقاب بئس الاسم الفسوق بغدّ الإیمان و من لم یَتُب فأولئك هم الظالمون)

 ای کسانی که ایمان آورده اید، نباید مردمانی مردم دیگر را ریشخند کنند، شاید آنها از خودشان بهتر باشند، و نباید زنانی زنان ( دیگر ) را ریشخند کنند ، شاید آنها از خودشان بهتر باشند، و از یکدیگر عیب جویی نکنید ، و به همدیگر لقب های زشت ندهید . نام زشت پس از ایمان زشت است و هرکس توبه نکرد آنان خودشان ستمکارند.

(یا أیها الذین آمنوا اجتنبوا كثیراً من الظن إن بغض الظن إثم و لا تجسّسوا وَ لا یغتب بغضكم بغضاً أیُحب أحدكم أن یأكل لحم أخیه میتاً فكرهتموهُ وَ اتَّقُوا الله إنّ الله توّاب رحیم)

 ای کسانی که ایمان آورده اید، از بسیاری از گمان ها بپرهیزید که برخی گمان ها گناه است، و جاسوسی و بدگویی یکدیگر نکنید. آیا کسی از شما دوست می دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ این کار را ناپسند می دارید، و از خدا پروا کنید که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است.

قد یكون بین الناس من هو أحسَن منا، فعلینا أن نبتعد عن العُجب وَ أن لا تذكر عیوب الآخرین بكلام خفی أؤ بإشارة. فقد قال أمیر المُؤمنین علی  «أكبر العیب أن تعیب ما فیك مثلة».

گاهی میان مردم کسی هست که از ما بهتر است ، پس باید از خودپسندی دوری کنیم و عیب های دیگران را با سخنی پوشیده، یا با اشاره ذکر نکنیم. امیر مؤمنان علی " فرموده اند: بزرگترین عیب آن است که عیبی بجویی که مانند آن در خودت باشد.

تنضخنا الآیة الأولى و تقول: لا تعیبُوا الآخرین. وَ لا تُلّقبولهم بألقاب یكرهونها. بئس العمل الفسوق ؛ و من یفعل ذلك فهو من الظالمین

. آیهٔ نخست، ما را اندرز میدهد و میگوید: عیب جویی دیگران نکنید و به آنان لقب هایی که ناپسند می دارند ندهید. آلودگی به گناه بد است و هرکس چنین کند در این صورت از ستمگران است.

إذن فقد حرّم الله تعالى فی هاتین الآیتین

:بنابراین، خدای بلندمرتبه در این دو آیه حرام ساخته است:

- الاستهزاء بالآخرین، و تسمیتهم بالأسماء القبیحة

. ریشخند کردن دیگران، و نامیدن آنها با اسم های زشت.

 - سوء الظن، و هو اتهام شخص لشخص آخر بدون دلیل منطقی

.بدگمانی، و آن عبارت است از اتهام زدن کسی به کسی دیگر بدون دلیلی منطقی.

 - التجسس، وَهوَ مُحاولة قبیحة لكشف أسرار الناس لفضحهم وّ هو من كبائر الذنوب فی مكتبنا و من الأخلاق السیئه

جاسوسی وآن عبارت است ازتلاشی زشت برای آشکار ساختن رازهای مردم و برای رسوا کردنشان که از گناهان بزرگ در آیین ما وازاخلاق بد است.

- و الغیبة، وَ هی من أهم أسباب قطع التواصل بین الناس.

غیبت، و آن از مهمترین دلیل های قطع ارتباط میان مردم است.

سَمَّى بغض المُفسرین سورة الخجّرات التی جاءت فیها هاتان الآیتان بسورة الأخلاق.

 برخی مفسران سورهٔ خجرات را که در آن این دو آیه آمده است سورهٔ اخلاق نامیده اند.

موفق باشید علی پور مهر ماه 96

 





موضوع: عربی یازدهم، برچسب ها: متن وترجمه، عربی یازدهم، درس اول،
[ پنجشنبه 25 آبان 1396 ] [ 08:06 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس دوم عربی یازدهم تجربی و ریاضی

متن وترجمه درس 2 عربی 11 تجربی و ریاضی


فی الحضة الأولى كان الطلاب یستمعون إلى كلام مُدرّس الكیمیاء

 

  در زنگ اول دانش آموزان به سخن معلم شیمی گوش می کردند.


 و كان بینهم طالب مُشاغب قلیل الأدب، یضرّ الطلاب بسلوكه.


و در میان آنها دانش آموزی اخلالگر و بی ادب بود که با رفتارش به دانش آموزان آسیب می رساند.


 یلتفت تارة إلى الوراء و یتكلم مع الذی خلفه و تارة یهمس إلى الذی یجلس جنبة حین یكتُب المُعلَمُ على السبّورة.


یک بار رویش را به عقب بر میگرداند و با کسی که پشت سرش بود، صحبت می کرد و یک بار وقتی که معلم روی تخته می نوشت، با


 کسی که کنارش بود، پچ پچ می کرد.


و فی الحصة الثانیة كان الطالب یسأل مُعلّم علم الأحیاء تعنّتاً.


و در زنگ دوم همین دانش آموز به قصد مچگیری از معلم زیست شناسی سؤال می کرد.


 و فی الحصة الثالثة كان یتكلم مع زمیل مثله و یضحك


  و در زنگ سوم، با هم کلاسی مانند خودش صحبت می کرد و میخندید.


فنصحهٔ المعلم و قال: من لا یستمع الی الدرس جیداً یزسب فی الامتحان. ولکن الطالب استمر علی سلوکه.


معلم، اورا نصیحت کردوگفت:هرکس به درس خوب گوش فرا ندهد، درامتحان مردود می شود؛ ولی آن دانش آموزرفتارش را ادامه داد.


فكر مهران حول هذه المُشكلة، فذهب إلى مُعلّم الأدب الفارسی و شرح له القضیة و قال:


مهران دربارهٔ این مشکل فکر کرد و نزد معلّم ادبیات فارسی رفت و موضوع را برایش شرح داد و گفت:


أجب أن أكتُب إنشاء تحت عُنوان «فی محضر المُعلّم»؛ فوافق المُعلّم على طلبه، وَ قال له:


دوست دارم انشایی تحت عنوان ( در محضر معلم ) بنویسم؛ معلم با درخواستش موافقت کرد وبه او گفت


إن تطالع كتاب «مُنیة المُرید» لزین الدین العاملی «الشهید الثانی» یُساعدك على كتابة إنشائك:


 اگر کتاب «منیة المرید» زین الدین عاملی «شهید ثانی» را مطالعه کنی تو را در نوشتن انشایت کمک می کند.


ثم کتب مهران انشاءهٔ و آعطاهٔ لمّعلمه. فقال المعلم لهٔ:  


 سپس مهران انشایش را نوشت و به معلمش داد. معلم به او گفت:


إن تقرأ إنشاءك أمام الطلاب فسوف یتنبّة زمیلك المُشاغب.


اگر انشایت را مقابل دانش آموزان بخوانی هم شاگردی اخلالگرت آگاه خواهد شد.


و هذا قشم من نص إنشائه.


و این بخشی از متن انشای اوست


ألف عدّة من العلماء كتباً فی مجالات التربیة  و التعلیم، یرتبط بعضها بالمُعلَم، وَ الأخرى بالمُتعلّم  وَ للطالب فی محضر المُعلّم


 آداب، من یلتزم بها ینجح، أهمّها:


 شماری از دانشمندان در زمینه های آموزش و پرورش کتابهایی نوشته اند که برخی از آنها به معلم ربط دارد و برخی دیگر به


 یادگیرنده، دانش آموز در محضر معلم آدابی دارد، هرکس پایبند آن باشد موفق می شود؛ مهمترین آنها عبارت است از:


 ۱. آن لا یعصی آوامر المعلم. 


اینکه از دستورهای معلم سرپیچی نکند.


 ۲. آلاجتناب عن کلام فیه إساءة للأدب.


دوری کردن از سخنی که در آن بی ادبی است.


 ۳. آن لایهرب من آداء الواجبات المدرسیة. 


اینکه از انجام تکالیف مدرسه نگریزد.


4. عدم النوم فی الصف، عندما یُدرس المُعلَمُ. 


نخوابیدن در کلاس، وقتی که معلّم درس می دهد.


. ان لایتکلم مع غیره من الطلاب عندما یادرس المعلم. 


اینکه وقتی معلم درس می دهد، با دانش آموزان دیگر صحبت نکند .


 . آن لا یقطع کلامهٔ، و لا یسبقهٔ بالکلام، و یصبر حتی یفرغ من الکلام. 


اینکه سخن او را قطع نکند و در سخن، از او پیشی نگیرد و صبر کند تا سخن او تمام شود.


. الجلوس أمامة بأدب، و الاستماع إلیه بدقة وعدم الالتفات إلى الوراء إلا لضرورة


نشستن مقابل اوبا ادب وگوش فرا دادن به او به دقت وبرنگشتن به عقب جزبه ضرورت.


 لمّا سمع الطالب المُشاغب إنشاء مهران، خجل و تدم على سلوكه فی الصف.


 وقتی که ان دانش اموز اخلالگر انشای مهران را شنید، شرمنده شد و از رفتارش در کلاس پشیمان شد.


قال الشاعر المصری أحمد شوقی عن المُعلم:


شاعر مصری احمد شوقی دربارهٔ معلم گفته است:


 قم للمُعلّم وفه التبجیلا        کاد المُعلم آن یکون رسولا 


برای معلم برخیز و احترامش را کامل به جا بیاور. نزدیک است که معلم پیامبر باشد.


أعلمت أشرف أو أجل من الذی   یبنی وَ یُنشئ أنفساً وَ عُقولا


آیا شناخته ای (سراغ داری) شریف تر و باشکوه تر از معلمی که جان ها و خردها را میسازد و پدید می آورد؟

علی پور





موضوع: عربی یازدهم، برچسب ها: عربی یازدهم،
[ پنجشنبه 25 آبان 1396 ] [ 08:03 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس سوم عربی یازدهم تجربی و ریاضی

متن وترجمه درس سوم عربی یازدهم تجربی وریاضی

ظواهر الطبیعة تُثبت حقیقة واحدة وهی قدرة الله، والآن نصف بعض هذه الظواهر

 پدیده های طبیعی یک حقیقت را ثابت می کنند و آن قدرت خداست، و اینک برخی از این پدیده ها را توصیف می کنیم.

 العنب البرازیلی شجرة تختلف عن باقی أشجار العالم، تنبت فی البرازیل، و تنمو أثمارها على جذعها، وَ من أهمّ مُواصفات هذه الشجرة أنها تُعطی أثماراً طول السئة.

انگور برزیلی درختی است که با بقیهٔ درختان جهان فرق دارد، در برزیل می روید و میوه هایش روی تنهٔ آن هستند و از مهمترین ویژگیهای این درخت، این است که در طول سال میوه میدهد.

 شجرة السكویا شجرة من أطول أشجار العالم فی كالیفورنیا، قد یبلغ ارتفاع بعضها أكثر من مئة متر و قد یبلغ قطرها تسعة أمتار، و یزید عمرها على ثلاثة آلاف و خمسمئة سنة تقریباً.

 درخت سکویا درختی است از بلندترین درختان جهان در کالیفورنیا، گاهی بلندی برخی از آنها به بیش از صد متر میرسد و گاهی قطر آن به نه متر میرسد و عمر آن تقریباً بیشتر از هزار و پانصد سال است.

آلشجرة الخانقة شجرة تنمو فی بعض الغابات الاشتوائیة، تبدأ حیاتها بالالتفاف حول جذع شجرة و غصونها، ثم تخنقها تدریجیاً. یوجد نوع منها فی جزیرة قشم التی تقع فی مُحافظة هرمزجان.

درخت خفه کننده درختی است که در برخی جنگل های استوایی می روید ( و )زندگی اش را با درهم پیچیدن به دور تنهٔ درخت آغاز می کند، سپس آن را کم کم خفه می کند. گونه ای از آن در جزیرهٔ قشم که در استان هرمزگان واقع است وجود دارد.

 شجرة الخبز شجرة اشتوائیة تنمو فی جزر المُحیط الهادی، تحمل أثماراً فی نهایة أغصانها كالخبر. یأكل الناس لب هذه الأثمار

درخت نان درختی استوایی است که در جزیره های استوایی اقیانوس ارام می روید ( و ) میوه هایی مانند نان در انتهای شاخه هایش حمل می کند. مردم این میوه ها را میخورند.

شجرة النفط شجرة یستخدمُها المُزارعون کسیاج حول المزارع لحمایة محاصیلهم من الحیوانات.

 درخت نفت ، درختی است که کشاورزان آن را مانند پرچینی دور کشتزارها برای حمایت از محصولاتشان از جانوران به کار می گیرند.

 لأن رائحة هذه الشجرة كریهة تهرب منها الحیوانات، و تحتوی بذورها على مقدار من الزیوت لا یُسبّب اشتعالها خروج أی غازات مُلَوّثة.

زیرا بوی این درخت، ناپسند است و جانوران از آن می گریزند و دانه هایش حاوی مقداری روغن است و آتش گرفتن آن، سبب خروج هیچ گاز آلوده کننده ای نمیشود.

و یُمكن إنتاج النفط منها. و یوجد نوع منها فی مدینة نیكشهر بمُحافظة سیستان و بلوشستان باسم شجرة مداد.

و تولید نفت از آن امکان دارد و گونه ای از آن در نیکشهر در استان سیستان و بلوچستان به نام درخت مداد وجود دارد.

 شجرة البلوط هی من الأشجار المُعمّرة و قد تبلغ من الغمر ألفی سنة. توجد غابات جمیلة منها فی مُحافظة إیلام و لرستان. یدفن السنجاب بغض جؤزات البلوط السلیمة تحت التراب، و قد ینسى مكانها. و فی السنة القادمة تنمو تلك الجوزة و تصیر شجرة.

 درخت بلوط از درختان کهنسال است و عمر آن به دو هزار سال می رسد. جنگل های زیبایی از آن در استان ایلام و لرستان وجود دارد. سنجاب برخی دانه های سالم بلوط را زیر خاک دفن می کند و گاهی جایش را فراموش میکند و در سال آینده، آن دانه می روید و درختی میشود.

 قال الإمام الصادق (ع ) ازرعوا و اغرسواء ... و الله ما عمل الناس عملاً أحل وَ لا أطیب منه.

امام صادق (ع) فرموده اند: کشاورزی کنید و نهال بکارید، ... به خدا سوگند، مردم کاری حلال تر و پاک تر از آن انجام نداده اند

علی پور





موضوع: عربی یازدهم،
[ پنجشنبه 25 آبان 1396 ] [ 06:27 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس چهارم عربی یازدهم تجربی و ریاضی

 متن وترجمه درس چهارم عربی یازدهم تجربی وریاضی


آداب الکلام


(یا أیُها الذین آمنوا اتقوا الله و قولوا قولاً سدیداً ) آلأحزاب: 70 


 ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا پروا کنید و سخنی استوار بگویید.


 للكلام آداب یجب على المُتكلّم أن یعمّل بها و یدعُوَ المُخاطبین


 بكلام جمیل إلى العمل الصالح، وَ أن لا یجادلهم بتعنت .


سخن گفتن آدابی داردکه سخن گوینده باید به آنها عمل کند وبه سخنی زیبا مخاطبان را به


 کاردرست دعوت کند وبه قصد مچگیری باآنها ستیزنکند.


(أدع إلى سبیل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی أحسَنَ) (النحل: 110)


 بادانش و اندرز نیکو به سوی راہ پروردگارت فرا بخوان و با آنان باشیوہ ای که نیکوتراست ستیز کن.


 و یجب أن یكون عاملاً بما یقول، حتى یُغیّر سلوكهم، ( فلم تقولون ما لا تفعلون ) (الصف: ٢)


و باید که به آنچه می گوید عمل کننده باشد، تا رفتارشان را تغییر دهد، (چرا چیزی را می گویید که به آن عمل نمی کنید؟)


و یجب أن یُسَلّم قبل التكلّم «آلسّلام قبل الكلام.» الإمام الصّادق


و باید که پیش از سخن گفتن سلام کند «سلام کردن پیش از سخن گفتن»


کما یجب آن یکون کلامُهٔ لیناً علی قدر عقول المُستمعین، لکی یقنعهم و یکسب مودّتهم.


همان طور که باید سخن او نرم و به اندازه  خرد شنوندگان باشد تا آنان را قانع کند و دوستی آنان را به دست بیاورد


«كلم الناس على قدر عُقولهم.» رسول الله "، و «عؤد لسانک لین الکلام .» امام علی


با مردم به اندازهٔ خردشان سخن بگو، پیامبر خدا  و زبانت را به نرمی سخن عادت بدہ. امام علی


و علیه أن لا یتكلم فی ما لیس له به علم، (و لا تقف ما لیس لك به علم) (الإسراء: ٢٦)


و باید (بر اوست) که در چیزی که در آن دانشی (آگاهی) ندارد سخن نگوید. (از چیزی که بدان آگاهی نداری پیروی مکن)


و علیه أن لا یتدخل فی موضوع یُعرّض نفسه للتهم: «إتقوا مواضع التهم.» رسول الله


و باید (بر اوست) که در موضوعی دخالت نکند که خویشتن را در معرض تهمت قرار دهد. «از جایگاههای تهمت بپرهیزید».


المتکلم یعرف بکلامه. «تکلموا تعرفوا، فان المرء مخبوء تحت لسانه.» الامام علی


 سخنگو با سخنش شناخته میشود. «سخن بگویید تا شناخته شوید»؛ زیرا انسان زیر زبانش نهان است».


فی بعض الأوقات قدرة الكلام أقوى من السلاح. «رب كلام كالحسام.» الإمام علی


در برخی اوقات، قدرت سخن از سلاح قوی تر است. «چه بسا سخنی مانند شمشیر باشد».


و رب کلام یجلب لک المشاکل. «فکر تم تکلم تسلم من الزلل.» الامام علی


 و چه بسا سخنی که برایت مشکلات بیاورد. «فکر کن، سپس سخن بگو تا از لغزش در امان مانی».


 یجب على الإنسان الاجتناب عن ذكر الأقوال التی فیها احتمال الكذب.


 «لا تُحدّث بما تخاف تكذیبه .» الإمام علی


انسان باید از ذکر سخنانی که در آن احتمال دروغ هست دوری کند. «چیزی را نگو که از تکذیب آن میترسی».


طوبى لمن لا یخاف الناس من لسانه. «من خاف الناس من لسانه فهو من أهل النار» 


رسول الله "و من آداب الکلام قلته، «خیر الکلام ما قل و دل.» امام علی


خوشا به حال کسی که مردم از زبانش نمی ترسند. «هرکس مردم از زبانش بترسند از اهل آتش (دوزخیان) است»


 پیامبر خدا و از آداب سخن کمی آناست. «بهترین سخن، آن است که کم باشد و دلالت کند».


 وقف رجل جمیل المطهر أمام سقراط یفتخر بملابسه و بمظهره، فقال له سقراط: تكلم حتى أراك.


مردی دارای ظاهری زیبا رو به روی سقراط ایستاد و به لباس ها و ظاهرش افتخار می کرد، 


سقراط به او گفت: سخن بگو تا تو را ببینم.


علی پور



[ چهارشنبه 24 آبان 1396 ] [ 07:03 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس 8 عربی دهم

اَلدَّرْسُ الثّامِنُ (درس هشتم )                        صِناعَةُ التَّلمیعِ فی الْاَدَبِ الْفارِسیِّ    صنعت تلمیع درادبیات فارسی

إنَّ اللُّغَةَ الْعَرَبیَّةَ لُغَةُ الْقُرآنِ وَ الْاَحادیثِ وَ الْاَدعیَةِ فَقَد اسْتَفادَ مِنهَا الشُّعَراءُ الْایرانیّونَ وَ أَنشَدَ بَعضُهُم أَبیاتاً مَمزوجَةً بِالْعَرَبیَّةِ وَ الْفارِسیَّةِ وَ سَمَّوها بِالْمُلَمَّعِ؛

 قطعا زبان عربی زبان قرآن و احادیث و دعاهاست و بسیاری از شاعران ایرانی از آن استفاده کرده اند و برخی از آنها ابیاتی را آمیخته به عربی و فارسی سروده اند و آن را مُلمّع نامیده اند ؛

لِکَثیرٍمِنَ الشُّعَراءِ الْایرانیّینَ مُلَمَّعاتٌ، مِنهُم حافِظٌ الشّیرازیُّ وَ سَعدیٌّ الشّیرازیُّ وَ جَلالُ الدّینِ الرّومیُّ الْمَعروفُ بِالْمَولَویِّ.

بسیاری از شاعران ایرانی مُلمّعاتی دارند از جمله : حافظ شیرازی و سعدی شیرازی و جلال الدّین رومی معروف به مولوی.

مُلَمَّعُ حافِظٍ الشّیرازیِّ لِسانِ الْغَیبِ ( مُلمّع لسان الغیب حافظ شیرازی)

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه                                       إنّی رَأَیتُ دَهْراً مِنْ هَجْركِ الْقیامَه

نامه اى با دل خونین براى محبوبم نوشتم  "که من روزگار را در دورى  تو مانند قیامت دیدم "

دارم من از فِراقش در دیده صد علامت                                      لَیْسَتْ دُموعُ عَینی هٰذی لَنا الْعَلامَه؟

من ازدورى او صدها نشانه  درچشم دارم ، " آیا اشك هاى این دوچشم من ، نشانه  و علامت برایمان نیست ؟ "



[ پنجشنبه 8 تیر 1396 ] [ 02:19 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس 8 عربی دهم

هر چند کازمودم از وی نبود سودم                                           مَنْ جَرَّبَ الْمُجَرَّب حَلَّتْ بِهِ النَّدامَه

هرچه که  تجربه كردم  ، ازجانب او فایده اى به من نرسید   " هرکس آزموده را بیازماید ، پشیمانى نصیبش می شود "

پرسیدم از طبیبی احوالِ دوست گفتا                                          فی بُعْدِها عَذابٌ فی قرُبِهَا السَّلامَه

ازطبیبى درباره احوال محبوبم سوال کردم  ، گفت : " در دوری و هجرانش  رنج  وعذاب  و درنزدیكى اش سلامتی و آسایش  است "

گفتم ملامت آید گر گِرد دوست گردم                                           وَاللّٰه ما رَأَیْنا حُبّاً بِلا مَلامَه

گفتم اگر زیاد به دوست مشغول شوم مورد سرزنش واقع مى شوم "به خدا سوگند كه ما عشقى را بدون ملامت  وسرزنش ندیدیم"

حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین                                    حَتَّی یَذوقَ مِنْهُ کَأْساً مِنَ الکَرامَه

حافظ درازاء دادن جان شیرین خواستار جامى شده است ، " تا ازآن (دادن جان) ، جامى ازكرامت عشق بچشد "



[ پنجشنبه 8 تیر 1396 ] [ 02:17 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس 8 عربی دهم

مُلَمَّعُ سَعدیٍّ الشیرازیّ (مُلمّع سعدى شیرازى)

سَلِ ا لمَصانِعَ رَکْباً تَهیمُ فِی ا لْفَلوَاتِ                                              تو قدرِ آب چه دانی که در کنارِ فُراتی

از آب انبارها دربارۀ سوارانی که در بیابان ها تشنه اند بپرس. تو قدر و ارزش آب را چه مى دانى  ، وقتى دركنارفرات هستى

شبم به روی تو روزست و دیده ام به تو روشن                               وَ إنْ هَجَرْتَ سَواءٌ عَشیَّتی و غَداتی

شبم با دیدن روى تو مثل روزاست وچشمم با دیدن روى تو روشن مى شود. " واگر مرا ترک کنی ، شب و روزم مساوى است "

اگر چه دیر بماندم امید بر نگرفتم                                                   مَضَی الزَّمانُ وَ قَلبی یَقول إنَّكَ آتی

گرچه مدّت زیادى انتظاركشیدم ، امّا امیدم را از دست ندادم ، " زمان گذشت  و دلم مى گوید كه تو مى آیى "



[ پنجشنبه 8 تیر 1396 ] [ 02:17 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس 8 عربی دهم

من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم                                            اگر گِلی به حقیقت عَجین آب حیاتی

من انسانى به زیبایى تو نه دیده ام و نه شنیده ام ، اگر خمیر آفرینش تو از آب وگِل است ، حقیقتا آغشته به آب زندگانى است .

شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد                                            وَ قَدْ تُفَتَّشُ عَینُ الْحَیاةِ فی الظُّلُماتِ

شب هاى تاریك من به امید دیدن روى تو صبح مى شود، " وگاهى چشمة حیات درتاریكى ها جستجو مى شود "

فَکَمْ تُمَرِّرُ عَیشی وَ أَنتَ حامِلُ شَهْدٍ                                                 جواب تلخ بدیع است از آن دهان نباتی

چقدرزندگیم را تلخ مى كنى درحالى كه تو این همه شهد وشیرینى داری ! ازدهان شیرین تو جواب تلخ شنیدن زیباست !

نه پنج روزۀ عمرست عشق روی تو ما را                                        وَجَدْتَ رائِحَةَ الْوُدِّ إنْ شَمَمْتَ رُفاتی

عاشق روى تو بودن براى ما فقط این پنج روزه عمردنیا نیست ، " اگرخاك قبرم را ببویى ، بوى عشق را مى یابى "


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 8 تیر 1396 ] [ 02:15 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس 8 عربی دهم

وَصَفْتُ کُلَّ مَلیحٍ کَما تُحِبُّ وَ تَرْضَی                                                  محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی

هرزیبا روى با نمكی را وصف كردم همانطور كه دوست دارى ومى پسندى "  ستایش هاى تورا چگونه بیان كنم كه فراتر از وصف كردن هستى "

أَخافُ مِنكَ وَ أَرْجو وَ أَسْتَغیثُ وَ أَدنو                                                که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی

ازتو مى ترسم و به توامید دارم وازتوكمك مى خواهم و به تو نزدیكى مى جویم " كه هم دامگه بلا هستی وهم كلید نجات و رهایى هستى"

ز چشم دوست فتادم به کامۀ دل دشمن                                             أَحِبَّتی هَجَرونی کَما تَشاءُ عُداتیبه دلخواه وخواست دشمن ، ازچشم دوست افتادم و بى ارزش شدم ، " دوستانم مرا ترك كردند همان طوركه  دشمنا نم مى خواهند "

فراقنامۀ سعدی عجب که در تو نگیرد                                            وَ إنْ شَکَوْتُ إلَی الطَّیرِ نُحْنَ فِی الْوُکَناتِ

شگفتا شرح نامه جدایى سعدى درتو اثرنمى كند! " واگر به نزدپرندگان شكایت ببرم ، درلانه ها مى گریند وناله سرمى دهند

[ پنجشنبه 8 تیر 1396 ] [ 02:00 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس 7 عربی دهم

اَلدَّرْسُ السّابِعُ (درس هفتم )                  یا مَنْ فِی البحارِ عَجائِبُهُ       ای آنکه شگفتی هایش دردریاهاست.

 مِن دُعاءِ الْجَوشَنِ الْکَبیرِ        ازدعای جوشن کبیر

یُشاهِدُ أَعضاءُ الْاسُرَةِ فِلْماً رائِعاً عَنِ الدُّلفینِ الَّذی أَنقَذَ إِنساناً مِنَ الْغَرَقِ، وَ أَوْصَلَهُ إلِیَ الشّاطِئِ.

اعضای خانواده فیلم جالبی ازدلفین  می بینند که انسانی را ازغرق شدن نجات داده واورا به ساحل رسانده است.

حامِدٌ : لا أُصَدِّقُ؛ هذا أَمرٌ عَجیبٌ. یُحَیِّرُنی جِدّاً.حامد:باورنمی کنم،این کار شگفت انگیزی است.خیلی مرا متحیّرمی کند.

الْأَبُ: یا وَلَدی، لَیْسَ عَجیباً، لِأَنَّ الدُّلفینَ صَدیقُ الْإِنسانِ فِی الْبِحارِ

.پدر:ای فرزندم (پسرم)عجیب نیست،زیرا دلفین دوست انسان دردریاهاست.

صادِقٌ : تَصدیقُهُ صَعبٌ! یا أَبی، عَرِّفْنا عَلَی هذَا الصَّدیقِ.صادق:باورش سخت است؟!ای پدرم،مارابااین دوست آشناگردان.

الْأَبُ : لهَ ذاکِرَةٌ قوَیَّةٌ، وَ سَمْعُهُ یَفوقُ سَمْعَ الْاِنسانِ عَشْرَ مَرّاتٍ،

پدر:اوحافظه ای قوی دارد،وشنوائیش ده برابر برتر ازشنوایی انسان می باشد.

 وَ وَزنُهُ یَبلُغُ ضِعْفَی وَزنِ الْاِنسانِ تَقریباً، وَ هوَ مِنَ الْحَیَواناتِ اللَّبونَةِ الَّتی ترُضِعُ صِغارَها.

ووزن او حدوداً به دوبرابر وزن انسان می رسد،وآن ازحیوانات پستانداری است که به بچه هایش شیرمی دهد.

روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب


موضوع: عربی دهم ،
[ شنبه 5 فروردین 1396 ] [ 07:25 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

دنباله متن و ترجمه درس7 عربی دهم

نورا: هَلْ لِلدَّلافینِ أَعداءٌ؟ نورا:آیا دلفین ها دشمنانی دارند؟

اَلْاَبُ : بِالتَّأکیدِ، تَحسَبُ الدَّلافینُ سَمَكَ الْقِرْشِ عَدوّاً لَها، فَإِذا وَقَعَ نَظَرُها عَلَی سَمَکَةِ الْقِرْشِ،

پدر:قطعا،دلفین ها کوسه ماهی را برای خود یک دشمن به حساب می آورند،وهنگامی که نگاهشان به کوسه ماهی بیافتد،

تَتَجَمَّعُ بِسُرعَةٍ حَولَها، وَ تَضرِبُها بِأنُوفِهَا الْحادَّةِ وَتَقتُلُها

به سرعت اطرافش جمع می شوند،وبابینی های تیزشان آنها را می زنند وآنها را می کشند.

نورا : وَ هَل یُحِبُّ الدُّلفینُ الْإِنسانَ حَقّاً؟  نورا:وآیا درحقیقت دلفین انسان را دوست دارد؟

اَلْاَبُ : نَعَم؛ تَعالَی نَقرَأْ هذَا الْخَبَرَ فی الْانتِرنِت ... سَحَبَ تَیّارُ الْماءِ رَجُلاً إلَی الْاَعماقِ بِشِدَّةٍ،

پدر:بله،بیا این خبر را دراینترنت بخوانیم... جریان آب مردی را به شدت به اعماق(دریا) کشید،

 وَ بَعدَ نَجاتِهِ قالَ الرَّجُلُ: رَفَعَنی شَیءٌ بَغتَةً إلَی الْاَعلَی بِقوَّةٍ، ثُمَّ أَخَذَنی إلَی الشّاطِئِ

ومرد بعد از نجاتش گفت:ناگهان چیزی مرا با قدرت به سمت بالا برد،سپس مرا به ساحل کشاند

 وَ لَمّا عَزَمْتُ أنَ أشَکرُ مُنقِذی، ما وَجَدْتُ أَحَداً، وَلکِنّی رَأَیتُ دُلفیناً کَبیراً یَقفِزُ قُربی فی الْماءِ بِفَرَحٍ.وهنگامی که تصمیم گرفتم ازنجات دهنده ام تشکرکنم،کسی را نیافتم،اما دلفین بزرگی را دیدم که کنارم درآب با خوشحالی می پرید.

اَلْاُمُّ : إنَّ الْبَحرَ وَ الْاسَماكَ نِعمَةٌ عَظیمَةٌ مِنَ اللّهِ.مادر:براستی دریا وماهیها نعمت بزرگی ازجانب خداوند هستند.

قالَ رَسولُ اللّهِ(ص): رسول خدا(ص) فرمود:           

اَلنَّظَرُ فی ثَلاثَةِ اشیاءَ عِبادَةٌ :نگاه کردن برسه چیز عبادت است:

اَلنَّظَرُ فِی الْمُصحَفِ، نگاه کردن به قرآن

وَ النَّظَرُ فی وَجهِ الْوالِدَینِ، ونگاه کردن به چهره پدرومادر

وَ النَّظَرُ فِی الْبَحرِ .ونگاه کردن به دریا.



[ شنبه 5 فروردین 1396 ] [ 07:24 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

پاور پوینت درس 12 عربی سوم انسانی

ثَلاثةٌ لَیسَ بِها إشتِراکٌ     المِشطُ وَ المندیلُ  وَ السِّواکُ
دانلود پاور پوینت درس 12 عربی سوم انسانی
دانلود فایل با لینک مستقیم


[ دوشنبه 9 اسفند 1395 ] [ 04:09 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین