تبلیغات
عربی دبیرستان - مطالب خرداد 1393

متن وترجمه درس اول عربی 2

 عکس های متحرک و زیبا با موضوع پرندگان

اَلدَّرْسُ الْأوّلُ : إلهى... ((خدای من)

﴿رَبِّ ﭐشْرَحْ لـى صَدرى ویَسِّرلـى أمْرى وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِن لِسانـى یَفْقَهوا قَولـى﴾

« پروردگارا ، قلبم را گشاده گردان ( به من شرح صدر عطا فرما ) و كارم را آسان نما

و گره از زبانم بگشای تا سخنم را بفهمند .»

اَللّهُمَّ أخْرِجْنـى مِن ظُلُماتِ الْوهْمِ و أكْرِمنـى بِنورِ الْفَهْمِ.

خدایا مرا از تاریكـﯽ هاﻯ توهمات خارج کن و با نور آگاهـﯽ گرامـﯽ بدار .

اَللّهُمَّ ﭐفْتَحْ عَلَیْنا أبْوابَ رَحْمَتِكَ خدایا درهاﻯ رحمتت را بر ما بگشای .

وَﭐنشُرْ عَلَیْنا خَزائِنَ عُلومِكَ. و گنجینه هاﻯ دانشت را به روﻯ ما باز كن .

ربِّ ... رَبِّ یَسِّر و لاتُعَسِّر . پروردگارا ...پروردگارا ، آسان گردان و دشوار مگردان

اَللّهُمَّ فَرِّحْ قلبـﻰ . خدایا ، قلبم را شاد كن .

اَللّهُمَّ انْهَجْ لـى إلـی مَحَبَّتِكَ سَبیلاً سَهْلَةً.

خدایا ، راه آسانی بسوﻯ محبتت به من نشان بده .

إلَهى لا تَجْعَلْ لِلشَّیطانِ عَلـى عقلـى سبیلاً . خدایا ، براﻯ شیطان در عقل من راهـﯽ قرار مده ،

ولا لِلْباطِلِ عَلـی عَملـى دَلیلاً . و بر عملم براﻯ باطل ، راهی قرارمده.

اَللّهُمَّ ألْهِمْنا طاعَتَكَ و جَنِّبْنا مَعْصِیَتَكَ بِرَحْمتك یا أرْحَمَ الرّاحِمیَن

خدایا ، طاعتت را بر ما الهام كن و ما را از معصیتت دور کن .به ( مهربانیت) رحمتت ، اﻯ مهربان ترین مهربانان .





موضوع: عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها، برچسب ها: متن وترجمه عربی2، خط به خط همراه بامتن، درس اول،
[ یکشنبه 18 خرداد 1393 ] [ 09:57 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس دوم عربی2

الدرسُ الثّانـى : فـى خدمة الْبؤساءِ : در خدمت بینوایان

اَلْهَواءُ حارٌّ و النّاسُ فـى بُیوتِهِم . خَرجَ علـىٌّ (ع) إلـی السّوقِ.

هوا گرم است و مردم در خانه هایشان هستند . امام علـﯽ (ع ) بسوﻯ بازار خارج شد .

لا تَخْرُج الآنَ . اَلشَّمسُ مُحْرِقَهٌ . لا ...لعلَّ ذا حاجةٍ یَطْلُبُ مُساعدةً .

- الآن بیرون نرو ..- آفتاب ، سوزان است ..- نه .. شاید نیازمندﻯ كمك بخواهد .

و فـى الطّریقِ : و در راه ..

ثَقیلةٌ ...ثقیلةٌ. لكنْ لا حیلةَ ...اَلأطفالُ ...اَلْجوعُ ...اَلْعطَشُ ...ماذا أفْعَلُ؟! فَنَظَرَ إلیها علـىّ (ع) !

فَجاءَ و أخَذَ مِنها القِربَةَ . فحَمَلَها إلـی بیتِها ... و سَألَها عَن حالِها :

- سنگین است .. سنگین است .. اما چاره ای نیست .. بچه ها .. گرسنگـﯽ .. تشنگـﯽ .. چكاركنم ؟

امام علـﯽ ( ع ) به او نگاه کرد . آمد و كوزه (مشک آب) را از او گرفت و به خانه اش برد و در مورد حالش از او سؤال كرد .

بَعَثَ علـی بنُ أبـﻰ طالبٍ زَوجـى إلـی الثُّغورِ ....و بعدَ أیّامٍ سَمِعنا خَبَرَ وفاتِهِ!و لـى أطفالٌ یَتامَی و لَیسَ عندﻯ شـﻰءٌ.

علـﯽ بن ابیطالب(ع) همسرم را به مرزها فرستاد و بعد از چند روز خبر وفاتش را شنیدیم . در حالـﯽ كه من

كودكان  یتیمی دارم و چیزﻯ ندارم

فقد ألْجَأتْنـى الضَّرورةُ إلـی خدمةِ النّاسِ . احتیاج مرا مجبور كرده تا براﻯ مردم كار كنم .

ذهب علـىٌّ (ع) محزوناً إلـی دارِ الْحكومةِ وحَمَلَ زنبیلاً فیه طعامٌ.

امام علـﯽ ( ع ) با ناراحتـﯽ به مركز حكومت رفت و زنبیلـﯽ كه در آن غذا بود ، برداشت .

فَرَجَعَ و قَرَعَ الْبابَ . و برگشت و در را كوبید .

مَن یَقْرَعُ الْبابَ؟ - چه كسـﯽ در مـﯽ زند ؟

أنا ذلكَ الْعبدُ الَّذى حَمَلَ مَعَك القِرْبةَ ....اِفْتَحـى الْبابَ ..... إنَّ مَعـى شیئاً لِلأطفالِ .....

- من ، آن بنده خدایی هستم كه كوزه را برای تو حمل کرد . در را باز کن . چیزﻯ براﻯ بچه ها دارم .

رَضِىَ الله عنكَ و حَكَمَ بینـى و بیْنَ علـىّ بن أبـى طالبٍ !

- خداوند از تو راضـﯽ باشد و بین من و علـﯽ بن ابیطالب ( ع ) داورﻯ كند .

فدخلَ علـىٌّ (ع) و قالَ: امام علـﯽ ( ع ) وارد شد و فرمود :

إنـّى أحِبُّ اكْتِسابَ الثَّوابِ ، فَانْتَخِبـى بَیْنَ هذیْنِ الأمْریْنِ : تَهیئةِ الْخُبْزِ أو اللَّعِبِ مع الأطفالِ .

همانا من دوست دارم ثواب بدست آورم . پس مرا براﻯ یكـﯽ از این دو كار انتخاب کن : آماده كردن نان یا بازﻯ با بچه ها .

أنا أقْدَرُ مِنْكَ علـی تَهْیئَةِ الْخُبزِ؛ فَالْعَبْ أنتَ مع الأطفالِ !

- من در درست كردن نان ، از تو تواناترم . پس تو با بچه ها بازﻯ كن .

فذهبَ علـىٌّ (ع) إلـی طِفْلَیْنِ صغیـرَیْنِ مِن بَینِهِم ، و جَعَلَ الْخُبزَ فـى فَمِهِما و هو یقولُ لِكُلٍّ مِنهُما :

امام علـﯽ ( ع ) بسوﻯ دو كودك كوچك از بین آن ها رفت و در دهانشان خرما می گذاشت ، در حالـﯽ كه به هر یك ازآن دو مـﯽ گفت :

یا بُنـىَّ! اِجْعَلْ علـىّ بنَ أبـى طالبٍ فـى حِلٍّ مِمَّا مرَّ فـى أمْرِكَ !

ای پسرم ! در آنچه بر تو گذشت ، علـﯽ بن ابیطالب را حلال كن .

و بعدَ ساعةٍ .أخى ! اُسْجُر التَّنّورَ یك ساعت بعد ..- برادر! تنور را روشن كن ..

اَللّهُمَّ أفْرِغْ علـی هذا الرَّجُلِ خیْرَك و ثوابَكَ...و لكن...علـىٌّ بنُ أبی

طالبٍ...كیفَ...؟! هو لا ینظرُ إلـی حالِ الْمحرومیـنَ ... نَحنُ مَحرومونَ و لكن هو...!!

- خدایا ! خیر و ثـوابت را بر این مرد نازل کن .. اما .. علـﯽ بن ابیطالب .. چگونه .. ؟ او به حال درماندگان نمـﯽ نگرد .. ما درمانده ایم ، اما او ..

فبادَرَ علـىٌّ (ع) إلـی سَجْرِهِ .فلَمّا أشْعَلَهُ : امام علـﯽ ( ع ) اقدام به روشن كردن نمود .

ذُقْ یا علـىُّ ! هذا جَزاءُ مَن نَسِـﻰَ الْمَساكیـنَ و الْیَتامَی ! زمانـﯽ كه آن را روشن كرد : بچش اﻯ علـﯽ ! این مزد كسـﯽ است كه بیچارگان و یتیمان را فراموش كند .

حینَئذٍ جاءَت امْرأةٌ و شاهَدَتْ خلیفةَ الْمسلمیـنَ وتَعَجَّبَتْ!

در این هنگام زنی آمد و خلیفه ﻯ مسلمانان را مشاهده كرد و تعجب نمود .

ویْحَكِ ... أتعلَمیـنَ مَن هو ؟! هو أمیـرُ الْمؤمنیـنَ ... - اﻯ واﻯ بر تو .. آیا مـﯽ دانـﯽ او كیست ؟ او امیر مؤمنان است .

ویلٌ لـى . ماذا أفعلُ ؟! فَذَهَبَتْ إلَیْهِ و هى تَعْتَذِرُ! - واﻯ بر من .. چكار كنم ؟ پس با عذر خواهـﯽ بسویش رفت ..

وا حَیائى ... واحَیائى ... عفواً ... معذرةً ... یا أمیـرَ الْمؤمنیـنَ ... عفواً ...

شرمم باد ! واﻯ بر من .. ببخشید .. معذرت مـﯽ خواهم .. اﻯ امیر مؤمنان ، ببخشید ..

لا... لا.... بل واحَیائى منك فیما قَصَّرْتُ فـى أمْرِك !

- نه .. نه .. بلكه  آنچه درباره ی تو كوتاهـﯽ كردم ، من از تو شرم دارم .



موضوع: عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها، برچسب ها: متن وترجمه کامل عربی 2، متن وترجمه درس 2 عربی دوم،
[ شنبه 17 خرداد 1393 ] [ 07:56 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس سوم عربی 2

الدرس الثالث : كِتاب الْحَیاة : كتاب زندگـﯽ

اَلْعلمُ و الدّینُ جَناحانِ لِلإنسانِ لا یَقْدِرُ علـی الطَّیَرانِ إلا بِهِما . و الأمّةُ الإسلامیّةُ هى أمّةٌ سائرةٌ نَحوَ الْكمالِ و الرُّشدِ و هى بِحاجةٍ إلـی هذَیْنِ الْجَناحَیْنِ. دانش و دین ، دو بال انسان هستندكه انسان فقط با آن ها مـﯽ تواند پرواز كند . و امّـت اسلامـﯽ ، امّـتـﯽ است كه به سوﻯ كمال وراستـﯽ در حركت بوده و به این دو بال نیاز دارد .

والإسلامُ مُنْذُ ظهورِهِ شجَّع الْمسلمیـنَ علـی التَّفكُّرِ و التَّعلُّمِ.اسلام از زمان پیدایشـش مسلمانان را بر تفكـّر و یادگیرﻯ تشویق كرد

لذلک ألّفَ المسلمون رسئلَ وکُتُباً عدیدةً فی جشمیع المجالات العلمیّة الفکریّة کالأدبِ  والفَلسفه ووالطّب والرّیاضِات والفیزیاء والزراعة والصیدلة... به همین خاطر مسلمانان رساله ها و كتاب هاﻯ بسیارﻯ در

تمام زمینه هاﻯ فكرﻯ و علمـﯽ مانند ادبیات ، فلسفه ، طب ، ریاضیات ، فیزیك ، كشاورزﻯ و دارو سازﻯ و .. تألیف كردند

والقُرآنُ دستورٌ لحیاتنا الیمیّه ولیس کتابا یتَحدّثُ عن العلوم بالتفصیلِ ولکن فیه بعضُ الإشارات العلمیة الّتی اکتَشَف علم البشر بعضها حتی الآن.وإلیك بعضَ هذه الآیاتِ:

 .قرآن، قانون زندگـﯽ روزانه ﻯ ماست و كتابـﯽ نیست كه در مورد دانشها به تفصیل سخن بگوید . اما در آن بعضـﯽ نكات(اشاره هاﻯ ) علمـﯽ كه تاكنون دانش بشر برخـﯽ از آن را كشف كرده ، وجود دارد .بعضـﯽ از این آیات از این قرار است :

1 - أصل الْعالَم:﴿... أنَّ السَّماواتِ و الأرضَ كانتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما ﴾

1 . اصلیت ( ماهیت ) جهان : " همانا آسمان ها و زمین بسته بودند ، پس ما آن دو را شكافتیم . "

أصلُ الْعالَمِ سِرٌّ غامِضٌ و الآیةُ تُخْبِرُ الْعالَمیـنَ عن حقیقةِ هذا الأمرِ مِن خِلال كلماتٍ وَجیزةٍ :

"كانت السَّماواتُ و الأرضُ مُلْتَصِقَتَیْنِ ثُم فَصَلَ اللّهُ بینهما ." ماهیت جهان ، رازی پیچیده است و این آیه جهانیان را از بین ( توسط ) كلماتـﯽ مختصر، از حقیقت این امر آگاه می سازد:" آسمان ها و زمین به هم چسبیده بودند سپس خداوند بین آن دو فاصله انداخت . "

تَوَصَّلَ الْباحِثونَ فـى عِلْمِ الْفَلَك فـى الْقرنِ الْعِشرینَ إلـی نظریَّةٍ خلاصتُها أنَّ الْمادَّةَ الأولَـی لِلْعالَمِ كانت جامدةً ثُم حَدَثَ فیها انْفجارٌ شدیدٌ وانْفَصَلَتْ أجزاءُ تلكَ الْمادَّةِ و تَشَكَّلَت السَّماواتُ و الأرضُ ! .... محققان علم ستاره شناسـﯽ در قرن بیستم به نظریه اﻯ رسیدند كه خلاصه اش این است كه ماده ﻯ اولیه ﻯ جهان ، جامد بوده سپس درآن انفجار شدیدﻯ رخ داده و اجزاﻯ آن ماده ( از هم ) جدا شدند و آسمان ها و زمین تشكیل شدند.

2 - دَوَرانُ الأرضِ﴿وَ تری الْجِبالَ تَحْسَبُها جامدةً و هى تَمرُّ مرَّ السَّحابِ .﴾

چرخش زمین : " و كوهها را مـﯽ بینـﯽ و مـﯽ پندارﻯ كه جامد است در حالـﯽ كه مانند ابر در حركت است

إنَّكَ لو تَنظُرُ إلـی الْجبالِ تَحْسِبُ أنّها ثابتةٌ و لكنَّ الْحقیقةَ غَیْرُ ذلك اَلْجبالُ تَمُرُّ أمامَكَ كَما یَمُرُّ السَّحابُ ؛ وسببُ ذلك دَورانُ الأرضِ و حَركتُها .

مسلماً وقتـﯽ تو به كوهها مـﯽ نگرﻯ ، گمان مـﯽ كنـﯽ كه ثابت است اما در حقیقت این نیست . همانطوركه ابرها از مقابل تو مـﯽگذرند، كوهها نیز بدلیل چرخش و حركت زمین ، مـﯽ گذرند و در حركتند .

حركةُ الأرضِ لیستْ مخفیَّةً علـی أحَدٍ فـى عصرِنا ولكنَّها كانت مَجهولةً علـی الإنسانِ حتّی الْقرونِ الأخیرةِ . و قصّةُ غالیلةَ مشهورةٌ فـى هذا الْمجالِ .

در زمان ما حركت زمین بر كسـﯽ پوشیده نیست ، اما تا چند قرن اخیر براﻯ انسان ناشناخته بود . در این زمینه ، داستان گالیله مشهوراست .

هذه كانت بعضَ الإشاراتِ العلمیَّةِ فـى الْقرآنِ الْكریـم ، الّتـﻰ اكْتَشَف الْعلمُ حقیقتَها حتّی الآنَ.

این بود برخـﯽ اشارات علمـﯽ در آیات قرآن كریم كه علم تا كنون حقیقت آن را كشف كرده است .

و نَعلَمُ أنَّ الإشاراتِ الْعلمیَّةَ فـى آیاتِ الْقرآنِ الْكریـم لَیسَت هدفاً بِحدِّ ذاتِها ، بل هی آیاتٌ تُثْبِتُ لَنا صِدْقَ ادّعاءِ نزولِ الْقرآنِ من جانبِ اللّهِ تَباركَ و تَعالَی .

و مـﯽ دانیم كه اشارات علمـﯽ درآیات قرآن كریم ، به خودﻯ خود هدف نیست ، بلكه نشانه هایـﯽ است كه براﻯ ما درستـﯽ ادعاﻯ نزول قرآن را از جانب خداوند بلند مرتبه

﴿ إنَّ فـى ذلك لآیاتٍ لِقَومٍ یَعقِلونَ﴾ ثابت مـﯽ كند . " همانا در آن ، نشانه هایـﯽ براﻯ عاقلان است .





موضوع: عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها، برچسب ها: ترجمه درس عربی2، متن وترجمه کامل عربی دوم سایر رشته ها، ترجمه خط به خط عربی 2: علی پور،
[ جمعه 16 خرداد 1393 ] [ 09:20 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس چهارم عربی 2

اَلدَّرسُ الرّابع : جُمال الْعلم : (( زیبایـﯽ دانش))

اِعتَزِلْ ذِكْرَ الأغانـى و الْغَزَلْ و قُلِ الْفَصْلَ و جانِبْ مَنْ هَزَلْ

از خواندن آهنگ و لهو و لعب دورﻯ كن سخن حق رابگو و از بیهوده گویان بدور باش

وَ اتَّقِ اللّهَ فَتَقْوَی اللّهِ ما جاوَرَتْ قلْبَ امْرِئٍ إلّاوَصَلْ

تقـواﻯ خـدا پیشـه كن ، كه تقــواﻯ خــــدا با قلب هیچكس همسایه نشد مگر اینكه به آن رسید ( و دست پیدا كرد )

لَیْسَ مَنْ یَقْطَعُ طُرْقاً بَطَلا إنَّما مَنْ یَتَّقى اللّهَ الْبَطَلْ

كسـﯽ كه راهــزنـﯽ مـﯽ كند شجاع نیست ( بلكه ) شجاع كسـﯽ است كه تقواﻯ خدا پیشه كند

أین نِمرودُ و كَنْعانُ و مَنْ مَلَكَ الأرضَ و وَلَّـی و عَزَلْ؟!

كـجـایـنـد نـمـــرود و كـنــعــان و آنــكــه بر زمــیـن پادشاه شد و حكم كرد و بر كنار نمود

اُطْلُبِ الْعلمَ و لاتَكْسَلْ فما أبْعَدَ الْخیـرَ علـی أهلِ الكَسَلْ!

عــلـم را بـجـو و تـنـبــلـــﯽ مــكــن ، كه خیر و خوبـﯽ از افراد تنبل دور است ( چه ، دور است خیر بر تنبلان)

وَاهْجُرِ النَّوْمَ و حَصِّلْهُ فمَن یَعْرِفِ الْمطلوبَ یَحْقِرْ ما بَذَلْ

خواب را ترك كن و آن را ( علم ) را بدست آور ، پس هر كه هدفش را بشناسد ، هر تلاشـﯽ را که انجام دهد کوچک می شمارد

فـى ازْدیادِ الْعلمِ إرْغامُ الْعِدَی و جَمالُ الْعلمِ إصلاحُ الْعَمَلْ

با افزایش دانش است كه مـﯽ توان بینـﯽ دشمن را به خاك مالید زیـبـایــــــــﯽ دانــش ، اصــــلاح عــــمـــــل اســـــــــــــــت

لا تَقُلْ أصلى و فَصْلى أبداً إنَّما أصلُ الْفَتی ما قَدْ حَصَلْ

هرگز نگو اصل ونسب من کیست حقیقتا اصل وحقیقت آدمی به چیزی است که کسب کرده است.

قیمةُ الإنسانِ ما یُحْسِنُهُ أكْثـرَ الإنسانُ منه أمْ أقَـلّ

ارزش انسان به چیزی است که آن راخوب انجام دهد , چه انسان ازآن کم یا زیاد انجام دهد.

قَصِّرِ الآمالَ فـﻰ الدّنیا تَفُـزْ فَدلیلُ الْعقلِ تَقصیـرُ الأمَـلْ

آرزوهارا دردنیا کم کن تارستگارشوی پس دلیل عاقل بودن کم کردن آرزوهاست





موضوع: عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها،
[ پنجشنبه 15 خرداد 1393 ] [ 12:16 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن وترجمه درس پنجم عربی2

اَلدَّرسُ الْخامس : اَلظَّبْـىُ و القمرُ ((آهو و ماه))

أنا صَیّادٌ . أسافِرُ إلـی الْمناطِقِ الْمختلفةِ لِصَیْدِ الْحَیَواناتِ النّادرةِ . إحْدَی هذه الرِّحْلاتِ أمْضَیْتُ أسبوعاً كاملاً فـﻰ إحْدَی الْجُزُرِ الاِسْتوائیّةِ . فَتَّشْتُ عن آثارِ ظَبْـﻰٍ ذى قرونٍ جَمیلةٍ یَسْكُنُ فـﻰهذه الْمِنطَقةِ.

من یك شكارچـﯽ هستم . براﻯ شكار حیوانات كم یاب به مناطق مختلف سفر مـﯽ كنم . در یكـﯽ از این سفرها یك هفته ﻯ كامل را دریكـﯽ از جزایر استوایـﯽ گذراندم و به دنبال نشانه هاﻯ آهویـﯽ با شاخهاﻯ زیبا گشتم كه در این منطقه سكونت دارد ( زندگـﯽ مـﯽ كند )

ساعَدَنـى فـﻰ هذا الصَّیْدِ أحَدُ ساكنـى الْجزیرةِ و هو خَبیـرٌ بِمَسالكِ غاباتِها . یكـﯽ از ساكنین جزیره كه راه جنگلهایش را به خوبـﯽ مـﯽ شناخت ، مرا در این شكار كمك كرد .

لَمّا غَرُبَت الشَّمسُ جَلَسْنا تَحتَ شجرةٍ مُشْرِفَةٍ علـی تَلٍّ رَمْلىٍّ. ظَهَرتْ أشِعَّةُ الْقَمرِ الْفِضّیَّةُ وأصْبَحَ الْمنظَرُ جَمیلاً رائعاً یَخْلِبُ الْقلوبَ . هنگام غروب خورشید ، زیر یك درخت مشرف بر تپه اﻯ شنـﯽ نشستیم . پرتوهاﻯ نقره اﻯ ماه نمایان شد و آن منظره ، زیبا ودل پسند گشته و قلب ها را شیفته ﻯ خود نمود .

حینَئِذٍ رَأیتُ ظَبْیاً یَمْشـﻰ بِهُدُوءٍ علـی الرَّمْلِ حتّی بَلَغ قِمَّةَ أحَدِ التِّلالِ فَجَلَسَ . در این هنگام آهویـﯽ را دیدم كه به آرامـﯽ رو ﻯ شن راه مـﯽ رفت تا اینكه به بالاﻯ یكـﯽ ازتپه ها رسید و نشست .

اُنْظُرْ ....اُنْظُرْ ....هذا هو الظَّبْىُ الَّذى فَتَّشْتُ عنه طولَ النَّهارِ . اُنظُرْ إلـی قُرونِهِ الْجمیلةِ الثَّمینَةِ الَّتـى ظَهَرَتْ كالْفِضَّةِ الْبَرّاقَةِ فـﻰ ضَوْءِ الْقَمرِ...... نگاه كن ... نگاه كن ... این همان آهو یـﯽ است كه تمام روز در جستجویش بودم . به شاخ ها ی زیبا و گرانبهایش نگاه كن كه مانند  نقره اﻯ براق در نور ماه نمایان شده است .

ما فَطِنَ الظَّبْىُ لِوجودنِا . فَتَوَقَّفَ فـى نُقطةٍ و هو یَرْقُبُ الْقَمر بإعجابٍ فأخْرَجْتُ سِلاحى ولكن ماقَبِلتْ یدى

آهو متوجه وجود ما نشد . پس در حالی كه با شگفتـﯽ به ماه دقت مـﯽ كرد ، در نقطه ای ایستاد . سلاحم را برداشتم ...  اما ... دستم قبول نكرد كیف تَقتُلُ ظَبْیاً یَعْشِقُ الْجَمالَ كما تَعْشِقُه أنتَ ؟!- چگونه آهویـﯽ را مـﯽ كشـﯽ كه مانند تو عاشق زیبایی است؟

لقد تَرَكَ مأمَنَهُ بین الأشْجارِ لِمُشاهدةِ الْقمرِ و مناجاتهِ ...!

او براﻯ مشاهده ﻯ ماه و مناجات با او ، پناهگاهش را در بین درختان ترك كرده

وَضَعتُ السِّلاحَ علـی الأرضِ و قُلْتُ لِرفیقى:لا... لا أقتلُ هذا الظَّبْىَ.ما هو رأیُكَ ؟!

فأجابَ : أحسنتَ . اَلْحقُّ معكَ .إنَّه حَیَوانٌ "شاعرٌ" یَعْشِقُ الْجَمالَ !

اسلحه را روﻯ زمین گذاشتم و به همراهم گفتم : نه ... این آهو را نمـﯽ كشم ... نظرت چیست؟!

پاسخ داد : آفرین ... حق با توست ... حقیقتا او حیوان با احساسـﯽ است كه زیبایـﯽ را دو ست دارد





موضوع: عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها،
[ چهارشنبه 14 خرداد 1393 ] [ 07:12 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس ششتم عربی 2

الدرس السادس : حقوق مردم

یا عَقیلُ ! اِنْهَضْ ...لاشـﻰءَ فـﻰ الْبَیتِ.- اﻯ عقیل ! بلند شو . هیچ چیز در خانه نیست

أخوكَ خلیفةُ الْمُسلمیـنَ و رَئیسُ الْحكومةِ ! اِذْهَبْ إلَیْهِ لِتَحْصُلَ علـی شـﻰءٍ مِنَ الْمالِ!

برادرت خلیفه ﻯ مسلمانان و رییس حكومت است . نزد او برو تا كمـﯽ پول بدست آورﻯ .

نَهضَ عقیلٌ و ذهَبَ نَحْوَ دارِ الْحكومةِ.عقیل برخاست و بسوﻯ مركز حكومت رفت .

فـﻰ الطَّریقِ : در راه ..

أخى أمیـرُ الْبلادِ سأحْصُلُ علـی مالٍ و مَنْصِبٍ فَلَن أرْجِعَ إلّا بالأ كْیاسِ الْمملوءَةِ . حتماً لا شكَّ فیه!

برادرم فرمان رواﻯ كشور است ... ثروت ومقامـﯽ بدست خواهم آورد .. و باز نخواهم گشت مگر با كیسه هاﻯ پر ... حتماً ..

هیچ شكـﯽ در آن نیست !

فـﻰ دارِ الْحكومةِ در مركز حكومت ..

اَلسَّلامُ علیكَ یا أخى یا أمیـرَ الْمؤمنیـنَ ! - سلام بر تو اﻯ برادرم ! اﻯ امیر مؤمنان !

وعلیكُم السَّلامُ و رحْمةُ اللّهِ ! - وسلام و رحمت خدا برشما باد .

یا علـىّ !جِئْتُ إلیك لأتكلَّمَ حولَ مَشا‌‌‌‌‌‌‌كِلـى الْحیاةِ ! - اﻯ علـﯽ ! نزدت آمدم تا با تو در مورد مشكلات زندگـیم صحبت كنم .

یا بُنـىَّ ! یا حَسَنُ ! ألْبِسْ عَمَّكَ لِباساً . - حسن ، پسرعزیزم ! لباسـﯽ به عمویت بپوشان ..

فألْبَسَهُ الْحسنُ (ع) مِن لِباسِهِ.امام حسن ( ع ) از لباسش به او پوشانید .

حانَ وقتُ الْعَشاءِ. شب فرا رسید

لَمّا جلَسوا علـی الْمائدةِ لِیَتَناوَلوا الْعَشاءَ ، ما وَجَدَ عقیلٌ شیئاً إلا الْخُبْزَ و الْمِلْحَ ! فَتعجَّبَ كثیـراً

وقتـﯽ سر سفره نشستند تا شام بخورند ، عقیل چیزﻯ جز نان و نمك نیافت . و بسیار تعجب كرد .

یا علـىّ ! أهذه مائِدةُ أمیرِ الْبِلادِ ؟! أتُطْعِمُنا هَكَذا ؟! - اﻯ علـﯽ ! آیا این سفره ﻯ فرمان رواﻯ كشور است ؟ آیا به ما اینگونه غذا مـﯽ دهـﯽ ؟

 ألیس هذا مِن نِعَمِ اللّهِ ؟! بَلـی! ولكن ! فلِلّه الْحمدُ والشُّكْرُ !

- آیا این از نعمتهاﻯ خداوند نیست ؟ چرا ( بله ) .. ولـﯽ ..- پس حمد و سپاس مخصوص خداوند است .

یا علـىُّ ! أنا مَقروضٌ و أسْرَتـﻰ بِحاجةٍ إلـی الْمُساعَدةِ . إنَّهُم أرْسَلونـى إلیك لِكىْ أرجِعَ إلَیْهِم بالأخبارِ السّارَةِ.

كَم دَیْنُكَ ! - اﻯ علـﯽ! من بدهكارم و خانواده ام نیاز به كمك دارند. آنها مرا بسوﻯ تو فرستادند تا با خبرهاﻯ خوشحال كننده بسویشان باز گردم.- قرضت چقدر است ؟

آلافٌ مِن الدَّراهِمِ ! - هزارها درهم .

لیس‌عندى هذا الْمقدارُ، ولكن اِصْبِرْ حتّی آخُذَ راتِبــﻰ مِن بیتِ الْمالِ فأساعِدُكَ بشىءٍ منه !

- این مقدار ندارم ، اما صبر كن تا حقوقم را از بیت المال بگیرم و با كمـﯽ از آن به تو كمك كنم .

بیتُ الْمالِ فـﻰ یدِكَ و أنتَ تَتَحَدَّثُ عن راتِبِك ....! كَم هو راتِبُكَ ؟!

- بیت المال در دست توست در حالـﯽ كه تو در مورد حقوقت سخن مـﯽ گویـﯽ ؟! حقوقت چقدر است ؟

لا فرقَ بینـى و بیْنَ الآخَرینَ فـﻰ بیتِ الْمالِ ..!كأنَّك لا تَقْبَلُ لا بأسَ ! فاذْهَبْ إلـی السّوقِ ، فَا كْسِرْ أقفالَ الصَّنادیقِ !

- هیچ فرقـﯽ بین من و دیگران در بیت المال نیست . مثل اینكه تو نمـﯽ پذیرﻯ .. اشكالـﯽ ندارد .. پس به بازار برو             و قفل صندقها رابشكن !

ما فـﻰ الصَّنادیقِ ؟!أموالُ التُّجارِ ! - چه چیزﻯ در صندقهاست ؟ - پول هاﻯ بازرگانان !

یأتَأمُرُنـى أنْ أ كْسِرَ صنادیقَ قَومٍ قد تَوَكَّلوا عَلـی اللّهِ و جَعَلوا فیها أموالَهُم ؟! أتأمُرُنـى أنْ أسْرِقَ ؟!

- آیا به من فرمان مـﯽ دهـﯽ تا صندقهاﻯ افرادﻯ را بشكنم كه بر خدا توكل كرده اند و پول هایشان را در آنها نهاده اند ؟     آیا به من فرمان دزدﻯ مـﯽ دهـﯽ ؟

فكَیفَ تَأمُرُنـى أنتَ أن أفْتَحَ بیتَ الْمالِ الْمسلمیَن، و أدْفَعَ لكَ مِن أموالِهم، و قد تَوَكَّلوا علـی اللّهِ ؟!

- پس تو چگونه به من فرمان مـﯽ دهـﯽ تا بیت المال مسلمانان را بگشایم و از پولهایشان به تو بدهم ،                           درحالـﯽ كه به خدا توكل كرده اند

ألَیسَت السَّرِقَةُ مِن شخصٍ واحدٍ خیـراً مِن أنْ تَسْرِقَ مِن جَمیعِ الْمسلمیـنَ !؟ ؟ آیا دزدﻯ از یك فرد بهتر از این نیست كه از تمام مسلمانان بدزدﻯ

خَجِل عقیلٌ و نَدِمَ علـی طَلَبِهِ ...! ؟ عقیل شرمنده شد و از خواسته اش پشیمان گشت .





موضوع: عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها،
[ سه شنبه 13 خرداد 1393 ] [ 09:10 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس هفتم عربی 2

الدرس السابع: بر ضد ظلم انقلاب كن

أیا قدسُ ، یا قلْعةَ الصّامِدینْ علـی الظُّلْمِ ثُورى ، علـی الظَّالِمیـنَ

اﻯ قـدس ، اﻯ قـلـعه ﻯ پایـداران و استواران بـر ضـد ســتـم و ســتـمگــــران انـقــــلاب كـــــن

إلـی الْفَجْرِ سیـرﻯ فَعَمَّا قریبْ مِنَ اللّهِ یأتیكِ نَصرٌ مُبیـنْ

بـسوﻯ روشــنـﯽ حركت كن ، پس به زودﻯ از جانب خدا برایت پیروزﻯ آشكارﻯ پدید مـﯽ آید

طُیورُ اَلأبابیلِ مِنْ كُلِّ صَوبْ تَصُبُّ الْحِجارَ علـی اْلغاصِبیـنْ

پـــــرنـــــدگــان ابــابــیــل از هـــر طــــرف بـــر( ســـر ) غــصـب كـنندگان سـنگ مـﯽ ریزند
فسیـرى علـی الْمَوتِ لاتَنْحَنـى فَأنْتِ الصُّمودُ الَّذى لایَلیـنْ

پـــس به سوﻯ مـرگ حـــركــت كــن و تـســلـیـم مـشوكه ( زیرا ) تو مـقاومـتـﯽ هـستـﯽ كه نرمش ندارد

غُزاةٌ لَئِنْ قَتَلوا وَرْدَنا فَلَنْ یَقْتُلوا الْحُلْمَ فـﻰ الْیاسَمیـنْ

آنها مهاجمان اشغالگرﻯ هستند كه اگر گل ( هاﻯ ) ما را بكشند، نخواهند توانست كه خواب و رؤیا را درنسل آینده از بین ببرند

طُغاةٌ ولَو كَسَروا عَظْمَنا مِن الْمَوْتِ نولَدُ فـﻰ كُلِّ حیـنْ

آنها گردنكشانـﯽ هستند كه اگرچه استخوان ما را شكستند ، هــر لـحـظـه مـا از مـــرگ مــتــولــد مـﯽ شــویــم

كأشجارِ زَیْتونِنا فـﻰ الْجلیلْ نَموتُ علـی أرْضِنا واثِقیـنْ

مـانـنـد درخـتان زیـتـونـمان در " الجــلــیــل "با اطمینان بر زمینمان ( خاك وطنمان ) مـﯽ میریم

 





موضوع: عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها،
[ دوشنبه 12 خرداد 1393 ] [ 08:57 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس هشتم عربی 2

الدرس الثامن : الشّابُّ الْبَطَلُ   : ((مَسْرَحیّة ))

اَلشَّخْصیّاتُ : حَنْظَلَةُ، أبو عامرٍ (والِد حَنْظَلَة)، عبدُاللّهِ بْنُ أبَىٍّ ( كبیـرُ الْمُنافقیـنَ )،و جَمعٌ مِنَ الصَّحابةِ.

جوان شجاع  : نمایشنامه

شخصیتها : حنظله ، ابو عامر ( پدر حنظله ) ، عبدالله بن أبـﯽ ( سر دسته ﻯ منافقان ) و گروهـﯽ از صحابه .

اَلْمشهدُ الأوّلُ: صحنه ﻯ اول :

أبو عامر: سُلِبَتْ قُدرتُنا ...! ماذا نَفْعَلُ ؟!  یا ولَدى! إلـی مَتـی هذا الْعِنادُ ؟! لایُؤَیَّدُ كلامُ محمَّدٍ ...!

ابو عامر : قدرت از ما سلب شد . چه كنیم ؟ پسرم ! دشمنـﯽ تا كـﯽ ؟ سخن محمد (ص ) تأیید نمـﯽ شود

لا یَظْفَرُ هذا الْیتیمُ ....!لاتَتْرُكْ دینَ آبائِكَ ! حنظلة : یا أبَتِ ! ماذا تَطْلُبُ مِنّـى ؟!أتَطْلُبُ عبادةَ الأصْنامِ و السّكوتَ أمامَ ظلمِ الظّالِمیـنَ و تفاخُرَهُم علـی الْفقراءِ....... و أكْلَهُم مالَ الْحرامِ ....! لا ....لا...هذا أمرٌ لایُقْبَلُ

  این یتیم پیروز نمـﯽ گردد . دین پدرانت را رها مكن . حنظله : پدر ! از من چه مـﯽ خواهـﯽ ؟ آیا پرستش بتها و سكوت در برابر ظلم ستمگران و فخر فروشیــشـان  در برابر فـقـیران و حرام خواریشان را مـﯽ خواهـﯽ ؟ نه .. نه .. این امر قابل قبول نیست .

 ( یا : این ، امرﻯ غیر قابل قبول است . )

إنَّك لَوَلَدٌ عاقٌّ !یا والدﻯ ! لا طاعـﺔَ لِمخلوقٍ فـﻰ معصیةِ الْخالقِ!

- مسلماً تو فرزند نفرین شده ا ﻯ هستـﯽ .- پدر ! هیچ اطاعتـﯽ براﻯ آفریده ، در معصیت آفریدگار نیست

قال اللّهُ تبارَك و تَعالـی﴿ و إنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بـى مالَیسَ لكَ به علمٌ فَلا تُطِعْهُما﴾

 . خداوند كه بزرگ و بلند مرتبه است ، فرمود : « و اگر آن دو( پدر و مادر ) تلاش كنند تا در آنچه كه به آن آگاهـﯽ ندارﻯ ، به من شرك ورزﻯ ، پس  از آن دو اطاعت مكن . »

یُطْرَقُ الْبابُ .اِفْتَحِ الْبابَ یا حَنْظَلةُ ! فإنـّى علـی مَوْعِدٍ مع عبدِاللّهِ بْنِ أبَىٍّ .

در زده مـﯽ شود .- حنظله ! در را باز كن . من با عبد الله بن أبـﯽ قرار ملاقات دارم .

عبداللّه :مَرْحَباً بأبـى عامرٍ !كیف حالُك الْیومَ ؟ علیكَ آثارُ الْغَضَبِ ! لِماذا؟!

- عبد الله : ابو عامر ! خوش آمدﻯ . امروز حالت چطور است ؟ بر تو آثار خشم است ، چرا ؟

ماذا نَفْعَلُ بِهؤلاءِ الشَّبابِ؟ قد غُسِلَتْ عُقولُـهُم! أخافُ أنْ یأخُذَ محمّدٌ كلَّ ما بِأیدینا بِواسطةِ هؤلاءِ الشَّبابِ!

با این جوانان چه كنیم ؟ عقل هایشان شستشو شده ( شستشوﻯ مغزﻯ شده اند . ) مـﯽ ترسم محمد (ص) به وسیله ﻯ این جوانان ، تمام چیزهایی را كه در دست ماست ، بگیرد .

لانَسْمَحُ ... أولئكَ شِرْذِمَةٌ قَلیلونَ ..ولكن ... هؤلاءِ ....

- - اجازه نمـﯽ دهیم . آنها گروهـﯽ اندك و ناچیزند . - اما .. اینها ..

هَوِّنْ علیكَ... سَنَحتَفِظُ بِمُلْكِنا و جاهِنا .... لـى خُطَّةٌ لایُدرِكُها أحدٌ حتّی الشَّیطانُ!  ماهِىَ؟!

سخت نگیر . دارایی و جبروتمان را حفظ خواهیم كرد . من نقشه ا ﻯ دارم كه هیچ كس حتـﯽ شیطان آن را نمـﯽ فهمد .- آن چیست ؟

سَنَذْهَبُ مع محمّدٍ إلـی الْقِتالِ ... و نَتْرُ كُهُ فـﻰ الْوقتِ الْحَرِجِ....! - همراه محمد (ص) به جنگ خواهیم رفت و وقت سختـﯽ او را رها مـﯽ كنیم .

فكرةٌ رائعةٌ ... إنَّكَ أسْتاذُ الشَّیاطیـن...!نعم ... نعم... إلـی اللِّقاءِ!

-- ایده ا ﻯ عالـیست . مسلماً تو استاد شیاطینـﯽ !- بله .. بله .. به امید دیدار .

اَلْمشهدُ الثّانـى بعدَ غَزْوةِ أحُدٍ  : صحنه ﻯ دوم .. بعد از غزوه ﻯ احد

﴿إنّا لِلّهِ و إنّا إلَیْه راجعونَ ﴾ قد اُسْتُشْهِدَ عَدَدٌ من خِیَرَةِ صَحابةِ رسولِ اللّهِ.

- همانا ما از خداییم و بسوﻯ او باز مـﯽ گردیم . تعدادﯽ از بهترین یاران رسول خدا ( ص ) شهید شد ه اند .

نَعَم... و علـی رأسِهِم سیِّدُ الشُّهداءِ حَمْزَةُ...- بله .. و در رأس آنها حمزه سید الشهداء .

كُلُّ هذا هَیِّنٌ مادامَ رسولُ اللّه حیّاً. - تا زمانـﯽ كه رسول خدا (ص) زنده است ، هر كدام از اینها آسان است .

﴿ مِنَ الْمؤمنیـنَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدوا اللّهَ علَیْه فمِنهُم مَنْ قَضَی نَحْبَهُ و مِنْهُم مَنْ یَنْتَظِرُ....﴾

- « از جمله ﻯ مؤمنان كسانـﯽ هستند كه بر آنچه با خدا پیمان بستند ، راست گفتند . پس ، از میانشان افرادﻯ از دنیا رخت بركشیدند و بعضـﯽ دیگر منتظرند . »

اُنْظُرْ .....مَن هو- نگاه كن .. او كیست ؟

هو خیـرُ شَبابِ " الْمدینةِ " . أسَفاً علـی فِقْدانِهِ مِن بَیْنِ الشَّبابِ !

- او بهترین جوانان مدینه است . بر اینكه از بین جوانان او را از دست دادیم ، تـأسف مـﯽ خوریم .

هو حَنْظلةُ ! حنظلةُ ..؟! هذا غیـرُ معقولٍ ...لیلةَ أمْسِ كانت حَفْلةُ عُرْسِه!

- او حنظله است .- حنظله ؟ این عاقلانه نیست . دیشب شب عروسیش بود .

صحیحٌ ...ولكن حینما سَمِعَ نِداءَ الْمُنادﻯ یَدعو إلـی الْجِهادِ ، خَرَجَ مِن بَیْتِهِ و أسْرَعَ نَحْوَ ساحَةِ الْقِتالِ و اسْتُشهِدَ ...!- درست است ..

 اما وقتـﯽ صداﻯ منادﻯ را شنید كه به جهاد فرا مـﯽ خوانـد ، از خانه اش خارج شد و بسوﻯ میدان جنگ شتافت و شهید شد .

﴿ فَسَلامٌ علیْهِ یَومَ وُلِدَ وَ یَومَ یَموتُ و یَومَ یُبْعَثُ حَیّاً﴾

- « پس سلام بر او روزﻯ كه متولد شد و روزﻯ كه مـﯽ میرد و روزﻯ كه زنده برانگیخته مـﯽ شود . »





موضوع: عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها،
[ یکشنبه 11 خرداد 1393 ] [ 10:52 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن وترجمه درس نهم عربی 2

الدّرس التّاسع ﴿ لَیسَ لِلإنسانِ إلّا ما سَعَی﴾ انسان چیزی ندارد مگر آنچه با سعی بدست آورده است

یَبْحَثُ النّاسُ فـﻰ مَسیـرِهِم نَحْوَ أهدافِهم عن نَماذِجَ مِثالیَّةٍ ، لِیجْعَلوهُم أسوةً لأنفُسِهِم.

.مردم در مسیرشان به طرف اهداف خود در جست و جوی الگوهای برتر هستند تا آن ها را الگویی برای خودشان قرار دهند.

حیاةُ الْعُظَماءِ مَشْعلٌ لِهدایةِ الأجْیالِ ، و مَنْ لَم یَجْعَلْها وسیلةً لِهدایتِه یَضِلَّ "هَلَكَ مَن لیس لَهُ حكیمٌ یُرْشِدُهُ!

زندگی بزرگان مشعلی برای هدایت نسل هاست و هر كس آن را وسیله ای برای هدایت خودش قرار ندهد. گمراه می شود. " كسی كه دانشمندی ندارد كه او را راهنمایی كند، هلاك می شود

ولكن كیف هؤلاء أصْبَحوا أئمَّةً لِلآخَرینَ و كیف خُلِّدَتْ أسْماؤُهُم فـﻰ التّاریخِ؟!

 ولی چگونه اینان پیشوایان دیگران شده اند و چگونه نام های آنان در تاریخ جاویدان شده است

إلَیْكَ الآنَ بعضَ الإشاراتِ إلـی میزاتِ هؤلاءِ الْعُظَماءِ:اَلاجتهادُ و الثَّباتُ

؟و اینك پاره ای اشاره ها به ویژگی های این بزرگان : تلاش و پایداری .

لَیْسَتِ الرّاحةُ إلا بَعدَ التَّعَبِ و لا تَنْزِلُ النِّعَمُ مِنَ السَّماءِ جاهِزَهً بَل هىثَمَرةُ الْكَدِّ و تَحمُّلِ الْمَشَّقةِ.

آسایش جز بعد از رنج و خستگی نیست و نعمت ها از آسمان آماده فرود نمی آیند بلكه ثمره ی رنج و تحمّل سختی هستند.

بِقَدْرِ الْكَدِّ تُكْتَسَبُ الْمَعالـى ومَن طَلَبَ الْعُلَـی سَهِرَ اللَّیالـى:

 به اندازه ی رنج بلندی ها به دست می آید. و هر كس بلندی بخواهد، شب ها بیدار می ماند.

إنَّ الطَّبیبَ الْمُسلمَ زكریّا الرّازىَّ كانَ قد بَدِأ بِدِراساتِهِ الطِّبیَّةِ فـى الأرْبَعیـنَ من عُمرِهِ، لكنّهُ وصَلَ إلـی أهدافِهِ ، لأنّهُ كان دَؤوباً فـى أعمالِهِ.

پزشك مسلمان زكریّای رازی تحصیلات پزشكی اش را در چهل سالگی شروع كرده بود ولی به اهداف خود رسید.زیرا او در كارهایش با استقامت و پركار بود.

كان میكِل أنْجِلو یقولُ : لَو عَلِمَ النّاسُ ما تَحَمَّلْتُ مِنَ الْمشا كِلِ و الْكَدْحِ فـى الْحیاةِ ، لَما تَعَجَّبوا مِن أعمالـى الفنیَّةِ .

میكل آنژ می گفت: اگر مردم آنچه را از مشكلات و زحمت در زندگی تحمّل كرده ام می دانستند؛ از كارهای هنرمندانه ام تعجّب نمی كردند.

اَلْفقر: فقر

لو نَظَرْنا إلی تاریخِ حیاةِ الْعُظَماءِ لَوَجَدْنا أنَّ هؤلاءِ تَحَمَّلوا الْمَصاعِبَ و تَجَرَّعوا آلاماً كثیـرةً فـى حیاتِهِم.

اگر به تاریخ زندگی بزرگان بنگریم در می یابیم كه اینان سختی ها را تحمّل كرده اند و دردهای بسیاری در زندگیشان تحمّل كرده اند . (نوشیده اند: سركشیده اند)

كان الْفارابـىُّ - و هو من خِیَرَةِ علماءِ عصْرِهِ - یسهَرُ اللَّیْلَ لِلمطالعةِ وما كان فـى بیتِهِ مصباحٌ ؛ فیذهَبُ إلـی خارجِ الْبیتِ لِیُطالِعَ فـى ضَوءِ قِنْدیلِ الْحُرّاسِ !

فارابی ، ‌از بهترین دانشمندان عصر خود، شب برای مطالعه بیدار می ماند و در خانه اش چراغ نبود، پس به بیرون خانه می رفت تا در نور چراغ نگهبانان مطالعه كند.

جان جاك رُوسّو كان خادماً فـى بُیوتِ الأغنیاءِ. و كان یقول دائماً : لقد تَعَلَّمْتُ أشیاءَ فـى مَدارِسَ عَدیدةٍ ، ولكنَّ المدرسةَ الَّتـى اكْتَسَبْتُ فیها أعْظَمَ الْفوائِدِ هى مدرسةُ الْبُؤسِ و الْفقرِ!

ژان ژاك روسو در خانه های ثروتمندان خدمتگزار بود و همیشه می گفت:‌در مدارس متعدّد چیزهایی یاد گرفتم ولی مدرسه ای كه بزرگ ترین چیزهای سودمند را در آن به دست آوردم؛ مدرسه ی بینوایی و فقر بود!

نعم ! هذه هى شَریعةُ الْحیاةِ : عملٌ و كَدْحٌ و نَصَبٌ و عَناءٌ، یَعقِبُها نعیمٌ و رَفاهٌ و راحةٌ و هَناءٌ!

بله ! این قانون زندگی است. كار و زحمت و فرسوده شدن و رنج كه به دنبال آن نعمت و رفاه و راحتی و گوارایی می آید.

اَلأخلاق( اخلاق)

النَّجاحُ فـﻰ الْحیاةِ یَتَرتَّبُ علـی التَّحَلّـى بالأخلاقِ الْفاضلةِ . هذا هو أمیـرُ الْمؤمنیـنَ علـىّ (ع) یقول :

موفّقیّت در زندگی مترتّب است بر آراسته شدن به اخلاق خوب. این امیر مؤمنان علی (ع) است كه می گوید:

" مَن نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنّاسِ إماماً، فَلْیَبْدَأ بِتَعلیمِ نَفْسِهِ قبلَ تعلیمِ غیْرِه.

هر كسی خودش را پیشوای مردم قرار دهد ،پس باید پیش از آموزش دیگری خودش را آموزش دهد.

قد جاء فـى ترجَمةِ الْعالِمِ الْجلیلِ و الْفیلسوفِ الْكبیـرِ " مُلا صَدرا " أنّه ما كان یَقْبَلُ تِلمیذاً إلا بِأربعةِ شُروطٍ:

در شرح حال دانشمند باشكوه و فیلسوف بزرگ ملّا صدرا آمده است كه او شاگردی را نمی پذیرفت مگر به چهار شرط:

1-أنْ لا یَرْتَكِبَ الْمعاصىَ                    2-أنْ لا یَطْلُبَ الْعِلْمَ لِلوصولِ إلـی مَنْصِبٍ دُنْیَوىٍّ.

1-اینكه مرتكب گناهان نشود.            2- اینكه علم را برای مقام دنیایی طلب نكند. (نخواهد)

3-أنْ لا یَطْلُبَ الْمالَ إلّا بِالْكَفافِ.         4-أنْ لا یُحاكـﻰَ الآخَرینَ و یَعْتمدَ علـی نَفسِهِ.

3-اینكه مال را جز به قدر نیازنخواهد      4-اینكه از دیگران تقلید نكند و به خودش اعتماد كند.





موضوع: عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها،
[ شنبه 10 خرداد 1393 ] [ 09:44 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس دهم عربی 2

اَلدَّرسُ الْعاشِر :  ((تَبارَك اللهُ أحسَنُ الْخالِقین))

إنَّ اللّهَ قد خَلَقَ الإنسانَ و جَعَلَ له الْجَمالَ والزّینَةَ فـﻰ الطَّبیعةِ وأمَرَهُ بِالانتِفاع مِنها .

پاك و منزّه است خداوند بهترین آفرینندگان.خداوند انسان را آفرید و برایش زیبایی و زینت در طبیعت قرار داد و به او دستور داد كه از آن بهره بگیرد.

هذه الأرضُ و ما یَخْرُجُ منها مِن النّباتاتِ و هذه الأنهارُ و ما تَحْمِلُ مِنَ المْیاهِ و هذه السَّماءُ و ما فیها مِن الكواكِبِ كُلُّها رِزْقٌ لِلْعبادِ لِیَنْتَفِعوا مِنها لِتكوینِ مُجْتَمَعٍ سعیدٍ علـی أساس الْحقِّ و الْعَدالةِ.

این زمین و آنچه از گیاهان از آن خارج می شود و این رودها و آنچه از آب ها حمل می كند و این آسمان و آنچه در آن است از سیّارات، همه ی آن ها رزقی برای بندگان است تا از آن برای پیدایش جامعه ی خوشبختی بر اساس حقّ و عدالت بهره ببرند

فَالأمّةُ الإسلامیَّةُ لَیْسَتْ محرومةً عَن الْخَیْراتِ و الطَّیِّباتِ بل مُكلَّفةٌ بِالاِنتفاعِ منها و التَّمتُّعِ بِها .

پس امّت اسلامی محروم از چیزهای خوب و پاك نیست بلكه تكلیف دارد كه از آن بهره ببرد و از آن لذّت ببرد.

قُلْ مَن حَرَّمَ زینَةَ اللّهِ الَّتـﻰ أخْرَجَ لِعبادِهِ؟! لأ نَّها تَضْمَنُ سلامةَ الأمّةِ و سَعادَتَها !

بگو چه كسی زینت خدا را كه برای بندگانش خارج ساخت حرام كرده؟! زیرا آن سلامت جامعه و خوشبختی او را تضمین می كند.

و إلَیْكَ الآنَ بعضَ هذه النِّعَمِ الَّتـى أوْدَعَها اللّهُ فـى الْعالَمِ : و اینك بعضی از این نعمت ها را كه خدا در جهان به امانت نهاده است:

﴿ إنّا زَیَّنَّا السَّماءّ الدُّنیا بِزینَةٍ الْكَوا كبِ﴾ به راستی كه ما آسمان جهان را با زینت ستارگان آراستیم.

كَأنَّ الشَّمْسَ و القمرَ و النُّجومَ مَصابیحُ السَّماءِ تُخْرِجُ العالَمَ مِن الظُّلُماتِ إلـی النّورِ و تُرشِدُ الضّالَّ إلـی سَبیلِهِ ﴿ وبِالنَّجْمِ هُم یَهتَدونَ﴾

گویا خورشید و ماه و ستارگان چراغ های آسمانند كه جهان را از تاریكی ها به سوی نور خارج می كنند و گمراه را به راهش راهنمایی می كنند. و آنان از ستاره راهنمایی می گیرند

إضافةً إلـی هذا أما رأیْتَ جَمالَ طلوعِ الشَّمسِ و غروبِها و حركاتِ الْبَدرِ بَیْنَ النُّجومِ و داخلَ الْغُیوم و خارجَها ؟أما سَجَدْتَ لِخالِق هذا الْجمالِ ؟!

علاوه بر این آیا زیبایی طلوع و غروب خورشید و حركت های ماه شب چهارده را میان ستارگان و داخل ابرها و بیرون آن ندیده ای؟آیا برای آفریدگار این زیبایی سجده نكرده ای؟!

﴿.... أنَّ اللّهَ أنْزَلَ مِن السَّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الأرضُ مُخْضَرَّةً﴾. كه خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد پس زمین به كمك آن سر سبز می گردد

تَتَزَیَّنُ الأرضُ بِاللّباسِ الأخْضَرِو الْعُیونُ تَتَمَتَّعُ بِها وتَبْتَهِجُ حیـنَ تَنْظُر إلَیْها .

زمین با لباس سبز زینت می یابد و چشم ها وقتی به آن می نگرند از آن بهره مند می شوند و شاد می گردند.

لیَعلَمِ الإنسانُ أنَّ جَمیعَ الكائناتِ مُسَخَّرةٌ له و إنَّما خُلِقَتْ لِخدمتِهِ و قَضاءِ حَوائجِهِ! انسان باید بداند كه همه موجودات فرمانبردار او هستند و برای خدمت به او و برآوردن نیازهایش آفریده شده اند

﴿ وأمّا بِنِعمةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ!و اما درباره نعمت پروردگار سخن بگو.

﴿أنزَلَ لَكُم مِنَ السَّماءِ ماءً فَأنْبَتْنا بِهِ حَداِئقَ ذاتَ بَهجةٍ ﴾ از آسمان آبی را برای شما فرو فرستاد و باغ ها ی زیبایی را با آن رویاندیم.

هل تأمَّلْتُم حَولَ سَبَبِ خَلْقِ هذا الْجمالِ فـﻰ الطَّبیعةِ ؟! قالَ اللّهُ سبحانَهُ و تعالـی:

آیا پیرامون علّت آفرینشِ این زیبایی در طبیعت فكر كرده اید؟ خداوند پاك و منزّه و بلند مرتبه فرموده است:

﴿إنّا جَعَلْنا ما علی الأرضِ زینةً لَها لِنَبلُوَهُم أیُّهم أحسَنُ عملاً﴾

 همانا ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم تا آنان را امتحان كنیم كه كدام یك از آنان دارای عمل بهتری است؟

﴿أنبَتَتْ مِنْ كُلِّ زوج بَهیجٍ﴾از هر جفت زیبا رویانید .

لِلنباتاتِ فوائدُ كثیـرةٌ. فَبِالإضافةِ إلـی جَمالِها تُوَفِّرُ طعامَ الإنسانِ و الْحیوانِ و تُساعِدُ علـی تَنقیةِ الجوّ...!

گیاهان فایده های بسیاری دارند. علاوه بر زیبایی شان غذای انسان و حیوان را آماده می كنند و به پاكیزه كردن هوا كمك می كنند.

 لَیتَ الإنسانَ یُدرِكُ سرَّ هذا الْجمال ! لَعَلَّهُ یُسَبِّحُ خالقَهُ مَعَ جَمیعِ الكائنات:﴿ كُلٌّ قَد عَلِمَ صلاتَهُ و تَسبیحَهُ﴾ای كاش انسان راز این زیبایی را درك كند! امید است او آفریدگارش را با همه ی موجودات به پاكی یاد كند:همه، نیایش و به پاكی یاد كردنِ او را دانسته اند

و یُرَدِّدُ عَن صمیمِ قلْبِهِ:﴿ فَتَبارَكَ اللّهُ أحسنُ الْخالِقیـنَ﴾ و از صمیم قلب خود تكرار كند. پاك و منزّه است خداوند بهترین آفرینندگان.





موضوع: عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها،
[ جمعه 9 خرداد 1393 ] [ 03:01 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین