تبلیغات

عربی دبیرستان - مطالب آذر 1392
 
عربی دبیرستان
تَعـــــــــعَلّموا الـــــــــــــــــــربیة فَإنّــــــــــــها کلامُ الله
درباره سایت


متن و ترجمه کتاب های عربی دبیرستان خط به خط همه ی کتاب هابه همراه قواعد و نمونه سؤال کلیه دروس توسط کارشناس زبان وادبیات عرب ودبیر اداره آموزش وپرورش شهرستان کاشمر

مدیرسایت : محمدرضا علی پور ایوری
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان علاقه ی شما به زبان عربی








برچسبها

الدّرس الأوّل: درس اول

اَلأدَبُ فـى الْخِطابِ: ادب درگفتار

﴿ واذْكُرْ فـى الْكتابِ إبراهیمَ إنَّهُ كان صِدّیقاً نَبِیّاً﴾ 

و یاد كن در كتاب، ابراهیم را كه پیامبر بسیار راستگویی بود.

﴿ إذْ قالَ لِأبیهِ یا أبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا یَسمَعُ و لا یُبْصِرُ و لا یُغْنـى عنْك شَیئاً﴾

هنگامی كه به پدر خود گفت: ای پدرم! چرا آن چیزی را عبادت می‌كنی كه نمی‌شنود و نمی‌بیند وتو را از چیزی بی نیاز نمی كند.

﴿ یا أبَتِ إنّى قَد جاءَنـى مِن الْعِلمِ ما لَمْ یَأتِكَ ﻓﭑتَّبِعْنـى أهْدِكَ صِراطاً سَوِیّاً﴾ 

ای پدرم! برای من از علم آن مقدارآمده است كه برای تو نیامده است. پس، از من پیروی كن تا تو را به راه راست هدایت كنم.

﴿ یا أبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّیطانَ إنَّ الشّیطانَ كانَ لِلرّحمنِ عَصِیّاً ﴾

 ای پدر!شیطان رانپرست كه شیطان نسبت به خدای بخشنده نافرمان است.

﴿ یا أبَتِ إنّى أخافُ أنْ یَمَسَّكَ عَذابٌ مِن الرّحمَنِ فتكونَ لِلشّیطانِ وَلیّاً﴾

ای پدرم!می ترسم آن كه ازخدای بخشنده به توعذاب رسد ودوستدار شیطان شوی.

﴿ قالَ أ راغبٌ أنْتَ عَن آلِهَتـى یا إبراهیمُ؟! لَئن لَم تَنْتَهِ لَأرْجُمَنّكَ و اهْجُرنـى مَلیّاً  

گفت: ای ابراهیم! آیا تو از خدایان من روی گردان هستی؟ چنانچه به (این سخنان)پایان ندهی، تو را سنگسار می كنم، اكنون زمانی دراز از من دور شو.

﴿ قالَ سَلامٌ علیكَ سَأستَغْفِرُ لكَ رَبّى إنَّه كانَ بـى حَفیّاً ﴾ (سورةُ مریمَ: 41- 47)

 [ابراهیم ]گفت: سلام برتواز خدا برای تو، آمرزش می‌خواهم كه خدا در حق من مهربان است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی 3 انسانی ، 
برچسب ها : عربی سوم انسانی،
لینک های مرتبط :

الدرسُ الثّانـى: درس دوم

اَلشَّجاعةُ فـى الْحقِّ شجاعت در گفتن حق

كانَت سَودةُ بِنتُ عُمارةَ مِن الْمؤمناتِ الْمُخلصاتِ فـى وِلاءِ أمیرالمؤمِنینَ (ع) و قَد حَضَرت صفّینَ و هَیَّجتِ الأبْطالَ عَلی قِتالِ معاویةَ. وَ بَعدما اسْتُشْهِدَ عَلىٌّ (ع) جاءَت إلى معاویةَ لِتَشْكُوَ مِمّا جَرَی عَلیها من الْجَورِ. فَقال مُعاویةُ:سَوده دختر عُماره از زنان با ایمان و با اخلاص در دوستی امیر مؤمنین (ع) بود و در جنگ "صفین" شركت نموده و قهرمانان را به جنگ با معاویه تشویق می نمود و بعد از این كه علی (ع) به شهادت رسید، نزد معاویه آمد تا از ستمی كه به او روا شده شكایت كند. معاویه گفت:


أأنتِ الْقائلةُ یومَ صفّینَ: آیا تو در روز (جنگ) صفّین گفته‌ای:

وانْصُرْ عَلیّاً و الحُسینَ و رَهْطَه             و اقْصِدْ لِهندٍ و ابْنِها بِهَوانِ

علی (ع) و حسین (ع) و گروهش را یاری كن و قصد هند و فرزندش كن با خوار كردن (آنان)

إنَّ اَلإمامَ أخا النّبـىِّ مُحمّدٍ                   عَلَمُ الْهُدَی و مَنارَةُ الْإیمانِ

همانا امام (منظور حضرت علی (ع) است) برادر حضرت محمد (ص) است و او پرچم هدایت و گل‌دسته‌ی ایمان است.

قالتْ: نَعَم! لَسْتُ مِمّن رَغِبَ عَنِ الْحقّ أوِ اعْتَذَر بالْكَذِبِ.

 گفت: بله! از كسانی نیستم كه از حق‌ روی‌گردان شود و به دروغ عذرخواهی كند.

قالَ: ما حَمَلكِ عَلی ذلك؟ گفت: چه چیزی تو را بر آن واداشت؟

قالَتْ: حُبُّ علىٍّ و اتِّباعُ الْحَقِّ. گفت: دوستی علی (ع) و پیروی از حق.

قال: قُولـى حاجَتَك! (معاویه) گفت: نیازت را بگو.

قالتْ: عامِلُكَ "بُسْرُبنُ أرْطاةَ" قَدِمَ علینا مِن قِبَلِكَ فَقَتَل رجالَنا و أخَذ أموالَنا و یَطلُب مِنّا أنْ نَسُبَّ علیّاً.

(سوده) گفت: كارگزار تو "بُسر پسر أرطاة" از طرف تو به ما روی آورد (وارد شهر ما شد) و مردان ما را كشت و مال‌هایمان را از ما گرفت و از ما می‌خواهد كه علی (ع) را ناسزا گوییم.

فأنتَ إمّا تَعْزِله فَنَشْكُرُك و إنْ لم تَفْعلْ فَنُعَرّفُك

پس تو یا او را بركنار می‌كنی كه در این صورت از تو سپاسگزاری می‌كنیم و اگر این كار را انجام ندهی، در این صورت تو را معرّفی می كنیم .

فقال معاویةُ: أتُهدِّدینـى بقومك؟! معاویه گفت: آیا مرا با قوم خود تهدید می كنی؟!

 فأطْرَقتْ تَبكى ثمَّ أنشَدَت: پس گریه‌كنان سر را به زیر انداخت، سپس این‌گونه سرود:

صَلَّی الْإلَهُ عَلی روحٍ تَضَمَّنه         قَبرٌ فأصبَح فیه الْعدلُ مدفونا

 درود خداوند بر روحی باد كه قبری آن را در برگرفته، و عدل و داد درآن مدفون شده.

قدْ حالَفَ الْحقَّ لا یَبْغى بهِ بدَلا       فَصارَ بالْحقِّ و الْإیمانِ مَقرونا

 با حق (خداوند) پیمان بسته است كه به‌ جای او چیزی را نخواهد پس با حق (خداوند) و ایمان نزدیك و همنشین شد.

قال: و مَن تَقْصِدین؟! گفت: منظورت كیست؟

قالتْ: علىَّ بنَ أبـى طالبٍ "رَحِمَهُ اللَّهُ تَعالَی".

گفت: منظورم علی‌ابن‌ابی‌طالب است. خدای تعالی او را رحمت كند.

قال: و ما عَمِلَ حَتّی صارَ عِندك كذلك؟ گفت: چه كاری انجام داد كه نزد تو این چنین شد؟

قالت: ذَهَبْتُ یوماً لِأشْكُوَ إلیه أحدَ عُمّالِه. فَوَجَدْتُه قائماً یُصَلّى. و بعدَما انْتَهَی مِن صلاتِه، قالَ بِرَأفةٍ و تَعطُّفٍ: ألك حاجةٌ؟ فأخْبَرتُه عَن شِكایتـى. فَتَألّمَ بشدّةٍ و بَكَی، ثُمّ رَفَع یَدَیْهِ إلى السَّماءِ فقال:

گفت: روزی نزد او رفتم تا از یكی از كارگزارانش به او شكایت كنم، او را ایستاده در حال نماز دیدم. و بعد از این كه نمازش را به پایان رساند، با مهربانی و لطف گفت: آیا خواسته ای داری؟ او را از شكایت خود باخبر ساختم. بسیار ناراحت شد و گریست، سپس دستانش را به سوی آسمان بلند كرد و گفت:

اَللّهُمَّ إنّكَ أنتَ الشّاهدُ عَلَـﻰَّ و علیهِم أنّى لَمْ آمُرْهم بظُلْمِ خَلْقِك و لا بِتَرْك حَقّكِ. ثمّ أخرَجَ مِنْ جَیْبِه قِطعةً مِن جِرابٍ فَكَتب فیها:

پروردگارا! هر آینه تو شاهد بر من و آن‌ها هستی، كه من آنان را به ظلم بر خلقت و ترك حق توفرمان نداده‌ام سپس از جیب خود قطعه‌ای پوست در‌آورد و بر روی آن نوشت:

﴿ بِسم اللّهِ الرّحمنِ الرّحیمِ... فَأوفوا الْكَیْلَ و الْمیزانَ و لاتَبْخَسوا النّاسَ أشیاءَهم و لا تُفسِدوا فـى الأرضِ...﴾ إذا أتاكَ كتابـى هذا فَاْحتَفِظْ بِما فـى یدك حتّی یأتىَ مَن یَقْبِضُه منكَ. والسَّلامُ. به نام خداوند بخشاینده‌ی مهربان ... پیمانه و ترازو را كامل دهید و در فروش اجناس به مردم كم‌فروشی نكنید و در زمین فساد برپا نكنید ... زمانی كه این نامه‌ی من به تو برسد، آنچه در دستت است، نگه‌دار تا كسی بیاید و آن را از تو بگیرد. والسّلام.

فقال معاویة: اُكتُبوا بِالإنصاف و الْعَدلِ لَهامعاویه گفت: بنویسید كه با او با انصاف و عدالت رفتار كنند.

قالَت: ألـى خاصّةً أم لِقَومى عامَّةً؟ گفت: آیا فقط برای من یا برای تمام مردم من؟

قال: و ما أنتِ و غَیرَك؟! گفت: تو با دیگران چه كار داری؟!

قالت: لا اُریدُ شَیئاً لِنفْسى... إن كانَ عَدْلاً شاملاً فَأقبَلُ و إلّا فَلا!

گفت: چیزی را برای خود نمی‌خواهم ... اگر عدالتی فراگیر باشد، می‌پذیرم و گرنه، نمی‌پذیرم.

قال: وَیْلٌ لنا...! لَقَد ذَوَّقَكم ابْنُ أبـى طالبٍ الْجرأةَ. اُكتبُوا لَها و لِقَومِها!

گفت: وای بر ما ...! پسر ابوطالب جرأت وشجاعت را به شما چشانیده است. برای او و مردمش بنویسید!



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی 3 انسانی ، 
برچسب ها : عربی سوم انسانی،
لینک های مرتبط :

الدرس الثالث :  درس سوم

اَلْأمثالُ و الْحِكَمُ :ضرب‌المثل‌ها و حكمت ها

اَلْمَثَلُ خَیرُ وسیلةٍ لِبیانِ ما فـى الضَّمیر بِصورةٍ مُوجَزةٍ و نافِذةٍ. فاسْتِخدامُ الْأمثال اُسلوبٌ قرآنـىٌّ جمیلٌ نَجِدُهُ فـى كثیرٍ مِن الْآیاتِ، أو ضِمْنَ قِصَصٍ مُتَنَوّعَةٍمثل بهترین وسیله است برای بیان آنچه درون دل است به صورت مختصر و مؤثر و به كارگیری ضرب‌المثل‌ها راه و روش قرآنی زیبایی است كه در تعداد زیادی از آیات یا در خلال قصه‌هایی گوناگون آن را می‌یابیم.

إنَّ الْأمثالَ تُشكِّلُ جُزءاً مِن ثَقافةِ الْاُمَمِ و حَضارَتِها وَ تَنْبَعُ مِن حیاةِ الْمُجتمعاتِ الْبَشَریّةِ طُولَ تاریخِها. : ضرب‌المثل‌ها بخشی از فرهنگ ملت‌ها و تمدن آن‌ها را تشكیل می‌دهند و از زندگی جوامع بشری در طول تاریخ‌شان سرچشمه می‌گیرند.

تُسْتخدَمُ الْأمثالُ احتِرازاً مِن الْإطْنابِ. فهى تُبَیِّنُ الْمواضیعَ بِصورةٍ واضحةٍ ولكنْ عَلی سَبیل التَّعْریضِ و الْكِنایةِ. هناكَ عباراتٌ مَنثورةٌ و مَنظومةٌ أصْبَحتْ أمثالاً و حِكَماً لِكَثْرَةِ اِسْتعمالِها فـى الْأدب العربـﻰِّ و دَخَلَتِ الْأدبَ الْفارسىَّ بِسببِ الْاِشْتراك الثَّقافـﻰِّ بَینَ اللُّغَتَیْنِ، نُشیرُ إلى نَماذِجَ منهاضرب‌المثل‌ها برای پرهیز از طولانی شدن سخن به كار گرفته می‌شوند. و آن‌ها موضوع‌ها را به شكلی آشكار اما به صورت اشاره و گذرا و كنایه بیان می‌كنند. عباراتی به نثر و نظم وجود دارند كه به خاطر كثرت استعمال در ادبیات عربی ضرب‌المثل و حكمت شده‌اند و به علت اشتراك فرهنگی بین دو زبان وارد ادبیات فارسی گردیده‌اند، به نمونه‌هایی از آن‌ها اشاره می‌كنیم:

اَلْجارَ ثمَّ الدّارَ. اول همسایه بعد خانه.

كَلَّمِ النّاسَ عَلی قَدْرِ عُقولِهم. با مردم به اندازه ی عقل‌هایشان صحبت كن.

لایُلْدَغُ الْمؤمِنُ مِن جُحْرٍ مَرَّتَیْنِ.  مؤمن از یك سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود.

اَلْمُلْكُ یَبْقَی مَعَ الكُفرِ و لا یَبْقَی مَعَ الظُّلمِ .كشور با كفر باقی می‌ماند و با ظلم پایدار نمی‌ماند.

اَلسَّلامَ قَبْلَ الْكلامِ. قبل از سخن گفتن، سلام لازم است.

مَن كانَ لِلّهِ كانَ اللَّهُ لَه. هر كه برای خدا باشد، خدا برای اوست.

اَلنّاسُ عَلی دین مُلوكِهم. مردم بر دین پادشاهانشان هستند.

مَن عَرَفَ نَفْسَه فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه. هر كس خودش را بشناسد خدایش را می شناسد.

اَلْكَلامُ یَجُرُّ الْكلامَ. حرف، حرف می‌آورد.

﴿ ما عَلَی الرَّسولِ إلّا الْبَلاغُ﴾ بر فرستاده جز تبلیغ نیست.

اُطْلُبوا الْعِلْمَ مِن الْمَهْدِ إلَی اللَّحْدِ. ز گهواره تا گور دانش‌بیاموزید.

اَلنَّجاةُ فـى الصِّدقَ. نجات در راستی است.

اِتَّقوا مواضِعَ التُّهَمِ. از جایگاه های تهمت دوری كنید.

﴿ إنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً﴾ بدرستی كه با هر سختی، آسانی است.

﴿ كُلوا و اشْرَبوا و لاتُسرِفوا﴾ بخورید و بیاشامید و اسراف نكنید.

﴿وَ الْكاظِمینَ الْغَیْظَ ﴾ و فروبرندگان خشم

﴿ لا تُلْقوا بِأیْدیكم إلَی التَّهْلُكَةِ﴾ خویشتن را با دستان خود به مهلكه نیندازید.

﴿ وَ مَنْ یَتَوكَّلْ عَلی اللّهِ فَهو حَسْبُه﴾ هر كس به خدا توكّل كند او برایش بس است.

﴿ حَسْبُنا اللَّهُ و نِعْمَ الْوكیلُ﴾ خدا برای ما كافی است و نیكو نماینده ای است .

اَلْكَریمُ إذا وَعَدَ، وَفَـی. جوانمرد وقتی وعده بدهد، وفا می‌كند.

اَلْمَسؤولُ حرٌّ حَتّی یَعِدَ. مسؤول آزاد است تا وقتی وعده بدهد.

لایَقَع فـى السُّوء إلّا فاعِلُه. در بدی نمی افتد مگر انجام دهنده ی آن .

عِظْ نَفْسَكَ قبلَ أن یَعظَكَ الدَّهرُ. خود را موعظه كن قبل از این كه روزگار تو را موعظه كند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی 3 انسانی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

الدرس الرّابع: درس چهارم

إلَی الْفَجْرِ: به سوی روشنایی بامداد

"أبوالقاسم الشّابـﻰّ"

سَأعیشُ رَغْمَ الدّاءِ و الْأعداءِ كَالنَّسْرِ فَوْقَ القِمَّةِ اِلشَّمّاءِ

باوجود درد ورنج ووجود دشمنان مانندعقاب بالای قله‌ی كوه بلندزندگی خواهم كرد.

أرْنو إلَی الشَّمسِ الْمُضیئَةِ هازِئاً بِالسُّحْبِ و الْأمْطارِ و الْأنْواءِ.

به خورشید درخشان می نگرم در حالی كه ابرها و باران‌ها و تغییرات هوا را مسخره می‌كنم.

و أقولُ لِلْقَدَرِ الّذى لایَنْثَنـى عَن حَرب آمالـى بِكُلِّ بَلاءِ:

و به سرنوشتی كه از جنگ با آرزوهایم با تمام سختی و گرفتاری  تسلیم نمی‌شود، می‌گویم:

لا یُطْفِئُ اللَّهَبَ الْمُؤَجَّجَ فـى دَمى مَوجُ الأسَی و عواصفُ الأرْزاءِ.

 موج رنج و تند بادهای مصیبت‌ها در خون من زبانه‌ی آتش افروخته را خاموش نمی‌كند.

فَاهْدِمْ فُؤادى ما اسْتَطَعْتَ، فَإنّه سَیَكونُ مِثْلَ الصَّخْرةِ الصَّمّاءِ.

تا می‌توانی دلم را بشكن و نابود كن، زیرا آن همانند سنگ سخت خواهد بود.

و أعیشُ كالْجَبّارِ أرْنو دائماً لِلْفَجر، لِلْفَجر الْجَمیلِ النّائى

مانند شخص قدرتمند زندگی می‌كنم و پیوسته به روشنایی بامداد، روشنایی زیبا و دور خیره می شوم.

اَلنّورُ فـى قَلبـى و بَیْنَ جَوانِحى فَعَلامَ أخْشَی السَّیرَ فـى الظَّلْماءِ؟!

روشنایی در دل و سر تا پای وجودم هست، پس برای چه از حركت در تاریكی بترسم.

إنّى أنا النّاىُ الّذى لاتَنْتَهى أنْغامُه مادامَ فـى الأحیاءِ!

من آن نی هستم كه نغمه هایش تا وقتی كه در (میان) زندگان است،پایان نمی یابد .



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی 3 انسانی ، 
برچسب ها : متن وترجمه درس4 عربی سوم انسانی،
لینک های مرتبط :

الدرس الْخامس. درس پنجم

اِبْتَسِم للحیاةِ! به روی زندگی لبخند بزن!

إنَّ الدّنیا لا تَخْلو مِن الْمَتاعِب. و الْإنسانُ یُواجِهُ فـى حَیاتِه الشَّدائِدَ دائماً فَیَحتاجُ إلى الْفَرَحِ و السُّرورِ حَتّی یَبْتَسِمَ لِلْحیاةِ و لا یَتَضَجَّرَ منها

بدون شك دنیا بدون مشكلات نمی‌باشد .و انسان در زندگی خود همیشه با سختی‌ها روبرو می‌شود پس به شادی و خوشحالی نیازمند است تا به زندگی لبخند بزند و از آن (زندگی) دلتنگ نگردد.

لیس الْمُبْتَسِمُ لِلْحیاةِ سعیداً فـى حیاتِه فقط، بَل هو أقْدرُ علی الْعملِ و أجْدَرُ لِقبولِ الْمسؤولیِّةِ و أكثرُ اسْتعداداً لِمواجَهَةِ الشَّدائدِ. فهو یَقومُ باُمورٍ عظیمةٍ تَنْفَعُه و تَنْفَعُ الآخَرینَ. انسان خندان به زندگی، تنها در زندگیش خوشبخت نیست، بلكه در كار كردن تواناتر و برای قبول مسؤولیت شایسته‌تر می‌باشد و آمادگی بیشتری برای رویارویی با سختی‌ها دارد. پس او اقدام به كارهایی بزرگ می‌كند كه به او و دیگران سود می رساند.

اَلْإنسانُ الْعاقلُ لَوْ خُیِّرَ بَینَ مالٍ كثیرٍ أو مَنْصِبٍ رفیعٍ و بین نَفْسٍ راضیةٍ باسِمَةٍ، لَاخْتارَ الثّانیةَ. و لا قیمةَ ِللْبَسْمَةِ الظّاهرةِ إلّا إذا كانَتْ مُنْبَعِثَةً عَن نفسٍ باسِمةٍ. اگر به انسان عاقل اختیار داده شود كه بین مالی فراوان یا مقامی بلند و بین نفسی خشنود و خندان یكی را انتخاب كند،‌ بدون شك دومی را برمی‌گزیند. و لبخند ظاهری هیچ ارزشی ندارد مگرزمانی كه از درونی خندان برگرفته شود.

كُلُّ شىءٍ فـى الطّبیعةِ باسِمٌ. فَالزَّهْرُ باسمٌ و الْغاباتُ باسمةٌ و الْبِحار و الْأنهارُ و السّماءُ و النّجومُ و الطّیورُ كلُّها باسمةٌ. و الْإنسانُ كَذلِكَ باسمٌ بِطَبْعِه! هر چیزی در طبیعت خندان است. گل خندان است و جنگل‌ها خندان‌اند و دریاها و رودها و آسمان و ستارگان و پرندگان همگی خندان هستند. انسان نیز در ذات خود خندان است.

فلا یَری الْجمالَ مَن لَهُ نَفسٌ عَبوسٌ و لا یَرَی جمالَ الْحقیقةِ مَنْ تَدَنَّسَ قَلْبُه. فكُلُّ إنسانٍ یَری الدّنیا مِن خِلالِ عَمَلِه و فِكْرِه؛ فإذا كان عمَلُه طَیّباً و فكرُهُ نَظیفاً، كان مِنظارُه الّذى یَری بِه الدّنیا نَقیّاً؛ فَیَری الدّنیا جمیلةً كما خُلِقَتْ و إلّا كَدِرَ مِنْظارُه فَیَری كُلَّ شىءٍ أسْوَدَ كَدِراً. بنابراین، كسی كه ذاتی اخمو دارد، زیبایی را نمی‌بیند و كسی كه دلش آلوده شود، زیبایی حقیقت را نمی‌بیند. هر انسانی دنیا را از میان عمل و فكرش می‌بیند؛ پس هرگاه عملكردش خوب و اندیشه‌اش پاكیزه باشد، عینكی كه با آن به دنیا می‌نگرد، پاك و پاكیزه باشد و دنیا را همان‌طور كه آفریده شده، زیبا می‌بیند واگر عینكش تیره گردد و هر چیزی را سیاه و تاریك می‌بیند.

فإذا أرَدْتَ الاِبْتِسامَ لِلْحیاةِ، فَحارِبِ التَّشاؤُمَ و الْیأسَ. فإنّ الْفرصةَ سانِحة‏ٌ لكَ و لِلْنّاسِ و النّجاحُ مفتوحٌ بابُه لكَ و ِللنّاسِ!

هنگامی كه خواستی به روی زندگی لبخند بزنی، با بدبینی و ناامیدی مبارزه كن. زیرا فرصت مناسب به تو و به مردم دست می‌دهد و درِ رستگاری به روی تو و مردم باز است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی 3 انسانی ، 
برچسب ها : متن وترجمه درس5 عربی سوم انسانی،
لینک های مرتبط :

الدرسُ السّادِس: درس ششم

اَلْعسل غِذاءٌ و شِفاء: عسل غذا و تندرستی است.

اَلْعسلُ غِذاءٌ مفیدٌ و مُنَشِّطٌ. وَ قَدْ أثْبَتَتِ التَّجارِبُ و التّحالیلُ العلمیّةُ أنَّ كلَّ "100" (مِائَةِ) غِرامٍ مِن الْعسلِ تُعطى "300" (ثَلاثَمِائَةِ) سُعْرَةٍ حراریّةٍ. فهو غِذاءٌ ذو قیمةٍ غِذائیَّةٍ عالیةٍ بِحَجْمٍ صغیرٍ. فَالْكیلو الْواحدُ مِن الْعَسلِ النَّقِىِّ یُعادِلُ فـى قیمَتهِ الْغِذائیّةِ خمسةَ كیلواتٍ مِن الْحَلیبِ أو "60 " (سِتّینَ) بُرْتقالةً.

عسل غذایی سودمند و انرژی‌بخش است و تجربه‌ها و آزمایش‌های علمی ثابت كرده‌اند كه هر 100 گرم عسل، 300 كالری می دهد. پس (عسل) غذایی است با ارزشِ غذایی بالا با حجمی اندك. یك كیلو عسل خالص در ارزش غذایی معادل با پنج كیلو شیر یا شصت كیلو پرتقال است

زیادةً علی ذلكَ أنّ الموادَّ السُّكَّریَّةَ الْمُوجودةَ فـى الْعسل سَهْلةُ الْهَضْمِ و هو یُقَدِّم لِعَضَلاتِ الْجسمِ طاقةً و نَشاطاً سریعاً و قویّاً. وَ لَقَد ثَبَتَ أنّه یَحْوى عناصِرَ ثَمینةً كثیرةً ؛ أهَمُّها السُّكَّریّاتُ و قد اكْتُشِفَ مِنها حتّی الْآنَ "15" (خَمْسَةَ عَشَرَ) نوعاً فقط؛ منها الْبروتینُ، اَلْحدیدُ، اَلنَّحاسُ و... و فیتامین ب 1 (بـى واحد)، ب 2 (بـى اثنَیْنِ)، ب 5 ب 6 و...

علاوه بر آن مواد قندی موجود در عسل زود هضم است و به عضلات جسم نیرو و چالاكی سریع و قوی می‌دهد. و یقیناً ثابت شده است كه [عسل] دارای عناصر با ارزش فراوانی است؛ مهم‌ترین آن‌ها مواد قندی است و تا كنون فقط پانزده نوع از آن‌ها كشف گردیده است؛ از جمله: پروتئین و آهن و مس و ویتامین "ب 1"، "ب 2"، "ب 5"، "ب 6" و ...

خَواصُّ الْعسلِ: فایده‌های عسل

لِلْعَسل عِدَّةُ خواصَّ اُخرَی جَعَلَتْهُ أفضَلَ أنواعِ السُّكَّریّاتِ ؛ منها:

عسل چند خاصیّت دیگر دارد كه آن را برترین (بهترین) انواع مواد قندی قرارداده است؛ از جمله:

1 - یُهَدِّﺉُ الْأعصابَ. اعصاب را آرامش می‌دهد.

2 - یُسَكِّنُ السُّعالَ الْمُزْعِجَ .سرفه‌ی آزار دهنده را تسكین می‌دهد.

3 - یُسَكِّنُ آلامَ الْمفاصِلِ . دردهای مفصل ها را تسكین می‌دهد.

4 - لایُفسِد الْأسْنانَ عَلی خِلافِ السُّكّریّاتِ الْاُخرَی . بر خلاف سایر مواد قندی دندان‌ها را فاسد نمی‌كند.

5 - إنّه مُضادٌّ لُلْعُفونةِ، فلا یَفْسِدُ مع مرورِ الزَّمَنِ و یَحتفِظُ بِقیمتِه الْغِذائیّةِ كاملاً.

ضد عفونی كننده است و با گذشت زمان فاسد نمی‌شود و ارزش غذایی خود را كاملاً حفظ می‌كند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی 3 انسانی ، 
برچسب ها : متن وترجمه درس6 عربی سوم انسانی،
لینک های مرتبط :

اَلدَّرس السَّابع: درس هفتم

مِن طرائف الحكمة: از نكته‌های لطیف حكمت

أبكى عَلی حالكَ.به حال تو می گریم

قیلَ إنَّ بُهلولاً دَخَلَ یَوماً قَصْرَ الرَّشیدِ، فَرأی الْمَسْنَد الْخاصَّ له فارِغاً. فجلسَ عَلیه لحظةً جُلوسَ الْمُلوك، فَرَآهُ الْخَدَمُ، فَضَربوهُ ضرباً شدیداً و سَحَبوهُ عَنْ مَسْندِ الرَّشیدِ. و فـى هذه اللَّحظةِ دَخل هارونُ الْقصرَ و رأی "بهلولاً" جالساً یَبكى!

گفته شده است كه روزی بهلول وارد كاخ هارون‌الرشید شد، و مشاهده كرد كه تخت ویژه ی او خالی است و لحظه‌ای روی آن همانند پادشاهان نشست. خدمتكاران او را دیدند به شدت كتك زدند و از تخت‌ هارون‌الرشید به پایین كشیدند در این حال هارون وارد كاخ شد و بهلول را دید كه نشسته وگریه می‌كند!

فَسَألَ الْخَدَمَ عَن السَّببِ، فَقالوا: رَأیْناهُ جالساً عَلَی مَسندك، فَضَرَبْناهُ تأدیباً له. فَأشْفَقَ الرّشیدُ علی بهلولٍ و قال لَه:از خدمتكاران علت آن را پرسید، گفتند: او را دیدیم كه بر روی تخت تو (شما) نشسته، پس او را به خاطر این كه ادب شود، زدیم. هارون‌الرشید دلش به حال بهلول سوخت و به او گفت:

لا تَبْكِ یا صدیقى! إنّى ساُعاقِبُ الْخَدَمَ!! دوست من گریه نكن! من خدمتكاران را عقوبت خواهم كرد!!

فأجابَ بهلولٌ: یا هارونُ! إنّى لا أبْكى علَی حالـﻰ و لكن أبْكى علَی حالكَ! أنا جَلَسْتُ علَی مسندك لحظةً واحدةً فَعوقِبْتُ بهذا الضّربِ الشّدیدِ، و أنتَ جالسٌ فـى هذا الْمكانِ طولَ عمركَ فكَیْفَ سَتُعاقَبُ فـى الْآخِرة؟! بهلول پاسخ داد: ای هارون! بی شك من به حال خودم گریه نمی‌كنم و اما به حال تو می‌گریم! من فقط یك لحظه روی تخت تو نشستم و با این كتك شدید عقوبت شدم در حالی كه تو در طول عمرت در این‌جا نشسته‌ای، پس چگونه در آخرت مجازات خواهی شد؟!

مِن حَدیث لقمانَ الحكیمِ لِوَلَده. ازسخنان لقمان حكیم به فرزندش


سَمِعْتُ الْكثیرَ مِن حِكَم الْأنبیاءِ، فاخْتَرْتُ لكَ ثَمانـىَ؛ منها:از حكمت پیامبران بسیار چیزها شنیدم، و هشت نمونه از آن‌ها را برای تو برگزیدم.از آن جمله:


إنْ كُنْتَ فـى الصَّلاةِ فَاحْفَظْ قلبكَ. اگر در حال نماز هستی، قلبت را حفظ كن.

و إنْ كنتَ فـى مَجالِس النّاسِ فَاحْفَظ لِسانكَ. و اگر در مجالس مردم هستی، زبانت را نگهدار.

و إن كُنتَ فـى بُیوت النّاسِ فَاحفَظْ بَصَرَكَ. و اگر در خانه‌های مردم هستی، چشمت را (از محارم) حفظ كن.

و إن كنتَ عَلی الطّعامِ فاحْفَظْ مَعِدَتَك. و اگر بر روی[سفره‌ی] غذا هستی، معده ی خود را نگهدار (به اندازه بخور).

اِثنانِ لا تَذْكُرْهما أبداً: دو چیز را هرگز به یاد میاور:

إساءةَ النّاسِ إلیك و إحسانَك إلَى النّاسِ. بدی مردم را به خودت و خوبی خودت را به مردم.

و اِثنانِ لا تَنْسَهُما أبداً: و دو چیز را هرگز فراموش نكن:

اللّهَ و الدّارَ الْآخِرةَ! خداوند و سرای آخرت را!



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی 3 انسانی ، 
برچسب ها : متن وترجمه درس7 عربی سوم انسانی،
لینک های مرتبط :

الدّرس الثّامن: درس هشتم

اَلْمُتَنَبّى و سَعدىّ متنبی و سعدی

بَعْدَ نُزولِ الْقرآن باللّغةِ الْعَربیّة خَرجتْ هذه اللّغةُ عَن حدودِ شِبْه الْجزیرةِ الْعربیّةِ و أصْبَحَتْ لُغةً عالَمیّةًَ یَنْتَمى إلیها كُلُّ مَن أسْلَمَ و آمَنَ باللّهِ.

بعد از نزول قرآن به زبان عربی، این زبان از محدوده‌ی شبه جزیره‌ی عربستان خارج شد و به یك زبان جهانی تبدیل گردید كه هر كس مسلمان شده و به خدا ایمان آورده به آن منسوب می‌شود.

و لِهذا نَرَی أنَّ الْإیرانیّینَ بَعْدَ إسْلامِهِم حاوَلوا كثیراً لِتَدْوینِ قواعِدِ اللّغةِ الْعربیّة و تَبْویبِها و ألَّفوا كتباً عَدیدةً فـى النّحو و الصَّرفِ و الْبلاغةِ و عِلْمِ اللّغةِ، كما أنَّهُم وَضَعوا مَعاجِمَ مُهِمّةً لِهذه اللّغةِ.

و به همین خاطر است كه می بینیم ایرانیان بعد از گرویدن به اسلام برای تدوین قواعد زبان عربی و فصل‌بندی آن تلاش و كوشش فراوانی نمودند و كتاب‌های زیادی را در نحو و صرف و بلاغت و دانش لغت‌شناسی نوشتند، چنانكه آن ها فرهنگ‌ لغت های مهمی برای این زبان تألیف كردند.

و مِن هؤلاء "سیبَوَیْهِ و الْكِسائىُّ و الْجُرجانـىُّ و التَّفتازانـىُّ و الزَّمَخشرىُّ و الْفیروز آبادىُّ و...

از جمله آنان: "سِیْبَوَیْه، كسائی، جُرجانی، تفتازانی، زمخشری و فیروزآبادی و ..." می‌باشند.

فَهُم رَأوا أنَّ هذه اللُّغةَ لیست أجنبیَّةً لَهم بَل هى لُغةٌ اخْتارَها اللّهُ لِمُخاطَبةِ الْإنسانِ فَتَعَلَّموها و عَلَّموها و ألَّفُوا بِها مُعْظَمَ آثارِهم الْعِلْمیّةِ و الْأدبیّةِ. فَأصبحتْ لُغةَ دینِهم و ثَقافَتِهم. آنان (ایرانیان) عقیده دارند كه این زبان برایشان بیگانه نیست بلكه زبانی است كه خداوند آن را برای سخن گفتن با انسان انتخاب كرده است، پس آن را آموختند و آموزش دادند و آثار بزرگ علمی و ادبی خویش را به آن زبان تألیف كردند و زبان دین و فرهنگ آن‌ها شد.

و هَكذا حَصَلت عِلاقاتٌ وَثیقَةٌ بَیْنَ اللُّغَتیْنِ الْفارِسیّةِ و الْعربیّةِ، نَكْتَفى هُنا بالْاشارِة إلى وجودِ مضامینَ مشتركةٍ عدیدةٍ فـى أشعارِ شُعراءِ هاتَیْنِ اللّغتیْنِ. فهذا هو الْمُتَنَبّى مِن أجِلَّةِ اُدباءِ الأدبِ الْعربـﻰِّ فـى الْقرن الرّابِع و ذاكَ الشَّیخُ الْأجَلُّ سَعْدىّ الشّیرازىّ مِن فُحول اُدباءِ إیرانَ فـى الْقرنِ السّابعِ.

 و این چنین پیوندهای عمیقی بین دو زبان فارسی و عربی بوجود آمد، در این‌جا به اشاره‌ای در وجود مضمون‌ها و مفاهیم مشترك فراوان در اشعار شاعران این دو زبان بسنده می‌كنیم. یكی متنبیّ از بزرگ‌ترین ادیبان ادبیات عربی در قرن چهارم و آن دیگری شیخ بزرگوار، سعدی شیرازی، از بزرگوارترین ادیبان ایران در قرن هفتم.

 فْلنَنْظُر إلى بعضِ هذه الْمَضامینِ مِن هَذَیْنِ الشّاعرینِ الْجَلیلَیْنِ:

 پس به برخی از این مضامین از این دو شاعر بزرگوار بنگریم:

المُتنبّى: وَ مَن قَصَدَ الْبَحْرَ اسْتَقَلَّ السَّواقیا. هر كه قصد دریا كند جوی ها را كوچك می‌شمارد.

سعدی: هر كه به مُعْظَمی رسد، ترك دهد مُحَقّری. سعدی: هر كه به چیز بزرگی برسد، چیز كوچك و خواری را ترك می‌كند.

تُریدونَ إدراك الْمَعالـى رَخیصةً و لابُدَّ دونَ الشَّهْدِ مِن إبَرِالنَّحْلِ .

به دست آوردن مقام‌های بزرگ را ارزان می‌خواهید حال آنكه برای رسیدن به عسل باید نیش زنبور را تحمل كرد.

ولكِنْ معدِنُ الذَّهَبِ الرَّغامُ! و اما معدن طلا، سنگ خاراست!

أنا الْغَریقُ فَما خَوفـى مِن الْبَلَلِ؟! من غرق شده هستم، پس چه ترسی از تر شدن دارم !

غرقه در نیل، چه اندیشه كند باران را!

لَو كانَ سُكْناىَ فیه مَنْقَصَةً لم یَكُن الدُّرُّ ساكِنَ الصَّدفِ اگر سكونت من در آن عیب و نقص باشد (جای نگرانی نیست) مروارید در داخل صدف ساكن نمی‌باشد.

در چشمت ار حقیر بود صورت فقیر كوته نظر مباش كه در سنگ گوهرست!

ما لِجُرْحٍ بمیِّتٍ إیلامُ! مُرده از نیشتر مترسانش!

زخم، مرده را به درد نمی آورد.

طار الْوُشاةُ علی صَفاءِ وَدادِهم و كذا الذُّبابُ علی الطّعامِ یَطیرُ این دغل دوستان كه مى‏بینى مگسانند دور شیرینى

سعدی! چو مُرادت أنگبین است واجب بُوَد احتمال زنبور

زَر، از سنگ خارا برون آورند.

(- ای سعدی! اگر می‌خواهی به عسل دست پیدا كنی تحمل نیش زنبور لازمه‌ی آن است.)



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی 3 انسانی ، 
برچسب ها : متن وترجمه درس8 عربی سوم انسانی،
لینک های مرتبط :

اَلدّرس التّاسع: درس نهم

بِشْرٌ الْحافـى:بشر پابرهنه

...روزی كاغذی یافت بر آنجا نوشته "بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم"، عطری خرید و آن كاغذ را معطر كرد و به تعظیم، آن كاغذ را در خانه نهاد.

بزرگی، آن شب به خواب دید كه گفتند: بشر را بگویید:.


"طَیَّبتَ اسْمَنا فَطَیَّبْناك و بَجَّلْتَ اسْمَنا فَبَجَّلْناك، طَهَّرْتَ اسْمَنا فَطَهَّرْناك، فَبِعِزَّتى لَاُطَیِّبَنَّ اسْمَكَ فـى الدُّنیا و الْآخِرةِ""تذكِرة الْأولیاء لعِطّار النیسابورى"

"اسم ما را خوشبو گردانیدی ،پس تو را خوشبو كردیم و اسم ما را و گرامی داشتی، پس تو را گرامی داشتیم، اسم ما را پاكیزه كردی، پس تو را پاكیزه كردیم، قسم به عزت خودم نام تو را در دنیا و آخرت معطّر می‌كنم".


...فـى الْقرنِ الثّانـى عَرَفَتْ بغدادُ رَجُلاً عَیّاراً، یَطْرَبُ و یَلْهو بالْمَعاصى، إنَّهُ بشرُ بنُ الْحارِثِ... الَّذى قیلَ لَه فیما بَعْدُ: بِشرٌ الْحافـى.در قرن دوم بغداد مردی خوش‌گذران راشناخت كه خوش‌گذرانی می‌كرد و سرگرم گناه كردن بود، وی بشر پسر حارث بود... كسی كه بعدها "بشر حافی" گفته شد (لقب گرفت).


و فـى إحْدَی اللّیالـى حَدَثَ شى‏‏ءٌ قَلَبَ حیاةَ بِشرٍ حتّی صار النّاسُ یَتَبَرّكونَ بالتُّرابِ الَّذى تَطَؤُهُ قَدَماهُ.و در یكی از شب‌ها چیزی رخ داد كه زندگی بشر را دگرگون كرد تا جایی كه مردم به خاكی كه او گام‌هایش را روی آن می‌گذاشت،تبرّك می جستند.


اِجتَمَعَ عِندَهُ فـى تلكَ اللّیلةِ، رُفقاؤُهُ... فـى سَهْرَةٍ لِلْغِناء والطَّرَبِ كانَ صوتُ آلاتِ اللَّهْوِ یَصِلُ مِن الدّارِ إلى الزُّقاقِ.در آن شب دوستانش نزد او جمع شدند. در یك شب‌زنده‌داری، برای آواز خوانی و خوشگذرانی. صدای ابزار خوش‌گذرانی (آلات لهو موسیقی) از خانه به كوچه می‌رسید.

فـى ذلك الْوقتِ كان نورُ الْإمامةِ الْإلهیَّةِ یَقْتَرِبُ مِن الزُّقاقِ... مَرَّ الْإمامُ موسَی بنُ جعفرٍ (علیه‏السّلامُ) بِدارِ بشْرٍ. كانت الدّارُ تَضِجُّ بأصواتِ الشَّیطانِ... سَهْرَةٌ مُحَرَّمةٌ بِلاشَكٍّ، یَصولُ فیها إبلیسُ و یَجولُ...!در آن هنگام نور امامت خداوندی به كوچه نزدیك می‌شد ... امام موسی‌بن‌جعفر (ع) از خانه‌ی بِشر گذشت. خانه پُر از صداهای شیطان بود. بی تردید شب‌زنده‌داری (شب‌نشینی) حرامی بود كه، شیطان در آن جولان می‌داد ...!


وَقَفَ إمامُ الْهُدی مُوسَی الْكاظمُ (ع) و دَقَّ الْبابَ. فَتَحَتِ الْبابَ امْرأةٌ... نَظَرَتْ إلى الرّجُل الّذى لاتَعْرِفُه... سَألها الْإمامُ (علیه‏السّلامُ): امام هدایت موسی كاظم (ع) ایستاد و در زد. زنی در را باز كرد ... به مردی كه او را نمی‌شناخت نگاه كرد ... امام (ع) از وی پرسید:


صاحِبُ الدَّار حُرٌّ أم عَبْدٌ ؟!دَهِشَتِ الْمَرأة، و قالتْ:  بَلْ... حُرٌّ...!

صاحب خانه آزاد است یا بنده؟! زن حیرت زده شد، و گفت: البته.... آزاد است ....!

قالَ الصَّوتُ الْمُقدَّسُ: صَدَقْتِ! لو كانَ عبداً لِلّهِ، لَاسْتَحْیَا مِن اللّهِ!

آن صدای مقدّس گفت:‌ راست گفتی! اگر بنده ی خدا بود، حتماً از خداوند شرم می كرد!

ثمَّ تَرَكَها و انْصَرَفَ. سپس او را ترك كرد و برگشت (روانه شد).

كان بشرٌ قد سَمِعَ الْحِوارَ بَیْنَ الْمَرأةِ و الرَّجلِ الْغَریبِ، فَأسْرَعَ إلى الْبابِ حافیاً حاسِراً و صاح بها: بشر گفتگوی میان زن و مرد غریب را شنیده بود، پس به سرعت پا برهنه و سر برهنه به سوی در شتافت و بلند او را (زن) صدا كرد:

مَن كَلَّمَك عندَ الْبابِ؟ فأخْبَرَتْهُ بِما كانَ ... ثمّ سأل: فـى أىِّ اتّجاهٍ ذهب؟چه كسی كنار در با تو حرف زد؟از آنچه رخ داده بود او را باخبر كرد .... سپس پرسید:به كدام طرف رفت؟


فأشارت إلیهِ... فَتَبِعَهُ بِشرٌ و هو حافٍ حَتّی لَحِقَهُ و قالَ لَه: یا سَیّدى! أعِدْ عَلَىَّ ما قُلْتَه لِلْمَرأةِ...پس به سوی او [امام] اشاره كرد... بشر پا برهنه به دنبال او رفت تا این كه به او رسید و به وی گفت:ای سرور من ! آنچه را كه به زن گفتی ، برای من تكرار كن....


فَأعادَ الْإمامُ (ع) كلامَه. كانَ نورُ اللّهِ قد أشْرَقَ تلك اللَّحظةَ فـى قَلْبِ الرَّجلِ و غَمَرَهُ فَجْأةً كَما یَغْمُرُ ضَوْءُ الشّمسِ غُرْفَةً مُظْلِمَةً سوداءَ. پس امام (ع) سخنش را برای او بازگو كرد. در آن هنگام نور خداوندی دردل مرد تابیده و ناگهان او را پوشاند همان‌طور كه نورِ خورشید، اتاقی تاریك و سیاه را می پوشاند.


قَبَّلَ بشرٌ یَدَ الْإمامِ (ع) و مَرَّغَ خَدَّیْهِ بالتُّرابِ و هو یبكى و یقول: بَلْ عبدٌ...! بَلْ عبدٌ...! بشر دست امام (ع) را بوسید و هر دو گونه‌اش را به خاك مالید، در حالی كه می‌گریست و می‌گفت: البته بنده ام ...! البته بنده ام ...


منذُ ذلكَ الْوقتِ بَدَأتْ فـى حیاةِ بِشرِ بنِ الْحارثِ صفحَةٌ جدیدةٌ بَیْضاءُ. و عَزَمَ الرَّجلُ التّائبُ أنْ یَظَلَّ طولَ حیاتِهِ حافیاً.از آن زمان صفحه‌ی تازه‌ی سفیدی در زندگی بِشر شروع شد. و مرد توبه كار تصمیم گرفت كه در طول زندگی‌اش پابرهنه بماند


قیلَ لَهُ یوماً: لماذا لا تَلْبَسُ نَعْلاً ؟ قالَ: لأِنّى ما صالَحَنـى مَولاىَ إلّا و قد كُنتُ حافیاً. و سَوف أظَلُّ حافیاً حَتّی الْموتِ. روزی به او گفته شد: چرا كفشی نمی‌پوشی؟ گفت: زیرا سرورم با من آشتی نكرد مگر وقتی كه پابرهنه بودم، و تا هنگام مرگ پابرهنه خواهم ماند.


وهكذا صار بشر بنُ الْحارثِ عابداً مِن أطْهَرِ الْعُبّاد و زاهداً مِن أشْهَرِ الزُّهّادِ.اینگونه بِشر بن حارث عبادت كننده ای از پاك ترین عبادت كنندگان و پارسایی از مشهورترین پارسایان شد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی 3 انسانی ، 
برچسب ها : متن وترجمه درس9 عربی سوم انسانی،
لینک های مرتبط :

الدّرس الْعاشر: درس دهم

فَتْحُ اْلقلوبِ: گشودن دل‌ها

كُنْتُ قد سَمِعْتُ عن أصفهانَ و مَعالمِها الْأثَریّةِ الْإسلامیّةِ. كانت السَّیارةُ تَقْتَرِبُ بِنا مِن مدینةِ أصفهانَ لِسَفْرَةٍ سیاحیّةٍ عائلیَّةٍ.درباره‌ی اصفهان و آثار باستانی‌‌اش ]مطالبی[ شنیده بودم. ماشین ما را به شهر اصفهان جهت یك مسافرت و گردش خانوادگی نزدیك می‌كرد.


بعدَ أنْ وَصَلْنا إلى الْمدینةِ، اسْتَرَحْنا قلیلاً ثمَّ خَرَجْنا جمیعاً إلى ساحةِ "نقشَ جهانَ"و هى مِن أفْضَلِ الْمعالِمِ الْأثَریّةِ حُسْناً و جمالاً بِما فیها مِن مساجدَ و أبْنیةٍ تاریخیّةٍ اُخْرَی.بعد از این كه به شهر رسیدیم،‌ اندكی استراحت كردیم، سپس همگی به میدان "نقش جهان" رفتیم که از خوب ترین و زیباترین آثار باستانی است و در آن مسجدها و ساختمان های تاریخی دیگری هست.

أبَتاه! لَقَدْ رَأینا فـى التّاریخِ آثارَ غَزْوِ الْمُهاجمینَ مِن دَمارٍ و هَدمٍ و قَتلٍ فـى حقّ الْأبریاء... ولكنْ ... پدرجان ! ما در تاریخ نشانه‌های تهاجم متجاوزان را از جمله،‌ نابودی و ویرانی و قتل و غارت در حق بی‌گناهان دیده‌ایم ... ولی . . .

ولكنْ ماذا یا وَلَدى؟! ولكنّ الْفتحَ الْإسلامىَّ لِإیرانَ... عجیبٌ!  و أین الْعَجَبُ؟!

ولی چه ای فرزندم ؟ولی، فتح اسلامی ایران ..... عجیب است!تعجب در كجاست؟!

اَلْعَجَبُ فـى الْأثَرِ الّذى خَلَّفَه هذا الْفتحُ مِن حَضارةٍ و مَدَنِیّةٍ و ازْدِهارٍ علمىٍّ.

شگفتی در تأثیری است كه این فتح از تمدن و شهرنشینی و شكوفایی علمی به جا گذاشت.

یا بُنَىَّ!... إنَّ الْإسلامَ لم یَفْتَح الْبلادَ بهدفِ الْاِحْتِلالِ و السَّلْبِ و النَّهْبِ بَل كانَ یَفْتَحُ الْقلوبَ قَبْلَ فَتْحِ الْبلادِ! ای فرزندم! اسلام سرزمین‌ها را با هدف اشغال و چپاول و غارت، فتح نكرد. بلكه قبل از فتح سرزمین‌ها، دل‌ها را فتح می‌كرد!

ماذا تَعْنـﻰ یا أبَتاهْ؟! شَرِبَ الْأبُ كُوباً شایاً، فقالَ: ای پدر! منظورت چیست؟پدر یك فنجان چای نوشید، سپس گفت:

علَی سَبیلِ الْمثالِ... أمَا قرأتَ فـى التّاریخِ قِصَّةَ فَتْحِ "سمرقندَ" بِیَد الْمسلمینَ؟!

به عنوان مثال ... آیا در تاریخ، داستان فتح "سمرقند" را به دست مسلمان نخوانده‌ای؟!

لَقَد غَزا الْمسلمونَ مدینةَ سمرقندَ، أیّامَ خِلافةِ عُمَرَ بْنِ عبدِالْعزیزِ مِن غیرِ إنذارٍ و إعلانٍ مُسْبَقٍ.مسلمانان در ایام خلافت عمربن‌عبدالعزیز بدون هشدار و اعلان قبلی به شهر سمرقند حمله كردند.

فَقَدَّمَ أهالـى المدینةِ شَكْوَی إلیَ الْخلیفةِ، فَأحالَ الْخلیفةُ الدَّعْوَی إلىَ الْقاضى. فَحَكَم القاضى بِبُطْلانِ الْفتحِ الإسلامىِّ لِلْمدینةِ! لِأنَّ الْفتحَ كان مُخالِفاً لِقواعدِ الْإسلامِ الْحربیّةِ فـى مَجالِ نَشْرِ الدّینِ الْإلهىِّ.پس ساكنان شهر شكایتی را به خلیفه تقدیم كردند، خلیفه شكایت را به قاضی ارجاع داد. پس قاضی به باطل بودن فتح اسلامی شهر حكم كرد! زیرا فتح آن شهر برخلاف قوانین جنگی اسلام درزمینه ی نشر دین الهی بود.

اَلْإسلامُ یَطلُب مِن الْمقاتِلینَ الْمُسلمین الدَّعوةَ إلَى الدّینِ الْحنیفِ أوّلاً و فـى حالةِ الرَّفْضِ مِن جانبِ الْمدْعُوّینَ یَجبُ أن یَخْضَعوا لِلْجِزْیةِ أو یَسْتَعِدّوا لِلْحَربِ!... و لِهذا أمَرَ بِخُروجِ الْجیشِ مِن الْمدینةِ !اسلام از رزمندگان مسلمان نخست می خواهد به دین راستین دعوت كنند و در صورت عدم پذیرش از سوی دعوت شدگان باید به دادن جزیه تن در دهند یا آماده‌ی جنگ شوند. و به همین خاطر دستور داد سربازان از شهر خارج شوند.


فَلمّا رأی الْأهالـى هذه الْعَدالةَ الْإسلامیّةَ، طَلَبوا الْبقاءَ تحتَ رایةِ الْإسلامِ ...

وقتی كه اهالی این عدالت اسلامی را دیدند، خواستند در زیر پرچم اسلام بمانند


نَعَم ؛ یا ولَدى! هذا هو سِرُّ تأسیسِ أعْظمِ حَضارةٍ فـى الْعالَمِ علَی مَدَی التّاریخِ و هى الّتـى تَمتازُ عن الْحضاراتِ الْاُخرَی خُلْقاً و سُلوكاً و عِلْماً!بله فرزندم! این راز بوجود آمدن بزرگ‌ترین تمدن در طول تاریخ است و آن تمدنی است كه از نظر اخلاق و رفتار و دانش از سایر تمدن‌ها ممتاز می‌شود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی 3 انسانی ، 
برچسب ها : متن وترجمه درس10عربی سوم انسانی،
لینک های مرتبط :

الدَّرسُ الْحادى عشَر:

 یَقَظَةٌ و تَحَرُّرٌ: بیداری و آزادی

یا أخى فـى الشَّرقِ فـى كلِّ سَكَنْ یا أخى فـى الْأرضِ فـى كُلِّ وَطَنْ .

ای برادرم در مشرق‌زمین و در هر مكان / ای برادرم در روی زمین و در هر وطن

إنّنـى مَزَّقْتُ أكْفانَ الدُّجَی إنّنـى هَدَّمتُ جُدْرانَ الوَهَنْ

 به راستی كه من كفن‌های تاریكی را دریده و دیوارهای سستی را ویران كردم.

أنا حَىٌّ خالِدٌ رَغْمَ الرَّدَی أنا حرٌّ رَغْمَ قُضبانِ الزَّمَن.

 من با وجود مرگ جاویدم/ من با وجود میله‌های زندان زمانه آزاد هستم.

مَحو الذِّ لّةِ: نابودیِ خواری

إن نَكُنْ سِرْنا عَلَی الشَّوك سِنینا ولَقینا مِن أذاهُ مالَقینا

 اگر سال‌ها بر روی خار راه برویم / و از آزار آن آنچه را دیده ایم، ببینیم؛

إن نكُن بِتْنا عُراةً جائِعینا أو نكُن عِشْنا حُفاةً بائِسینا .

اگر برهنه و گرسنه شب را به صبح برسانیم و یا مانند پابرهنگان بیچاره زندگی كنیم؛

فَلَقَد ثُرنا عَلَی أنفُسِنا و مَحَوْنا وَصْمَةَ الذّلَّةِ فینا.

 یقیناً علیه خودمان می‌شوریم و لكّه‌ی خواری را از خود پاك می كنیم.

یَقَظَةٌ و تَحَرُّرٌ: بیداری و آزادی

اَلمَلایینُ أفاقتْ مِن كَراها ما تراها مَلَأ الْاُفْقَ صَداها؟!

میلیون‌ها انسان از خواب خودشان بیدار شدند، آیا نمی بینی كه پژواك آن، افق را پُر كرده است؟!

خَرَجَت تَبْحَث عَن تاریخِها بَعْدَ أنْ تاهَت علَی الْأرضِ و تاها به جست و جوی تاریخ خودشان پرداختند، بعد از اینكه روی زمین گم شدند و[تاریخ نیز] گم شد.

یا أخى:قُمْ تَحَرَّرْ مِن تَوابیتِ الْأسَی لَسْتَ اُعْجوبتَها أومُومیاها. ای برادر من برخیز و از تابوت‌های رنج آزاد شو، تو مایه‌ی شگفت‌انگیزی یا مومیایی آن‌ها نیستی.

اَلْوطنُ لَنا: وطن مال ماست

هاهُنا وارَیتُ أجدادى هُنا و هُمُ ﭐختاروا ثَراها كَفَنا.

 در همین جا اجدادم را دفن كردم، همین جا و آنان خاكش را كفن [برای خود] برگزیدند.

فَسَأقْضى أنا مِن بَعْدِ أبـﻰ و سَیَقْضى ولَدى مِن بَعدِنا .من بعد از پدرم [عمر خود را در آن] سپری خواهم كرد و فرزندم[نیز] بعد از ما سپری خواهد كرد.

وسَتَبْقَی أرضُ إفریقا لَنا فَهْىَ ما كانت لِقَومٍ غَیْرِنا.

 سرزمین افریقا برای ما خواهد ماند و آن به مردمی غیر از ما متعلق نیست.

محمّد الفیتورى



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی 3 انسانی ، 
برچسب ها : متن وترجمه درس11 عربی سوم انسانی،
لینک های مرتبط :

الدَّرس الثانـى عَشَرَ: درس دوازدهم

سیّدةُ آیاتِ الْقرآنِ : سروَر آیه‌های قرآن

﴿ اللّهُ لا إلهَ إلّا هُوَ الْحىُّ القَیُّومُ لا تَأخُذُهُ سِنَةٌ  «‌ خداى یكتا كه جز او هیچ معبودى نیست، زنده و قائم به ذات [و مدّبر و برپا دارنده و نگه دارنده همه مخلوقات‏] است،

وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِـى السَّماواتِ وَ ما فِـى الْأرضِ. هیچ‏گاه خواب سبك و سنگین او را فرا نمى‏گیرد، آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمین است در سیطره مالكیّت و فرمانروایى اوست


مَنْ ذَاالَّذى یَشْفَعُ عِنْدَهُ إلّا بِإذْنِه یَعْلَمُ ما بَیْنَ أیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحیطوُنَ بِشىْءٍ مِنْ عِلْمِه إلّا بِما شاءَ، وَسِعَ كُرْسیُّهُ السّماواتِ والْأرْضَ وَ لا یَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظیمُ،. كیست آنكه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت كند؟ آنچه را پیش روى مردم است [كه نزد ایشان حاضر و مشهود است‏] و آنچه را پشت سر آنان است [كه نسبت به آنان دور و پنهان است‏] مى‏داند. و آنان به چیزى از دانش او احاطه ندارند مگر به آنچه او بخواهد. تخت [حكومت، قدرت و سلطنت‏] ش آسمان‏ها وزمین را فرا گرفته و نگهدارى آنان بر او گران و مشقت‏آور نیست و او بلند مرتبه و بزرگ است. (255)

 لا إكْراهَ فِـى الدّینِ قَدْتَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ یُؤمِنُ بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالعُرْوَةِ الْوُثْقی لَا انْفِصامَ لَها وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ. در دین، هیچ اكراه و اجبارى نیست[كسى حق ندارد كسى را از روى اجبار وادار به پذیرفتن دین كند، بلكه هر كسى باید آزادانه با به كارگیرى عقل و با تكیه بر مطالعه و تحقیق دین را بپذیرد]. مسلماً راه هدایت از گمراهى [به وسیله قرآن، پیامبر و امامان معصوم‏] روشن و آشكار شده است. پس هر كه به طاغوت [كه شیطان، بت و هر طغیان گرى است‏] كفر ورزد و به خدا ایمان بیاورد، بى‏تردید به محكم‏ترین دستگیره كه آن را گسستن نیست، چنگ زده است و خدا شنوا و داناست. (256)


اَللّهُ وَلـﻰُّ اَلّذینَ آمَنوُا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ كَفَرُوا أوْلیاؤُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إلَى الظُّلُماتِ اُولئِكَ اَصحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ . خدا سرپرست و یار كسانى است كه ایمان آورده‏اند آنان را از تاریكى‏ها [ى جهل، شرك، فسق وفجور] به سوى نورِ [ایمان، اخلاق حسنه و تقوا] بیرون مى‏برد. و كسانى كه كافر شدند، سرپرستان آنان طغیان گرانند كه آنان را از نور به سوى تاریكى‏ها بیرون مى‏برند آنان اهل آتش‏اند و قطعاً در آنجا جاودانه‏اند. (257) « ترجمه انصاریان »

"لا إكراهَ فـى الدّینِ" "در دین هیچ اجباری نیست"

لمّا جاء الْاسلامُ أعلنَ هذا الْمَبْدأ الْعظیمَ: "لا إكراهَ فـى الدّینِ، قد تَبَیَّن الرُّشدُ مِن الْغَىِّ" و فـى هذا الْمبدأ یَتَجَلَّی تكریمُ اللّهِ لِلْإنسانِ. لَقد بَیَّن الْإسلامُ طریقَ الْهُدَی و الضَّلالةِ و خَیَّر الْإنسانَ فـى اتِّباع أىِّ الطّریقَیْنِ و حَمَّلَه تَبِعَةَ عمَلِه و مسؤولیّةَ اختیارِه! زمانی كه اسلام آمد این قاعده‌ی اساسی بزرگ را آشكارا ساخت: "در دین هیچ اجباری نیست، هدایت از گمراهی مشخص شده است" و در این قاعده‌ی اساسی، گرامی داشتِ خداوند نسبت به انسان جلوه‌گر می‌شود. اسلام راه هدایت و گمراهی را بیان كرده است و انسان را به پیروی از هر دو راه اختیارداده. و او را (انسان را) به پاسخ‌گو بودن نسبت به نتیجه‌ی كارش و اختیار مسؤولیت‌اش، موظف و مكلف كرد!

و هذه هى أخَصُّ خصائِصِ التَّحرُّرِ الْإنسانـﻰِّ... 

و این یكی از بارزترین ویژگی‌های آزادی انسانی است ...

إنَّ حُریّةَ الْاِعتقادِ هى أوّلُ حقٍّ مِن حقوقِ "الْإنسانِ". 

همانا آزادی عقیده، اولین حقوق انسان است.

والْإسلامُ - و هو أقْوَمُ مَنْهَجٍ لِلْمجتمع الْإنسانـىِّ - یُنادى بِأنْ "لا إكراهَ فـى الدّینِ" و هو الَّذىُ یُبَیَّنُ لأِصْحابه أنَّهم ممنوعونَ مِن إكراهِ النّاسِ عَلَی هذا الدّینِ...!

 و اسلام - كه استوارترین روش زندگی برای جامعه‌ی انسانی است- ندا می دهد كه "در دین اجباری نیست" و به پیروان خود می‌گوید كه از مجبور كردن مردم[به پذیرش] این دین، منع شده‌اند...! سپس این آیه حقیقت ایمان را بیان می‌كند

ثُمَّ تُبَیِّن الْآیةُ حقیقةَ الْإیمانِ "قد تَبَیَّن الرّشْدُ مِن الْغَىِّ" فالْإیمانُ هو الرّشدُ الّذى یَنبَغى لِلإنسانِ أنْ یَحْرِصَ علیهِ و الْكفرُ هو الّذى یَنْبغى لِلإنسانِ أنْ یَنْفُرَ مِنه! "هدایت از گمراهی مشخص شده است". ایمان همان هدایتی است كه شایسته است انسان نسبت به آن حریص باشد و كفر همان است كه شایسته است انسان از آن متنفر باشد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی 3 انسانی ، 
برچسب ها : متن وترجمه درس12 عربی سوم انسانی،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خدایا دست های نتوان ما را بگیر