تبلیغات
عربی دبیرستان - قواعد درس چهارم عربی 4انسانی

قواعد درس چهارم عربی 4انسانی

کلمات معرب و مبنی :

كلمه از نظر تغییر حركت حرف آخرش بر دو قسم است : معرب و مبنی
معرب : معرب كلمه ای است كه حركت حرف آخر آن با توجه به موقعیت ونقش آن در جمله تغییر می كند مانند : المعلم درجمله های زیر
جاءَ المعلّمُ ، (فاعل ومرفوع)
رأَیْتُ المعلّم َ، (مفعول به و منصوب )
سَلّمْتُ علی المعلّمِ، (مجرور به حرف جر
)
مبنی : مبنی كلمه ای است كه حركت حرف آخر آن همواره ثابت وبدون تغییر است وبا تغییرو موقعیت  آن  در جمله تغییر نكند وهمواره  ثابت است. مانند: هذا درجمله های زیر
هذا كتابٌ ، ( مبتدا و محلا مرفوع)
اِشْتریْتُ هذ الكتابَ ،( مفعول به و محلاً منصوب)
وضعَتُ لهذا الكتاب اسماً (مجرور به حرف جر محلاً)

انواع اعراب و بناء :

انواع اعراب عبارتند از : رفع ، نصب، جرّ و جزم
انواع حركات بناء عبارتند از : ضمه، فتحه، كسره، سكون

كلمات معرب و مبنی :

1) تمام اسم ها معرب هستندبه جز تعدادی از آن ها، که ذکر می کنیم : ضمایر، اسماء، اشاره (جر مثنی ها) ، موصولات ( جز مثنی ها) ، شرط (جز «ای») اسم، استفهام ، اعداد مركب از 11 تا 19
2) در میان فعل ها، فعل مضارع و معرب است ( جز حالتی كه دارای نون تأكید و نون مؤنث (صیغه 6 و 12 باشد) . مانند یَكْتُبّنَّ. (مبنی است چون نون تأكید دارد) ، یَكْتُبنَ (مبنی است چون نون مؤنث است) تكْتُبْنَ (مبنی است چون نون مؤنث دارد)

اسم های مقصور و منقوص و ممدود و صحیح الاَخر:

 1 اسم مقصور :‌اسمی که آخرش به «الف» ختم می شود .
مانند : فَتی ، عصا، لیلی و در آخر این اسم ها هیچ یك از حركات اعراب ظاهر نمی شود، اسم مقصور در هر سه حالت رفع، نصب، جر اعرابش تقدیری است مانند :
الفتی درجمله های زیر
جاءَ الفتی (فاعل و تقدیراً مرفوع)
رأیتُ الفتی ( مفعول به و تقدیراً منصوب)
سلّمْتُ علی الفتی . تقدیراً مجرور به حرف جرّ
2-اسم منقوص : اسمی است كه به یاء ما قبل «مكسور» ختم می شود مانند : قاضی ، راضی، ساعی، و در آخر این اسم ها حركات در ضمه و كسره ظاهر نمی شوند اما حركت«فتحه» ظاهر می شود. یعنی : اعراب اسم منقوص در حالت های رفع و جر «تقدیری» و در حالت نصب« ظاهری» است، مثل : القاضی درجمله های زیر
جاءَ القاضی .( فاعل و تقدیراً مرفوع)
رأیتُ الفتی ( مفعول به تقدیراً منصوب)
سلّمْتُ علی الفتی ( تقدیراً مجرور به حرف جرّ)
3
اسم ممدود : اسمی است كه آخر آن به الف و همزه (اء) ختم می شود.
مانند : حمْراء، صحرا، هواء و ... اعراب اسم های ممدود با حركات ظاهری است مانند:
حمراء درجمله های زیر

 هذه سلُّة حمْراء( لغت مجرور به اعراب فرعی فتحه)
هذه سُلّة حمراء ( لغت و مرفوع ظاهراً)
اشْتَریْتُ محْفَظَةِ حمراءَ ( لغت و منصوب ظاهراً)
4
صحیح الآخر :اگر اسمی منقوص ، مقصور و ممدود نباشد صحیح الآخر است.

و تمام حركات فتحه و ضمه و كسره را می پذیرد. این علامت ها (فتحه، كسره، ضمه) در علامات اصلی اعراب می باشند. مانند : الكتاب ، القَلم ، كلمات دیگری كه نشان هایی به جز ضمه ، فتحه و كسره می گیرند ، علامات فرعی اعراب نامیده می شوند. مانند :
1- اسم مثنی : در حالت رفع با ((ین)) «الف» در حالت نصب و جر با((ین)) «یاء» می آید، مانند :
جاءَ المعلمانِ ( فاعل و مرفوع با اعراب فرعی «الف»)
رأیْتُ المعلّمینِ ( مفعول به و منصوب) با اعراب فرعی«یاء»
سلّمْتُ علی المعلّمینِ . (مجرور به حرف جر) با اعراب فرعی «یاء»
2 جمع مذكر سالم : در حالت رفع با((ون)) «واو» و در حالت نصب و جر با((ین))«یاء» می آید مانند :
جاءَ المعلّمون / رأیتُ المعلمین / سلّمْتُ علی المعلّمین
3
جمع مؤنث سالم : فقط درحالت نصب است که اعراب فرعی «كسره» می گیرد مانند :
رأیتُ المعلماتِ الفاضلاتِ . مفعول به و منصوب با اعراب فرعی كسره
4
اسماء خمسه ((أب؛أخ,ذو ,فم وحم)): اسماء خمسه در حالت رفع با «واو» و در حالت نصب با «الف» و در حالت جر با «یاء» می آیند به شرط مضاف شدن (غیر یاء ضمیر متکلّم) مثال
جاءَ ابوک. (فاعل و مرفوع با اعراب فرعی «واو»)
رأیتُ اباک ( مفعول به و منصوب ) با اعراب فرعی «الف»)
سلّمْتُ علی ابیک (مجرور به حرف جر با اعراب فرعی «یاء)
5- اسم های غیرمنصرف : در حالت جر به جای كسره «فتحه» می گیرند، مانند : السلامَ علی فاطمهَ وأبیها . (مجرور با اعراب فرعی ) فتحه به جای كسره
6
فعل مضارع : اعراب فرعی در فعل مضارع هنگامی که بدون حروف ناصبه وجازمه باشند درصیغه های دارای نون غیر6و12 مرفوع به ثبوت نون (ن) اعراب است وحالات نصب وجزم آن به حذف نون است. مثل :
یكْتُبانِ ، یكتُبُونَ ، تكتُبین . فعل مضارع در حالت «نصب» و یا «جزم» با حذف نون اعراب می آید، مانند : لَنْ یَكْتُبا ، لَمْ یَكْتبوا

برای ترجمه درس روی ادامه مطلب کلیک کنید

الدَّرس الرابع :درس چهارم : العجوزُ الثائرةُ:پیرزن انقلابی

هناك علی أطراف القریة عَجوزٌ لم تُبْقِ لها حوادثُ الدّهرِ إلاّ أرْبَعَ نِعاجٍ ؛ تأخذُ مِنْها اللَّبَنَ و الصوفَ لِتُواصِلَ الحیاةَ.

در اطراف روستا پیرزنی وجود داشت كه حوادث روزگار چیزی جز چهار میش برایش باقی نگذاشته بود، شیر و پشم آنها را می گرفت تا به زندگی ادامه دهد.

و فـی صباح یومٍ من الأیّامِ اِستَیْقَظَتِ القریةُ مَذْعورةً علی صُراخِ العجوزِ الّتـی افتقدتْ نِعاجَها الأربع بِسَبَب السَّرِقةِ .

در صبح یكی از روزها از فریاد پیرزنی كه به علت دزدی، چهار میشش را از دست داده بود، روستا با ترس بیدار شد .

فجاءَ النّاس إلى كوخِها لِیَجدواطریقاً لهذه المسألةِ. تقدّم أربعةٌ مِن وُجَهاءِ القریة .

همه ی مردم به خانه ی كوچك او آمدند تا راهی برای این مسأله پیدا كنند. چهار نفر از سرشناسان روستا پیش رفتند .

و كُلٌّ یقول لها: لا تَحْزَنـی یا اُمُّ! نحن نُعْطیكِ نَعْجَةً بَدَلها.

و همگی به او گفتند: ای مادر نگران نباش! ما به جای آن میشی به تو می دهیم.

ولكنّ العجوزَ قالت: أشكُر فضْلَكُم یا أولادﻯ، ولكنّى اُریدُ نِعاجى الّتـی تَعِبْتُ فـﻰتربیتهِا و أطلبُ منكم أن تأخُذونـی إلى الحاكمِ لِیَنْظُر فـی قضیَّتـﻰ.

اما پیرزن گفت: از لطف شما سپاسگزارم ای فرزندانم، ولی من میش های خودم را كه در تربیت آنها رنج برده ام، می خواهم و از شما درخواست می كنم كه مرا نزد حاكم ببرید تا به مشكل من رسیدگی كند.

فقال لها رجلٌ: إنّ الحاكمَ لا یُصْغى إلیكِ ؛ لأنّه مُنْشَغِلٌ بمسائلَ أكبرَ من قضیّتكِ.

مردی به او گفت: حاكم به حرف تو گوش فرا نمی دهد، زیرا او به مساﺋـلی بزرگتر از مشكل تو مشغول است

فَغضِبَت العجوزُ لِسَماعِ هذا الكلامِ وقالت: و هل هناك قضیّةٌ أكبرُ من قضیّتـﻰ؟!

پیرزن از شنیدن این سخن خشمگین شد و گفت: آیا مسأله ای بزرگتر از مشكل من وجود دارد؟!

و أخیراً اِتَّفَقَ أهلُ القریةِ علی أن یُوصِلوا العجوزَ إلى مقرّ الحاكم .

و سرانجام اهالی روستا توافق كردند كه پیرزن را به مقرّ حاكم ببرند.

عندما وصلت إلى مقرّ الحاكمِ، تقدّمت إلى أحدِ البوّابینَ و قالت: یا ولدﻯ! إنّى اُریدُ مقابلةَ الحاكمِ.

زمانی كه به مقرّ حاكم رسید، پیش یكی از دربانان رفت و گفت: ای فرزندم! من می خواهم با حاكم را ببینم.

ففتَح الرّجلُ فاه متعجِّباً و قال: و مَن أنتِ حتّی تُقابلى الحاكمَ؟!

مرد با تعجب دهانش را باز كرد و گفت: تو كی هستی كه با حاكم ملاقات كنی؟!

قالت بحِدّةٍ: أنا صاحبةُ حقٍّ، سُرِق مِنّى!

به تندی گفت: من صاحب حقّی هستم كه از من دزدیده شده است .

فقال لها: إنّ الحاكمَ لا یَسْتَقْبِلُ عامَّةَ النّاسِ ؛ و انّما یستقبلُ من كانت لَدَیْه مسألةٌمُهِمَّةٌ.

پس به او گفت: حاكم، عامّه ی مردم را قبول نمی كند، او فقط كسی را می پذیرد كه مسأله ی مهمی داشته باشد .

فٱرْتَجَفَت العجوزُ و كأنَّ حماسةَ الشبابِ و الثّورةِ قد رجعت إلیها مرّةً اُخْری فقالت: وَیْلَكَ أتَعْتَقِدُ أنّ مَسألتـی غیرُ مُهِمَّةٍ؟

پیرزن لرزید و گویی شور و اشتیاق جوانی و قیام و انقلاب بار دیگر به سوی او بازگشته است، پس گفت: وای بر تو آیا معتقدی كه مسأله من مهم نیست؟

 إذا كان لِقاءُ المظلومینَ لایَلیقُ بالحاكم فَلا یَلیقُ بالحاكمِ أن یَبْقَی فـﻰمَنْصِبهِ!

 اگر دیدار مظلومان شایسته حاكم نمی باشد، پس سزاوار نیست كه حاكم در مقام خود باقی بماند!

فأشار الرجل إلى أحَدِ الحُرّاسِ، بأنْ یَرْمىَ العجوزَ خارجاً. ولكنّها صَرَخَت بِوَجْهِه صَرْخَةً وصلت إلى اُذُنِ الحاكمِ. فاسْتَفْسَرَ عن قضیَّتِها، ثمّ أذِنَ لَها بعد ذلك بالدُّخول علیه.

آنگاه مرد به یكی از نگهبانان اشاره كرد كه پیرزن را بیرون كند. اما پیرزن بر سر نگهبان محكم فریاد كشید كه صدا به گوش حاكم رسید.(حاكم) درباره ی ماجرای او پرس و جو كرد، سپس بعد از آن ماجرا به وی اجازه ورود داد.

فدخلت العجوزُ مرفوعةَ الرأسِ وسألها الحاكمُ: مابكِ أیّتُها العجوزُ؟

پیرزن با سربلندی وارد شد و حاكم از وی پرسید: چه اتفاقی برایت افتاده، ای پیرزن؟

قالت:أنتَ سرقتَ نِعاجى الأربَعَ، وأنا نائمةٌ!

پاسخ داد: تو چهار میش مرا دزدیدی در حالی كه من خوابیده بودم!

فقال لها الحاكمُ هازِئاً: كان علیكِ أن تَسْهَرﻯ علی نِعاجِكِ لاأنْ تَنامى.

حاكم با حالت تمسخر گفت: لازم بود كه به خاطر میش هایت بیدار می ماندی نه اینكه می خوابیدی.

فأجابَتْه العجوزُ: ظَنَنْتُك أنت السّاهِرَ یا سیّدﻯ! فَنِمْتُ.

پیرزن جواب داد: گمان بردم تو بیداری ای سرورم! پس خوابیدم.

عندها أطْرَقَ الحاكم رأسَه، ثمّ التفتَ إلى أحد الجنودِ قائلاً: أعْطُوها أرْبَع نِعاجٍ!

در این هنگام حاكم سر به زیر انداخت، سپس رو به یكی از سربازان كرد وگفت : چهار میش به او بدهید.

فخرجت العجوزُوهى تعیش لحظةَ الفَرَحِ والاِنتِصارِ.

پیرزن خارج شد در حالی كه در شادمانی و پیروزی زندگی می كرد





موضوع: قواعد عربی چهارم دبیرستان، برچسب ها: معرب ومبنی وانواع اعراب وبناء،
[ سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 ] [ 06:20 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین