تبلیغات
عربی دبیرستان - قواعد درس هشتم عربی 4 انسانی

قواعد درس هشتم عربی 4 انسانی

قواعد درس8 – حال و تمییز

به جملات زیرتوجه کنید:

1-دَخل آلتلمیذُ فی الصفِ مسروراً                                    2-یَعیشُ المومنُ فی الدنیا قانعاً

3-شاهَدتَ التلمیذاتِ مبتَسماتٍ                                         4-جاء الأنبیاءُ مبشرینَ

6-ذَهبَ علیٌّ الی المرسة یَقرَأُ الکتابَ                               6-دَخلَ المعلم وبیده کتابٌ

«حال» معمولاً کلمه ای مشتق، نکره و منصوب است. «حال مفرد» باید در جنس (مذکر و مؤنث بود) و عدد (مفرد ، مثنی یا جمع بودن) با صاحب حال، مطابقت کند.

«حال» معمولاً کلمه ای مشتق، نکره و منصوب است. «حال مفرد» باید در جنس (مذکر و مؤنث بود) و عدد (مفرد ، مثنی یا جمع بودن) با صاحب حال، مطابقت کند.
‌حال :  اسم منصوبی (یا جمله ای ) است كه حالت فاعل یا مفعول را هنگام وقوع فعل بیان می كند، مثال : رایتُ الطالبةَ مجتهدةٌ
حال مفرد – مشتق ,نکره و منصوب
توجه : به فاعل یا مفعول در این حالت صاحب حال (ذوالحال) گفته می شود.
انواع حال : حال بر دو قسم است :
1) مفرد: رجعَ الوالد من عمله تعباً . حال مفرد و منصوب
2) جمله  که می تواند(اسمیه یا فعلیه )باشد

اسمیه : خَرَجَ الطُلاّبّ من الصّفّ و هُمْ فرحون  = جمله ی حالیه ، محلاً‌منصوب
فعلیه : خرَجَ الطّلابُّ
یَفْرحونَ = جمله حالیه، محلاً منصوب
نكته 1 : شرط در جمله ی حالیه آن است كه با صاحب حال یا از طریق «ضمیر» و یا با «واو حالیه» مرتبط می باشد مثل :
 شاهدتُ أخی یلعب بالكُرةِ . برادرم را در حالی كه با توپ بازی می كرد، دیدم.
جمله ی فعلیه حالیه كه با ضمیر مستتر«هو» با صاحب حال ارتباط دارد.
 جاء الطالب محْفظته بیدهِ : دانش آموز در حالی كه كیفش در دستش بود، آمد.
جمله اسمیه ی حالیه كه با ضمیر «ه» با صاحب حال ارتباط دارد.
 هَجَمْنا علی الغدوّ و لمْ یَطْلع الفجر : به دشمن هجوم بردیم در حالی كه صبح نشده بود
جمله فعلیه حالیه كه با واو حالیه با صاحب حال ارتباط دارد
 خرَجَ الطّلاّبٌ من المدرسة و الكُتُبُ بایدیهم : دانش آموزان در حالی كه كتاب كتاب هایشان در دستشان بود از مدرسه خارج شدند.
جمله اسمیه حالیه كه با واو حالیه و ضمیر با صاحب حال ارتباط دارد.

نكته 2 : حال در عربی معادل با قید حالت در فارسی است. همان طور كه در ترجمه ی جمله های قبل مشاهده می كنید.

تمییز : تمییز اسم منصوبی است كه ابهام را از جمله ی ماقبل خود از نسبتی كه به آن داده ایم، برمی دارد

مثل :طابَ التّلمیذُ نقسا  =  تمیز نسبت

در این جمله پاكیزگی را به دانش آموز نسبت داده ایم، اما برای رفع ابهام كلمه ی «نفس» آورده می شود و می گوئیم :

نفس و وجود دانش آموز پاك شداین تمییز « تمیز نسبت» نامیده می شود و تمییز دیگری هم وجود دارد

 كه ابهام را از اسم قبل از خود برمی دارد و تمییز مفرد نامیده می شود. تمییز مفرد بعد از این كلمات می آید:

1-اسم وزن : اشتریتُ كیلوین تفّاحا .  وزن / تمییز مفرد

2- اسم مقدار : شربتُ كوباً شایاً . مقدار / تمییز مفرد

3-اسم مساحت : اشتریتُ متراً قماشاً .مساحت / تمییز مفرد

4- اسم عدد : اشتریتُ أحدَ عشرَ كتابا  . عدد /تمییز مفرد

نكته : تمییز وزن، مقدار و مساحت می تواند به صورت مجرور با حرف جر بیاید مثال :

1- اشتریتُ كیلویْن من التُّفاح . تمییز

2- شربتُ كوبأ من الشّای . تمییز

3-  اشتریتُ متراً من القُماش . تمییز

كَمْ و تمییز آن :

تمییزكَمْ

(كمْ استفهامی) كم استفهامی آن است كه از آن برای معلوم و معین كردن عدد مبهمی استفاده می شود و تمیز آن مفرد و منصوب است.

مثل : كمْ تلمیذاً فی الصّفّ؟ تمییز مفرد و منصوب

نكته:تمییز نسبت  که در اصل «مبتدا» ، «فاعل» یا «مفعول» بوده است.

1-  هر گاه تمییز در یك جمله ی اسمیه بكار رود، در اصل مبتدا بوده است. مثل :

المؤمنُ اكثُر صبراً ---> ( تمییز در اصل مبتدا ) صبرُ المؤمنُ أكثُر.

2- هرگاه فعل جمله لازم باشد ( یا اسم قبل از تمییز، مرفوع باشد) تمییز در اصل فاعل است. مثل :

حسن الطالب خلقا---> (تمیز در اصل فاعل) حسن خلق الطالب.

3-  هر گاه فعل جمله متعدی باشد (یا اسم قبل از تمییز منصوب باشد) تمییز در اصل «مفعول» است. مثل :
فجّر اللهُ الارضَ عُیوناً ---> (تمیز در اصل مفعول)فجّراللهُ عیونَ الارِض (مفعول به)

علی پوردبیر عربی






موضوع: قواعد عربی چهارم دبیرستان، برچسب ها: متن وترجمه درس8 عربی 4، حال وانواع حال وذوالحال، تمییز وانواع تمییز،
[ یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ] [ 10:16 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین