تبلیغات

عربی دبیرستان - متن و ترجمه درس دوم عربی 3 رشته انسانی
 
عربی دبیرستان
تَعـــــــــعَلّموا الـــــــــــــــــــربیة فَإنّــــــــــــها کلامُ الله
درباره سایت


متن و ترجمه کتاب های عربی دبیرستان خط به خط همه ی کتاب هابه همراه قواعد و نمونه سؤال کلیه دروس توسط کارشناس زبان وادبیات عرب ودبیر اداره آموزش وپرورش شهرستان کاشمر

مدیرسایت : محمدرضا علی پور ایوری
مطالب اخیر
نظرسنجی
میزان علاقه ی شما به زبان عربی








برچسبها

الدرسُ الثّانـى: درس دوم

اَلشَّجاعةُ فـى الْحقِّ شجاعت در گفتن حق

كانَت سَودةُ بِنتُ عُمارةَ مِن الْمؤمناتِ الْمُخلصاتِ فـى وِلاءِ أمیرالمؤمِنینَ (ع) و قَد حَضَرت صفّینَ و هَیَّجتِ الأبْطالَ عَلی قِتالِ معاویةَ. وَ بَعدما اسْتُشْهِدَ عَلىٌّ (ع) جاءَت إلى معاویةَ لِتَشْكُوَ مِمّا جَرَی عَلیها من الْجَورِ. فَقال مُعاویةُ:سَوده دختر عُماره از زنان با ایمان و با اخلاص در دوستی امیر مؤمنین (ع) بود و در جنگ "صفین" شركت نموده و قهرمانان را به جنگ با معاویه تشویق می نمود و بعد از این كه علی (ع) به شهادت رسید، نزد معاویه آمد تا از ستمی كه به او روا شده شكایت كند. معاویه گفت:


أأنتِ الْقائلةُ یومَ صفّینَ: آیا تو در روز (جنگ) صفّین گفته‌ای:

وانْصُرْ عَلیّاً و الحُسینَ و رَهْطَه             و اقْصِدْ لِهندٍ و ابْنِها بِهَوانِ

علی (ع) و حسین (ع) و گروهش را یاری كن و قصد هند و فرزندش كن با خوار كردن (آنان)

إنَّ اَلإمامَ أخا النّبـىِّ مُحمّدٍ                   عَلَمُ الْهُدَی و مَنارَةُ الْإیمانِ

همانا امام (منظور حضرت علی (ع) است) برادر حضرت محمد (ص) است و او پرچم هدایت و گل‌دسته‌ی ایمان است.

قالتْ: نَعَم! لَسْتُ مِمّن رَغِبَ عَنِ الْحقّ أوِ اعْتَذَر بالْكَذِبِ.

 گفت: بله! از كسانی نیستم كه از حق‌ روی‌گردان شود و به دروغ عذرخواهی كند.

قالَ: ما حَمَلكِ عَلی ذلك؟ گفت: چه چیزی تو را بر آن واداشت؟

قالَتْ: حُبُّ علىٍّ و اتِّباعُ الْحَقِّ. گفت: دوستی علی (ع) و پیروی از حق.

قال: قُولـى حاجَتَك! (معاویه) گفت: نیازت را بگو.

قالتْ: عامِلُكَ "بُسْرُبنُ أرْطاةَ" قَدِمَ علینا مِن قِبَلِكَ فَقَتَل رجالَنا و أخَذ أموالَنا و یَطلُب مِنّا أنْ نَسُبَّ علیّاً.

(سوده) گفت: كارگزار تو "بُسر پسر أرطاة" از طرف تو به ما روی آورد (وارد شهر ما شد) و مردان ما را كشت و مال‌هایمان را از ما گرفت و از ما می‌خواهد كه علی (ع) را ناسزا گوییم.

فأنتَ إمّا تَعْزِله فَنَشْكُرُك و إنْ لم تَفْعلْ فَنُعَرّفُك

پس تو یا او را بركنار می‌كنی كه در این صورت از تو سپاسگزاری می‌كنیم و اگر این كار را انجام ندهی، در این صورت تو را معرّفی می كنیم .

فقال معاویةُ: أتُهدِّدینـى بقومك؟! معاویه گفت: آیا مرا با قوم خود تهدید می كنی؟!

 فأطْرَقتْ تَبكى ثمَّ أنشَدَت: پس گریه‌كنان سر را به زیر انداخت، سپس این‌گونه سرود:

صَلَّی الْإلَهُ عَلی روحٍ تَضَمَّنه         قَبرٌ فأصبَح فیه الْعدلُ مدفونا

 درود خداوند بر روحی باد كه قبری آن را در برگرفته، و عدل و داد درآن مدفون شده.

قدْ حالَفَ الْحقَّ لا یَبْغى بهِ بدَلا       فَصارَ بالْحقِّ و الْإیمانِ مَقرونا

 با حق (خداوند) پیمان بسته است كه به‌ جای او چیزی را نخواهد پس با حق (خداوند) و ایمان نزدیك و همنشین شد.

قال: و مَن تَقْصِدین؟! گفت: منظورت كیست؟

قالتْ: علىَّ بنَ أبـى طالبٍ "رَحِمَهُ اللَّهُ تَعالَی".

گفت: منظورم علی‌ابن‌ابی‌طالب است. خدای تعالی او را رحمت كند.

قال: و ما عَمِلَ حَتّی صارَ عِندك كذلك؟ گفت: چه كاری انجام داد كه نزد تو این چنین شد؟

قالت: ذَهَبْتُ یوماً لِأشْكُوَ إلیه أحدَ عُمّالِه. فَوَجَدْتُه قائماً یُصَلّى. و بعدَما انْتَهَی مِن صلاتِه، قالَ بِرَأفةٍ و تَعطُّفٍ: ألك حاجةٌ؟ فأخْبَرتُه عَن شِكایتـى. فَتَألّمَ بشدّةٍ و بَكَی، ثُمّ رَفَع یَدَیْهِ إلى السَّماءِ فقال:

گفت: روزی نزد او رفتم تا از یكی از كارگزارانش به او شكایت كنم، او را ایستاده در حال نماز دیدم. و بعد از این كه نمازش را به پایان رساند، با مهربانی و لطف گفت: آیا خواسته ای داری؟ او را از شكایت خود باخبر ساختم. بسیار ناراحت شد و گریست، سپس دستانش را به سوی آسمان بلند كرد و گفت:

اَللّهُمَّ إنّكَ أنتَ الشّاهدُ عَلَـﻰَّ و علیهِم أنّى لَمْ آمُرْهم بظُلْمِ خَلْقِك و لا بِتَرْك حَقّكِ. ثمّ أخرَجَ مِنْ جَیْبِه قِطعةً مِن جِرابٍ فَكَتب فیها:

پروردگارا! هر آینه تو شاهد بر من و آن‌ها هستی، كه من آنان را به ظلم بر خلقت و ترك حق توفرمان نداده‌ام سپس از جیب خود قطعه‌ای پوست در‌آورد و بر روی آن نوشت:

﴿ بِسم اللّهِ الرّحمنِ الرّحیمِ... فَأوفوا الْكَیْلَ و الْمیزانَ و لاتَبْخَسوا النّاسَ أشیاءَهم و لا تُفسِدوا فـى الأرضِ...﴾ إذا أتاكَ كتابـى هذا فَاْحتَفِظْ بِما فـى یدك حتّی یأتىَ مَن یَقْبِضُه منكَ. والسَّلامُ. به نام خداوند بخشاینده‌ی مهربان ... پیمانه و ترازو را كامل دهید و در فروش اجناس به مردم كم‌فروشی نكنید و در زمین فساد برپا نكنید ... زمانی كه این نامه‌ی من به تو برسد، آنچه در دستت است، نگه‌دار تا كسی بیاید و آن را از تو بگیرد. والسّلام.

فقال معاویة: اُكتُبوا بِالإنصاف و الْعَدلِ لَهامعاویه گفت: بنویسید كه با او با انصاف و عدالت رفتار كنند.

قالَت: ألـى خاصّةً أم لِقَومى عامَّةً؟ گفت: آیا فقط برای من یا برای تمام مردم من؟

قال: و ما أنتِ و غَیرَك؟! گفت: تو با دیگران چه كار داری؟!

قالت: لا اُریدُ شَیئاً لِنفْسى... إن كانَ عَدْلاً شاملاً فَأقبَلُ و إلّا فَلا!

گفت: چیزی را برای خود نمی‌خواهم ... اگر عدالتی فراگیر باشد، می‌پذیرم و گرنه، نمی‌پذیرم.

قال: وَیْلٌ لنا...! لَقَد ذَوَّقَكم ابْنُ أبـى طالبٍ الْجرأةَ. اُكتبُوا لَها و لِقَومِها!

گفت: وای بر ما ...! پسر ابوطالب جرأت وشجاعت را به شما چشانیده است. برای او و مردمش بنویسید!






نوع مطلب : عربی 3 انسانی ، 
برچسب ها : عربی سوم انسانی،
لینک های مرتبط :
جمعه 17 مهر 1394 01:53 بعد از ظهر
عالی بود خیلی ممنون
یکشنبه 6 مهر 1393 09:39 بعد از ظهر
سلام
ممنون
استفاده کردیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خدایا دست های نتوان ما را بگیر