تبلیغات
عربی دبیرستان - متن و ترجمه درس 8 عربی دهم

متن و ترجمه درس 8 عربی دهم

مُلَمَّعُ سَعدیٍّ الشیرازیّ (مُلمّع سعدى شیرازى)

سَلِ ا لمَصانِعَ رَکْباً تَهیمُ فِی ا لْفَلوَاتِ                                              تو قدرِ آب چه دانی که در کنارِ فُراتی

از آب انبارها دربارۀ سوارانی که در بیابان ها تشنه اند بپرس. تو قدر و ارزش آب را چه مى دانى  ، وقتى دركنارفرات هستى

شبم به روی تو روزست و دیده ام به تو روشن                               وَ إنْ هَجَرْتَ سَواءٌ عَشیَّتی و غَداتی

شبم با دیدن روى تو مثل روزاست وچشمم با دیدن روى تو روشن مى شود. " واگر مرا ترک کنی ، شب و روزم مساوى است "

اگر چه دیر بماندم امید بر نگرفتم                                                   مَضَی الزَّمانُ وَ قَلبی یَقول إنَّكَ آتی

گرچه مدّت زیادى انتظاركشیدم ، امّا امیدم را از دست ندادم ، " زمان گذشت  و دلم مى گوید كه تو مى آیى "



[ پنجشنبه 8 تیر 1396 ] [ 03:17 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین