تبلیغات
عربی دبیرستان - درس دوم عربی چهارم دبیرستان با ترجمه وتمرین

درس دوم عربی چهارم دبیرستان با ترجمه وتمرین

الدرس الثانی: درس دوم ((عُلُوُّ الْهمّةِ اراده ی بلند ))

لقد سأل أحدُ الأئمّةِ العظماءِ ولَدَه: أىَّ غایةٍ تَطْلُب فـی حیاتك یا بُنَـی و أىُّ رجلٍ من عُظماءِ الرجالِ تُحِبُّ أن تكونَ؟

یكی از پیشوایان بزرگ از فرزندش پرسید: ای فرزندم در زندگی خود بدنبال چه هدفی هستی و دوست داری مثل كدام مرد از مردان بزرگ باشی؟ ·

فأجابَه: اُحِبُّ أن أكونَ مثلَكَ. فقال: وَیْحَكَ یا بُنَىَّ! لقد صَغَّرْتَ نَفْسَكَ و أسْقَطْتَ هِمَّتَكَ.

جواب داد: دوست دارم كه مثل تو باشم. گفت: وای بر تو ای فرزندم! بی شك خودت را كوچك كردی و اراده ی خود را خوار ساختی. ·

لقد قدَّرْتُ لِنَفْسى یا بُنَـی فـی مَبْدَأ نَشْأتى أن أكونَ كعلىِّ بن أبـی طالبٍ فَمازِلْتُ أجِدُّ و أكْدَح حتّی بلغْتُ الْمَنْزِلَةَ التـی تَراها و بینـی و بین علىٍّ ما تعلمُ من الشَّأوِ البعیدِ...!

من در آغاز رشد و بزرگ شدنم خود را آماده ساختم كه همانند علی بن ابی طالب باشم، پس پیوسته كوشیدم و تلاش كردم تا به مقامی رسیدم كه آن را می بینی و می دانی كه میان من و علی(ع) فاصله زیادی وجود دارد . ·

كثیراً ما یَخْطاُ الناسُ فـی التفریق بین التواضُعِ و صِغَرِ النَّفْسِ و بین التّكبُّرِ و علوِّ الهمّةِ

بسیاری از مردم در تفاوت میان فروتنی و كوچك كردن خود و میان خود پسندی و همّت بلند دچار اشتباه میشوند.

فَیَحْسَبونَ الْمُتَذَلِّلَ الدنـىءَ متواضعاً و یُسَمّونَ الرجلَ إذا تَرفَّعَ بنفسه عن الدنایا و عرَف حقیقةَ مَنْزِلَته مُتكبّراً. و ما التواضعُ إلاّ الأدبُ و لا التّكبّرُ إلاّ سوءُ الأدبِ

و شخص خوار پست را متواضع می پندارند و آن مردی را كه خویشتن را از پستی ها بالا بردو به شناخت حقیقت مقامش رسد، متكبّر می نامند. و فروتنی چیزی جز ادب و خود پسندی چیزی جز بی ادبی نیست.

فالرّجلُ الّذﻯ یَلْقاك مُتَبَسِّماً و یُصْغى إلیك إذا حَدَّثْتَه و یزورك مُهَنِّئاً لیس صغیرَالنَّفْس كما یَظُنّونَ .

مردی كه با لبخند با تو مواجه می شود و زمانی كه با او حرف می زنی به تو گوش می سپارد و با خوشرویی و تبریك با تو دیدار می كند، شخص كم ارزشی نیست آنچنان كه گمان می كنند. ·

بل هو عظیمُها لِأنَّه وَجَد التواضعَ ألْیَقَ بعظَمةِ نَفْسِه فتواضَع و الأدبَ أرفَعَ لِشأنه فَتَأدَّبَ.

بلكه او دارای نفس والایی است زیرا وی فروتنی را برای عظمت نفس خود شایسته تر یافته، پس فروتن شد و ادب را برای ارزش و مقام خویش بالاتر یافت، پس مؤدّب شد . ·

و لیس فـی النّاسِ مَنْ هو أحْوَجُ إلى عُلُوِّ الهمَّةِ مِنْ طالبِ العلمِ.

و در میان مردم هیچ كس مانند طالب دانش به همّت بلند نیازمندتر نیست. ·

لِأنَّ حاجة الاُمَّةِ إلى نبوغِه أكثرُ من حاجتِها إلى نبوغِ سِواه من الصانعینَ و الْمُحْتَرفـینَ .

زیرا نیاز مردم به استعداد وی بیشتر از نیاز آنها به نبوغ و استعداد سایر صنعت گران و پیشه وران است .

و هل الصانعونَ و الْمُحْتَرفونَ إلاّ حَسَنةٌ من حسناته؟ بل هو البحرُ الزاخِرُالذﻯ تَسْتَقى منه الجداوِلُ و الغُدْرانُ

و آیا جز این است كه صنعت گران و پیشه وران ثمره ای هستند از ثمرات و آثار نیكوی او؟ بلكه او (طالب علم) دریای سرشاری است كه نهرها و آبگیرها از آن سیراب می شوند. ·

فیا طالبَ العلمِ كُن عالـی الهمّةِ و لایَكُنْ نظرُك فـﻰتاریخ عُظماءِ الرجالِ نظراً یَبْعَثُ فـی قلبك الرَّهْبَةَ و الهَیْبَةَ فَتَتَضاءَلَ كَما یفعَلُ الجبانُ حینما یَسْمَعُ قصَّةً من قِصَص الحُروب.

پس ای طالب دانش! بلند همت باش و نگاهت در تاریخ مردان بزرگ آن چنان نباشد كه در دل تو ترس و وحشت بیندازد و خوار و كوچك شوی آن گونه كه شخص ترسو خوار می شود هنگامی كه داستانی از داستان های جنگ ها را می شنود . ·

و حَذارِ أن یَتَسلَّطَ الیأسُ علی قوّتِك و شَجاعَتِك فَتَسْتَسْلِمُ اسْتِسلامَ العاجزِ الضَّعیفِ

و بپرهیز از اینكه نا امیدی بر نیرو و شجاعت تو غلبه كند و همانند تسلیم شدن انسان عاجز ضعیف، تسلیم شوی.

یا طالبَ العلمِ أنت لا تحتاجُ فـی بلوغِك الغایةَ إلى خَلْقٍ غیرِ خلقِك و جوٍّ غیرِ جَوِّكَ و سَماءٍ و أرضٍ غیرِ سمائك و أرْضِكَ و عقلٍ و أداةٍ غیرِ عقلِك و أداتِكَ و لكنَّكَ فـی حاجةٍ إلى نفسٍ أبیَّةٍ و همَّةٍ عالیَةٍ

ای طالب دانش! تو در رسیدن به هدف خود به مردمی غیر از مردم خود و فضایی غیر از فضای خود و آسمان و زمینی غیر از آسمان و زمین خود و عقل و ساز و برگی غیر از عقل و ساز و برگ خود نیاز نداری و اما تو به نفسی با مناعت و اراده ای بلند نیازمندی.

تمرین های درس دوم عربی 4

 تمرینُ اول 

اسم های جامد و مشتق را در عبارت زیر معین كن.
1-هواللهُ الخالق البارِیُ المصوّر لَهُ الاسماءُ 
الله جامد غیر مصدری 
الخالق : مشتق ، اسم فاعل
الباری : مشتق ، اسم فاعل 
المصوّر : مشتق ، اسم فاعل 
الاسماء : جمع « الاسم» جامد غیر مصدری 
الحُسْنی : اسم تفضیل
2- انَّ موعِدَهم الصبحُ  ألیسَ الصّبحُ بِقریب
موعد :مشتق اسم زمان

 قریب ، مشتق صفت مشبهه 
3- إلی الله مَرجعَکم وهوَ علی کُلّ شَیءٍ قدیر.
مرجع : مشتق ، اسم مکان 
قدیر : مشتق صفت مشبهه
4- وَلعذابُ الآخرة أکبرُ لوکانوا یَعلمونَ.

الآخرة : مشتق ، اسم فاعل

اکبر : مشتق ، اسم تفضیل

5- واللهُ الغَنیُّ وانتُم الفقراء.

الغنیُّ ، مشتق صفت مشبهه

الفقراء ، مشتق صفت مشبهه 
تمرین دوم

2 – كلماتی را كه زیرآن ها خط كشیده شده تركیب كنید. 

1 . واذْتال ابراهیمُ ربّ اجْعلْ هذا لبلداً امناً و أجنُبنی و نبّی أنْ نَعْبُدُ الاصنامُ.
ابراهیمُ : فاعل و مرفوع 
هذا : مفعول به اول و محلا منصوب
امناً : مفعول به دوم و منصوب
الاصْنام : مفعول به و منصوب
2 افضلُ الاعمال أحمزها.

افضل :‌ مبتدا و مرفوع

ها :‌مضاف الیه و مجرور محلاً
3 . الحضارة الاسلامیة لَمْ تغْرُضْ سطْرتها بقوة السلاح بلل بقوة العقیدة .
الاسلامیة : صفت و مرفوع به تبعیت 
ها : مضاف الیه و محلا مجرور
بقوّة : جار و مجرور
العقیدة : مضاف الیه و مجرور

4 .لم یُسمع أنَّ أحداٌ نالَ خیراٌ أو اصابَ نجاحاً من غیرِتعبٍ.

احداً :اسم انّ و منصوب

خیرا : مفعول به و منصوب

تعب : مضاف الیه و مجرور
5 . ونْشتكی دهْرنا و الذنب لیس له // و الدّهر مذ كان مظلوم و متّهمُ 
دهْر :‌مفعول به و منصوب 
نا :‌مضاف الیه و مجرور محلاً 
الذّنْبُ : مبتدا و مرفوع
الدّهر :‌ مبتدا و مرفوع
متهّم : معطوف به مظلوم و مرفوع به تبعیت .

تمرین سوم
3 – از كلمات زیر اسم فاعل، اسم مفعول و اسم تفضیل ساز : 
            شکر          عَلمَ          صدَّق ،        اکرمَ    ،   صاحبَ    
اسم فاعل شاکر –عالم,– مُصدّقٌ –   مُکرم – مُصاحِب        راضیٌ 
اسم مفعول مشکور – معلوم   –  مُصدّقٌ – مکرَم – مُصاحَب –          
اسم تفضیل اشکر  – اعلم– اشدٌّتصدیقا –اکثر اکراماً- أشَدُّ مصاحبة

تمرین چهارم
4 – برای تجزیه و تركیب ( طبق قواعدی كه تاكنون خوانده ایم) 
فی ازْیاد العلْم ارغام العدی / و جمال العلم اصلاح العمل 
الكلمة التّحلیل الصّرفی الاعراب 
فی : حرف – عامل جر، مبنی علی السكون //
نقش ندارد
ازدیاد : اسم مفرد – مذر – معرّف بالاضافة – معرب – جامد – مصدری – منصرف – صحیح الاخر//نقش
مجرور به حرف جر«فی ازدیاد» 
ال حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // ندارد 
علم : اسم- مفرد- مذكر- معرب بال - معرب – جامد مصدری – منصرف صحیح الاخر // 
مضاف الیه و مجرور 
ارغام :  اسم – مفرد – مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة – معرب – منصرف – صحیح الاخر// 
مبتدا مؤخر و مرفوع 
ال :  حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // 
ندارد
عدی : اسم- جمع مكسر (مفرده «عدو» و «هم مذكر» مشتق و صفة مشبهة – معرب – معرف بال – منصرف – مقصور// مضاف الیه و مجرورتقدیرا
و :  حرف عطف – غیرعامل – مبنی علی الفتح ___ 
جمال : اسم – مفرد- مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة – معرب – منصرف – صحیح الاخر //
مبتدا و مرفوع و الجملة اسمیة 
ال :  حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // ندارد
علم : اسم- مفرد- مذكر- معرب بال - معرب – جامد مصدری – منصرف صحیح الاخر // مضاف الیه و مجرور 
اصلاح :  اسم – مفرد – مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة – معرب – منصرف – صحیح الاخر //
خبر و مرفوع 
ال :  حرف تعریف – غیرعامل – مبنی علی السكون // 
ندارد
عمل :  اسم – مفرد – مذكر – جامد مصدری – معرف بالاضافة - معرب – منصرف – صحیح الاخر// مضاف الیه و مجرور

  تمرین پنجم
5 - اشتباهات را در عبارات زیر با بیان علت اصلاح كن: 
1 – یَبْغُضُ الناسُ الكاذبونَ و الكا ذباتَ.
یَبْغضُ : چون 
فعل متعدی باشد. الكاذبینَ :‌زیرا مفعول به و منصوب با «یاء» است. 
الكاذباتِ : زیرا معطوف به مفعول به و منصوب با اعراب فرعی است.
2 – هذه الوردُ أحمرُ من تلکَ الورد .

هذ: چون اشاره به مذکر(مشارالیه)است.  ذلک: چون اشاره به مذکر(مشارالیه)است.

3 – هوَ  أفضلٌ فی المدرسة علماً وأخلاقاً .

افضلُ: چون اسم غیر منصرف است وتنوین نمی گیرد.

  4 – مشاورة العُقلاءِ یزیدُ قدرةُ الانسان.
تزیدُ : چون فاعل جمله (هی مستتر) مؤنث است. 
قُدْرة : چون مفعول به است باید منصوب باشد.





موضوع: عربی 4 انسانی، برچسب ها: عربی4 درس دوم،
[ سه شنبه 14 مهر 1394 ] [ 04:41 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین