تبلیغات
عربی دبیرستان - إحساس جدید شعر عربی با ترجمه فارسی

إحساس جدید شعر عربی با ترجمه فارسی

إحساس جدید

إحساس جدید بقلبك بیزید

حس تازه ای در قلب تو در حال افزون شدن است


بتحسه كل ما بتتطلع فیی

و تو هر وقت که به من نگاه می کنی دچار این حس می شوی


انك عطول فیی مشغول

تو گرفتار من هستی و همیشه به من فکر می کنی


كتیر بتشتاق لی و بتموت علیی

و دلت بسیار برای من تنگ می شود و جانت را برای من فدا می کنی


أنا ما بدی تقلی كلام

من نمی خواهم که تو حرفی به من بزنی


یدوب قلبی حنین و غرام

حرفی که باعث شود قلب من از شدت مهربانی و عشق آب گردد


بیكفینی تقلی بحبك

تنها کلمه دوستت دارم از زبان تو کافیست

هیدی الكلمة بتقتلنی

این کلمه وجود من را به آتش می کشد

بحدی بیكون قلبك مجنون

قلب تو در کنار من به مرز دیوانگی می رسد


حتى نظرات عیونك مجنونة

حتی نگاه چشمان تو نیز همچون دیوانگان می شود


بیعز علیك ترف بعینیك

برای تو سخت است كه حتی برای یک لحظه مژه برهم بگذاری


و تمرق شئ لحظة و ما تشوف عیونی

اگر که لحظه ای سپری شود و تو در آن به چشمان من ننگری




موضوع: اشعار بسیار زیبای عربی باترجمه فارسی،
[ دوشنبه 1 مهر 1392 ] [ 09:33 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین