تبلیغات
عربی دبیرستان

عکس امام زاده سیدحمزه شهرستان کاشمر(باغمزار)

Картинки по запросу ‫کاشمر‬‎   

با خدا خواهی شوی نزدیک از خود دور باش

قهر کن با تیرگی آنگه رفیق نور باش

آدرس لینک عربی دبیرستان برای همه ی پایه ها و رشته ها  http://araby1.ir

کانال تلگرامی ما   https://telegram.me/alipour11

   آیدی کانال     alipour11@



[ دوشنبه 23 بهمن 1391 ] [ 06:47 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

درس هفتم عربی چهارم دبیرستان با ترجمه وتمرین

الدرس السابع : درس هفتم 

(( الجبلُ الرصین : كوه استوار ))

نجیب الكیلانـﻰّ

كانت الزِّنزانةُ صامتةً و فـﻰ رُكْنٍ من أركانِ الزنزانةِالصّامتةِ الْمُظْلِمَةِ، كان شیخٌ لم یكُن لسانُه یَكُفّ عن التسبیحِ و الدعاءِ

سلول زندان ساكت بود و در كنار ستونی از ستون های سلول زندانِ ساكتِ تاریك، پیر مردی بود كه زبانش از ستایش خدا و دعا باز نمی ایستاد 

أحسّ تباشیرَ الفجر فَاتجه الیدَلوالماء فلَم یَجد به قطرةً واحدةً فَتَذکّر أنّ السّجانَ قدأمرَ أن یُحرَمَ منالماءکوسیلةٍ من وسایل الضغط والتعذیب فَضَرَبَ بِكفَّیْهِ التُّرابَ قائلاً: ﴿ فَلم تَجِدوا ماءً فَتَیَمَّموا...﴾ جاء السجّان وصاح:

 سپیده صبح را احساس نمود به سمت سطل آب رفتپس یک قطره در آن نیافت به یاد آورد که زندان بان دستورداده است از آب محروم شود به عنوانک وسیله فشار وشکنجه پس كف دستهایش را به خاك زد در حالی كه می گفت: اگر آبی پیدا نكردید پس تیمم كنید ... زندانبان آمد وفریاد كشید

اِنْهَضْ من مكانِك! سَتَعْرفُ الیومَ كیف نَفُكُّ عُقْدةَ لسانِك:

از جایت بلند شو! می دانیم امروز چگونه گره ی زبانت را بازكنیم

و أمامَ الْمَحكمةِ العسكریَّة وقف الشیخُ فـﻰ هُدوءٍ عجیب،

 و در برابر دادگاه نظامی پیرمرد با آرامش عجیبی ایستاد

سأله الرئیسُ قائلا : لماذا قاتَلْتَ دَوْلَتَنا؟ لِكَونها دولةً باغیةً... طاغیةً... معتدیةً علینا

رﺋـیس دادگاه از وی چنین پرسید: -چرا با دولت ما مبارزه كردی؟-چون كه دولتی ظالم...سركش و متجاوز به ما بود

إذا أطْلَقْنا سَراحَك، ماذا تفعل؟ - أعودُ لِلْجهادِ فـﻰ سبیل اللّه. لماذا تَكْرَهُنا هكذا؟ 

اگر ما تو را آزاد كنیم، چكار می كنی؟ به جهاد كردن در راه خدا باز می گردم. - چرا این چنین از ما بدت می آید؟

. منطقٌ عجیبٌ حقّاً... لِأنّكم طُغاةٌ و ظَلَمةٌ... هل تَنْتَظِرون أن أفْرِشَ لكم الطّریقَ بالوُرودِ و أقولَ لكُم:

واقعاً سخن شگفت آوری است ... برای اینكه شماها سركش و ستمگرید ... آیا انتظار دارید كه راه را با گل ها برایتان فرش كنم وبه شما بگویم:

أیُّها اللُّصوصُ! هذا بیتـﻰ، اِسْرِقوا... و هذهِ رَقَبَتـﻰ اِقْطَعوها.

ای دزدان! این خانه ی من است، بدزدید ... واین گردن من است، آن را ببرید!

كَذِبْتَ أیُّها الشیخُ... نحن دُعاةُ نورٍ و معرفةٍ و عدلٍ.

 دروغ گفتی ای پیرمرد ... ما دعوت كنندگان به سوی روشنایی و شناخت و عدالت هستیم . -

یا قاتِلى الأنبیاء و الأبریاء و یا مُخَرّبـﻰ الدّیارِ! إنَّنا لا نؤْمِنُ بِكُم، إذْ لیس لِلشّیاطینِ رسالةُ نورٍ و معرفةٍ و عدلٍ

ای قاتلان پیامبران و بی گناهان و ای ویران كنندگان خانه ها! بی شك ما به شما ایمان نمی آوریم، زیرا شیطان ها پیام نور و شناخت و عدالت ندارند .

ألاتُخْبِرُنا عَمّن معك؟ علی أتمِّ الاستعدادِ... تكلَّم! إذن أیُّها الشیخُ.

آیا به ما اطلاع نمی دهی چه كسانی همراه تو هستند؟ با تمام آمادگی ... بنابر این ، حرف بزن! پیرمرد!

فابْتَسَم و قال: مَعى كثیرونَ... هناك علی سُفوح الجبالِ، فـﻰ الكُهوف و شَوارعِ الْمُدن.

لبخند زد و گفت: خیلی ها با من هستند ... آنجا در دامنه های كوهها، در غارها و خیابان های شهرها ...

... إنَّهم كثیرونَ جدّاً یا أیُّها القاضىو أظنُّكَ تَعْرِفُهم و هل تَعْرِفُ وطناً لا یَثورُ أبناؤهُ إذا ما داسَتْه أقدامُ الغُزاةِ؟ ذلك منطقُ الأزل .آنها واقعاً بسیارند. ای قاضی ! و گمان می كنم كه تو آنها را می شناسی و آیا وطنی را می شناسی كه هر گاه گامهای متجاوزان آنجا را لگد كوب كند ؛ فرزندانش قیام نكنند؟ آن سخن و منطق همیشگی است .

ِ و فـﻰ حُجرةِ الْمُداوَلةِ، قال الرئیسُ لِأعضاء المحكمةِ العسكریَّةِ العُلْیا: 

و در اتاق مشاوره، رییس به اعضاء دادگاه عالی نظامی گفت:

من السَّهْل أن نَحْكُمَ علیه بالإعدامِ و لكنّ هؤلاء المسلمینَ یُقَدِّسون الدَّمَ و یَجْعلونَ من شُهدائهم أنصافَ آلهةٍ.

آسان است كه او را به اعدام محكوم كنیم ولی این مسلمانان خون را مقدس می شمارند و شهیدانشان را نیمه خدایان قرار می دهند.

ولو قَتَلْنا هذا الشیخَ لَجَری دمُه بین مُواطِنیه صائحاً و لَخَسَرنا الكثیرَ

و اگر ما این پیرمرد را بكشیم، بدون شك خون او فریادزنان در میان هموطنانش جاری می شود و بسیاری چیزها را از دست می دهیم.

إنّ السجنَ مقبرةُ الأحیاءِ فَلْنَدْفِنْ هذا الشیخَ حَیّاً

زندان مقبره ی زندگان است، پس باید این شیخ را زنده دفن كنیم

و أخیراً صُدِر الحكمُ علی الشیخِ بالسّجن... و التاریخُ یُصنْع من جدیدٍ

و سرانجام حكم زندانی شدن پیرمرد صادر شد... و تاریخ از نو ساخته می شود ...

  های درس هفتم
مفعول ها را در عبارت های زیر مشخص كنید.
1- یُنْفقونَ اموالهم ابتغاءَ مرضاةِ الله.
اموال :‌مفعول به و منصوب 
ابتغاء :‌مفعول له و منصوب 
2-حمداً لله علی نعمائه و شكراً علی الآئه . 
حمداً :‌مفعول مطلق برای فعل محذوف «احْمدَهُ» و منصوب 
شكراً : مفعول مطلق برای فعل محذوب «اشكُرُه» و منصوب

3- ایاکُم والإختلافَ.

ایّاکم : مفعول به برای فعل محذوف «اُحذّرُ» و منصوب
الإختلاف :‌معطوف و منصوب به تبعیت

4- القرآنَ القرآنَ لایَسبقُکُم  بالعملِ به عیرُکم.
القران: مفعول به برای فعل محذوف «الزم» و منصوب
القران :‌ تأكید (موکِد) و منصوب به تبعیت 
5- جاهد فی احرازِ المجدِ جهادالابطال
جهادَ : مفعول مطلق نوعی و منصوب (چون مضاف الیه دارد، نوعی است
6-الجهلَ الجهلَ فانّهُ یَهْدِمُ الدیارَ و یَجْلِبُ الخراب 
الجهلَ : مفعول به برای فعل محذوف «اُحذّرُ» و منصوب
الجهلَ :‌ تأكید و منصوب به تبعیت 
7- سَل عن الجار قَبلَ الدار وعن الرفیقِ قبلَ الطریقِ.

قبلَ: مفعول فیه و منصوب (ظرف زمان و مکان)

8- سبحان الذی اسری یعْبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی . 
سبحان : مفعول مطلق تأكیدی و منصوب 
لیلاً : مفعول فیه و منصوب (ظرف زمان)
عبد : مفعول به و محلاً منصوب برای فعل «أسْری بب: :برد» 
9- واذکُر ربّکَ کثیراً.

كثیراً : صفت جانشین مفعول مطلق برای فعل «اذکر» و منصوب

 التمرین الثانی:

 برای تجزیه و تركیب (مطابق قواعدی كه تاكنون خوانده ایم)
قال ربِّ  إنّی دعَوتُ قومی لیلاً ونهاراً.

قال :  فعل ماض – للغائب – مجرد  ثلاثی - ، متعدی، مبنی علی الفتح ، مبنیّ للمعلوم // فعل وفاعل و الجملة فعلیه 
رب  : اسم ؛مفرد -مذکر ؛معرفه به اضافه – معرب  ؛ ؛جامد منصرف- صحیح الاخر// منادای مضاف وتقدیرامنصوب

ی  : اسم –ضمیرمتصل – نصبی ؛جری – معرفه – مبنی - متکلم  // مضاف الیه ومحلا مجرور

دعوت :  فعل - الماضی – للمخاطب – مجرد  ثلاثی - ، متعدی، مبنی علی الفتح ، مبنیّ للمعلوم // فعل وفاعل آن (تُ) 
قوم  : اسم ؛مفرد -مذکر ؛معرفه به اضافه – معرب  ؛ ؛جامد  - منصرف- صحیح الاخر// مفعول وتقدیرامنصوب

ی  : اسم – ضمیرمتصل – نصبی ؛جری – معرفه – مبنی - متکلم  // مضاف الیه ومحلا مجرور

و :  حرف عطف - غیرعامل – مبنی علی الفتح ______ 
نهارا // اسم – مفرد – مذکر-  نکره – جامد – معرب -  منصرف – صحیح الآخر // معطوف وتابع

التمرین الثالث:
اشتباهات را در عبارت های زیر اصلاح كن (با ذكر علت)

1- العملِ والاخلاقِ فإنّهما أساسُ النّجاح.

العَملَ : چون مفعول به برای فعل محذوف است وباید  منصوب باشد.
الإخلاق :‌ چون معطوف است و منصوب به تبعیت است.

2- حانَ وقتَ الامتحاناتِ وهیّأتُ نفسی له.

وقتُ:  چون فاعل است  و باید مرفوع باشد.
لها :چون مرجع ضمیر امتحانات جمع غیر عاقل است ضمیر مفرد مونث می آید. 
التمرین الرابع:
در جاهای خالی مفعول مطلق قرار بده و نوع آنرا بیان كنید :
1- فرحتُ لِنجاح أخی فرحا عظیماً.
فرحاً : مفعول مطلق مصدری منصوب است از جنس فعل جمله ، حال اگر فعل جمله ثلاثی مجرد باشد،مفعول مطلق هم باید مصدر ثلاثی مجرد باشد و اگر فعل جمله ثلاثی زیر باشد، مفعول مطلق هم باید مصدر ثلاثی مزید باشد و این جا «فرحاً» مفعول مطلق نوعی است چون صفت دارد.
2-  یعتَمدُ الطالبُ علی نَفسه اعتماداً.

اعتماداً: اگر فعل جمله ثلاثی مزیر باشد، مفعول مطلق هم باید مصدر ثلاثی مزید باشد و این جا «اعتمادا» مفعول مطلق تأکیدی است چون تنها است.
3- اَتَصدّقَ علی المحتاجین تصدُّق َ المؤمنین
تصدُّق َ : مفعول مطلق نوعی چون مضاف الیه دارد
التمرین الخامس
1- اجْتَنِبُ عن الدّنا یا خوفاً من السقوطِ فی المهلكة .
از زشتیهای به خاطر افتادن در هلاكت دوری می كنم.
2- خِفْتُ من الذنب خوفأ منعنی من أن ارتَكِبه .
آن چنان از گناه ترسیدم كه مرا از ارتكات مجدد آن بازداشت
فرق میان دو كلمه «خوفاً» در دو عبارت فوق از نظر اعراب چیست؟
در جمله ی اول مفعول له است ، چون علت وقوع فعل را بیان می كند و در جمله ی دوم، مفعول مطلق است چون از جنس فعل جمله است.
 التمرین السادس:
 هر اسمی از اسم های زیر را در دو جمله قرار دهید كه در اولی «مفعول مطلق» و در دومی «مفعول له» باشد.
فرحاً : مفعول مطلق : فرحت فرحاً كثیراً فی المدرسة 
مفعول له : قرأتُ درسی فرحاً فی التعلّم 
رغْبةً : مفعول مطلق : اجْتهَدْتُ فی طلب العلمِ اجتهاداً كثیراً
مفعول له : اِجتهدت رغْبةَ فی العلم
طلباً : مفعول مطلق : طلبتُ من الله نزول َ الثّلج طلباً كثیراً.
مفعول له : المؤمنُ یُنْفِقُ ما له فی سبیل الله طلباً مرضاة الله

التمرین السابع:

این ابیات را از حافظ ابراهیم بخوان  وسپس به فاری ترجمه کن:

أنالا أقولُ دعو النساءَ سوافر//بینَ الرجالِ یَجُلنش فی الاسواقِ.

من نمی گویم زنان را بی حجاب(کم حجاب) رهاکنید دربازارها در میان مردان پرسه بزنند.

کلّا وَلا أدعوکم أن تُسرفوا //فی الحجب والتّضیق والأرهاق.

هرگز؛ وشمارا دعوت نمی کنم در حجاب وسختگیری وستم کردن زیاد روی کنید.

فَتَوسِطوا فی الحالتینِ وانصفوا //فالشّرُ فی التقیید والإطلاقِ.

پس در هردوحالت انصاف داشته باشید پس شر وبدی درقید وبند ورها گذاشتن است.

ربّوا البنات علی الفضیلةِ انّها //فی الموقفینِ لَهُنَّ خیرُ وثاق.

دختران را بافضیلت پرورش دهید که آن در هردوجهان برای آنهابهترین وسیله است.

الأُمُّ مدرسةٌ إذا أعددتَها //أعدَدتَ شعباً طیّبَ الأعراقِ.

مادرمانند مدرسه ایست که اگر آن را دُرست پرورش دهی ؛ملّتی پاک وبا اصل ونسب آماده کرده ای.

التمرین الثامن:
کلمات متضاد ومترادف رامعین كن:

الحجره = الغرفه (اتاق)                 فَکَّ = فَتحَ  (بازکرد)

   

أحَسَّ = شَعَرَ (احساس کرد)           الورود = الإذهار (گل ها) 

             

العنق = الرّقبة (گردن)                 السّهل # الصّعب (آسان # سخت )


الطّیِب = الحسن (بسیار خوب)        کَذِبَ # صَدقَ (دروغ گفت #راست گفت )





موضوع: عربی 4 انسانی، برچسب ها: عربی4 درس هفتم،
[ جمعه 10 مهر 1394 ] [ 08:58 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

درس هشتم عربی چهارم دبیرستان با ترجمه وتمرین

الدرس الثامن : درس هشتم

عُلُوٌّ فـﻰ الحیاة و فـﻰ الْمَماتِ: بزرگی در زندگی و مرگ

ابن الأنبارىّ

عُلُوٌّ فـﻰ الحیاةِ و فـﻰ الْمَماتِ لَحَقّ تلك إحْدَی الْمُعجزات:

 بزرگی در زندگی و مرگ واقعاً یكی از معجزات می باشد .

كأنّ الناسَ حولَك حینَ قاموا وُفودُ نَداك أیّامَ الصِّلاتِ .

گوی این مردمی كه پیرامون ایستاده اند، گروه هایی هستند كه در روزهای بخشش تو به دورت جمع می شدند.

كأنّك قائمٌ فیهم خطیباً و كُلُّهُمُ قیامٌ لِلصَّلاةِ

گویا تو در میان آنها خطبه خواندن ایستاده ای و همگی برای ادای نماز بر خاسته اند.

و لمّا ضاق بَطْنُ الأرضِ عن أن یَضُمّ عُلاك من بعد الوفاة.

و هنگامی كه درون زمین بعد از وفات تو، تنگ شد از اینكه بزرگیِ تو را در بر گیرد .

أصاروا الجوَّ قبرَك و اسْتَعاضوا عن الأكْفانِ ثوبَ السّافیاتِ

جو و آسمان را قبر تو گردانیدند و لباسِ بادها را جایگزین كفن كردند.

لِعُظمِكَ فـﻰ النفوس بقیتَ تُرْعَی بِحُرّاسٍ و حُفّاظٍ ثِقاتِ

به علّت عظمت وجودت در میان مردم همچنان با نگهبانان وپاسدارانی مطمـﺌـن محافظت می شوی.

و توقَدُ حولك النیرانُ لیلاً كذلك كُنتَ أیّامَ الحیاةِ.

وپیرامون تو شبانه آتش برافروخته می شود در روزهای زندگی نیز این چنین بود

ركبتَ مَطیَّةً مِن قبلُ زیدٌ عَلاها فـﻰ السنینَ الماضیاتِ

برمركبی را سوار شدی كه قبل از تو زید در سالیان گذشته بر آن سوار شد.

 تمرینهای درس هشتم

التمرین الاول
حال و تمییز را در عبارت های زیر معین كنید.
1- اصحابُ الجّنة یومئذٍ مُسْتقراَ و اَحْسَنُ مقیلا
مُستقراً :‌تمییز و منصوب (اسم های منصوب بعد از اسم تفضیل غالباً تمییز هستند)
مقیلاً : تمییز و منصوب

2- خُلِقَ الانسان ضعیفا.
  ضعیفا : ‌حال مفرد و منصوب
3-  فمَنْ یعْمَلْ متعالَ ذرةٍ خیراً یرَه
خیْرأ = تمیز مفرد و منصوب .چون بعد از وزن (مثقال) آمده و منصوب است 
4- یُعجُبنی المرءُ یتحلّی بمكارم الاخلاق .
یتحلّی : جمله ی فعلیه ی حالیه و محلاً منصوب (جمله ها بعد از اسم های معرف حال هستند)

5- انّی رأیتُ أحدَعشرَ کوکباٌ والشمسَ والقمرَ رأیتَهم لی ساجدین.

 کوکبا :تمییزمفرد و منصوب (چون بعد از عدد آمده است)

ساجدین : حال مفرد ومنصوب

6-  وأشوأُ النّاس تدبیراً العاقبة مَنْ أنْفَقَ المالَ فی ما لیسَ ینْفَعُه 
تدبیراً : تمییز و منصوب (چون بعد از اسم تفضیل «اسْوأُ» آمده است)

التمرین الثانی
 
برای تجزیه و تركیب ( طبق قواعدی كه خوانده ایم)
و ما خلَقْنا السّماء و الارضَ و ما بیْنَهُما لاعبینَ.
آسمان و زمین و آن چه را كه میان آن هاست برای بازیچه نیافریدیم.
و  :  حرف عطف – غیرعامل – مبنی علی الفتح ____ 
ما حرف نفی – غیرعامل – مبنی علی السكون ____ 
خلقنا  :  فعل ماضٍ – للمتكلم مع الغیر – مجرد ثلاثی صحیح و سالم – متعدی – مبنی للمعلوم – مبنی علی السكون // فعل و فاعله ضمیر«نا» البارز و الجملة فعلیة 
ال   : حرف تعریف –غیرعامل- مبنی علی السكون _____ 
سماء :  اسم – مفرد – مؤنث – معرّف بأل – معرب – جامد – غیرمصدری – منصرف  //مفعولٌ به و منصوب 
و  : كما مرّ ____ 
ال   : كما مرّ ____ 
ارض  : اسم – مفرد – مؤنث – جامد غیرمصدری – معرف بال – معرب – منصرف – صحیح الاخر // معطوف بِ «السماء» و منصوب بالتعبیة 
و : كما مرّ ____ 
ما  :  اسم – موصول عام و مشترك – معرفة – مبنی علی السّكون // معطوف و منصوب بالتبیعة محلاً منصوب 
بین  :  اسم – مفرد - مذکر - جامد - معرّف بالاضافة – معرب  // مفعول فیه و منصوب 
هما  :  اسم – ضمیر متصل للنصب او للجرّ – للغائبینِ – معرفة – مبنی علی السكون //  مضاف الیه و محلاً مجرور 
لاعبین : اسم – جمع سالم للمذكر – مشتق و اسم فاعل – نكره – معرب – منصرف – صحیح الاخر // حال و منصوب به اعراب فرعی

التمرین الثالث:
نقش كلماتی را كه در زیرشان خط كشیده شده است، بنویسید

1-  تمییزت اللغة العربیة عن سائر اللُغاتِ فصاحةً و بیاناً . 
اللُّغة : فاعل و مرفوع 
العربیة : صفت و مرفوع به تبعیت
سائر : مجرور به حرف جرّ
فصاحة ً : تمییز و منصوب 
2-  انّ عدّة الشهر عندالله اثنا عشر شهراً . 
عدّةً : اسم انّ و منصوب
عنْهَ : مفعول فیه و منصوب (ظرف مكان
شهراً : تمییز و منصوب

3- مَن أصدَقُ مِن الله حدیثاً .

من : مبتدا ومرفوع محلا

أصدقُ :خبر ومرفوع

حدیثا :تمیز ومنصوب

التمرین الرابع :
در جمله های «تمییز» را فاعل یا مبتدا و یا مفعول قرار دهید.
1-  فجّر الله الارضَ عیوناً .

 فجّرَ اللهُ عیونَ الارض ( تمییز به مفعول به تبدیل شد)
2-یزدادُ المسلمون قوةً حینما یتّحدونَ.

 تزدادُ قوة َ المسلمین َ حینما یتّحدّونَ (تمییز به فاعل تبدیل شد)
3-المعلّمُ أكْثَرُ فائدةً منَ الآخرین.
فائدةٌ المعلّم أكْثرُ من الآخرین . (تمییز به مبتدا تبدیل شد)
 التمرین الخامس

ابیات زیر را از"ایلیا ابی ماضی"بخوان وسپس آن ها را به فارسی ترجمه کن.

أیُّهذا الشاکی و مابکَ داءٌ // کیفَ تغدو إذا غَدوتَ علیلا.

هو عِبءٌ علی الحیاة ثقیلٌ //مَن یَظُنُّ الحیاةَ عبئاً ثقیلاً.

والذی نَفسه بّغیر جمالٍ //لا یری فی الوجود شیئاً جمیلاً.

فَتمتّع بالصّبحِ مادمتش فیه //لاتَخف أن یَزولَ حتّی یَزولاً.

أدرکَت کُنهها طیور الرّوابی // فَمِنَ العارِ أن تَظَلّش جهولاً.

تَتَغَنّی والصَقرُ قَد مَلَکش الجوَّ // عَلیها والصائدونَ السبیلا.

أیُّهذا الشاکی وما بِکش داءٌ //کُن جمیلاً تَرش الوجودَ جمیلا.

 

التمرین السادس:
اشتباهات را در عبارت های زیر را بادلیل اصلاح كنید .

1- تحاولَ الأمُّ فی تربیة وَلَدها معترفاً أنَّ هذه العمل شاقةٌ.

تحاولَت:چون فاعل مونث است

معترفةً:چون صاحب حال مونث است.

هذا :چون اشاره به مذکر است(العمل)

شاقٌ:چون خبر برای اسم انّ  مذکر است. (هذا)

2-طابت التلمیذ اخلاقاً.

طابَ :چون فاعل مذکر است.

3-جائت المعلّمة الی الصّف التلمیذات قائمونَ.

والتلمیذات قائمات :چون جمله حالیه واسمیه است با ید قبل از آن واو حالیه باشد

قائمات :چون خبر است بابد با مبتدای خود(التلمیذات)مطابقت داشته باشد.

التمرین السابع:
کلمات متضاد ومترادف رامعین كن:

الداء = المرض (بیماری)           الحیاة # الممات(زندگی # مرگ ) 

     

 سُهولة # صُعوبة (آسانی # سختی )             قام # قَعَدَ (برخاست # نشست )

                  

الأسوَأَ # الأحسن (بدتر # بهتر)





موضوع: عربی 4 انسانی، برچسب ها: عربی4 درس هشتم،
[ پنجشنبه 9 مهر 1394 ] [ 11:05 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

درس نهم عربی چهارم دبیرستان با ترجمه وتمرین

الدرس التاسع: درس نهم

اَللّهَ اللّهَ فـی الأیتام  (من نهج‏البلاغة):خدای را، خدای را، از حال یتیمان غفلت نكنید

وَصیّةُ الإمامِ علىٍّ (ع) لِلْحسن و الحسین علیهماالسلام لمّا ضربه ابْنُ ملجمٍ لَعَنَه اللّه: 

سفارش امام علی(ع) به حسنوحسین(ع) هنگامی كه ابن ملجم كه لعنت خدا بر او باد به او ضربت زد:

اُوصیكُما بِتَقوی اللّهِ و ألاّ تبغیا الدنیا و إنْ بَغَتْكُما... و قولا بالحقِّ و اعْمَلا لِلْأجْرِ و كونا لِلظّالِم خَصْماً و لِلمَظلومِ عَوناً

شما را به تقوای الهی سفارش می كنم، و اینكه دنیا را نخواهید هر چند دنیا شما را بخواهد ... و سخن حق بگویید و برای پاداش[ آخرت] كار كنید و دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید .

اُوصیكُما و جمیعَ وَلَدﻯ و أهلى و مَن بَلَغه كتابـی بتَقْوَی اللّهِ و نَظْمِ أمْرِكُم و صَلاحِ ذاتِ بَیْنِكُم.

وصیت می كنم شما دو فرزند و همه فرزندان خود و همه ی آن كسانی را كه نوشته ی من به آنان می رسد، كه در پیشگاه خدا تقوا ورزید و در كارتان نظم داشته باشید و با هم آشتی كنید .

اَللّهَ اللّهَ فـی الأیتام خدای را،خدای را از حال یتیمان غفلت مكنید.

و اَللّهَ اللّهَ فـی جیرانِكم، فانّهم وصیَّة نبیِّكُم. مازال یوصى بِهِم حتّی ظَنَنّا أنّه سَیُوَرِّثُهُم. 

خدای را ،خدای را با همسگایگان مدارا كنید،زیرا آنان سفارش پیامبرتان هستند. پیوسته درباره ی آنان سفارش می نمود تا جایی كه گمان كردیم بزودی برای آنان حقّ ارث خواهد داد .

و اَللّهَ اللّهَ فـی القرآنِ لایَسْبِقْكُم بالعملِ به غیرُكُمخدای را، خدای را، نباید دیگران درعمل به قرآن از شما پیشی گیرند،

و اَللّهَ اللّهَ فـی الصَّلاةِ فإنّها عمودُ دینكِم. خدای را، خدای را، درباره ی نماز، كه ستون دین شماست .

و اَللّهَ اللّهَ فـی بیت ربِّكُم لاتُخَلّوه ما بَقیتُم. خدای را،خدای را،درباره ی خانه پروردگارتان،تا باقی هستید آن را خالی نگذارید.

و اَللّهَ اللّهَ فـی الجِهاد بِأموالكُم و أنفُسِكُم و ألْسِنَتِكم فـی سبیلِ اللّهِ. 

خدای را،خدای را در جهاد در راه خدای، با اموالتان و جان هایتان و زبان هایتان

و علیكُم بالتّواصُلِ و التَّباذُلِ و إیّاكم و التّدابُرَ و التقاطُعَ. لاتَتْرُكوا الأمرَ بالمعروفِ و النّهىَ عن المنكَرِ فُـیوَلّی علیكم شِرارُكُم ثمّ تَدْعونَ فلا یُسْتَجابُ لكُم.

بر شما باد به هم پیوستن و بخشش به یكدیگر، و شما را از به هم پشت كردن و از همدیگر بریدن، بر حذر می دارم. امر به معروف و نهی از منكر را از ترك نكنید وگرنه بدكاران شما بر شما دست یابند سپس دعا می كنید و دعایتان برآورده نمی شود

 تمارین ، تمرین های درس نهم

التمرین الاول
مستثنی و اعراب آن و مستثنی منه را در عبارت های زیر معین كنید: 
1- ولاتقولوا علی الله الا الحقّ 
الحقّ : مستثنای مفرّغ و منصوب ، چون بدون «الاّ» مفعول به است . مستثنی منه محذوف است
2- فهلْ یُهلِكُ الاّ القوم الفاسقون .
القومُ : مستثنای مفرّغ و مرفوع 
چون بدون «الاّ» نایب فاعل است. مستثنی منه محذوف است
3- کلّ شیءٍ زائلٌ غیر الذکر الحسن.

الذکر: مستثنای به غیر است ومجرور(غیر اعراب مستثنای منصوب را گرفته است)

التمرین الثانی :

منادا و اعراب آن را در عبارت های زیر معین كن:
1- یا داوود انّا جعلناك خلیفة ً فی الارض .
داوودٌ :‌منادای مفرد (علَم) مبنی بر ضمّ – محلاً منصوب 
2- ربِّ اجعل هذا البلد آمناً.

ربّ: منادای مضاف منصوب تقدیرا
3- یا ایّها الانسان ما غرّكَ بربك الكریم .
ایّ : منادای نكره ی مقصوده ، مبنی بر ضم و محلاً منصوب

التمرین الثالث:

اشتباهات را در عبارت های زیر اصلاح كنید :
1- لا أتبَعُ غیرُ الحقَّ:
غیرَ :‌زیرا اعراب مستثنا را می گیرد
الحقِ:چون برای غیر مضاف الیه می شود
2- ینْجحون التّلامیذُ الا الكسلانُ .
ینْجَحُ :‌چون فاعل اسم ظاهر است
الكسلانَ : چون جمله ی قبل از «الاّ» مثبت و معنایش كامل است، پس مستثنی باید منصوب باشد.
3- یا اهلُ الثروة لا نطلب منكم غیراعطاءَ حقّ الفقراء.
اهْلَ : چون منادای مضاف باید منصوب باشد
غیرَ : چون اعراب مفعول به را پذیرفته باید منصوب باشد. اعطاء : چون كلمه ی بعد از «غیر» به عنوان مضاف الیه مستثنی و مجرور است.
4- یا ایها الظالمین انّ ربّکُم لَبالمرصادَ.

الظالمون:چون تابع منادا ومرفوع باید باشد

المرصادِ : چون بعد از حرف جر است باید مجرور باشد

التمرین الرابع:

برای تجزیه و تركیب ( طبق قواعدی كه خوانده ایم)
إنّ الأنسان لَفی خُسرٍ الا الذینَ آمنوا و عملوا الصالحاتِ.
الكلمة //                     التحلیل الصرفی                                  //     الاعراب

إنّ :   حرف مشبهه بالفعل – عامل – مبنی علی الفتح//-------

ال  :  حرف تعریف – غیر عامل – مبنی علی السكون// ____

انسان :  اسم - مفرد – مذكر – جامد و غیرمصدری – معرف بال – معرب – منصرف – صحیح الاخر// اسم ان ومنصوب

لَ : حرف  - عامل -حرف جرّ – مبنی علی الفتح//  ____ 
فی  : حرف  - عامل -حرف جرّ – مبنی علی السکون//  ____ 
خسر  :  اسم - مفرد – مذكر – جامد مصدری – نکره – معرب – منصرف – صحیح الاخر// مجرور به حرف جر

الا  : حرف  - حرف استثنا- غیر عامل – مبنی علی السکون//  ____ 
الذین  :  اسم – موصول خاص-جمع - مذکر– معرفة – مبنی علی الفتح//  مستثنی ومنصوب محلا 
آمنوا  : فعل ماضٍ – للغائبین – مزید ثلاثی – صحیح ومضاعف – متعدّ – مبنی للمعلوم – مبنی // صله موصول  ومحلی از اعراب ندارد (فعل و فاعل) 
و  :  حرف  - غیرعامل - حرف عطف  – مبنی علی الفتح//  ____

عملوا  : فعل ماضٍ – للغائبین – مزید ثلاثی – صحیح وسالم – متعدّ – مبنی للمعلوم – مبنی // فعل و فاعل 
ال  :   حرف تعریف – غیر عامل – مبنی علی السكون// ____ 
صالحات  :  اسم - جمع – مونث – مشتق اسم فاعل  – معرف بال – معرب – منصرف – صحیح الاخر// مفعول ومنصوب

التمرین الخامس
هر یك از اسم های زیر را منادا قرار داده و سپس با هر كدام جمله ای مناسب بنویسید.
(الطالبة ، طلاب المدرسة ، معلّموا المدرسة)
1- یا طالبةٌ ! احْفظی حجابك و انصری أخاك.
2- یا طلاب المدرسة اجتهدوا فی کسب العلم.
3- یا معلّمی المدرسة ، حاولوا فی سبیل التّعلیم و التّزكیة.
التمرین السادس:

جای خالی را با استفاده از داخل پرانتز پر كنید.
1- ما دفعَنی الی الاجتهادِ . غیرُ الرغبة فی العزّ (غیر، غیرَ ، غیر)

2- لَواتَّحد المسلمون لأصبحوا سادةَ الدنیا. (المیلم)
3- و لا اُحبُّ الاّ ذا الخلق الكریم . ( ذو، ذا، ذی)
4- اصلحتُ بین الأخویْن شوقاً لرضا الله . (الاخوان)
 التمرین السابع:

ابیات زیر را از احد شوقی بخوان وسپس آن را به فارسی ترجمه کن.

قُم لِلمعَلّمِ وَفَّه التبجیلا //کادَ المعَلّمُ أن یکونَ رسولاً.

برای معلم برخیز وبزرگ داشت راکامل کن نزدیک است که معلم پیامبری باشد.

أعلِمتَ أشرَفَ  أو أجَلُّ من الذی //یبنی وینشِیءُ أنفساً وعقولا.

آیاکسی شریف ترگرامی تر ازکسی که جانه وعقل هارا پرورش می دهد می شناسی؟

سبحانک اللهُمّ خیر معلّمٍ //علّمتَ بالقلمی قرون الأولی.

 

التمرین الثامن:
کلمات متضاد ومترادف رامعین كن:

بغی = طلبَ (خواست)                  الهمّ = الحزن (غم واندوه)

 

الحنون = الرحیم(مهربان)             اصبحَ = صار (شد؛گردید)


 الخمول # النّشاط (سستی # شادابی)





موضوع: عربی 4 انسانی، برچسب ها: عربی4 درس نهم،
[ چهارشنبه 8 مهر 1394 ] [ 08:15 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

درس دهم عربی چهارم دبیرستان با ترجمه وتمرین

 الدرس العاشر: درس دهم

مکارم الاخلاق :اخلاق نیک

اللّهم صَلِّ علی محمّدٍ و آله و بَلِّغْ بإیمانـﻰ أكْمَلَ الإیمانِ و اجْعَلْ یقینـﻰ أفْضَلَ الیَقینِ و انْتَهِ بِنیَّتـﻰ إلى أحْسن النِیّاتِ و بِعَملى إلى أحسَن الأعمالِ...  

بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست و ایمانم را به كامل ترین مراتب ایمان برسان و باورم را برترین یقین قرار بده و نیت مرا به نیكوترین نیت ها و كردارم را به بهترین كردارها برسان ..

و اكْفِنـﻰ ما یَشْغَلُنـﻰ الاِهتمامُ به واسْتَعْمِلْنـﻰ بما تَسْألُنـﻰ غَداً عنه و اسْتَفْرِغْ أیّامى فیما خَلَقْتَنـﻰ له و أغنِنـﻰ و أوسِعْ علىَّ فـﻰ رزقِكَ

و مرا برهان از كاری كه توجّه كردن به آن مرا از عبادت تو باز می دارد و مرا به آنچه كه فردا ی قیامت می پرسی به كار بگیر و روزهای مرادر آنچه كه مرا به خاطرآن آفریده ای،به پایان برسان.و مرا بی نیاز كن و روزیت را بر من فراخ گردان

ولا تَبْتَلِیَنّى بالكبْرِ و عَبِّدْنـﻰ لك و لا تُفسِدْ عبادتى بالعُجْبِ و أجْرِ لِلنّاسِ علی یدﻯ الخیرَ و لا تَمحَقْهُ بِالْمَنِّ وهَبْ لـﻰ مَعالـﻰَ الأخلاق و اعْصِمْنـﻰ من الفَخْرِ.

 وبه به تکبّردچارم نكن و مرا به بندگی بگیر و عبادتم را با عُجب و خودپسندی تباه مکن و خیر و نیكی برای مردم را به دست من جاری کن، و آن را با منت نهادن از بی نبر و اخلاق پسندیده را به من ببخش و مرا از فخر فروشی نگهدار

. اَللّهمّ صلِّ علی محمّدٍ و آله و لا تَرْفَعْنـﻰ فـﻰ النّاسِ دَرَجةً إلّا حَطَطْتَنـﻰ عند نفسى مثلَها و لا تُحْدِثْ لـﻰ عِزّاً ظاهراً إلاّ أحْدَثْتَ لـﻰ ذِلَّةً باطنةً عند نفسى بقَدَرِها... 

بار خدایا بر محمد و آل او درود بفرست و مرا در میان مردم درجه ای بالا نبر جز آنكه پیش نفسم مانند آن پست نمایی، و ارجمندی آشكارا برایم میاور جز آنكه به همان اندازه پیش نفسم برای من خواری پنهانی پدید آوری .

وَ عمِّرْنـﻰ ما كانَ عُمرﻯ بِذْلَةً فـﻰ طاعَتِك فاٍذا كانَ عُمرﻯ مَرْتَعاً لِلشَّیطانِ فاقْبِضْنـﻰ إلیك قبل أن یَسْبِقَ مَقْتُك إلىَّ أو یَسْتَحْكِمَ غَضَبُك علىَّ...

 و تا هنگامی كه عمرم مانند جامه ی فرسوده ای در فرمانبری تو به كار رود، به من عمر دراز بده، و هر گاه عمر من چراگاه شیطان شود، مرا به نزد خودت قبض روح كن پیش از آنكه دشمنی سخت تو به من روی آرد یا خشمت بر من استوار گردد ..

اَللّهمّ صَلِّ علی محمّدٍ و آلهِ وحَلِّنـﻰ بِحِلْیةِ الصالحین و ألبِسْنـﻰ زینةَ الْمُتَّقینَ فـﻰ بَسْطِ العدلِ و كَظْمِ الغَیظِ و إطفاءِ النّائرَةِ و ضَمِّ أهْلِ الفُرْقَةِ...

خداوندا بر محمّد و خاندان او درود فرست، و مرا به زینت شایستگان آراسته فرما و زیور پرهیزكاران را به من بپوشان با گستردن عدل و داد و فرونشاندنن خشم و خاموش كردن آتش دشمنی و گرد آوردن پراكندگان

و خَفْضِ الْجَناحِ... و القَولِ بالحقِّ و إنْ عَزَّ و اسْتِقلالِ الخیرِ و إنْ كَثُرَ مِن قَولـﻰ و فِعلى واسْتِكْثارِ الشَّرِّ و إنْ قَلَّ من قَولـﻰ و فِعْلى... 

 و فروتنی ... و گفتن حق اگر چه سخت بیاید و كم شمردن نیكی در گفتار و كردارم، اگر چه بسیار باشد و بسیار شمردن بدی در گفتارم و كردارم،اگر چه اندك باشد ...

اللّهمّ صَلِّ علی محمّدٍ و آله و اجْعَلْ أوسَعَ رِزْقِك علىَّ إذا كَبِرْتُ و أقْوی قُوَّتِك فـﻰََّ إذا نَصِبْتُ و لا تَبْتَلِیَنّى بِالكَسَلِ عن عبادَتِك...

 خداوندا بر محمد و خاندانش درود فرست و فراخ ترین روزیت را برمن هنگامی كه پیر شوم و قوی ترین توانایی ات را در من هنگامی كه خسته و فرسوده شوم، قرار بده و مرا به سستی در عبادتت گرفتار مكن ...

و لا تَفتِنّى بالاِسْتعانة بِغیرك إذا اضْطُرِرْتُ و لا بالْخُضوعِ لِسؤالِ غیرك إذا افْتَقرْتُ و لا بالتَضَرُّعِ إلى مَن دونَك إذا رَهِبْتُ فأسْتَحِقَّ بذلك خِذْلانَكَ و مَنْعَكَ و إعراضَكَ یا أرحمَ الرّاحمینَ. 

 و مرا هرگاه بیچاره شوم به یاری خواستن از غیر خودت و هرگاه فقیر گردم به فروتنی برای درخواست از غیر خودت و هرگاه بترسم به زاری كردن پیش غیر خودت آزمایش مفرما كه به آن سبب سزاوار خواری و باز داشتن و روی گردانیدنِ تو شوم، ای مهربان ترین مهربانان

 تمرین های درس دهم 

التمرین الاول
فعل های مضاعف، مهموز و مصدر و صیغه های آن ها را در عبارات های زیرمعنین  كنید تمرین اول:  
1-  انّ اللهَ یَأمُرُ بالعدلِ و الاحسان و ایتاء ذی القُرْبی 
یَأمُرُ :ثلاثی مجرد ( أمَرَ مهموز الفاء) ایتاء : مصدر باب افعال در اصل «أأْتای» از ریشه ی(أ ت ی) 
2-وّدَّ الّذیَنَ کفروا لَو تَغفلونَ عن أسلحتکم وَأمتعتِکُم.

وَدَّ : فعل ماضی ، مضاعف ، مفرد مذكر غایب از ریشه ی (ودد)

3-وَامّا من طغی وآثَرَ الحیاة الدّنیا فَانَّ الجحیمَ هـیَ المأوی.

آثر : فعل مهموز از ریشه ی «اثر» ماضی، 
مأوی: مصدر مهموز از ریشه ی «أوی» .

4- والّذین كفرو یتمتّعون و یأكلونَ كَما تأكُلُ الانعامُ. 
یأكلُونُ : فعل مضارع و مهموز – جمع مذكر غایب از مصدر «أكْل» ثلاثی مجرد (مهموز الفاء)
تأكُلُ : فعل مضارع مهموز ، مفرد مؤنث غایب، از مصدر «أكل» ثلاثی مجرد 
5-انّ الذینَ آمنوا وعملوا الصالحاتِ یَهدیهم ربَّهم بِإیمانهم.

آمِنُوا : فعل مهموز از ریشه ی «أ م ن» امر حاضر، جمع مذكر
ایمان : مصدر باب افعال ، در اصل «أأمان» بوده است (مهوز الفاء)

6-وَأقیموا الصلاةَ و آتوا الزبکاةَ وأطیعوا الرسولَ.

آتوا : فعل ماضی ، مهموز، جمع مذكر غایب از ریشه ی (أتی)

7- قُل إن کُنتُم تُحِبّونَ اللهَ فَاتَّبعونی یُحبِبکم الله.

تحبّون : فعل مضارع ، مضاعف ، جمع مذكر حاضراز ریشه ی (حبب)

التمرین الثانی :
عبارت های زیر را به روش عبارت اول كامل كنید : 
أ – أنا اَعُدُّ نِعَمَ الله ِ و أكُفُّ نفْسی عَنْ كُفرانِها .

المرء :فاعل ومرفوع

 من نعمت های خداوند را می شمارم و خود را از كفران آن ها باز می دارم.
ب : هما یَعُدّانِ نعمَ الله دتكُفّانِ انْفسَهُم عن كُفرانِها .
ج: هم یُعدّانَ نِعمَ اللهِ و یكَّفونَ انفُسَهُم عن كُفرانها.
د : هُنَّ یَعْدُدْنَ نَعِمَ الله و تَكْفُفْنَ انْفسهُنَّ عَنْ كُفرانها.
ه‍: انتِ تَعُذّینَ نِعَمَ اللهِ و تكفیّنَ نفْسِك عن كفرانها.

التمرین الثالث :
اشتباهات را در عبارت های زیر با دلیل اصلاح كنید.

المعلماتٌ یحثَّ  التلمیذاتِ علی الاجتهاد فی دروسها.

  المعلمات : اسم معرفه به «ال »  تنوین نمی گیرد

یحثَّثن :چون مبتدا جمع مونث است

دروسهنّ : زیرا مرجع ضمیر جمع مؤنث است
2- أعْدَدَتْ الاُمّهات المسلمة انباأهم للدفاع عن الوطن الاسلامیّ
اَعَدَّتْ : زیرا در صیغه ی چهارم ماضی مفرد مؤنث غایب) ادغام صورت می گیرد

المسلّماتُ : زیرا صفت و تابع موصوف است .
أبناءَ : چون همزه بعد از حرف ساكن بدون كرسی است
هُنَّ : زیرا مرجع ضمیر جمع مؤنث غایب است
3- كان علماءَ الاسلام ملاذاً ومئوی للْمَحرُومون و الفقراء
علماءُ : اسم «كانَ» مرفوع است.
مأوی : چون همزه ساكن و حرف پیش ازآن مفتوح است
پس همزه بر روی «الف» نوشته می شود
محرومین َ : زیرا مجرور با حرف جر (لـ) می باشد و نشانه ی جرّ «یاء» است
4- یا الطالبُ ! اصْبری فی الطریق الحقّ .
ایّها :‌چون (الطالب) دارای «ال» است و مذكر می باشد. قبل از آن باید «ایّها» بیاید اصْبر : چون«الطّالبُ» مفرد مذكر است .
طریقِ : مضاف  الیه مجرور 

التمرین الرابع:

بقیه تمرین درس دهم روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب


موضوع: عربی 4 انسانی، برچسب ها: عربی 4درس دهم،
[ سه شنبه 7 مهر 1394 ] [ 12:42 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن وترجمه درس اول عربی 2

 عکس های متحرک و زیبا با موضوع پرندگان

اَلدَّرْسُ الْأوّلُ : إلهى... ((خدای من)

﴿رَبِّ ﭐشْرَحْ لـى صَدرى ویَسِّرلـى أمْرى وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِن لِسانـى یَفْقَهوا قَولـى﴾

« پروردگارا ، قلبم را گشاده گردان ( به من شرح صدر عطا فرما ) و كارم را آسان نما

و گره از زبانم بگشای تا سخنم را بفهمند .»

اَللّهُمَّ أخْرِجْنـى مِن ظُلُماتِ الْوهْمِ و أكْرِمنـى بِنورِ الْفَهْمِ.

خدایا مرا از تاریكـﯽ هاﻯ توهمات خارج کن و با نور آگاهـﯽ گرامـﯽ بدار .

اَللّهُمَّ ﭐفْتَحْ عَلَیْنا أبْوابَ رَحْمَتِكَ خدایا درهاﻯ رحمتت را بر ما بگشای .

وَﭐنشُرْ عَلَیْنا خَزائِنَ عُلومِكَ. و گنجینه هاﻯ دانشت را به روﻯ ما باز كن .

ربِّ ... رَبِّ یَسِّر و لاتُعَسِّر . پروردگارا ...پروردگارا ، آسان گردان و دشوار مگردان

اَللّهُمَّ فَرِّحْ قلبـﻰ . خدایا ، قلبم را شاد كن .

اَللّهُمَّ انْهَجْ لـى إلـی مَحَبَّتِكَ سَبیلاً سَهْلَةً.

خدایا ، راه آسانی بسوﻯ محبتت به من نشان بده .

إلَهى لا تَجْعَلْ لِلشَّیطانِ عَلـى عقلـى سبیلاً . خدایا ، براﻯ شیطان در عقل من راهـﯽ قرار مده ،

ولا لِلْباطِلِ عَلـی عَملـى دَلیلاً . و بر عملم براﻯ باطل ، راهی قرارمده.

اَللّهُمَّ ألْهِمْنا طاعَتَكَ و جَنِّبْنا مَعْصِیَتَكَ بِرَحْمتك یا أرْحَمَ الرّاحِمیَن

خدایا ، طاعتت را بر ما الهام كن و ما را از معصیتت دور کن .به ( مهربانیت) رحمتت ، اﻯ مهربان ترین مهربانان .





موضوع: عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها، برچسب ها: متن وترجمه عربی2، خط به خط همراه بامتن، درس اول،
[ یکشنبه 18 خرداد 1393 ] [ 09:57 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس دوم عربی2

الدرسُ الثّانـى : فـى خدمة الْبؤساءِ : در خدمت بینوایان

اَلْهَواءُ حارٌّ و النّاسُ فـى بُیوتِهِم . خَرجَ علـىٌّ (ع) إلـی السّوقِ.

هوا گرم است و مردم در خانه هایشان هستند . امام علـﯽ (ع ) بسوﻯ بازار خارج شد .

لا تَخْرُج الآنَ . اَلشَّمسُ مُحْرِقَهٌ . لا ...لعلَّ ذا حاجةٍ یَطْلُبُ مُساعدةً .

- الآن بیرون نرو ..- آفتاب ، سوزان است ..- نه .. شاید نیازمندﻯ كمك بخواهد .

و فـى الطّریقِ : و در راه ..

ثَقیلةٌ ...ثقیلةٌ. لكنْ لا حیلةَ ...اَلأطفالُ ...اَلْجوعُ ...اَلْعطَشُ ...ماذا أفْعَلُ؟! فَنَظَرَ إلیها علـىّ (ع) !

فَجاءَ و أخَذَ مِنها القِربَةَ . فحَمَلَها إلـی بیتِها ... و سَألَها عَن حالِها :

- سنگین است .. سنگین است .. اما چاره ای نیست .. بچه ها .. گرسنگـﯽ .. تشنگـﯽ .. چكاركنم ؟

امام علـﯽ ( ع ) به او نگاه کرد . آمد و كوزه (مشک آب) را از او گرفت و به خانه اش برد و در مورد حالش از او سؤال كرد .

بَعَثَ علـی بنُ أبـﻰ طالبٍ زَوجـى إلـی الثُّغورِ ....و بعدَ أیّامٍ سَمِعنا خَبَرَ وفاتِهِ!و لـى أطفالٌ یَتامَی و لَیسَ عندﻯ شـﻰءٌ.

علـﯽ بن ابیطالب(ع) همسرم را به مرزها فرستاد و بعد از چند روز خبر وفاتش را شنیدیم . در حالـﯽ كه من

كودكان  یتیمی دارم و چیزﻯ ندارم

فقد ألْجَأتْنـى الضَّرورةُ إلـی خدمةِ النّاسِ . احتیاج مرا مجبور كرده تا براﻯ مردم كار كنم .

ذهب علـىٌّ (ع) محزوناً إلـی دارِ الْحكومةِ وحَمَلَ زنبیلاً فیه طعامٌ.

امام علـﯽ ( ع ) با ناراحتـﯽ به مركز حكومت رفت و زنبیلـﯽ كه در آن غذا بود ، برداشت .

فَرَجَعَ و قَرَعَ الْبابَ . و برگشت و در را كوبید .

مَن یَقْرَعُ الْبابَ؟ - چه كسـﯽ در مـﯽ زند ؟

أنا ذلكَ الْعبدُ الَّذى حَمَلَ مَعَك القِرْبةَ ....اِفْتَحـى الْبابَ ..... إنَّ مَعـى شیئاً لِلأطفالِ .....

- من ، آن بنده خدایی هستم كه كوزه را برای تو حمل کرد . در را باز کن . چیزﻯ براﻯ بچه ها دارم .

رَضِىَ الله عنكَ و حَكَمَ بینـى و بیْنَ علـىّ بن أبـى طالبٍ !

- خداوند از تو راضـﯽ باشد و بین من و علـﯽ بن ابیطالب ( ع ) داورﻯ كند .

فدخلَ علـىٌّ (ع) و قالَ: امام علـﯽ ( ع ) وارد شد و فرمود :

إنـّى أحِبُّ اكْتِسابَ الثَّوابِ ، فَانْتَخِبـى بَیْنَ هذیْنِ الأمْریْنِ : تَهیئةِ الْخُبْزِ أو اللَّعِبِ مع الأطفالِ .

همانا من دوست دارم ثواب بدست آورم . پس مرا براﻯ یكـﯽ از این دو كار انتخاب کن : آماده كردن نان یا بازﻯ با بچه ها .

أنا أقْدَرُ مِنْكَ علـی تَهْیئَةِ الْخُبزِ؛ فَالْعَبْ أنتَ مع الأطفالِ !

- من در درست كردن نان ، از تو تواناترم . پس تو با بچه ها بازﻯ كن .

فذهبَ علـىٌّ (ع) إلـی طِفْلَیْنِ صغیـرَیْنِ مِن بَینِهِم ، و جَعَلَ الْخُبزَ فـى فَمِهِما و هو یقولُ لِكُلٍّ مِنهُما :

امام علـﯽ ( ع ) بسوﻯ دو كودك كوچك از بین آن ها رفت و در دهانشان خرما می گذاشت ، در حالـﯽ كه به هر یك ازآن دو مـﯽ گفت :

یا بُنـىَّ! اِجْعَلْ علـىّ بنَ أبـى طالبٍ فـى حِلٍّ مِمَّا مرَّ فـى أمْرِكَ !

ای پسرم ! در آنچه بر تو گذشت ، علـﯽ بن ابیطالب را حلال كن .

و بعدَ ساعةٍ .أخى ! اُسْجُر التَّنّورَ یك ساعت بعد ..- برادر! تنور را روشن كن ..

اَللّهُمَّ أفْرِغْ علـی هذا الرَّجُلِ خیْرَك و ثوابَكَ...و لكن...علـىٌّ بنُ أبی

طالبٍ...كیفَ...؟! هو لا ینظرُ إلـی حالِ الْمحرومیـنَ ... نَحنُ مَحرومونَ و لكن هو...!!

- خدایا ! خیر و ثـوابت را بر این مرد نازل کن .. اما .. علـﯽ بن ابیطالب .. چگونه .. ؟ او به حال درماندگان نمـﯽ نگرد .. ما درمانده ایم ، اما او ..

فبادَرَ علـىٌّ (ع) إلـی سَجْرِهِ .فلَمّا أشْعَلَهُ : امام علـﯽ ( ع ) اقدام به روشن كردن نمود .

ذُقْ یا علـىُّ ! هذا جَزاءُ مَن نَسِـﻰَ الْمَساكیـنَ و الْیَتامَی ! زمانـﯽ كه آن را روشن كرد : بچش اﻯ علـﯽ ! این مزد كسـﯽ است كه بیچارگان و یتیمان را فراموش كند .

حینَئذٍ جاءَت امْرأةٌ و شاهَدَتْ خلیفةَ الْمسلمیـنَ وتَعَجَّبَتْ!

در این هنگام زنی آمد و خلیفه ﻯ مسلمانان را مشاهده كرد و تعجب نمود .

ویْحَكِ ... أتعلَمیـنَ مَن هو ؟! هو أمیـرُ الْمؤمنیـنَ ... - اﻯ واﻯ بر تو .. آیا مـﯽ دانـﯽ او كیست ؟ او امیر مؤمنان است .

ویلٌ لـى . ماذا أفعلُ ؟! فَذَهَبَتْ إلَیْهِ و هى تَعْتَذِرُ! - واﻯ بر من .. چكار كنم ؟ پس با عذر خواهـﯽ بسویش رفت ..

وا حَیائى ... واحَیائى ... عفواً ... معذرةً ... یا أمیـرَ الْمؤمنیـنَ ... عفواً ...

شرمم باد ! واﻯ بر من .. ببخشید .. معذرت مـﯽ خواهم .. اﻯ امیر مؤمنان ، ببخشید ..

لا... لا.... بل واحَیائى منك فیما قَصَّرْتُ فـى أمْرِك !

- نه .. نه .. بلكه  آنچه درباره ی تو كوتاهـﯽ كردم ، من از تو شرم دارم .



موضوع: عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها، برچسب ها: متن وترجمه کامل عربی 2، متن وترجمه درس 2 عربی دوم،
[ شنبه 17 خرداد 1393 ] [ 07:56 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس سوم عربی 2

الدرس الثالث : كِتاب الْحَیاة : كتاب زندگـﯽ

اَلْعلمُ و الدّینُ جَناحانِ لِلإنسانِ لا یَقْدِرُ علـی الطَّیَرانِ إلا بِهِما . و الأمّةُ الإسلامیّةُ هى أمّةٌ سائرةٌ نَحوَ الْكمالِ و الرُّشدِ و هى بِحاجةٍ إلـی هذَیْنِ الْجَناحَیْنِ. دانش و دین ، دو بال انسان هستندكه انسان فقط با آن ها مـﯽ تواند پرواز كند . و امّـت اسلامـﯽ ، امّـتـﯽ است كه به سوﻯ كمال وراستـﯽ در حركت بوده و به این دو بال نیاز دارد .

والإسلامُ مُنْذُ ظهورِهِ شجَّع الْمسلمیـنَ علـی التَّفكُّرِ و التَّعلُّمِ.اسلام از زمان پیدایشـش مسلمانان را بر تفكـّر و یادگیرﻯ تشویق كرد

لذلک ألّفَ المسلمون رسئلَ وکُتُباً عدیدةً فی جشمیع المجالات العلمیّة الفکریّة کالأدبِ  والفَلسفه ووالطّب والرّیاضِات والفیزیاء والزراعة والصیدلة... به همین خاطر مسلمانان رساله ها و كتاب هاﻯ بسیارﻯ در

تمام زمینه هاﻯ فكرﻯ و علمـﯽ مانند ادبیات ، فلسفه ، طب ، ریاضیات ، فیزیك ، كشاورزﻯ و دارو سازﻯ و .. تألیف كردند

والقُرآنُ دستورٌ لحیاتنا الیمیّه ولیس کتابا یتَحدّثُ عن العلوم بالتفصیلِ ولکن فیه بعضُ الإشارات العلمیة الّتی اکتَشَف علم البشر بعضها حتی الآن.وإلیك بعضَ هذه الآیاتِ:

 .قرآن، قانون زندگـﯽ روزانه ﻯ ماست و كتابـﯽ نیست كه در مورد دانشها به تفصیل سخن بگوید . اما در آن بعضـﯽ نكات(اشاره هاﻯ ) علمـﯽ كه تاكنون دانش بشر برخـﯽ از آن را كشف كرده ، وجود دارد .بعضـﯽ از این آیات از این قرار است :

1 - أصل الْعالَم:﴿... أنَّ السَّماواتِ و الأرضَ كانتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما ﴾

1 . اصلیت ( ماهیت ) جهان : " همانا آسمان ها و زمین بسته بودند ، پس ما آن دو را شكافتیم . "

أصلُ الْعالَمِ سِرٌّ غامِضٌ و الآیةُ تُخْبِرُ الْعالَمیـنَ عن حقیقةِ هذا الأمرِ مِن خِلال كلماتٍ وَجیزةٍ :

"كانت السَّماواتُ و الأرضُ مُلْتَصِقَتَیْنِ ثُم فَصَلَ اللّهُ بینهما ." ماهیت جهان ، رازی پیچیده است و این آیه جهانیان را از بین ( توسط ) كلماتـﯽ مختصر، از حقیقت این امر آگاه می سازد:" آسمان ها و زمین به هم چسبیده بودند سپس خداوند بین آن دو فاصله انداخت . "

تَوَصَّلَ الْباحِثونَ فـى عِلْمِ الْفَلَك فـى الْقرنِ الْعِشرینَ إلـی نظریَّةٍ خلاصتُها أنَّ الْمادَّةَ الأولَـی لِلْعالَمِ كانت جامدةً ثُم حَدَثَ فیها انْفجارٌ شدیدٌ وانْفَصَلَتْ أجزاءُ تلكَ الْمادَّةِ و تَشَكَّلَت السَّماواتُ و الأرضُ ! .... محققان علم ستاره شناسـﯽ در قرن بیستم به نظریه اﻯ رسیدند كه خلاصه اش این است كه ماده ﻯ اولیه ﻯ جهان ، جامد بوده سپس درآن انفجار شدیدﻯ رخ داده و اجزاﻯ آن ماده ( از هم ) جدا شدند و آسمان ها و زمین تشكیل شدند.

2 - دَوَرانُ الأرضِ﴿وَ تری الْجِبالَ تَحْسَبُها جامدةً و هى تَمرُّ مرَّ السَّحابِ .﴾

چرخش زمین : " و كوهها را مـﯽ بینـﯽ و مـﯽ پندارﻯ كه جامد است در حالـﯽ كه مانند ابر در حركت است

إنَّكَ لو تَنظُرُ إلـی الْجبالِ تَحْسِبُ أنّها ثابتةٌ و لكنَّ الْحقیقةَ غَیْرُ ذلك اَلْجبالُ تَمُرُّ أمامَكَ كَما یَمُرُّ السَّحابُ ؛ وسببُ ذلك دَورانُ الأرضِ و حَركتُها .

مسلماً وقتـﯽ تو به كوهها مـﯽ نگرﻯ ، گمان مـﯽ كنـﯽ كه ثابت است اما در حقیقت این نیست . همانطوركه ابرها از مقابل تو مـﯽگذرند، كوهها نیز بدلیل چرخش و حركت زمین ، مـﯽ گذرند و در حركتند .

حركةُ الأرضِ لیستْ مخفیَّةً علـی أحَدٍ فـى عصرِنا ولكنَّها كانت مَجهولةً علـی الإنسانِ حتّی الْقرونِ الأخیرةِ . و قصّةُ غالیلةَ مشهورةٌ فـى هذا الْمجالِ .

در زمان ما حركت زمین بر كسـﯽ پوشیده نیست ، اما تا چند قرن اخیر براﻯ انسان ناشناخته بود . در این زمینه ، داستان گالیله مشهوراست .

هذه كانت بعضَ الإشاراتِ العلمیَّةِ فـى الْقرآنِ الْكریـم ، الّتـﻰ اكْتَشَف الْعلمُ حقیقتَها حتّی الآنَ.

این بود برخـﯽ اشارات علمـﯽ در آیات قرآن كریم كه علم تا كنون حقیقت آن را كشف كرده است .

و نَعلَمُ أنَّ الإشاراتِ الْعلمیَّةَ فـى آیاتِ الْقرآنِ الْكریـم لَیسَت هدفاً بِحدِّ ذاتِها ، بل هی آیاتٌ تُثْبِتُ لَنا صِدْقَ ادّعاءِ نزولِ الْقرآنِ من جانبِ اللّهِ تَباركَ و تَعالَی .

و مـﯽ دانیم كه اشارات علمـﯽ درآیات قرآن كریم ، به خودﻯ خود هدف نیست ، بلكه نشانه هایـﯽ است كه براﻯ ما درستـﯽ ادعاﻯ نزول قرآن را از جانب خداوند بلند مرتبه

﴿ إنَّ فـى ذلك لآیاتٍ لِقَومٍ یَعقِلونَ﴾ ثابت مـﯽ كند . " همانا در آن ، نشانه هایـﯽ براﻯ عاقلان است .





موضوع: عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها، برچسب ها: ترجمه درس عربی2، متن وترجمه کامل عربی دوم سایر رشته ها، ترجمه خط به خط عربی 2: علی پور،
[ جمعه 16 خرداد 1393 ] [ 09:20 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس چهارم عربی 2

اَلدَّرسُ الرّابع : جُمال الْعلم : (( زیبایـﯽ دانش))

اِعتَزِلْ ذِكْرَ الأغانـى و الْغَزَلْ و قُلِ الْفَصْلَ و جانِبْ مَنْ هَزَلْ

از خواندن آهنگ و لهو و لعب دورﻯ كن سخن حق رابگو و از بیهوده گویان بدور باش

وَ اتَّقِ اللّهَ فَتَقْوَی اللّهِ ما جاوَرَتْ قلْبَ امْرِئٍ إلّاوَصَلْ

تقـواﻯ خـدا پیشـه كن ، كه تقــواﻯ خــــدا با قلب هیچكس همسایه نشد مگر اینكه به آن رسید ( و دست پیدا كرد )

لَیْسَ مَنْ یَقْطَعُ طُرْقاً بَطَلا إنَّما مَنْ یَتَّقى اللّهَ الْبَطَلْ

كسـﯽ كه راهــزنـﯽ مـﯽ كند شجاع نیست ( بلكه ) شجاع كسـﯽ است كه تقواﻯ خدا پیشه كند

أین نِمرودُ و كَنْعانُ و مَنْ مَلَكَ الأرضَ و وَلَّـی و عَزَلْ؟!

كـجـایـنـد نـمـــرود و كـنــعــان و آنــكــه بر زمــیـن پادشاه شد و حكم كرد و بر كنار نمود

اُطْلُبِ الْعلمَ و لاتَكْسَلْ فما أبْعَدَ الْخیـرَ علـی أهلِ الكَسَلْ!

عــلـم را بـجـو و تـنـبــلـــﯽ مــكــن ، كه خیر و خوبـﯽ از افراد تنبل دور است ( چه ، دور است خیر بر تنبلان)

وَاهْجُرِ النَّوْمَ و حَصِّلْهُ فمَن یَعْرِفِ الْمطلوبَ یَحْقِرْ ما بَذَلْ

خواب را ترك كن و آن را ( علم ) را بدست آور ، پس هر كه هدفش را بشناسد ، هر تلاشـﯽ را که انجام دهد کوچک می شمارد

فـى ازْدیادِ الْعلمِ إرْغامُ الْعِدَی و جَمالُ الْعلمِ إصلاحُ الْعَمَلْ

با افزایش دانش است كه مـﯽ توان بینـﯽ دشمن را به خاك مالید زیـبـایــــــــﯽ دانــش ، اصــــلاح عــــمـــــل اســـــــــــــــت

لا تَقُلْ أصلى و فَصْلى أبداً إنَّما أصلُ الْفَتی ما قَدْ حَصَلْ

هرگز نگو اصل ونسب من کیست حقیقتا اصل وحقیقت آدمی به چیزی است که کسب کرده است.

قیمةُ الإنسانِ ما یُحْسِنُهُ أكْثـرَ الإنسانُ منه أمْ أقَـلّ

ارزش انسان به چیزی است که آن راخوب انجام دهد , چه انسان ازآن کم یا زیاد انجام دهد.

قَصِّرِ الآمالَ فـﻰ الدّنیا تَفُـزْ فَدلیلُ الْعقلِ تَقصیـرُ الأمَـلْ

آرزوهارا دردنیا کم کن تارستگارشوی پس دلیل عاقل بودن کم کردن آرزوهاست





موضوع: عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها،
[ پنجشنبه 15 خرداد 1393 ] [ 12:16 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن وترجمه درس پنجم عربی2

اَلدَّرسُ الْخامس : اَلظَّبْـىُ و القمرُ ((آهو و ماه))

أنا صَیّادٌ . أسافِرُ إلـی الْمناطِقِ الْمختلفةِ لِصَیْدِ الْحَیَواناتِ النّادرةِ . إحْدَی هذه الرِّحْلاتِ أمْضَیْتُ أسبوعاً كاملاً فـﻰ إحْدَی الْجُزُرِ الاِسْتوائیّةِ . فَتَّشْتُ عن آثارِ ظَبْـﻰٍ ذى قرونٍ جَمیلةٍ یَسْكُنُ فـﻰهذه الْمِنطَقةِ.

من یك شكارچـﯽ هستم . براﻯ شكار حیوانات كم یاب به مناطق مختلف سفر مـﯽ كنم . در یكـﯽ از این سفرها یك هفته ﻯ كامل را دریكـﯽ از جزایر استوایـﯽ گذراندم و به دنبال نشانه هاﻯ آهویـﯽ با شاخهاﻯ زیبا گشتم كه در این منطقه سكونت دارد ( زندگـﯽ مـﯽ كند )

ساعَدَنـى فـﻰ هذا الصَّیْدِ أحَدُ ساكنـى الْجزیرةِ و هو خَبیـرٌ بِمَسالكِ غاباتِها . یكـﯽ از ساكنین جزیره كه راه جنگلهایش را به خوبـﯽ مـﯽ شناخت ، مرا در این شكار كمك كرد .

لَمّا غَرُبَت الشَّمسُ جَلَسْنا تَحتَ شجرةٍ مُشْرِفَةٍ علـی تَلٍّ رَمْلىٍّ. ظَهَرتْ أشِعَّةُ الْقَمرِ الْفِضّیَّةُ وأصْبَحَ الْمنظَرُ جَمیلاً رائعاً یَخْلِبُ الْقلوبَ . هنگام غروب خورشید ، زیر یك درخت مشرف بر تپه اﻯ شنـﯽ نشستیم . پرتوهاﻯ نقره اﻯ ماه نمایان شد و آن منظره ، زیبا ودل پسند گشته و قلب ها را شیفته ﻯ خود نمود .

حینَئِذٍ رَأیتُ ظَبْیاً یَمْشـﻰ بِهُدُوءٍ علـی الرَّمْلِ حتّی بَلَغ قِمَّةَ أحَدِ التِّلالِ فَجَلَسَ . در این هنگام آهویـﯽ را دیدم كه به آرامـﯽ رو ﻯ شن راه مـﯽ رفت تا اینكه به بالاﻯ یكـﯽ ازتپه ها رسید و نشست .

اُنْظُرْ ....اُنْظُرْ ....هذا هو الظَّبْىُ الَّذى فَتَّشْتُ عنه طولَ النَّهارِ . اُنظُرْ إلـی قُرونِهِ الْجمیلةِ الثَّمینَةِ الَّتـى ظَهَرَتْ كالْفِضَّةِ الْبَرّاقَةِ فـﻰ ضَوْءِ الْقَمرِ...... نگاه كن ... نگاه كن ... این همان آهو یـﯽ است كه تمام روز در جستجویش بودم . به شاخ ها ی زیبا و گرانبهایش نگاه كن كه مانند  نقره اﻯ براق در نور ماه نمایان شده است .

ما فَطِنَ الظَّبْىُ لِوجودنِا . فَتَوَقَّفَ فـى نُقطةٍ و هو یَرْقُبُ الْقَمر بإعجابٍ فأخْرَجْتُ سِلاحى ولكن ماقَبِلتْ یدى

آهو متوجه وجود ما نشد . پس در حالی كه با شگفتـﯽ به ماه دقت مـﯽ كرد ، در نقطه ای ایستاد . سلاحم را برداشتم ...  اما ... دستم قبول نكرد كیف تَقتُلُ ظَبْیاً یَعْشِقُ الْجَمالَ كما تَعْشِقُه أنتَ ؟!- چگونه آهویـﯽ را مـﯽ كشـﯽ كه مانند تو عاشق زیبایی است؟

لقد تَرَكَ مأمَنَهُ بین الأشْجارِ لِمُشاهدةِ الْقمرِ و مناجاتهِ ...!

او براﻯ مشاهده ﻯ ماه و مناجات با او ، پناهگاهش را در بین درختان ترك كرده

وَضَعتُ السِّلاحَ علـی الأرضِ و قُلْتُ لِرفیقى:لا... لا أقتلُ هذا الظَّبْىَ.ما هو رأیُكَ ؟!

فأجابَ : أحسنتَ . اَلْحقُّ معكَ .إنَّه حَیَوانٌ "شاعرٌ" یَعْشِقُ الْجَمالَ !

اسلحه را روﻯ زمین گذاشتم و به همراهم گفتم : نه ... این آهو را نمـﯽ كشم ... نظرت چیست؟!

پاسخ داد : آفرین ... حق با توست ... حقیقتا او حیوان با احساسـﯽ است كه زیبایـﯽ را دو ست دارد





موضوع: عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها،
[ چهارشنبه 14 خرداد 1393 ] [ 07:12 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس ششتم عربی 2

الدرس السادس : حقوق مردم

یا عَقیلُ ! اِنْهَضْ ...لاشـﻰءَ فـﻰ الْبَیتِ.- اﻯ عقیل ! بلند شو . هیچ چیز در خانه نیست

أخوكَ خلیفةُ الْمُسلمیـنَ و رَئیسُ الْحكومةِ ! اِذْهَبْ إلَیْهِ لِتَحْصُلَ علـی شـﻰءٍ مِنَ الْمالِ!

برادرت خلیفه ﻯ مسلمانان و رییس حكومت است . نزد او برو تا كمـﯽ پول بدست آورﻯ .

نَهضَ عقیلٌ و ذهَبَ نَحْوَ دارِ الْحكومةِ.عقیل برخاست و بسوﻯ مركز حكومت رفت .

فـﻰ الطَّریقِ : در راه ..

أخى أمیـرُ الْبلادِ سأحْصُلُ علـی مالٍ و مَنْصِبٍ فَلَن أرْجِعَ إلّا بالأ كْیاسِ الْمملوءَةِ . حتماً لا شكَّ فیه!

برادرم فرمان رواﻯ كشور است ... ثروت ومقامـﯽ بدست خواهم آورد .. و باز نخواهم گشت مگر با كیسه هاﻯ پر ... حتماً ..

هیچ شكـﯽ در آن نیست !

فـﻰ دارِ الْحكومةِ در مركز حكومت ..

اَلسَّلامُ علیكَ یا أخى یا أمیـرَ الْمؤمنیـنَ ! - سلام بر تو اﻯ برادرم ! اﻯ امیر مؤمنان !

وعلیكُم السَّلامُ و رحْمةُ اللّهِ ! - وسلام و رحمت خدا برشما باد .

یا علـىّ !جِئْتُ إلیك لأتكلَّمَ حولَ مَشا‌‌‌‌‌‌‌كِلـى الْحیاةِ ! - اﻯ علـﯽ ! نزدت آمدم تا با تو در مورد مشكلات زندگـیم صحبت كنم .

یا بُنـىَّ ! یا حَسَنُ ! ألْبِسْ عَمَّكَ لِباساً . - حسن ، پسرعزیزم ! لباسـﯽ به عمویت بپوشان ..

فألْبَسَهُ الْحسنُ (ع) مِن لِباسِهِ.امام حسن ( ع ) از لباسش به او پوشانید .

حانَ وقتُ الْعَشاءِ. شب فرا رسید

لَمّا جلَسوا علـی الْمائدةِ لِیَتَناوَلوا الْعَشاءَ ، ما وَجَدَ عقیلٌ شیئاً إلا الْخُبْزَ و الْمِلْحَ ! فَتعجَّبَ كثیـراً

وقتـﯽ سر سفره نشستند تا شام بخورند ، عقیل چیزﻯ جز نان و نمك نیافت . و بسیار تعجب كرد .

یا علـىّ ! أهذه مائِدةُ أمیرِ الْبِلادِ ؟! أتُطْعِمُنا هَكَذا ؟! - اﻯ علـﯽ ! آیا این سفره ﻯ فرمان رواﻯ كشور است ؟ آیا به ما اینگونه غذا مـﯽ دهـﯽ ؟

 ألیس هذا مِن نِعَمِ اللّهِ ؟! بَلـی! ولكن ! فلِلّه الْحمدُ والشُّكْرُ !

- آیا این از نعمتهاﻯ خداوند نیست ؟ چرا ( بله ) .. ولـﯽ ..- پس حمد و سپاس مخصوص خداوند است .

یا علـىُّ ! أنا مَقروضٌ و أسْرَتـﻰ بِحاجةٍ إلـی الْمُساعَدةِ . إنَّهُم أرْسَلونـى إلیك لِكىْ أرجِعَ إلَیْهِم بالأخبارِ السّارَةِ.

كَم دَیْنُكَ ! - اﻯ علـﯽ! من بدهكارم و خانواده ام نیاز به كمك دارند. آنها مرا بسوﻯ تو فرستادند تا با خبرهاﻯ خوشحال كننده بسویشان باز گردم.- قرضت چقدر است ؟

آلافٌ مِن الدَّراهِمِ ! - هزارها درهم .

لیس‌عندى هذا الْمقدارُ، ولكن اِصْبِرْ حتّی آخُذَ راتِبــﻰ مِن بیتِ الْمالِ فأساعِدُكَ بشىءٍ منه !

- این مقدار ندارم ، اما صبر كن تا حقوقم را از بیت المال بگیرم و با كمـﯽ از آن به تو كمك كنم .

بیتُ الْمالِ فـﻰ یدِكَ و أنتَ تَتَحَدَّثُ عن راتِبِك ....! كَم هو راتِبُكَ ؟!

- بیت المال در دست توست در حالـﯽ كه تو در مورد حقوقت سخن مـﯽ گویـﯽ ؟! حقوقت چقدر است ؟

لا فرقَ بینـى و بیْنَ الآخَرینَ فـﻰ بیتِ الْمالِ ..!كأنَّك لا تَقْبَلُ لا بأسَ ! فاذْهَبْ إلـی السّوقِ ، فَا كْسِرْ أقفالَ الصَّنادیقِ !

- هیچ فرقـﯽ بین من و دیگران در بیت المال نیست . مثل اینكه تو نمـﯽ پذیرﻯ .. اشكالـﯽ ندارد .. پس به بازار برو             و قفل صندقها رابشكن !

ما فـﻰ الصَّنادیقِ ؟!أموالُ التُّجارِ ! - چه چیزﻯ در صندقهاست ؟ - پول هاﻯ بازرگانان !

یأتَأمُرُنـى أنْ أ كْسِرَ صنادیقَ قَومٍ قد تَوَكَّلوا عَلـی اللّهِ و جَعَلوا فیها أموالَهُم ؟! أتأمُرُنـى أنْ أسْرِقَ ؟!

- آیا به من فرمان مـﯽ دهـﯽ تا صندقهاﻯ افرادﻯ را بشكنم كه بر خدا توكل كرده اند و پول هایشان را در آنها نهاده اند ؟     آیا به من فرمان دزدﻯ مـﯽ دهـﯽ ؟

فكَیفَ تَأمُرُنـى أنتَ أن أفْتَحَ بیتَ الْمالِ الْمسلمیَن، و أدْفَعَ لكَ مِن أموالِهم، و قد تَوَكَّلوا علـی اللّهِ ؟!

- پس تو چگونه به من فرمان مـﯽ دهـﯽ تا بیت المال مسلمانان را بگشایم و از پولهایشان به تو بدهم ،                           درحالـﯽ كه به خدا توكل كرده اند

ألَیسَت السَّرِقَةُ مِن شخصٍ واحدٍ خیـراً مِن أنْ تَسْرِقَ مِن جَمیعِ الْمسلمیـنَ !؟ ؟ آیا دزدﻯ از یك فرد بهتر از این نیست كه از تمام مسلمانان بدزدﻯ

خَجِل عقیلٌ و نَدِمَ علـی طَلَبِهِ ...! ؟ عقیل شرمنده شد و از خواسته اش پشیمان گشت .





موضوع: عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها،
[ سه شنبه 13 خرداد 1393 ] [ 09:10 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس هفتم عربی 2

الدرس السابع: بر ضد ظلم انقلاب كن

أیا قدسُ ، یا قلْعةَ الصّامِدینْ علـی الظُّلْمِ ثُورى ، علـی الظَّالِمیـنَ

اﻯ قـدس ، اﻯ قـلـعه ﻯ پایـداران و استواران بـر ضـد ســتـم و ســتـمگــــران انـقــــلاب كـــــن

إلـی الْفَجْرِ سیـرﻯ فَعَمَّا قریبْ مِنَ اللّهِ یأتیكِ نَصرٌ مُبیـنْ

بـسوﻯ روشــنـﯽ حركت كن ، پس به زودﻯ از جانب خدا برایت پیروزﻯ آشكارﻯ پدید مـﯽ آید

طُیورُ اَلأبابیلِ مِنْ كُلِّ صَوبْ تَصُبُّ الْحِجارَ علـی اْلغاصِبیـنْ

پـــــرنـــــدگــان ابــابــیــل از هـــر طــــرف بـــر( ســـر ) غــصـب كـنندگان سـنگ مـﯽ ریزند
فسیـرى علـی الْمَوتِ لاتَنْحَنـى فَأنْتِ الصُّمودُ الَّذى لایَلیـنْ

پـــس به سوﻯ مـرگ حـــركــت كــن و تـســلـیـم مـشوكه ( زیرا ) تو مـقاومـتـﯽ هـستـﯽ كه نرمش ندارد

غُزاةٌ لَئِنْ قَتَلوا وَرْدَنا فَلَنْ یَقْتُلوا الْحُلْمَ فـﻰ الْیاسَمیـنْ

آنها مهاجمان اشغالگرﻯ هستند كه اگر گل ( هاﻯ ) ما را بكشند، نخواهند توانست كه خواب و رؤیا را درنسل آینده از بین ببرند

طُغاةٌ ولَو كَسَروا عَظْمَنا مِن الْمَوْتِ نولَدُ فـﻰ كُلِّ حیـنْ

آنها گردنكشانـﯽ هستند كه اگرچه استخوان ما را شكستند ، هــر لـحـظـه مـا از مـــرگ مــتــولــد مـﯽ شــویــم

كأشجارِ زَیْتونِنا فـﻰ الْجلیلْ نَموتُ علـی أرْضِنا واثِقیـنْ

مـانـنـد درخـتان زیـتـونـمان در " الجــلــیــل "با اطمینان بر زمینمان ( خاك وطنمان ) مـﯽ میریم

 





موضوع: عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها،
[ دوشنبه 12 خرداد 1393 ] [ 08:57 بعد از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

متن و ترجمه درس هشتم عربی 2

الدرس الثامن : الشّابُّ الْبَطَلُ   : ((مَسْرَحیّة ))

اَلشَّخْصیّاتُ : حَنْظَلَةُ، أبو عامرٍ (والِد حَنْظَلَة)، عبدُاللّهِ بْنُ أبَىٍّ ( كبیـرُ الْمُنافقیـنَ )،و جَمعٌ مِنَ الصَّحابةِ.

جوان شجاع  : نمایشنامه

شخصیتها : حنظله ، ابو عامر ( پدر حنظله ) ، عبدالله بن أبـﯽ ( سر دسته ﻯ منافقان ) و گروهـﯽ از صحابه .

اَلْمشهدُ الأوّلُ: صحنه ﻯ اول :

أبو عامر: سُلِبَتْ قُدرتُنا ...! ماذا نَفْعَلُ ؟!  یا ولَدى! إلـی مَتـی هذا الْعِنادُ ؟! لایُؤَیَّدُ كلامُ محمَّدٍ ...!

ابو عامر : قدرت از ما سلب شد . چه كنیم ؟ پسرم ! دشمنـﯽ تا كـﯽ ؟ سخن محمد (ص ) تأیید نمـﯽ شود

لا یَظْفَرُ هذا الْیتیمُ ....!لاتَتْرُكْ دینَ آبائِكَ ! حنظلة : یا أبَتِ ! ماذا تَطْلُبُ مِنّـى ؟!أتَطْلُبُ عبادةَ الأصْنامِ و السّكوتَ أمامَ ظلمِ الظّالِمیـنَ و تفاخُرَهُم علـی الْفقراءِ....... و أكْلَهُم مالَ الْحرامِ ....! لا ....لا...هذا أمرٌ لایُقْبَلُ

  این یتیم پیروز نمـﯽ گردد . دین پدرانت را رها مكن . حنظله : پدر ! از من چه مـﯽ خواهـﯽ ؟ آیا پرستش بتها و سكوت در برابر ظلم ستمگران و فخر فروشیــشـان  در برابر فـقـیران و حرام خواریشان را مـﯽ خواهـﯽ ؟ نه .. نه .. این امر قابل قبول نیست .

 ( یا : این ، امرﻯ غیر قابل قبول است . )

إنَّك لَوَلَدٌ عاقٌّ !یا والدﻯ ! لا طاعـﺔَ لِمخلوقٍ فـﻰ معصیةِ الْخالقِ!

- مسلماً تو فرزند نفرین شده ا ﻯ هستـﯽ .- پدر ! هیچ اطاعتـﯽ براﻯ آفریده ، در معصیت آفریدگار نیست

قال اللّهُ تبارَك و تَعالـی﴿ و إنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بـى مالَیسَ لكَ به علمٌ فَلا تُطِعْهُما﴾

 . خداوند كه بزرگ و بلند مرتبه است ، فرمود : « و اگر آن دو( پدر و مادر ) تلاش كنند تا در آنچه كه به آن آگاهـﯽ ندارﻯ ، به من شرك ورزﻯ ، پس  از آن دو اطاعت مكن . »

یُطْرَقُ الْبابُ .اِفْتَحِ الْبابَ یا حَنْظَلةُ ! فإنـّى علـی مَوْعِدٍ مع عبدِاللّهِ بْنِ أبَىٍّ .

در زده مـﯽ شود .- حنظله ! در را باز كن . من با عبد الله بن أبـﯽ قرار ملاقات دارم .

عبداللّه :مَرْحَباً بأبـى عامرٍ !كیف حالُك الْیومَ ؟ علیكَ آثارُ الْغَضَبِ ! لِماذا؟!

- عبد الله : ابو عامر ! خوش آمدﻯ . امروز حالت چطور است ؟ بر تو آثار خشم است ، چرا ؟

ماذا نَفْعَلُ بِهؤلاءِ الشَّبابِ؟ قد غُسِلَتْ عُقولُـهُم! أخافُ أنْ یأخُذَ محمّدٌ كلَّ ما بِأیدینا بِواسطةِ هؤلاءِ الشَّبابِ!

با این جوانان چه كنیم ؟ عقل هایشان شستشو شده ( شستشوﻯ مغزﻯ شده اند . ) مـﯽ ترسم محمد (ص) به وسیله ﻯ این جوانان ، تمام چیزهایی را كه در دست ماست ، بگیرد .

لانَسْمَحُ ... أولئكَ شِرْذِمَةٌ قَلیلونَ ..ولكن ... هؤلاءِ ....

- - اجازه نمـﯽ دهیم . آنها گروهـﯽ اندك و ناچیزند . - اما .. اینها ..

هَوِّنْ علیكَ... سَنَحتَفِظُ بِمُلْكِنا و جاهِنا .... لـى خُطَّةٌ لایُدرِكُها أحدٌ حتّی الشَّیطانُ!  ماهِىَ؟!

سخت نگیر . دارایی و جبروتمان را حفظ خواهیم كرد . من نقشه ا ﻯ دارم كه هیچ كس حتـﯽ شیطان آن را نمـﯽ فهمد .- آن چیست ؟

سَنَذْهَبُ مع محمّدٍ إلـی الْقِتالِ ... و نَتْرُ كُهُ فـﻰ الْوقتِ الْحَرِجِ....! - همراه محمد (ص) به جنگ خواهیم رفت و وقت سختـﯽ او را رها مـﯽ كنیم .

فكرةٌ رائعةٌ ... إنَّكَ أسْتاذُ الشَّیاطیـن...!نعم ... نعم... إلـی اللِّقاءِ!

-- ایده ا ﻯ عالـیست . مسلماً تو استاد شیاطینـﯽ !- بله .. بله .. به امید دیدار .

اَلْمشهدُ الثّانـى بعدَ غَزْوةِ أحُدٍ  : صحنه ﻯ دوم .. بعد از غزوه ﻯ احد

﴿إنّا لِلّهِ و إنّا إلَیْه راجعونَ ﴾ قد اُسْتُشْهِدَ عَدَدٌ من خِیَرَةِ صَحابةِ رسولِ اللّهِ.

- همانا ما از خداییم و بسوﻯ او باز مـﯽ گردیم . تعدادﯽ از بهترین یاران رسول خدا ( ص ) شهید شد ه اند .

نَعَم... و علـی رأسِهِم سیِّدُ الشُّهداءِ حَمْزَةُ...- بله .. و در رأس آنها حمزه سید الشهداء .

كُلُّ هذا هَیِّنٌ مادامَ رسولُ اللّه حیّاً. - تا زمانـﯽ كه رسول خدا (ص) زنده است ، هر كدام از اینها آسان است .

﴿ مِنَ الْمؤمنیـنَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدوا اللّهَ علَیْه فمِنهُم مَنْ قَضَی نَحْبَهُ و مِنْهُم مَنْ یَنْتَظِرُ....﴾

- « از جمله ﻯ مؤمنان كسانـﯽ هستند كه بر آنچه با خدا پیمان بستند ، راست گفتند . پس ، از میانشان افرادﻯ از دنیا رخت بركشیدند و بعضـﯽ دیگر منتظرند . »

اُنْظُرْ .....مَن هو- نگاه كن .. او كیست ؟

هو خیـرُ شَبابِ " الْمدینةِ " . أسَفاً علـی فِقْدانِهِ مِن بَیْنِ الشَّبابِ !

- او بهترین جوانان مدینه است . بر اینكه از بین جوانان او را از دست دادیم ، تـأسف مـﯽ خوریم .

هو حَنْظلةُ ! حنظلةُ ..؟! هذا غیـرُ معقولٍ ...لیلةَ أمْسِ كانت حَفْلةُ عُرْسِه!

- او حنظله است .- حنظله ؟ این عاقلانه نیست . دیشب شب عروسیش بود .

صحیحٌ ...ولكن حینما سَمِعَ نِداءَ الْمُنادﻯ یَدعو إلـی الْجِهادِ ، خَرَجَ مِن بَیْتِهِ و أسْرَعَ نَحْوَ ساحَةِ الْقِتالِ و اسْتُشهِدَ ...!- درست است ..

 اما وقتـﯽ صداﻯ منادﻯ را شنید كه به جهاد فرا مـﯽ خوانـد ، از خانه اش خارج شد و بسوﻯ میدان جنگ شتافت و شهید شد .

﴿ فَسَلامٌ علیْهِ یَومَ وُلِدَ وَ یَومَ یَموتُ و یَومَ یُبْعَثُ حَیّاً﴾

- « پس سلام بر او روزﻯ كه متولد شد و روزﻯ كه مـﯽ میرد و روزﻯ كه زنده برانگیخته مـﯽ شود . »





موضوع: عربی دوم دبیرستان کلیه رشته ها،
[ یکشنبه 11 خرداد 1393 ] [ 10:52 قبل از ظهر ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]
ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید آن خانه لطیف است نشان هاش بگفتید از خـواجـه آن خـانـه نـشـانـی بـنـمایـیـد یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو آگر از بحر خدایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید معشوق تو هـمسایـه دیـوار بـه دیـوار در بادیه سر گشته شما در چه هوایید گـر صــورت بی صــورت مـعـشـوق ببینیـد هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بـدان راه بـرفـتـید یک بار از این خانه بر این بام بر آیید ای قـوم به حـج رفـتـه کـجـایید کجـایید معشوق همین جاسـت بـیـایید بیـایید

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است غم شربتی زخون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرم است تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟ زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلم است دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نم است خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرم است ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غم است "سعدی

کد حدیث

کد حدیث

اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه

تقویم شمسی

  • کد نمایش افراد آنلاین